behradv
کاربر نیمهحرفهای

- ارسالها
- 183
- امتیاز
- 958
- نام مرکز سمپاد
- علّامه حلّی تهران
- شهر
- تبریز و تهران
- دانشگاه
- دانشگاه تورنتو
- رشته دانشگاه
- علوم مهندسی
پاسخ : نقدِ نقد
» شدم یه مقدار؛ به نظر من حتّی تغییر و ادغام هم نه، کلّاً حذف میشد بهتر بود. فکر کنم دو تا پاراگراف اوّل به حدّ کافی در مورد سیر کلّی داستان حرف میزنن و دیگه نیازی به بیشتر از اون نیست.
بعد هم این که ترتیب بین مثلاً سمبلها و دیالوگها (و سایر عناصر داستان، مثل فضاسازی و شخصیّتپردازی) مهمّه؟ اگه آره، ترتیب مناسبش چجوریه؟
.[/nb]، مثلاً یه نظر کلّی در مورد سایر شخصیّتها، یا تمرکز روی دو سه تا شخصیّت جالب دیگه فکر کنم مؤثّر باشه.
. تو همۀ پستای قفسهم سعی کردهم چیز مهمّی رو لو ندم، چون فکر کنم یکی از آرمانهای انجمن قفسه اینه که خواننده با کتابای مختلف آشنا بشه، و مثلاً برای کتاب بعدی که میخواد بخونه تصمیم بگیره. اگه اونجوری باشه که مسلّماً باید از اسپویلر پرهیز کرد. ولی در اون صورت فکر کنم پستها بیشتر حالت «پیشنهاد کتاب» میگیرن تا «نقد»، یا یه چیزی بین اونا مثلاً... اگه مخاطب قراره کسی باشه که کتاب رو خونده، اون موقع خلاصۀ داستان هم کمی بیهوده میشه به نظرم.
ایّهالنّاس، کسی میدونه مخاطب یه نقد درست و حسابی، کسیه که کتاب رو خونده، یا هنوز نخونده و صرفاً میخواد آشنا بشه باهاش؟
بعد این که به نظرتون این که به یه سری از عناصر داستان، مثل فضاسازی اشاره نشده، مشکلی داره؟ شخصاً فکر میکنم از اونجایی که مدل کتاب اینجوری بود که بیشتر رو فکرای هولدن و یه سری دیالوگ میگذشت، فضاسازی اهمّیّت زیادی نداره، ولی نظر شما چیه؟
در کل چه عناصری هست که یه منتقد میتونه در موردشون صحبت بکنه، و کدومشون "باید" توی هر نقدی باشن؟
کاملاً موافق. خودمم مخصوصاً بعد از خوندن پاراگراف آخرش «به نقل از ارغـوان اس. :بخشِ «خلاصهی داستان»، پاراگرافِ آخرش اگه نبود بهتر نمیشد؟زیادی «خلاصه»ی داستان نیست اینجوری؟
یعنی خب، بهنظرِ من اگه خلاصهی داستان در حدّی میبود که مثلاً سیر کلّی داستان رو بیان کنه، نه که دقیقاً «خلاصه»ی داستان باشه بهتر میشد.
و این که این بخش و بخشِ بالایی اگه ادغام میشدن خیلی بهتر میشد.و با قسمتهایی از بخشِ بعدی که دربارهی شخصیتِ هولدن ه؛
» شدم یه مقدار؛ به نظر من حتّی تغییر و ادغام هم نه، کلّاً حذف میشد بهتر بود. فکر کنم دو تا پاراگراف اوّل به حدّ کافی در مورد سیر کلّی داستان حرف میزنن و دیگه نیازی به بیشتر از اون نیست.چرا پاراگراف آخر «پیشگفتار» آخر از همه؟ مگه با توجّه به این که در مورد ترجمه و اینا، و کاربرد کتاب تو مدارس و گروههای کتابخوانی صحبت میکنه، اون هم قسمتی از معرّفی کتاب حساب نمیشه؟به نقل از ارغـوان اس. :اگه قرار بود این پُست از حالتِ «پست قفسه» بودن به «نقد» بودن تغییر پیدا کنه، یهذره ترتیبِ قسمتهاش بهنظرم باید عوض میشد.
اول اون تیکهی معرّفی کتاب [سه پاراگراف اول «پیشگفتار»] ؛ بعد پاراگراف اول و بعد سوّم «خلاصهی داستان»؛ بعد پاراگراف دوّم «خلاصهی داستان» در ترکیب با اون تیکهی شخصیتپردازی بخش «نظر بهراد»؛ بعد اون تیکهای که نقلقول کردم [دربارهی نثر]؛ بعد دیالوگها؛ بعد اون قسمتی که سمبلهای کتاب رو توضیح میده؛ اون تیکهی پایانش و اینا؛ و در نهایت پاراگراف آخر «پیشگفتار».
