1. اگر سمپادی هستید برای دسترسی کامل به مطالب و امکانات سایت عضو شوید :
    ثبت نام عضویت

بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

شروع موضوع توسط Niloofar sharafi ‏2012/5/17 در انجمن خلاقیت

  1. Parinaz.

    Parinaz. پری‌ناز

    ارسال‌ها:
    1,932
    امتیازات:
    +10,071 / -201
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان قزوین
    شهر:
    قزوین
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    دانشگاه:
    آزاد تهران جنوب
    رشته دانشگاه:
    طراحی لباس
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    در روزگاران قدیم دختر لوسی بوده که یه روز خیلی گشنش میشه،تو خونه راه میره و داد میزنه من غذا میخوام و عین سیریش(که اون موقعا بهش میگفتن کنه!گیر داده بود که باید واسم لازانیا درست کنی)مامانش میگه برو یه چیز پیدا کن بخور من حوصله ی آشپزی ندارم.و دختره میره یه قوطی چسب برمیداره و نصفشو میخوره. :-" بعد میگه:سیر شدم ولی ایییششششه چقد بدمزه بود.
    از اون روز به بعد داداشش هر وقت میخواست خواهرشو صدا کنه میگفت:سیر-ایششششه و از اونجایی که کلمه ی "کنه" در اون زمان بسیار بسیار خز شده بود،کم کم مد شد که از واژه ی جایگزین سیر-ایشششششه استفاده کنن.
    در گذر زمان،این کلمه به سیریششششه و سپس توسط جوانان دهه ی پنجاه به سیریش تبدیل شد و همینطور اسم پسرانه ای معروف به سروش رو ازش ساختن :-"


    میدونم خیلی لوس و چرت بود :-"

    کلمه ی بعدی:نقل قول:D
     
    • لایک لایک x 5
  2. فرشاد

    فرشاد کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    118
    امتیازات:
    +797 / -6
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    نیشابور
    دانشگاه:
    علوم پزشکی مشهد
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    خب تاریخچه نسبتا جالبی داره :
    "در زمان های گذشته(حدودا 1291 سال پیش) فردی بود به نام سروش.وی فردی بسیار جوگیر بود و در عین حال خیلی به افراد پیله می کرد.
    روزی از روزها که داشت روی مخ دوستش کار می کرد تا مسواک شخصی دوستشو بگیره او(دوستش) به سروش تاریخچه ما گفت:
    داداش ول کن دیگه مارو .... به خدا ما کنه دیده بودیم ،قیر دیده بودیم،چسب دیده بودیم،ولی وا عجبا که تو یه چیز بسیار خارق العاده ای!!
    بابا مسواک شخصی آدم مال خودشه !!! #-o #-o #-o ~X( :(("
    از اون به بعد به افرادی با درجه کنه بودن بسیار می گفتند "سروش" که طی زمان و طی یک فرایند واجی به سیریش تغییر یافت.
     
    • لایک لایک x 4
  3. Niloofar sharafi

    Niloofar sharafi کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,159
    امتیازات:
    +3,056 / -68
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1 تهران
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    ریاضیات و کاربرد ها
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

