1. اگر سمپادی هستید برای دسترسی کامل به مطالب و امکانات سایت عضو شوید :
    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

شروع موضوع توسط tamanna ‏2008/6/20 در انجمن خاطرات

  1. Anita H

    Anita H کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    570
    امتیازات:
    +2,935 / -42
    نام مرکز سمپاد:
    Hell(i) 2
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    مهندسی کامپیوتر
    پاسخ : سوتی‌ها

    دوست شماره 1: من یه کارت دارم که...
    دوست شماره 2: منم کارت خوان دارم ;;)

    متوجه هستید؟ :))
     
    • لایک لایک x 15
  2. زﮩرا

    زﮩرا کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    695
    امتیازات:
    +7,757 / -230
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱
    شهر:
    کِرمان
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    کرمان
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : سوتی‌ها

    مامان من با قیافه ناراحت امروز ظهر :)

    من: مامان امروز دیگه چی شده؟؟

    اون؟هواپیمای طبس چپ کرده؟
    من.چپ کرده؟؟؟ :D

    اون.اره دیگه میخوای راست کنه واست؟

    من.واسه من؟

    اون.هیچی درگیر نباش

    باعرض پوزش دوتا سوتی داشت الان...دقت کنین بهش :D
     
    • لایک لایک x 56
  3. ...ELINOR...

    ...ELINOR... کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    598
    امتیازات:
    +7,160 / -96
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان۱
    شهر:
    مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    دانشگاه:
    آزاد مشهد
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    اینستاگرام:
    پاسخ : سوتی‌ها

    رفتیم واسه من کفش بخریم ی مدل انتخاب کردم فروشنده هه میگه چ رنگیشو بیارم براتون از خواهرم نظر خواستم میگه سبز!!!!!نگا کردم میبینم فقط مشکیو سورمه ایو قهوه ای داره!!
    بعد دیدم خیلی وضع خرابه گفتم آقا مشکیش.....خوب ک کفشو آورده خواهرم میگه من ک گفتم سبز چرا قرمز برداشتی؟
    ینی کور رنگی تا این حد؟؟بنده خدا مرده محو شد ک ی وقت ما خجالت نکشیم...........هیچی دیگ آبرومون رفت

    ___

    سوتیای ما همه ازین قبیلن ک بابام کلا با مامانم هماهنگ نیس
    مثلا همین دیروز:
    خالم:ریحانه(خواهرم) کجاس؟؟
    مامانم:کلاسه
    ده دقه بعد.........
    بابام تو جمعی ک خالمم بود:این ریحانه عوضی ک تو خونه بند نمیشه با دوستاش رفته پارک.........
    حالا بیا درستش کن.........

    آرامش : ترکیب شد
     
    • لایک لایک x 22
  4. *M.M*

    *M.M* کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    781
    امتیازات:
    +4,768 / -191
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    پاسخ : سوتی‌ها

    یکی از فامیلامون میخواس بشینه تو ماشین بعد من عقب نشستم که اوشون جلو بشینن بعد اومدن برای تعارف و اینا که محدثه خانم شما برین جلو بشینین من عقب میشینم،بعد من برگشتم گفتم نه نه پری خانم شما برین جلو بشینین
    نه پری خانم برین جلو بشینین [همینجور داشت تعارف میکرد]
    بعد یکدفعه برگشتم گفتم نه جلو خانم برین پری بشینین :)))) بعد تازه همون موقع هم نفمیدم چی گفتم،بعد 5 دقیقه یکهو زدم زیر خنده :))
     
    • لایک لایک x 23
  5. HELEYA

    HELEYA کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    8
    امتیازات:
    +99 / -1
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ی جایی همین نزدیکیا
    دانشگاه:
    مهندسی فناوریهای نوین قوچا
    رشته دانشگاه:
    مهندسی صنایع
    پاسخ : سوتی‌ها

