خاطره نویسی روزانه

شروع موضوع توسط Sarina_ahm ‏2011/8/23 در انجمن خاطرات

مدیران: ***Paradise
  1. Sarina_ahm

    Sarina_ahm کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    718
    امتیازات:
    +5,457 / -83
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان امين یکـــ
    شهر:
    جَهــان / ٢
    سال فارغ التحصیلی:
    92
    دانشگاه:
    علوم پزشكى اصفهان
    رشته دانشگاه:
    پزشكى
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    سلام!
    به خاطر درخواست هایی که شد قرار شد این تاپیک مجددا زده بشه.
    اول اینکه هدف تاپیک نوشتن خاطرات روزانه هست در صورتیکه اون روز روز مهمی بوده و یا اتفاق مهمی افتاده.پس طبعا اگه یه روز عادی داشتین چیزی برای گفتن نیست.
    دوم اینکه فکر کنم هممون بارها تصمیم گرفتیم که خاطره هامونو بنویسیم ولی از یه مدتی به بعد اینکارو ول کردیم.امیدوارم این تاپیک بتونه فرصت خاطره نویسی روزانه رو به شما بده.
    سوم اینکه ترجیحا پایین خاطراتتون درصورتیکه در تاریخ و ساعت دیگه ای نوشته شدن تاریخ و ساعت رو بنویسید.
    چهارم اینکه مشخصه آدم هر روز 1 خاطره روزانه داره. :-"
    و در نهایت اینکه هرکس خواست خاطرات ماهیانش رو داشته باشه با ارسال پ.خ خاطراتی که در اون ماه نوشته به صورت طبقه بندی شده دراختیارش قرار میگیرن.
    ×تاپیک یک هفته آزمایشی هستش تا مشخص بشه که به انجمن لطمه ای وارد میکنه یا نه.×
    ممنونم :)
     
    • لایک لایک x 41
  2. Rubiker

    Rubiker کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    543
    امتیازات:
    +813 / -32
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    نیشابور
    دانشگاه:
    ان شاء الله "علوم پزشکی مشهد
    رشته دانشگاه:
    ان شاء الله "پزشکی"
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    خب من شروع ميكنم.
    20/5/1390
    مسعود وقتي از خدمت مقدس سربازي برگشت شروع به مرتب كردن اتاقم كرد و از بدشانسيه من دفتر خاطراتم رو پيدا كرد! :-< :-ss
    بعدهم نشست و با نهايت پررويي از اول تا آخرشو خوند . يه شماره پيدا كرد كه نميدونم مال كي بود !! :-" ولي همينو ميدونم كه مال يه پسر نبود! :D چند روز بعد مسعود همه چيو به مامان و سعيد گفت . اونروز خيلي گريه كردم. روز بعد همهي صفحه هاي دفتر خاطراتمو آتيش زدم =((
     
    • لایک لایک x 21
  3. Rubiker

    Rubiker کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    543
    امتیازات:
    +813 / -32
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    نیشابور
    دانشگاه:
    ان شاء الله &quot;علوم پزشکی مشهد
    رشته دانشگاه:
    ان شاء الله &quot;پزشکی&quot;
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    9/6/1390
    دانيال (برادر زادمو ميگم) و معين (پسرعمومه) برده بودنشون واسه ختنه ! :-[ اون شب دانيال وقتي رو تخت دراز كشيده بود موقع گريه زاري گفت : اي كاش به دنيا نميومدم !!
    وقتي دكتر اين حرفو شنيد يه خنده اي كرد و گفت : اي كاش دختر ميبودي !!!!! وقتيدكتر اينو گفت همه زدن زير خنده ولي دانيال و معين چون نميدونستن قضيه چيه مات و مبهوت به بقيه نگاه ميكردن :))
     
    • لایک لایک x 42
    • دیسلایک دیسلایک x 2
  4. Shokouh

    Shokouh کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    2,011
    امتیازات:
    +11,106 / -446
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگـان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    دانشگاه:
    علوم پزشكي ايران
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    نمی دونم چندمه ! از وختی که تعطیل شدیم همه روزا واسم جُمعَس ، سارینا جونم خودت بیا ویرایش کن تاریخ بزن خواستی !*

