این رنسانس تاریخی هم که میگی بیشتر شبیه سیرک 1848 عه، مثلا تو رواندا که 10 درصد جمعیت مشکل ساز بودن بعد ازینکه هواپیمای رئیس جمهور رو منهدم کردن همشون رو قتل عام کردن و 800 هزار نفر رو کشتن و نهایتا کشور یکدست شد
تو سیرک 1848 مردم برای برنگشتن به آشوب تن میدن به پادشاهی که وضعیت فعلی رو حفظ کنه و نهایتا جمهوری بعد 4 سال شکست میخوره و سال 1852 امپراطوری ناپلئون سوم اتفاق میوفته. یعنی یه شرایط حرج و مرج رو در نظر بگیر که خودت بری به آخوند التماس کنی برگرد بیا
اختلافات زمان مشروطه در یک بعد بین مردم و حکومته و در یک بعد دیگه بین مردم و مردم یعنی یه عده مشروطه خواهن یه عده مخالفت ایدئولوژیک دارن باهش، که نهایتا متمم 1907 تصویب میشه توی مشروطه که مشکل دوم بین مردم و مردم رو حل کنه، حالا شما چه متممی برای مشکلت با قشر تندرو عرزشی و تندرو چپ داری؟
اره وقایع ۱۷۸۹ به بعد فرانسه برای هممون یادآوار گیوتین و خون و هرج و مرجه درواقع یعنی میگی تصور میکنی هرج مرج اتفاق بیوفته یا افتاده و ما بالاجبار برگردیم یا برگشتیم به سمت اخوند؟
یه نگاه هم به سرگذشت نادرشاه افشار بکنی بد نیست یکم با مردم ایران آشنا بشی، ایرانی با همون یه قتل فاتحه خودشو خوند الان ایده آل ترین آینده ممکن هم افتضاحه
من حقوقدان نیستم ولی این قشر تندرو مذهبی یا چپ افراطی رو اونقدرها خطرناک نمیبینم برای دوره ترنزیشن، نهایتا خلع سلاح و سیاست مشت آهنین چندماهه برای حفظ آرامش سیاسی اجتماعی کفایت میکنه
ایده آل ترین چیزی که من میبینم یه تجزیه است و نهایتا بعد تجزیه شدن ایران باز همین ثروتمند ها قدرت بخش های مختلف رو خواهند داشت و قشر کارگر نهایتا همون چیزی که بوده میمونه
ولی خب بافت جمعیتی داره عوض میشه و زمان خودبخود همه چیز رو درست میکنه چیزی که امروز خون ده میلیون نفر هم نمیتونه بدست بیاره بیست سال دیگه بدون خونریزی اتفاق میوفته
مردم از نظر من ۵۷ از پادشاهی به آخوند پناه نیاوردن
در زمان خلا قدرت، چندین گزینه رو میز بود و خودشون حکومت شیعی رو انتخاب کردن یا لااقل بهتر باهاش کنار اومدن
جبهه ملی و ازادی و مجاهدین خلق و..
احتمالش نیست صد درصده و اینم یادت باشه قبلا استعمار چیز مفیدی بود یعنی کشور های توسعه یافته اینجوری بودن که اوکی میایم این بدختارو خوشبخت میکنیم بیگاری میکشیم ازشون ولی الان خودشون به گه خوردن افتادن که چرا زیر ساخت هاشونو بردن تو کشورای دیگه