هاییی✨️
این روزا که فعلاً بیکار شدم/هستم، گفتم منم از یکی از تجربههای ۲،۳ سال اخیرم بنویسم.ممنون از ایده تون(^ー^)
زمان ارشد دنبال کاری بودم که هم پارهوقت باشه هم آنلاین، و یکی از دوستام این کار رو معرفی کرد.
چیزی که اول دربارهش شنیدم این بود که یه تیم کنکوری بودن که خدمات مشاوره تحصیلی میدادن. بعد کمکم متوجه میشن بعضی از مشکلات بچهها فراتر از حیطهی مشاوره تحصیلیه، برای همین یه تیم دیگه با دانشجوها و فارغالتحصیلهای روانشناسی تشکیل میدن.
راستش ایدهی کارشون برام جالب و ارزشمند بود، هرچند تو اجرا همیشه اونقدری که باید خوب پیش نمیرفتیم. ولی با این حال تجربهی خوبی برای من شد.
من بیشتر جلسات رو برگزار میکردم و یه مدتی هم کنار اون تولید محتوا انجام میدادم.
این کار فقط به دانشآموزها کمک نکرد، به خود منم کمک کرد.من آدمی نبودم که راحت جلوی جمع حرف بزنم یا زیاد سخنرانی کنم، ولی میتینگهایی که برای بچهها داشتیم و جلسات بین همکارا باعث شد کمکم اجتماعیتر بشم و راحتتر ارتباط بگیرم.
الان مدتیه دیگه کار نمیکنیم، ولی هنوز تجربهش برام جالبه و دوست دارم گاهی دربارهش بنویسم. به امید روزی که تو فیلدی که مطابق هدف و علاقمه کار کنم(*^ω^)
روانشناسی تحصیلی برای من یه جایی بین درس خوندن و حالِ دانش آموزا بود.(البته چند تا مراجع دانشجو هم داشتم)
نه کاملاً شبیه مشاوره تحصیلی، نه دقیقاً درمان روانشناختی. بیشتر تلاش برای این بود که بفهمیم چرا یه نفر با اینکه شاید مستعد و پرتلاشه، نمیتونه اونجوری که میخواد پیش بره. و خب من جلسات رو اغلب با رویکرد CBT پیش میبردم که تکلیف محور تر باشه و یکمم گاهی با طرحواره درمانی ترکیب میشد. نمیدونم چقدر کاری که میکردم درست بود(صادقانه بگم مراجع های اول یه تراپیستچه بودن) ولی خب خیلی تلاش میکردم اطلاعاتم رو بعد جلسه اول دابل چک کنم. و خب چون اصلا آدم کنکور پرسنی نیستم و نبودم + تجربم از سمپاد خیلی بهم انگیزه میداد که به بچه ها کمک کنم . با اینکه خیلییی سخت گیر و اداییم تو روان شناسی و زیاد از خودم راضی نیستم + همینطور سعی میکردم مرز ارتباطیم با بچه ها حفظ بشه. ولی وقتاییکه میدیدم بهتر شدن و خب بم میگفتن چقدر جلسات براشون خوب بوده یا به پشتیبانی پیام تشکر و رضایت میدادن با قیافه پوکر در صورت ولی از درون🥹🫠 به خودم میگفتم بینگوو.
و شاید هم بتونم از تجربه ی پایان نامم هم بنویسم. که با روش درمان TDCS Transcranial Direct Current Stimulation
تحریک جریان مستقیم فراجمجمهای
۶ ماه با دانشجو ها کار میکردم(=^ェ^=)
تو روانشناسی یه مفهومی هست به اسم distress یا همون رنج شخصی.
راستش این معمولاً اولین چیزیه که جلسههای اول به بچهها میگفتم چون خیلی وقتا جملهشون این بود که: «میدونم خیلی مسخرهست/عجیبه ....»
احساسات، افکار و تجربههای ما ، فارغ از اینکه از نظر بقیه “درست” باشه یا نه، باارزش و قابل احترامه. هیجانات ما ولید هستن.
مرحلههای بعد، اگر نیاز به تغییر، اصلاح یا کار کردن روی اون احساسات باشه، بهش میرسیم. ولی قبلش باید بپذیریم که اون تجربه برای خود ما مهمه.
ممکنه یکی از ببر و پلنگ نترسه ولی فوبیای مورچه داشته باشه.اینکه یه چیز برای بقیه ترسناک یا آزاردهنده نیست، از رنجی که ما تجربه میکنید کم نمیکنه.به نظرم اولین قدم اینه که اگر چیزی باعث درد، فشار یا رنج شما شده، حق داشته باشه جدی گرفته بشه. پس اگه چیزی اذیتمون میکنه و کمک بقیه میتونه مفید باشه چرا که نههه.