    آقا دیشب عروسی دختر خالم بود ( این دختر خاله های ِ ما دومینو وار در حال ِ روانه شدن به خونه بختن اصولن یه چن وختیه :D )

    بَد عروس که اومد ،شنل رو سرش بود ، بَد یه چیزایی هس میزنن به پشت ِ سر ِ عروسا ،یه تور ِ سفیدیه ، از سرشون آویزون می کنن واسه خوشگلی ،

    بَد اون گیر کرده بود به شنل عروس که دختر خاله ما باشه

    این فامیلای ِ داماد یواش یواش و با ملاحظه می رفتن یواش یواش تلاش می کردن درش بیارن ، اما نمی شد ، بد گیر کرده بود

    من رفتم گفتم " اَی بابا ، جسارت به خرج بدید ! چه وضعشه ؟! "و با زور ِ زیادی( من به این بی زوری ، یه زوری توخودم حس می کردم در حد رونی کولمن اصن !)

    شنل رو کشیدم X_X

    چشمتون روز ِ بد نبینه ؛ شنل و اون تور سفیده کنده شدن ، موهای دختر خالمم که ... X_X

    خیلی گند زدم X_X...تازه خوبه آخر مجلس بود ...


    امروز ( رجوع شود به * :D )

    امروز ِغمناک ِ من ، به روایت ِ خودم ، در حرف بزن !

    سارینا:با اینکه خیلی مهم نیست ولی امروز دوشنبه 28 شهریوره...
     
    • لایک لایک x 8
  5. ImPiSh

    ImPiSh کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    372
    امتیازات:
    +1,166 / -12
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فـرزانگان یـک
    شهر:
    تهران
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    امروز که 28ام شهریوره من و خالم و خواهرام خونه تنها بودیم و مامان بابامم اصفهانن.
    از صب تا حالا پای سمپادیا بودم. خالم می خواس ماکارانی درس کنه گفت یه بسته کافیه دیگه. من گفتم نه باو دو بسته رو کامل می خواد ! ( ماکارانی زیاد دوس دارم! :-")
    خلاصه دو بسته رو پخت، دیدیم ماکارونیا زد از قابللمه بیرون :)) :D
    خالم کلی فحشم داد گفت همش تقصیر توثه! هرکدوم دو بشقاب خوردیم بازم تموم نشده مونده رو دستمون.
    بعد کلی هم لباس پرو کردیم که ببینیم واسه عروسی ِ یکی از فامیلامون چی بپوشیم فردا ! :D
    همین دیگه بقیه اش هم کلا سمپادیا بودم الان چشام داره در میاد :-\ :)
     
    • لایک لایک x 5
  6. Sarina_ahm

    Sarina_ahm کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    718
    امتیازات:
    +5,457 / -83
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان امين یکـــ
    شهر:
    جَهــان / ٢
    سال فارغ التحصیلی:
    92
    دانشگاه:
    علوم پزشكى اصفهان
    رشته دانشگاه:
    پزشكى
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    بله امروز 7 مهر بود و روز دختر و اینا!بنده امروز عاشق شدم...عاشق مدیر مدرسمون :x روز مهمیه دیگه!
    اولش که رفتیم مدرسه یه سری گل مصنوعی قرمز گذاشته بودن دو طرف ورودی و تهشم یه میز بود که هدیه هامون روش بود...این گلای مصنوعی قرمز با شکلات نارگیلی که من اصلا دوس ندارم با مقنعه[nb]برای من که نه ولی برای بچه ها گویا تا زانوشون طول داشت این مفنعه!یک بوی عجیب دلنشینیم میداد :x[/nb] ای که هدیمون بود علاقه ای در من بوجود آورد در مرحله ابتدایی...البته هنوز به عشق نرسیده بود... 8->
    بعد ما دیدیم که یک سری ماشین دارن میان به سمت مدرسمون با گلای[nb]این گلای تو دسته هارو دیدین که؟دقیقا عین همونا بود :x[/nb] رز مصنوعی بنفش و قرمز و صورتی و سفید!
    ازونجا که کل کادر دفتری تو حیاط بودن این ماشینا اومدن تو و اونا هم با تدبیر بسیار دو تا گل بنفش و یه قرمز(هارمونی رنگ :x) گذاشتن برای ورودی(با اون گلای تو راهم ست بود :x) و یک سری گل صورتی[nb]باید در علاقم نسبت به نگ صورتی جداً تجدید نطر کنم :-?[/nb] و سفید هم گذاشتن کنار سکوی اجرای برنامه بعد اینجا بود که عشق در من جرقه زد و کورم کرد :-"این از مرحله اول ینی دکوراسیون
    بعد روزمونو تبریک گفتن و از مهمانها(تنها قسمت خوب برنامه-رتبه 4 و 9 کشور) دعوت کردن که بیان...بنده هی منتظر بودم عشقم بیاد برای سخنرانی هی میدیدم نیستش تا اینکه بالاخره عشقم اومد و آخرین سوالا رو از مهمونا پرسید(سوال پرسیدنش 5 دیقه طول میکشه :x)این از اجرای برنامه و پایانش که با سوال مدیر عزیزمون( :x) بود
    از جمله چیزهای دیگری که جشن روز دختر رو برای من به یاد موندنی تر کرد سرماخوردگی عجیبی بود که با طولانی شدن برنامه و نشستن روی زمین(از بس نگهمون داشتن کف حیاط نشستیم!) واقعا حس لذت بخشیو در من ایجاد میکرد و همینطور در بقیه بچه ها که اوناام اکثرا سرما خورده بودن...اینم از شرح حال دوستان...
    خلاصه فکر کنم به یاد موندنی ترین جشن روز دختر عمرم بود حالا قضاوت با شما که خوش به حال پسرا که روز ندارن یا بیچاره ها آخی چرا روز ندارن؟!
    پ.ن:هر دو گونه برداشت کاملاً آزاد می باشد. ;))
     