بعد هم این که ترتیب بین مثلاً سمبلها و دیالوگها (و سایر عناصر داستان، مثل فضاسازی و شخصیّتپردازی) مهمّه؟ اگه آره، ترتیب مناسبش چجوریه؟
آره، موافقم، در مورد شخصیّتهای دیگه چیز خاصّی نگفتهم. البتّه یه مختصر تلاشی کردهم، ولی خوب از آب درنیومده:به نقل از علیرضا ح. :ولی به نظرم در مورد یه چیز باید اظهار نظر می کردی که نکردی ؛ یکی اینکه در مورد شخصیّت پردازی کلّ شخصیت های داستان اظهار نظر می کردی . در مورد شخصیت هولدن خیلی خوب حرف زده بودی ولی راجع به اون همه شخصیّتی که نا برده شده بود چی ؟
این قسمت خیلی گنگ و مختصر و نامفید نوشته شده. فکر کنم منظورم از یکی دو تا از دوستای هولدن، استرلدتر و اینا بودن، شایدم جِین. به هر حال، موافقم که یه نقد خوب، علاوه بر شخصیّت اصلی، باید به شخصیّتهای دیگه هم پرداخته باشه، ترجیحاً با دو سه تا مثال واضح. البتّه طبیعتاً نمیشه در مورد تک تک شخصیّتها حرف زد، ولی یه چیزی شبیه همونی که نوشتی[nb]چهقدر در اون مورد اتّفاق نظر داریم! پاراگراف دوّم این پست رو ببینبه نقل از بهراد :علاوه بر هولدن، شخصیت های زیاد دیگه ای هم هستن، که اونا هم خوب پرداخته شده ن. مثلاً همون فیبی، شخصیت خیلی دوست داشتنی ایه! یا مثلاً یکی دو تا از دوستای هولدن، که می شه یه سری از ویژگی های شخصیتشون رو حتّی با وجود نقش کمشون توی داستان تشخیص داد.
.[/nb]، مثلاً یه نظر کلّی در مورد سایر شخصیّتها، یا تمرکز روی دو سه تا شخصیّت جالب دیگه فکر کنم مؤثّر باشه. سؤال خیلی خوبیه، که جوابش رو من هم نمیدونمبه نقل از علیرضا ح. :بعدش تو بند آخر گفته بودی که :« حالا جزئیاتش رو نمی گم که چیزی لو نره» ؛ مگه تو نقد نباید مخاطب ، یه آدمی باشه که کتاب رو خونده باشه ؟
. تو همۀ پستای قفسهم سعی کردهم چیز مهمّی رو لو ندم، چون فکر کنم یکی از آرمانهای انجمن قفسه اینه که خواننده با کتابای مختلف آشنا بشه، و مثلاً برای کتاب بعدی که میخواد بخونه تصمیم بگیره. اگه اونجوری باشه که مسلّماً باید از اسپویلر پرهیز کرد. ولی در اون صورت فکر کنم پستها بیشتر حالت «پیشنهاد کتاب» میگیرن تا «نقد»، یا یه چیزی بین اونا مثلاً... اگه مخاطب قراره کسی باشه که کتاب رو خونده، اون موقع خلاصۀ داستان هم کمی بیهوده میشه به نظرم. ایّهالنّاس، کسی میدونه مخاطب یه نقد درست و حسابی، کسیه که کتاب رو خونده، یا هنوز نخونده و صرفاً میخواد آشنا بشه باهاش؟
بعد این که به نظرتون این که به یه سری از عناصر داستان، مثل فضاسازی اشاره نشده، مشکلی داره؟ شخصاً فکر میکنم از اونجایی که مدل کتاب اینجوری بود که بیشتر رو فکرای هولدن و یه سری دیالوگ میگذشت، فضاسازی اهمّیّت زیادی نداره، ولی نظر شما چیه؟
در کل چه عناصری هست که یه منتقد میتونه در موردشون صحبت بکنه، و کدومشون "باید" توی هر نقدی باشن؟

زیادی «خلاصه»ی داستان نیست اینجوری؟
یعنی خب، بهنظرِ من اگه خلاصهی داستان در حدّی میبود که مثلاً سیر کلّی داستان رو بیان کنه، نه که دقیقاً «خلاصه»ی داستان باشه بهتر میشد.