     
    • لایک لایک x 3
  4. امیر حمزه

    امیر حمزه کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,623
    امتیازات:
    +5,022 / -517
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی 1
    شهر:
    کرمان
    دانشگاه:
    شهید باهنر کرمان
    رشته دانشگاه:
    ریاضی :x
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    خوب بهش اینجوری نگاه کنیم
    ن قل قول : ن قل:بگو ،قول هم به معنی گفته(صیغه غایب فعل): نه بگو گفته
    توزمان های قدیم اون اوایل که سمپادیا درست شد تقریبا زمان کوروش بود
    توی یه تاپیک که حالا یادم نمیاد کدوم تاپیک بوده فکر کنم یه بحثی در باره جنگ و اخبار اون بودکه بوجود میاد
    بعد بچه هامیومدن حرفای بزرگتر هارو میزدن(یا سران)
    یکی از بچه ها هم که خیلی بچه شوخی بوده هر کی که یه حرفی از یه نفر دیگه میزده این میومده میگفته ن قل قول کی؟
    بعد بچه ها هم مجبور میشدن نصف وقتشون رو بذارن رو اینکه به این فرد بگن ما این حرف رو از کی داریم میزنیم(یعنی کی این حرفو زده و ماداریم دوباره میزنیم) به همین خاطر تصمیم میگرن بخاطر اینکه هم روی این طرف رو کم کنن و هم نوشتشون درست شه از اون به بعد میومدن مینوشتن
    این چیزی که من گفتم ن قل قول از مثلا جنتی :D کوروش ....
    این کلمه بین همه شهر ها و همه جا تقریبا رواج پیدا کرد تا وقتی که رسید به شهر کرمان و چون کرمانی ها تنبل هستن حوصله اسپیس گذاشتن ورو خیلی نداشتن و اوایل اینجوری مینوشتن : نقلقول بعد دیدن این خیلی ضایس و همه بهشون میخندن و اومدن اینجوری نوشتن:نقل قول بعداونشهر های دیگه هم دیدن چه فکر خوبی اینجوری قشنگتر هم هست و اونا هم استفاده کردن
    بعدها چون سمپادی ها خیلی طرفدار داشتن تو شهر و اصطلاح هاشون تو شهر پخش میشد این اصطلاحشون به همه جارفت
    خوب حالا کلمه بعد :نیلوفر
     
    • لایک لایک x 2
  5. Niloofar sharafi

    Niloofar sharafi کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,159
    امتیازات:
    +3,056 / -68
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1 تهران
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    ریاضیات و کاربرد ها
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    :D

    من تاریخچه واقعیشو میگم ، یکی بیاد واسش تاریخچه بسازید .

    اگرم دوس نداشتید کلمه بعدی : "دلفین" هستش .

    نیلوفر = نیلو + فر = نی + لو + فر

    "لو" تو زمان قدیم به معنی زیاد و بزرگ بوده ، مثلا میگفتن "لولو" میاد می خوردت ، یعنی یه چیز بزرگ .
    بعد نیزار چون خیلی نی داشت ، بهش می گفتن "نی لو" . یعنی جایی که خیلی نی اون جا زیاده .
    بعد توی نیزار و اینا معمولا خیلی موجود زنده زیبایی زندگی نمی کرده و آب های اطرافش معمولا راکد بوده و اینا . بعد ولی چون گل "نیل�فر" تو نیزار رشد می کرده و موجود زنده جالب دیگه ای اون جا نبوده ، کلا مردم و تو تاریخ اینا خیلی به این گل اهمیت می دادن . طوری که یه روزی از سال ( که فک کنم تو خرداده) که روز شکوفا شدن گل های نیلوفر بوده رو جشن می گرفتن . به خاطر همین معتقد بودن که این این گل ، الهه نیزاره و خیلی مقدسه . به خاطر همین بهش می گفتن نیلوفر .
    البته بعضیا می گن که ریشه ش "نیئوفر" هم می تونه باشه ولی من خیلی نمی دونم که به چه معنی ایه و از کجا اومده .
     