    دقت کردین روی گوشی سامسونگ دوسیم کارته نوشتهDUOS :)
    خب مگه چیزدیگه ای هم میشه خوندش؟! ;;) :-? :D
     
    • لایک لایک x 29
  6. Roy@ 188

    [email protected] 188 کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    56
    امتیازات:
    +370 / -6
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بابل
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    پاسخ : سوتی‌ها


    آقا یه بار داشتم بازی کامپیوتری میکردم،میخواستم طرفو بکشم ولی نمیمرد.هیچی حالیم نبود.یه هو داد کشیدم "الآن جرت میدم.......... >:p >:p >:p >:p >:p >:p >:p (نگاه من در اون زمان)"
    مامانم اومد بالای سرم داد کشید گفت "چی؟؟؟؟؟؟؟؟ X-( X-( X-( X-( X-( X-( (این نگاهشه)" اومدم درستش کنم ولی حواسم نبود.واسه همین گفتم "مامان ناراحت نباش.الآن میدوزمش."
    دیگه بقیشو نگم.نمیتونستم یه چیزی هم بگم درستش کنه.........
    [-o< [-o< [-o< [-o< [-o< [-o< [-o< [-o< [-o< [-o< (من بعد از اتفاق)
     
    • لایک لایک x 19
  7. آتوسا

    آتوسا کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    41
    امتیازات:
    +343 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    پاسخ : سوتی‌ها

    یکی از دوستای مامانم بهم کادو داده...!

    اون:عزیزم ببخشید اگه خوشت نیومد بگو ببرم عوضش کنم و اینا...
    من:نه قابل نداره...! :-" دستتون درد نکنه
    اون: :-?
    من: ^-^
    من بعد فهمیدن سوتیم: :-[ :-[
     
    • لایک لایک x 16
  8. shaylin

    shaylin کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    150
    امتیازات:
    +1,389 / -78
    نام مرکز سمپاد:
    farzanegan
    شهر:
    khorasan
    پاسخ : سوتی‌ها

    زنگ ادبیات بود بعد معلممون داش درس میپرسید
    گف ی جمله بگو اجزاشو مشخص کن
    گفتم:من و مادر علی ب پارک رفتیم (ی همچین چیزایی گفتم مفهومش این بود) :)
    معللمون مثن خواس شوخی کنه گف :علی کیه؟ :D
    من دوباره:من وعلی ب پارک رفتیم :))
    معلممون دوباره:علی کیه؟ :D
    من دوباره:علی رو خودتون ب من معرفی کردین دیگه!! :|

    این تا اینجا حالا واکنش معلم و بچه هارو بیخیال...
    زنگ بعد
    من هنوز ب خاطر زنگ پیش ساکت بودم اومدم مثن فراموش کنم و اینا
    زنگ مشاوره بود و بحث در مورد مختلط شدن مدارس و اینا بود
    من مثن اومدم بگم مختلط شدن بده و اینا گفتم:خوب ببینین دو حالت داره مثن من ی دوس دارم اسمش زهراس...زهرا میگه بیا خونه ما ...من خوشحال میشم میگم باشه...
    ولی مثن حالت دوم من ی دوستی دارم اسمش علیه ...ی لحظه موندم ادامه بدم یا نه..دیدم ادامه بدم خیلی ناجور میشه....قطع کردم حرفمو... ~X(
    مشاور:ادامه بده... :|
    من (با صدای اروم ):بعد علی میگه بیا خونه ما! X_X
    کلاس رف رو هوا....
    بچه ها:ن مث این ک واقن خبریه....کیه علی؟ :)) =)) =))
    .
    .
    .
    هیچی دیگه....تا اخر اون روز حرف نزدم :))
     
    • لایک لایک x 38
  9. Anita H

    Anita H کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    570
    امتیازات:
    +2,935 / -42
    نام مرکز سمپاد:
    Hell(i) 2
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    مهندسی کامپیوتر
    پاسخ : سوتی‌ها