    • لایک لایک x 5
  7. sahere

    sahere کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,827
    امتیازات:
    +11,878 / -76
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2
    شهر:
    مشهد
    دانشگاه:
    علوم پزشکی مشهد
    رشته دانشگاه:
    گفتار درمانی
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    امروز روز خوبی بود!
    کلی همه رو اذیت کردم و کسی توانایی مقابله با مرا نداشت!
    من با خواهرم دعوا کردم و اکنون با یکدیگر قهر هستیم! :-"
    میدانم آخر خودم باید برم منت کشی :|
    امروز کلاس فیزیک معلم مرا به پای تخته فرا خواند و برایم منفی گذاشت!آخر هم کلی موعظه که بچه جان درس بخون!!!
    امروز حرف های چرند همیشه را نزدیم!
    امروز دو آدم جدید دیدم یکی از یکی شادمان تر!
    امروز روز خوبیست!
    تصمیم گرفته ام زیاد در این رابطه با کسی سخن نگویم!
    و او زود تر از همه ی ما ازدواج میکند :)
    13/7/90
     
    • لایک لایک x 5
  8. elsa

    elsa کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    137
    امتیازات:
    +252 / -10
    نام مرکز سمپاد:
    farzanegan
    شهر:
    مشهد
    دانشگاه:
    ?
    رشته دانشگاه:
    ?
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    زندگی امروز من...تکرار..تکرار
    سرگیجه....
    تهوع ...
    خواب...
    بیداری....
    صدا...گنگ ...
    سردرد...سردرد...سردرد..
    بیداری ...
    شروع ...نکبت
    لباس ..مدرسه...
    سام ...لبخند...رفتن
    سرویس ...مدرسه ...فکر ..سام
    بحث ...لعنت ...فکرالوده ....
    انسان ..کوتاه بین ...
    قضاوت ..تکرار..تکرار...
    زنگ ...خنده ...بی حالی ...بای ...اجبار ...تکرار..اه ...تکرار..اه
    خورشید...غروب.. نگاه ...
    خنده ...عصبی ...
    سام ...سام...سام ...دلتنگی ...زجر..زجر...زجر ...
    حرف ...اخر...بی خیال ...
    دیده نمیشم چون دیوارخیلی بلنده ...
    اجبار...خداحافظی ...پست ...
    علاقه ...گراس ...نکشیدن ...اجبار...
    اه ...اه ...اه...
    اخر...جدی... نسبی ...
    تمام ...تمام...تمام...
    تویی که مرا..موادمخدر..رادرحال سقوط میبینی...
    ایاتابه حال اندیشیده ای که شایدتوخودوارونه ایستاده ای ؟
     