    • لایک لایک x 7
  6. امیر حمزه

    امیر حمزه کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,623
    امتیازات:
    +5,022 / -517
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی 1
    شهر:
    کرمان
    دانشگاه:
    شهید باهنر کرمان
    رشته دانشگاه:
    ریاضی :x
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    با اجازتون من یه بار دیگه بارای نیلوفر تارخچه میگم
    فقطاونایی که اسمشون نیلوفر ببخشید بخصوص نیلوفر عزیز موئسس :-[
    (لوفر : اسم این گربه هه تو سیندرلا بود بعد اسمش لوسیفر بود این خانواده قصه ماهم چون خیلی خلاقن اسم گربشون رو گذاشته بودن لوفر :D)
    این خانواده یک پسر ویه دختربه اسم مثلا آناهیتا داشتن(کاملا تصادفی اسم گذاشتم) :D
    آناهیتا خیلی به این گربه هه حسودی میکرد وهمیشه اونو یه جایی گم و گور میکرد اوایل مادرشو هیچی بهش نمیگه اما یه بار که میخواسته گربرو ببر حموم میبینه گربه هه نیست بعد داد میزنی : نیییییییییییییییییییییی لوفر X-( (ینی لوفر نیست)بعد آناهیتا هم از ترس (مادرش خیلی آدم جدیه)سری گربه هرو برمیداره میاره پیش مامانش
    خلاصه از اون به بعد هر وقت گربه هه گم میشه مادر میگفت نییییییییییی لوفر و آناهیتاسری لوفر رو پیدا میکردهو میاورده پیش مادرش
    اداش هم میبینه ایول یه موقعیت گیر آوردم تا خواهررو مسخره کنم از اون به بعد همش به خواهرش میگفته نی لوفر مثلا نی لوفر خوبی؟ :D
    تو خوانواده هم پسره خیلی حرفش میرفته(ینی نازش رو میخریدن) مادر پدرش هم یاد میگیرن از اون به بعد به جای آناهیتا میگن نیلوفر
    بعد ایرانی ها هم که یه مشت بیجنبه عاشق یه خلاقیت تو اسم(حیف مدیر نذاشت مگرنه میخواستم یه تاپیک در همین باره بذارم :(()
    خوب دیگه یکی از اسمای دخترا شد نیلوفر
    کلمه بعد همون کلمه قبل کلمه بعد ینی همون که نیلوفر خانم گفتن دلفین
     
    • لایک لایک x 3
  7. Parinaz.

    Parinaz. پری‌ناز

    ارسال‌ها:
    1,932
    امتیازات:
    +10,071 / -201
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان قزوین
    شهر:
    قزوین
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    دانشگاه:
    آزاد تهران جنوب
    رشته دانشگاه:
    طراحی لباس
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    واقعیتی هست که خیلیا نمیدونن واون اینکه اولین سری لپ تاپ های دل(که توسط هندیان ابداع شده و توسط بومیان استرالیایی به تولید انبوه رسید)،یه محفظه ی دستمال کاغذی داشته به همراه یک عدد مدادو چند تا کاغذ و جایی که میتونستین توش بسته های چیپس و پفک بذارین؛ این محفظه رو برای مواقع ضروری ساخته بودن مثلا وقتی که از گشنگی داشتین می مردین یا میخواستین چیزیو یادداشت کنید(این مداد و کاغذ خیلی زود از لپ تاپهای دل حذف شد چون جوانان پاکستان و افغانستان و جاهای دیگه هروقت شماره ی آماده نداشتن کاغذ دلشونو درمیاوردن و روش شماره مینوشتن میدادن دست مردم :-")و مهم تر از همه،وقتی که میخواستین فین کنین و نیاز به یک عدد دستمال داشتین ;;)

    از اون جایی که مهم ترین و پرکاربرد ترین مشخصه ی این لپ تاپا،جعبه ی دستمال کاغذی با قابلیت جذب فین بالا بود،کم کم بهش گفتن دِلفین.

    بعداز اینکه آقای فِرماچُفسکیلیِنیوسقالینوس وارد استرالیا شدن و اونو در تصرف خودشون درآوردن،بومیان اونجا رو قتل عام نمودند :-< و این کلمه رو به دلخواه خودشون به دُلفین تغییر دادن. :D

    در مورد اینکه چرا این اسم به نوعی پستاندار باهوش که در آب زندگی میکنه اطلاق میشه اطلاعات چندانی در دسترس نیست ولی عده ای از مورخان،سرنخ های این پدیده را در میانه های جنگ جهانی دوم می بینند ;;) 8->

    :-"