    این سوتی رو از طرف دوستم مینویسم:
    «چند سال پیش، مامانم به PES بازی کردن من حساس بود، بعد وقتی از اتاقم بیرون میرفت، در رو میبستم و PES بازی میکردم
    یه روز لباسام نامرتب بود(اصطلاحا میگن لباسام شنبه یکشنبه بود) و داشتم PES بازی میکردم و در رو هم قفل کرده بودم، مامانم دستگیره ی در رو فشار داد که بیاد تو، دید قفله، من پریدم کامپیوتر و خاموش کردم و رفتم در رو باز کردم.
    مامانم که اومد تو اتاق، گفت فکر کردی نمیدونم داشتی چه غلطی میکردی بیشعور؟؟؟ :-L :-"»
    :))
    البته مادر دوستم فکر نکرده که دوستم داره PES بازی میکنه؛ درک این که کجاش سوتی بوده خیلی سخته و شاید شما تا وقتی هنوز پدر/مادر نشدید یا وارد مسائل دینی و... نشدید، هیچ وقت نفهمید...
     
    • لایک لایک x 15
  10. notebook

    notebook کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    336
    امتیازات:
    +2,080 / -190
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرمان
    پاسخ : سوتی‌ها

    مهمون اومده بود خونمون بعد داشتم تعارف میکردم میوه تونو میل کنین تو این حین حواسم نبود گفتم انگور براتون پوست بگیرم :D
    یعنی پاک آبروم رفت
    یه بنده خدایی هم بود دیگه بدتر شد حسابی
     
    • لایک لایک x 17
  11. Suspected Girl

    Suspected Girl کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    986
    امتیازات:
    +6,267 / -86
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان2
    شهر:
    قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    دانشگاه:
    تهران
    رشته دانشگاه:
    علوم‌تربیتی
    تلگرام:
    پاسخ : سوتی‌ها

    .× یادتونه یه سال عید و ماه محرم یکی شده بود...؟؟!!
    خلاصه رفتیم خونه اقوام....اقوام دور....من گفتم سال نوتون مبارک.....اون بنده خدا گفت " لعنت بر یزید " منم برگشتم گفتم

    " برشما هم همین طور " :)) =)) =))

    × دیروز مامانم داشت با تلفن صحبت میکرد هی به یارو میگفت اره خاکش سقفیده ب چسب... بعد تازه عصبی هم میشد از اینکه یارو چرا نمیفهمه؟؟؟ =))

    × یه روز دختر عمه ام نشسته بود داشت نطق میکرد بعد یهو وسطش برگشت ب من گفت توام ک خودتو کشتی با این تیش هوزان :)) بنده خدا منظورش تیزهوشان بوده :))
     
    • لایک لایک x 38
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  12. ShiNinG

    ShiNinG کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    326
    امتیازات:
    +4,307 / -69
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان 1
    شهر:
    مشهد
    پاسخ : سوتی‌ها

    مامانم به برادرم: بچه که بودی ما نمیتونستیم بفهمیم که تو چپ راستی ، یا راست چپ! :-?
    منظور همون راست دست یا چپ دست بوده گویا :))
     
    • لایک لایک x 31
  13. angry girl

    angry girl کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    183
    امتیازات:
    +2,546 / -28
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرمان
    پاسخ : سوتی‌ها

    دیدین تو آزمونای قلم چی یه سری سوال نظرسنجی میدن بعدمجبورت میکنن حتما جواب بدی!؟ بعدخواین سوالا شماره دارن که میشن سوالای اخر پاسخنامه؛ امروز من با اعتمادبه نفس کامل شرو کردم اونارو ازاول پاسخنامه جواب دادن بعدهی باخودمم میگفتم خو چرا اینا شماره هاشون اینجوریه :| همچین بشری هستم بنده :-"
     
    • لایک لایک x 7
  14. آیدا :)

