• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آلبوم سینمایی سینما با ونوسی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع venusi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
The handmaiden 2016
سرورم park chan wook


لحظه‌ای در فیلم هست، ورای هر سکس‌ای که می‌بینید و ورای همهٔ لحظات اروتیک‌ش، نقاش که به گفتهٔ خودش مدت‌هاست در پی نجیب‌زادهٔ ماست، تصویر عریانی از زن رو روی پیپر می‌کشه، توتون سیگارش رو روی تصویر می‌ذاره، سیگار رو می‌پیچه و شروع به کشیدن سیگار می‌کنه!

«بعد دیدنش می‌تونید برید سراغ سه‌گانهٔ old boy»
 
Maborosi 1995
Kore-eda Hirokazo

قصۀ دربارۀ دختر جوونیه که همسرش خودکشی می‌کنه، بدون هیچ نشانه و دلیلی!
برای من کسل‌کننده‌ترین فیلم کوریدا تا اینجا بود.

زن بعد مدت‌ها به شهر و خونۀ قدیمی‌شون برمی‌گرده، به کافه‌ای می‌ره که با همسرش به اونجا می‌رفتن، صاحب کافه براش می‌گه: قبل مرگش اینجا اومد و قهوه خورد و خوشحال بود، زن می‌فهمه همسرش همیشه بعد از کار به کافه می‌رفته و اونجا قهوه می‌خوره! زن همۀ زندگی‌ش در مرد خلاصه شده بود و با رفتنش تمام شادی زن از بین رفت، مرد حتی به زن نگفت چرا این کارو می‌کنه و حالا زن با یک «چرا؟» باید به زندگی ادامه بده!
 
Songs from the second floor 2000
you, the living 2007
A pigeon sat on a branch reflecting on existence 2014
سه‌گانۀ Roy Andersson

شما زنده‌ها:

من روان‌پزشکم، بیست و هفت سال روان‌پزشک بودم. من کاملا فرسوده شدم. سال به سال به حرف بیمارانی گوش می‌کنم که از زندگی‌شون راضی نیستن، که می‌خوان خوش بگذرونن، که از من می‌خوان کمک‌شون کنم. باور کنین این کار آدمو فرسوده می‌کنه، خود من هم زندگی خیلی خوشی ندارم! مردم خواسته‌های زیادی دارن.
این نتیجه‌ایه که من بعد سال‌ها بهش رسیدم! اون‌ها می‌خوان خوشحال باشن، در عین حال که خودخواه، خودمحور و خسیس هستند. خب من مایلم صادق باشم! مایلم بگمم اون‌ها کاملا حقیرن! اکثرشون.
ساعت‌ها و ساعت‌ها معالجه برای خوشحال کردن یه آدم بدجنس کار بی‌فایده‌ایه! نمی‌شه از پسش براومد، من دیگه این کارو نمی‌کنم...این روزها فقط قرص تجویز می‌کنم!
 
Capernaum 2018
nadine labaki





[زین سرش بالا بود، همیشه] زین:
زندگی مثل یه کپه گه می‌مونه، ارزشش از کفش منم کمتره، اینجا دارم توی جهنم زندگی می‌کنم. دارم مثل گوشت در حال فاسد شدن نابود می‌شم. زندگی خیلی آشغاله.
فکر می‌کردم آدمای خوبی می‌شیم. همه دوستمون دارن. ولی خدا اینو برامون نمی‌خواد، دوست داره نوکر بقیه باشیم.


«کفرناحوم سرزمین بدی بود اما زین می‌تونست از پدر و مادرش شکایت کنه»
 
Back
بالا