    خب،کلمه ی جدید:...مسواک
     
    • لایک لایک x 5
  8. smart girl

    smart girl کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    838
    امتیازات:
    +2,052 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اسفراین
    دانشگاه:
    تهران
    رشته دانشگاه:
    داروسازی
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    خوب یه زمانی معادن مس تو کشور ما زیاد بود و اینا رو به همون شکل که استخراج میکردن مورد مصرف قرار میدادن؛ اما اینجا یه مشکلی وجود داشت که مسهایی که باهاشون وسیله دُرُس میشد اونقد کثیفُ سیاه بودن که دیگه کامل غیرقابل استفاده شده بودن، واسه همین برا اینکه تمیز بشن یه عده میومدن روشون راه میرفتن :-" و به اصطلاح مس رو "پولیش " میکردن تا تمیز شه و البته این اتفاق هم می افتاد.
    اما دوباره و دوباره،چون زبان اصیل ما تحت تمدنُ زبان بیگانه ینی انگلیسی قرار گرف :-"، مردم اومدن به جای راه رفتن کلمه "واک" رو استفاده کردن یه مدت.
    اینجوری شد که راه رفتن روی مس تبدیل شد به واک رو مس، واک ِ مس، واک مس و در نهایت مس واک؛ اما چون دیگه خیلی گذشته بود و تکنولوژی جدیدی برای پولیش مس دُرُس شده بود و کسی کاربرد اصلی کلمه رو نمیدونس مردم شرو کردن به استفاده کردن این کلمه در کارهای پولیشی ِ دیگه تا اینکه رسید به پولیش دندونا و امروزه این کلمه جایگاه خودشُ پیدا کرده کاملا. :|
    کلمه بعدی: کُلفَت(به معنی کارگر یا همچین چیزی، نه ضخیم :-")
     
    • لایک لایک x 5
  9. MAHia

    MAHia کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    536
    امتیازات:
    +3,599 / -44
    نام مرکز سمپاد:
    فَرزانـگانـ‌ـ ـیک
    شهر:
    کرمان‌
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    دانشگاه:
    علوم پزشکی کرمان
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    در زمانای خیلی قدیم و اینا یه خانواده ی انگلیسی بودن که تو ایران زندگی میکردن بعد کارگر ایرانی داشتن.این کارگرشون خیلی چاق بوده نمیتونسته کار کنه.بعد کارگرشون رو عوض میکنن کارگر بعدیه هم خیلی چاق بوده و اینا.همین جوری چندتا کارگر دیگه هم میارن همشون چاق بودن اونا هم اون زمان یه کم فارسی یاد گرفته بودن هی به این کاگرا سرکوفت میزدن که کلا" فت!!ینی فک میکردن همه ی کارگرا چاق ان به اینا میگفتن کلا" فت.ینی همتون چاقین!!این کلمه در مرور زمان برای تلفظ آسونتر شد کلفت!!! 8->
    کلمه بعدی:بشقاب!!
     
    • لایک لایک x 7
  10. n.a

    n.a کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    108
    امتیازات:
    +346 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان ۱ تهران
    شهر:
    تهران
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    در زمان ریاست جرج بوش توی یکی از کوچه های ایران یک قاب بود که عکس جرج بوش توش بود...
    خلاصه یک روز یه گدایی داشته از تو خیابون رد میشده و به دنبال آدمایی میرفته که از خونه هاشون خارج میشدن و غذا واسه همسایه هاشون میبردن(!)...
    این گدایه قصه ی ما کلی به یکی از این آدما که آمریکاییم بوده اصرار میکنه که بهش غذا بده...این آدمه مهربون بوده و میخواسته بهش غذا بده ولی ظرفی پیدا نکرد پس به گدایه قصه ی ما گفت:یه ظرف پیدا کن تا نصفشو بهت بدم!
    اونم بعد از چند دقیقه با قاب جرج بوش میره تا غذاشو بگیره(این گدائه حتی نمیدونسته آمریکا کجاس)...آمریکاییه عصبانی میشه و میگه:بوش...قاب...جرج بوش...قاب...
    ایرانیا هم تو اون زمان نمیتونستن بگن بوش و میگفتن "جرج بش"...
    آمریکاییه سکته میکنه.گدائه با خودش میگه:بش...قاب...بش...قاب.به خاطر یه ظرف مرد؟
    یکدفعه از کلمش خوشش میاد و میگه:بشقاب!این قضیه تو مردم پخش میشه!
    از اون به بعد بقیه به ظرفی که توش غذا میخوردن میگن "بشقاب"...
    +خیلی لوس شد...:|

    کلمه ی بعد : پنجره
     
    • لایک لایک x 4
  11. شقایق س.