    • لایک لایک x 8
  9. ریـحـانـه

    ریـحـانـه لنگر انداخته

    ارسال‌ها:
    3,304
    امتیازات:
    +12,784 / -153
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان ۱
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    دانشگاه:
    دانشگاه تهران
    رشته دانشگاه:
    انسان‌شناسی
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    آقا ما چهارشنبه ( فک کنم 20 مهر اینا ! ) با کلی از دوستان با اتوبوس اومدیم خونمون ! ;;)
    به امیده یه روزه خوبُ اینا ... 8->
    بعد نمیدونم چی شد که من یهو یادم افتاد دو ماه دیگه 2012 ـه !
    خلاصه دو ساعت داشتیم بحث میکردیمُ همه X_X :-ss شده بودیم !
    دیگه کل مهمونی شده بودیم بنده های خوبه خدا !
    رفتیم با هم نماز خوندیمُ اینا ... 8->
     
    • لایک لایک x 7
  10. sahere

    sahere کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,827
    امتیازات:
    +11,878 / -76
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2
    شهر:
    مشهد
    دانشگاه:
    علوم پزشکی مشهد
    رشته دانشگاه:
    گفتار درمانی
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    بلاخره همه ی امتحانامو خودم به تنهایی دادم :D
    گند خورد بش :-"
    با اون وضعیت خراب بستنی خوردیم
    مامان زنگ زد کلی چکمون کرد :x
    فردا امتحان فیزیک :( هیچی هیچی یاد ندارم 8-| #-o
     
    • لایک لایک x 1
  11. saranaz

    saranaz کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    994
    امتیازات:
    +4,730 / -82
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    یزد
    سال فارغ التحصیلی:
    1393
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه


    آقا امروز بهترین روزی درسی من از اول مهر تا حالا بود یعنی عااااااااااااااااااااالی :-*

    فک کن صب وارد مدرسه بشی و به این فکر کنی که 2 تا امتحان - ریاضی که وحشتناک سخته(!) و جغرافیا(:-&) - داری

    هم چنین دینی یه معلم سخت گیر داری که تا حالا دونفر سر درس پرسیدنش گریه کردن( :)) )

    به اینا فک ر کنی به قضیه های هندسه که بلد نیستی به قلمچی که گند زدی....

    بعد وارد مدرسه بشی بفهمی امتحان ریاضی افتاد 2 شنبه و خیلللللللللی خوشحال شی

    بعد زنگ تفریح اول بیای بری با مکافات دینی بخونی که خبر بدن دبیرش نیومده دارن می برنمون بوستان نزدیک مدرسه - ایشاالله دخترش خوشبخت شه [-o< -

    بعد زنگ هندسه انقدر اذیت کنی دبیر قاطی کنه چهار تا تمرین بیشتر حل نکنه

    بعد جغرافیا گروهی بدی

    آقا بهترین این نمیشه :D نه خدایی خیلی حاااااااال داد :-*
    7/8/90
     
    • لایک لایک x 8
  12. nima15

    nima15 کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    17
    امتیازات:
    +13 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    شهید حقانی BnD
    شهر:
    بندرعباس
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    ای خدا اگه اینا سوتیه که دیگه معلمای ما خدای سوتی هستن :D
     
    • لایک لایک x 2
  13. esfrwms

    esfrwms کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر کل

    ارسال‌ها:
    2,392
    امتیازات:
    +19,197 / -248
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    رشت
    سال فارغ التحصیلی:
    92
    دانشگاه:
    NSU
    رشته دانشگاه:
    General medicine
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    روز دوشمبه امتحان شیمی داشتیم که با کلی زبون ریزی کنسل شدافتاد هفته بعد دوشمبه با کل مطالب کتاب و جزوه

    هفته بعدش شمبه بود که فهمیدیم بــــــــله دبیر شیمی محترممون تشریف بردن کربلا ما هم همه شاد و جینگول یکی می پرید یکی جیغ میزد یکی ماچ میکرد یکی هنگ میکرد که چی؟

    امتحان شیمی پر

    ولی فرداش فهمیدیم که بــــــــــــــله سوالا دست دبیر ریاضیه سال اولمونه، چرخه اوزون................