پست شماره ۲:
آری به دارودرمانی؟ چه رویکردی از روانشناسی خوبه؟
خب روانشناسی مثل علوم پایه نیست که یه پارادایم ثابت و واحد داشته باشه. شاید یکی از دلایلی که بعضیا بهش میگن شبهعلم هم همین باشه. ولی راستش برای من دقیقاً همین بخشش جذاب بوده.اینکه میشه از زاویهها و مکتبهای مختلف به یه موضوع نگاه کرد و هرکدوم هم توضیح و تفسیر قابلتوجهی ارائه بدن. البته مکاتب مختلف همیشه به هم نقد دارن، ولی معمولاً همدیگه رو کامل حذف نمیکنن.
الان هم دیگه خیلی از درمانها ترکیبی شدن و اون حالت کلاسیک غلیظ قبل کمتر دیده میشه. درمانهای جدید معمولاً کوتاهترن و روی بعضی مؤلفههای مشخص تمرکز دارن.
اینکه چه تراپیستی و با چه رویکردی انتخاب کنیم خیلی بستگی به هدف، شرایط و نیاز خودمون داره.
درسته که بعضی رویکردها برای بعضی اختلالها رایجتر یا مؤثرتر شناخته میشن مثلاً:
- برای بعضی اختلالات خورد و خوراک: CBT
- برای اختلال شخصیت مرزی: DBT
- برای فوبیاها: درمانهای رفتاری
و .....
ولی معمولاً روانشناسها از تکنیکهای مهم چند رویکرد مختلف استفاده میکنن.به نظرم علاوه بر نوع مشکل، چیزایی مثل: ارتباط با درمانگر، ارتباط گرفتن با رویکرد، زمان، هزینه و ....مهمه.
مثلاً روانکاوی معمولاً طولانیتر و گرونتره.
یا یکی جلسات تکلیفمحور رو دوست داره، یکی بیشتر دنبال ریشهیابیه.
فکر میکنم با یه سرچ ساده بشه کموبیش فهمید که اولویت و نیازمون چیه (البته این روزا گوگل کردن تو ایران خودش ساده نیست ) ولی چیزی که به نظرم خیلی مهمتر از اسم رویکرده، اتحاد درمانیه؛ یعنی رابطهای که بین درمانگر و درمانجو شکل میگیره. اگر اون ارتباط سالم و امن شکل بگیره، مسیر درمان خیلی بهتر پیش میره و پیش بین مهمتریه تا نوع رویکرد.
در مورد دارودرمانی هم بعضی وقتا بین بعضی روانشناسها و روانپزشکها بحث و اختلافهایی وجود داشته.من خودم با مشورت پزشک دارو مصرف کردم و تجربهی بدی نداشتم.
بعضی وقتها بخشی از مشکل میتونه به بالانس نبودن نوروترنسمیترها (انتقال دهنده های عصبی مثل سروتونین ،دوپامین،....)مربوط باشه؛ و خب دارو میتونه کمککننده باشه. البته انتخاب روانپزشک خوب خیلی مهمه. اینکه پیگیری منظم داشته باشیم و داروها درست و سر زمان مصرف بشن واقعاً مهمه. ولی باز همهچی بستگی داره به نوع مشکل، شدت اون و هدف درمان.
بعضی وقتها دارودرمانی جزو اولویتهای اصلیه و بعضی وقتها نه. معمولاً هم اگر روانشناس حس کنه لازمه، تو جلسات اولیه فرد رو به روانپزشک ارجاع میده.
و خب خیلی وقتها ترکیب رواندرمانی + دارودرمانی بهترین نتیجه رو میده.
داروها میتونن علائم رو کنترل کنن، ولی لزوماً مهارت مقابله ایجاد نمیکنن. که برای اون مهارت ها رواندرمانی میتونه مکمل باشه.(یا شایدم دارو بتونه مکمل رواندرمانی باشه😼) گاهی هم شاید فرد هنوز اون آمادگی روانی لازم رو نداشته باشه که از همون اول فقط با مهارتآموزی یا تغییر خطاهاش پیش بره، و درمانگر تشخیص بده که دارو میتونه کمک کنه فرد آمادگی بیشتری برای ادامهی درمان پیدا کنه.و خب مثل خیلی چیزای دیگه، اینم وابستهست به شرایط فرد، تشخیص درمانگر و هدف درمان.
در کل هدفم نبود که تبلیغ دارو درمانی رو کنم یا بالعکس . ولی خب یکی از مواردی که تو بیشتر بچه ها میدیدیم این بود که تصور خوبی از دارودرمانی نداشتن. اگه تشخیص دادن که دارو لازمه روانپزشک خوبی رو انتخاب کنیم و کامل بش توضیح و آپدیت بدیم که اگه موردی بود نوع دارو یا دزش رو تغییر بدن و خیلی هم کمک میکنه(البته ساید افکت داره ولی خب....)