    شقایق س. کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,111
    امتیازات:
    +6,003 / -114
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان - فرزانگان ناحیه یک
    شهر:
    زابل - کرمان
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    فردوسي مشهد
    رشته دانشگاه:
    مترجمي زبان فرانسه
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    خوب،قدیما،دیگه اون اوایل که انسان های نخستین تازه خونه ساخته بودن دیدن که خونه هاشون خیلی تاریکه!بعد گفتن بیاین یه چیزی بسازیم که نور بیاد توی خونه،اولش که یه چیزی درست کردن به نام روشن دون!بعدش گفتن که خوب با روشن دون که فقط نور میاد،بیرونو نمیتونیم ببینیم!
    بیایم یه چیزی درست کنیم که باهاش بشه بیرونم دید!بعدش یه شکل 5ضلعی درست کردن که این 5قسمتش باز میشد!آخه این اولا که شیشه نبود،باپارچه اینارو درست میکردن! ;;)بعدش واسه ی باز کردنش باید این پارچه هارو جر میدادن هــــی :Dبعد به مرور زمان اسمش شد 5بخش جر خورنده! :))بعد دیدن که خیلی طولانیه کردنش 5تا جر خورنده!بعدش همینطور در دهنا چرخید و چرخید که شد 5جره!یا همون پنجره! :D :-"

    خوب بعدی باشه....شیمی!
     
    • لایک لایک x 4
  12. Niloofar sharafi

    Niloofar sharafi کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,159
    امتیازات:
    +3,056 / -68
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1 تهران
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    ریاضیات و کاربرد ها
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    یه خانومی بود که یه خانوم خارجی دانشمندی بود . این خانومه شوهرش ایرانی بود . بعد اینا سهمیه شیر هر روزشونو که می آوردن دم در ، توی یه ظرف مخصوصی می ریخت و یه جایی قایم می کرد که مثه یخچال باشه تا خنک بمونه . روز ها همین جوری می گذشتن و یه روز رسید که این خانومه آلزایمر گرفت . آلزایمرش شدید تر شد و دیگه هیچیو یادش نمی اومد . شوهر این خانومه که دید چن روزه هیچ خبری از شیری که بیارن دم در و تو خونه مصرف شه نیست ، از خانومش پرسید که شیرا رو چی کار کرده و خانومه هم چون آلزایمر داشت ، یادش نمی اومد . خلاصه آقاهه رفت کل خونه رو گشت و خلاصه یه ظرفی پیدا کرد که توش یه چیزی مثه پنیر بود . از خانومه پرسید اینا چرا این جوری شدن ؟ بعد خانومه که تازه یادش اومده بود ، با حالتی که انگار بچه شو که خیلی وقته ندیده ، دیده باشه ، گفت : شیر می ! ( یعنی شیر من ! ولی چون آلزایمر گرفته بود ، زبون شوهرشو خودشو قاطی کرده بوده ) و ظرف شیرو بغل می کنه .
    خلاصه آقاهه هم فک می کنه به این فرآیند که باعث میشه شیر به پنیر تبدیل شه و کلا هر فرآیندی که باعث تغییر حالت ماده میشه ، میگن فرایند "شیر می" . بعد این کلمه رو آورد ایران و ملتم واسه سهولت تلفظ ، ر شو حذف کردن و گفتن "شیمی" .

    کلمه بعد : تزار
     
    • لایک لایک x 3
  13. sogand1374

    sogand1374 کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,858
    امتیازات:
    +8,947 / -180
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تبریز
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    تزارلقب پادشاهای روسیه بوده.
    گفتم.که بدونید و با آگاهی پست بدین
     
    • لایک لایک x 3
  14. شقایق س.

