الان خودم میانترمم با کوییزی که دو نمرس و بچه ها عقب انداختن یکی شده و مخالفتیم من نکردم ولی خب قراره پدرم دربیاد چون با اینکه سه شنبه تعطیل نیست یه تعدادی برگشتن شهرشون.
واقعیت اینه همونقدی که اونا باید درک بشن و به خواستشون بها داده بشه منم باید به خواستم بها داده بشه چون به هردلیلی من یه برنامه ریزی کرده بودم واسه اون میانترم و الان با کوییزم تداخل خورده.من اعتراض نمی کنم چون حوصله ی پریدن بچه ها رو به خودم ندارم حقیقتا ولی خب این وسط به فنا هم می رم.
من اونور قضیه هم بودما.که کارم نرسیده یا نرسیدم واسه امتحان بخونم و دعا دعا کردم تعطیل شه یا چمیدونم تمدید شه ولی خب کسیم مخالفت کرده بهش نپریدم.چون اونم محقه.
واقعیت اینه همونقدی که اونا باید درک بشن و به خواستشون بها داده بشه منم باید به خواستم بها داده بشه چون به هردلیلی من یه برنامه ریزی کرده بودم واسه اون میانترم و الان با کوییزم تداخل خورده.من اعتراض نمی کنم چون حوصله ی پریدن بچه ها رو به خودم ندارم حقیقتا ولی خب این وسط به فنا هم می رم.
من اونور قضیه هم بودما.که کارم نرسیده یا نرسیدم واسه امتحان بخونم و دعا دعا کردم تعطیل شه یا چمیدونم تمدید شه ولی خب کسیم مخالفت کرده بهش نپریدم.چون اونم محقه.

ولی خب واقعا هم نظم درس بهم می خوره هم اینکه مدیون اونی می شی که سروقت انجام داده اینارو. چون در حالیکه اون سروقت رسونده همه چی رو نمرش با کسی که سروقت نرسونده یکی می شه.