    خلاصه با هزارتا حرف و صحبتو دلیل نتونستیم کنسل کنیم و امتحانو دادیم البته آسون بود
    روز شمبه هم امتحان ادبیات داشتیم که با هزار تا زبون ریزی کنسلش کردیم (به قول خانم س.... دبیر فیزک پارسالمون وای نمیدونین بچه های سمپادی چقدر خوشحال میشن که یه امتحانی کنسل میشه اصن انگار قرص شادی گردان مصرف کردیم)
    خب خلاصه کنسل کردیم به بهونه اینکه شما خودآزمایی هارو حل نکردین دو بیت رو هم معنی نکردین (چه دلایل موجهی واقعا) خلاصه کنسل شد البته فرانکی و رومی و کیمی و یه عده دیگه مخالفت کردن به بهونه کنسرت آریان که بالاخره امتحان کنسل شد.و جالبتر کنسرت هم کنسل شد

    خلاصه امتحان ادبیاتمون افتاد هفته بعد با امتحان زبان فارسی!!!

    روز سه شمبه امتحان ریاضی داشتیم که کلی نشستیم حرف زدیم گفتیم وای خانم ب... خیلی سخته هنوز زوده یه کاریش کنین و خلاصه اینطوریا.... دبیر ریاضیمونم گفت که باشه میندازم یکشمبه بعد امتحان گروهی

    خلاصه ریاضی هم کنسل شد

    چهارشمبه ش امتحان دینی داشتیم و عربی.دینی رو روز قبل خوایتم کنسل کنیم که کردیم.عرب رو هم گفتیم بخونیم چون در هر صورت امتحان میگیره ولی از ساجده و کیمیا شفاهی پرسید فقط ،عربی هم کنسل شد آخر

    هفته بعدش شمبه شد که زنگ سوم شد خواستیم بازم کنسل کنیم امتحانو ولی دیدیم دیگه خداییش عند پرروییه معلم دیگه فحش میده

    نشستیم مث بچه آدم امتحان دادیم بعدشم زبان فارسی

    یکشمبه شد که زنگ سوم امتحان زبان انگلیسی دادیم.بیش از نصف بچه ها در حد بوندسلیگا گند زدن به امتحان در نتیجه هفته بعدش قرار شد جبرانی بزاره

    زنگ بعدش امتحان گروهی ریاضی دادیم که خوب بود. ولی ادامه ش رو فردا ییش دادیم(انگار فیلمه)
     
    • لایک لایک x 3
  14. SOUL KEEPER

    SOUL KEEPER کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    2,164
    امتیازات:
    +8,528 / -512
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گنبد کاووس
    رشته دانشگاه:
    مهندسی صنایع
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    دیروز کم مونده بود یه بچه 4-5ساله رو زیر بگیرم! تو کوچمون ... تو پیاده زیر درخت بود داشت با باباش نارنج می کند از درخت یهو دوید وسط کوچه منم با 70تا اینا داشتم می رفتم ... یعنی فاصله ام باش کمتر از 1 متر بود ، جالبه بچه هه نه گریه کرد نه ناراحت شد نه تعجب کرد نه هیچی ، اصلا"هیچی ... خندید رفت اونور ... مامانم کنارم تقریبا" سکته کرد ، منم ... نمیدونم چه حسی داشتم ...

    صبح ِ خوبی بود ، روزش کلا" خوب بود ولی موقع برگشتن به خونه ... صحنه عجیبی بود (اولین بار اومد انقد خطرناک و هیجان انگیز میشد رانندگیم)
     
    • لایک لایک x 9
  15. nima_Nirvana

    nima_Nirvana کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    9
    امتیازات:
    +34 / -1
    شهر:
    شیراز
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    یه روز بود تو مدرسمون امتحان علوم داشتیم البته این خاطره بدیه خاطرره خوبی نیست هی همش یا میزدم پس کله یکی طرف نمیفهمید من زدم یقه پشت سریشو میگرفت یا کلی اذیت دیگه البته من کم اذیت میکنم اما چه کنم دیگه چند روز بود که همش امتحان علوم نمراتم خوب میشد 4باچهار و نمی از پنج و همون حوالی اون یع بارم پنج از پنج که بچه ها بعذش اعتراض کردن تو اون کلاس همه با من ضدن هیچ دوستیم ندارم نگو که معلم علوممونم منو داشت میپایید آخرشم درسمون تو قسمت صورت های فلکی بود که من گفتم 20 تا صورت فلکی تالا شناخته شده برای اذیت معلمم گفت کی بود بچه ها گفتن اجازه نیما زارعی بود معلمم گفت نیما برات متاسفم در موردت فکر دیگه ای میکردم به هر کی خوبی کنی این میشه از اون موقعم دیگه هوامو نداره بعشم با احترام از کلاس پرتم کرد بیرون ...