    شقایق س. کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,111
    امتیازات:
    +6,003 / -114
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان - فرزانگان ناحیه یک
    شهر:
    زابل - کرمان
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    فردوسي مشهد
    رشته دانشگاه:
    مترجمي زبان فرانسه
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    خوب تا وقتی شما دارین روی معنی تزار بحث میکنید من تاریخچه ش رو بگم :D
    همونطور ک میدونید زبان رومی ها "ت"زیاد داره!هر چی میخوان بگن وسطش یه سه چهار تا "ت" داره...در زمان های گذشته یه تاجر بزرگ از ایران میره روم!اون بیچاره که زبون رومی بلد نبوده هی فقط از اینا تِتِ...پِتِ میشنیده ;))
    اونجا به هزار بدبختی میره پیش پادشاهشون و یه جوری آخرش اجناسشو میفروشه!
    بعدش وقتی برمیگرده ایران مردم بهش میگن خوب کجا رفتی؟این بیچاره هم که اسم اینجارو بلد نبوده گفت رفتم "ت زار"(به همون معنی زیاد،مثل گلزار،لاله زار و اینا)بعدش این تاجره تعریف میکنه از جاهای دیدنیه روم و اینا!
    همینطور که مشغول توضیح دادن بوده میرسه به بخشی رفته پیش پادشاه ت زار ...یهو یه آدم پیر میاد پیش اینا و میشنوه که اینا چی میگن،اونم که جهاندیده،میاد بهشون میگه:اون دنیا نزدیکه،قیومت نزدیک تر!گوش خطاکار حرفاتون رو شنید!( :)))ولی بدونید که اون کشور اسمش ت زار نیستو رومه!
    دیگه این تاجره هم متوجه اشتباهش میشه و مردم هم به یاد اون تاجر اسم پادشاه روم رو میذارن "پادشاه تزار"که طی گذشت سالها پادشاه از این کلمه برداشته شده و شده"تزار"
    دیگه خیلی خلاقانه شد :D
    کلمه بعدی کولر!
     
    • لایک لایک x 8
  15. امیر حمزه

    امیر حمزه کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,623
    امتیازات:
    +5,022 / -517
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی 1
    شهر:
    کرمان
    دانشگاه:
    شهید باهنر کرمان
    رشته دانشگاه:
    ریاضی :x
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    شرمندهخیلی لوس وبد
    یدفعه اومد
    نفر بعد هم همین رو بگه
    خوب کولر :کول +ر دیدید این انگلیسیا برا ضمیر فاعلی ر میارن مثلminer
    خوبتواون قدیما یکی از خان های کرمون یه مستقدم داشت که مسئول خنک کردنش بود
    این بد بخت همش میبایست اونو باد بزنه بعضی وقت ها هم با یه پارچه اونو خیس کنه که خنک شه
    این خان ما یه دوستی داشت تو فرنگ اومد کرمون آقا اینا نشستن بعد خان یدفعه گفت:( خو ممدو کو بلندشو بیا یکممارو باد بزن آقا خسته)
    ممد هم اومد و وقتی خوب دوست فرنگی خان رو به حال آود دوستش گفت oh hi is good coler بعد این خان از تو این فقط کولر ش رو فهمید و برای کلاس کار از اون به بعد به یارو میگفت کولر (البته خان نفهمید که به ادم میگن فکر میکر این که خنک میشه میگه کولر)
    این کولرخیلی آدم تنبلی بود(اما نابغه)این نشست فکرد فکر کرد تا پنکرو اختراع کرد(اگه برید بخونیدنوشتن که ممدو ملقب به کولر پنکه رو اختراع کرده از خودم نمیگم B-) )اما باز دید بایدگاهی اوقاتیکم این خانروخیسکنه
    حالا دیگهمن نمیدونم چه حرکتیکرد
    خلاصه این رفیقه هم بعد چند سال برگشت کرمون
    خان گفت:(کو بچه بردار این کولر رو بیار)رفیقه وقتی فهمید کلیبهش خندید
    اما دیگه بعداون بخاطر خان اسم یه چیز خنک کنندرو تو کرمون میگفتن کلر دیگه نمیدونم چجوری بقیه شهر هارفت
    کلمهبعد همون قبلی:کولر
     
    • لایک لایک x 3
  16. mohammadpasan1373

    mohammadpasan1373 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    741
    امتیازات:
    +4,457 / -44
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    بیرجند
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    عمران
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    زمانایِ قدیم ی پادشاهی ک تویِ سرزمینایِ گرم استوا زندگی میکرد.
    ی روز ی لُر و ی کُرد از مناطقشون میان استوا برا تحقیقات ک بتونن سرزمیناشونو گرمتر کنن.
    میبینن این پادشاه جایزه گذاشته واسه کسی ک بتونه خنکش کنه.این دو هم کلی فک میکنن میبینن موقعی ک باد میاد خنک میشن.ولی نمیتونن باد تولید کنن!بالاخره
    با هزار تا زحمت ی برگو چوبو با ی شاخه هم میچسبونن؛و میرن پیشِ حاکم
    اول اون لُرِ میره تو و شروع میکنه ب باد زدنِ شاه.همینجوری ک باد میزنه ی دفه شاخه میشکنه و باد بزن میشکنه.
    حاکم عصبانی میشه و میگه لُرو بندازن تو سیاهچال.
    بعد کُردِ میاد تو و چون بلد نبوده ب زبونِ اونا صبت کته ب بادبزن اشاره میکرد و میگفته: " کو لُر؟ "
    کولر؟ کولر؟
    شاهِ هم میفهمه ک اسمه این وسله کولُر هس.
    کردِ رو مجبور میکنن ی خوبشو درس کنه اونم ب شرط آزادی لُر ی کولُر درس میکنه.
    لُرِ آزاد میشه و اسمش واسه همیشه رویِ ی وسیله ی خنک کننده میمونه!
    با گذشتِ زمان زبان شناسا برا جلوگیری از ابهامِ دو عبارتِ:1. کولُر و 2.کو لُر(ب معنیه کجاس لُر؟)
    قرار میذارن ک لام در کولُر کسره بگیره!!!!!!
    خب خدارو شکر
    میگما واسه کلمه ی بعد بخاری خوبه؟
     
    • لایک لایک x 5
  17. mysterious queen

    mysterious queen کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,058
    امتیازات:
    +5,165 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان٣
    شهر:
    مش‍‌هد
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    در زمان های قدیم یه انسان وارسته و دانشمندی بوده که یه پسر داشت که این یه جوری در حالت تودماغی حرف می زده و "م" رو "ب" می گفته.
    این پسر می ره به مکتب خونه و چون دوزاریش کج بوده و کلا مطلب رو نمی گرفته، معلم خیلی از دستش عصبانی بوده و اینا ولی خیلی خودش رو کنترل می کرده... گذشت و گذشت تا این که معلم می خواست ببینه که این پسر کلا وسایل دور و برش رو تشخیص می ده یا نه؟ به همین دلیل به شومینه ای در کلاس بود اشاره می کنه و می گه: این چیه؟
    پسره همین طوری نگاه می کنه هیچ چی نمی گه...
    آخر معلم کاسه ی صبرش لبریز می شه و می گه : پسره ی خنگ تو اصن مخ داری؟
    بعد پسره هم که همین طوری تو عالم خودش بوده یه نگاه این جوری ( 8-}) به معلم می کنه و می گه: بخ؟ آری ... معلومه که بخ دارم.
    بعد ها این ماجرا دهن به دهن می چرخه و مردم به احترام اون پسر باهوش به هر نوع وسایل گرم کننده ای بخاری می گفتند که از جمله ی تاریخی اون پسر گرفته شده : بخ + آری...

    +این دیگه نهایت ربطی بود که می تونستم ایجاد کنم...

    کلمه ی بعد: سوسک
     
    • لایک لایک x 2
  18. Niloofar sharafi

    Niloofar sharafi کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,159
    امتیازات:
    +3,056 / -68
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1 تهران
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    ریاضیات و کاربرد ها
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    باید به خود بخاری هم ربط داشته باشه !
    ولی خیلی با مزه بود :)
     