    بد بختی های من ادامه دارد...
     
    • لایک لایک x 2
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  16. saranaz

    saranaz کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    994
    امتیازات:
    +4,730 / -82
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    یزد
    سال فارغ التحصیلی:
    1393
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    زلزله اومده اونجا!

    بهت میگم این دفعه بهت میگم.... :-<
     
    • لایک لایک x 2
  17. milad R

    milad R کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    161
    امتیازات:
    +384 / -3
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    نیشابور
    دانشگاه:
    دانشگاه صنعتی شاهرود
    رشته دانشگاه:
    مهندسی معماری
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    دیشب رفتیم مشهد>حرم
    وای که چقد هل میدن>له شدیم
    یکی از داداشای ترک داد میزنه میگه اینجا که تبریز نیست هل میدین :-/
     
    • لایک لایک x 5
  18. Shokouh

    Shokouh کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    2,011
    امتیازات:
    +11,106 / -446
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگـان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    دانشگاه:
    علوم پزشكي ايران
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    امروز ، نهم ِ بهمن ِ فک می کنم

    من اول دبیرستانم،دوم راهنمایی بودم فک می کنم ، آره احتمالن همون موقعا بود

    که ساین آپ کردم ،

    امروز کلن روز بدی بود :| از همون اول صبش ،

    از اون روزایی که وختی تو خوشی غرقی ، حتی بودنشم انکار می کنی،

    چه برسه به اینکه فک کنی یه دورانی هس،

    که هر روزت بشه از اون روزا

    بد بود از همون کلاس ریاضی ، خندیدیم ولی بد بود . شاد بودیم ولی بد بود .

    الان ، و همین امروز ، و از الان و همین امروز ، دارم سعی می کنم ، که آخرین پستم این باشه ، تا کی نمی دونم

    دارم سعیمو می کنم که آینده ی نزدیکی نباشه !

    کجا میرم نمی دونم ،

    آخرش چی می شه ،

    امروز می دونم چقد باید آن بمونم

    اونقدی که از اول تا آخر خاطراتمو ، وختی رو این کلیدا می زدم ، از اول تا آخر ورق بزنم

    که مطمئن شم با اختلاف زیادی از خودم عقبم :|

    نمی دونم باید تو رونوشت های ادبی (؟)میذاشتم ، اینجا یا تو وبلاگم .

    مرتبط نبود پاکش کنین !
     
    • لایک لایک x 5
  19. shershere

    shershere کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    987
    امتیازات:
    +1,826 / -34
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2
    شهر:
    اصفهان
    دانشگاه:
    پلی تکنیک تهران
    رشته دانشگاه:
    مهندسی مکانیک
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    میریم دکتر ...

    - سلام

    یه اهتزاز خفیفی به هیکلش میده ... به معنای جواب سلامی که دادم

    میشینم

    - دفترچه بیمه؟

    میدم بش

    - کجات درد میکنه؟

    - زیر دنده سمت ...

    هنوز حرفم تموم نشده ... سرشو تکون میده میگه خب ...

    شروع میکنه به نوشتن با یه خط عجق وجق و افتضاح!

    بعد دفترچرو برمیگردونه ...

    - برو این چهارتارو بگیر ... از داروخونه بپرس بت توضیح میده!

    - :eek: ، ولی من که هنوز نگفتم کجام ...

    - نفر بعدی! (:|

    - :|
     
    • لایک لایک x 10
  20. haniiii

    haniiii کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    429
    امتیازات:
    +2,042 / -32
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    رفسنجان
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : خاطره نویسی روزانه

    امتحانام تموم شدن /m\
    دیشب تا 2 بیدار موندم وصبحی انقد خودمد پیچوندم تو پتو که تا 11 تونستم بخوابم
    حالا همین امروز همه باس زنگ بزنن نه :-w
    میخندیمممممممم
     
    • لایک لایک x 3
مدیران: ***Paradise