    • لایک لایک x 1
  19. mahsa_77

    mahsa_77 کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    111
    امتیازات:
    +338 / -10
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    Rafsanjan
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    روزی در سهری بزرگ خواجه آن شهر دختری به نام سوس داشت سوس بسیار زیبا بود(مثه قصه مامان بزرگا)و همه کس میخواست با اون ازدواج کنه ولی حاکم اون منطقه که عرب نزاد بود می خواست پسر زشتش یعنی کن رو به عقد سوس در بیاورد به همین دلیل اون دو
    رو به حضور خواند ولی دختر عاشق پسری عادی بود ولی آخر شب عروسی فرا رسید و بر روی دختر توری انداختن و سر سفره ی عقد
    نشاندن ولی پسر عشق سوس آمد دختر را برداشت و حشره ای که الان سوسک نامیده میشد را به جای او نشاند چون حاکم می دانست دختر راضی به اب عروسی نیست نا گهان قبل از بر داشتن تور در جمع همه رو به پسرش گفت از امروز اسم این دختر سوسک است یعنی سوس تو ولی وقتی تور را برداشتن حشره ای که ما کنون سوسک مینامیم را دیدن و همه از خنده دل پیچیده گرفتن و
    حاکم رو مسخره کردند و از آن روز به این حشره سوسک می گویند
    8-}
    حال کردی به این می گن خلاقیت

    کلمه ی بعد زرشک
     
    • لایک لایک x 3
  20. smart girl

    smart girl کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    838
    امتیازات:
    +2,052 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اسفراین
    دانشگاه:
    تهران
    رشته دانشگاه:
    داروسازی
    پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

    روزی روزگاری یه زنی بود که وقتی گریه میکرد از چشماش یه سری چیزای سرخی میومد. تا یه مدت مردم فک میکردن که این چیزا که از چشمش میاد یاقوته. واسه همین خیلی به اون زن بها میدادن و بهش میگفتن یاقوت اشک . جوری بود که همه مردم منطقه ای اون زن توش زندگی میکرد از فیض اون یاقوت ها مستفیض شده بودن اما تو یه روز سردُ بارونی، یه مردی از راه دور اومد، انگار که دستفروش بود. مردم اون منطقه خوشحال و پولدار بودن واسه همین رفتن ازش خرید کنن.خلاصه وقتی که کلی چیز میز ازش خریدن با پول رایجشون که همون یاقوت ها بودن خواستن مبلغ خریداری شده رو بپردازن ، اما ....
    مرده یه نیگا به یاقوتا کرد، اونو با دندونش گاز گرف و با کمال تعجب دید که یاقوت تو دهنش آب شدُ رف پایین، یاقوت مزه گوارایی به دل دستفروش گذاش اما ناگوار تر این بود که مردم به غیر از اون یاقوتا پول دیگه ای نداشتن! دستفروش گف که مردم کودن! اینا یاقوت نیستن که اینا.... اینا...،چون هنوز اون موقه کلمه زرشک اختراع نشده بود چیزی به ذهنش نرسید واسه همین سریع رف دم خونه اون زن ینی یاقوت اشک و بش گف تو یا قوت اشک نیستی که! اشکای تو "زرت" ـن! تو "زرت اشک"ـی!اون زن بیچاره کلی گریه کردُ دستفروشم رفتُ دیگه بر نگشت ولی مردم هم خود اون زن و هم چیزایی که از چشماش میومدُ زرت اَشک خطاب میکردن! اینجوری شد که اون زن دق کردُ مرد اما یکی که زرنگ بود، قبلن اون "زرت اشک" ـا رو کاشته بود و مردم از اون به بد تو غذاهاشون ازش استفاده میکردن چون خیلی خوشمزه بود!
    سالهای سال به همین منوال گذشت زرت اشک به زِر اشک تبدیل شد! مردم با ادب مام که میدونستن زِر کلمه بدیه گفتن بیاین بگیم زَر اشک بهشون! باز یه عده به صدا در اومدن که نه نمیشه! اشکای اون زن زَر(طلا) که نبوده! بیاین قسمت دومشو عوض کنیم بش بگیم زِر ـِشک! همه موافقت کردنُ اون چیز میزا از از اون به بعد شدن زِر ـِشک! یا همون زرشک خودمون!
    کلمه بعدی: خروس ( :-" )
     
    • لایک لایک x 2