    آیدا :) کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    859
    امتیازات:
    +2,673 / -31
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان امام رضا(ع)
    شهر:
    لاهیجان
    پاسخ : سوتی‌ها

    همین الان یه مورچه داشت رو نمایشگر ( :-" ) لپ تاپم راه می رفت :-" بعد موس رو کشیدم روش به جای این که با دست پرتش کنم :-" :)) انتظار هم داشتم مورچه بره کنار :-" :)) :D
     
    • لایک لایک x 38
  15. MehrnaZz

    MehrnaZz کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    359
    امتیازات:
    +3,031 / -12
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    زاهدان
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    فردوسی
    رشته دانشگاه:
    برق
    پاسخ : سوتی‌ها

    داشتیم با یه عده از دوستان بازی میکردیم یکی از اون دانشمندای عزیز اسم از ن برگشت گفت نهنگ!! :|

    +روز عید فطر رفته بودیم خونه ی عمه ی گرام. بعد خاله ی شوهر عمه هم حضور داشتن. ایشون یهو اومد جلو باهام روبوسی کنه منم هول شدم گفتم سال نو تون مبارک! :|
    :)) :D
     
    • لایک لایک x 13
  16. nasim-tofan

    nasim-tofan کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    132
    امتیازات:
    +779 / -9
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    N.A میگن گویا
    پاسخ : سوتی‌ها

    پشتیبانم زنگ زده من از خواب پریدم ج دادم
    کلا نمیفهمیم چی میگه فقط هی میگفدم اوهوم
    فقط ی جاش و فهمیدم که گفت از درس های نگاه به آینده چی و انتخاب میکنی
    من تو فاز خواب :منطقه و فلسفه که اصلا
    اون:ها؟
    من :منطقه و فلسفه!(منطق و فلسفه)
    یک ثانیه سکوت
    پشتیبانم: =)) =)) =)) =))
    من: :)) :)) :))
    کلن تا آخر بار هی این و میگفت میخندیدیم :D
     
    • لایک لایک x 8
  17. Roy@ 188

    [email protected] 188 کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    56
    امتیازات:
    +370 / -6
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بابل
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    پاسخ : سوتی‌ها

    عاغا من یه دختر عمو دارم خیلی شوته.سرش کلا تو کتابه.تو همین تیزهوشانم بوده.الآن سال دوم دانشگاهه.دخترعمم هم میره دانشگاه.منم میرم سوم و با اجازتون 2سال دیگه میرم دانشگاه.حالا اصل ماجرا............................
    این دختر عموی من ماشالله هیچی حالیش نیس.عاغا من راحت بگم. :-[ مسایل چیزی و نقطه چینی و بی حیایی.(دیگه حد رو رعایت کردم.خودتون بفهمین.)کلا ما 3تا تو یه رده سنی هستیم.وقتی فامیل دور همیم یا با پسرا بازی میکنیم یا با هم میحرفیم.حالا ما میخواستیم بحرفیم،یه ذره دخترعموم تقویت بشه.تو هر اتاقی میرفتیم یکی بود.یه اتاق پیدا کردیم کسی نبود.دخترعموم کلا پسر میبینه سگ میشه.حالا عشوه به کنار.داشت میگفت اگه من ل*ت هم تو خیابون راه برم هیچ پسری نگام نمیکنه......در همین لحظه پسرعموم که 30سالشه اومد تو اتاق. :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :Dمنو دخترعمم داشتیم میخندیدیم ولی دختر عموی بیچارم داشت از خجالت میمرد.خیلی حال کردیم.ولی حقشه چون خنگه دیگه.به ما چه. :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
     
    • لایک لایک x 4
  18. miniiii

    miniiii کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    12
    امتیازات:
    +61 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    سیرجان
    پاسخ : سوتی‌ها

    صبی مامانم گیییییر داده بود که برو اون تی شرت زرده داداشتو بیار،مام هی قسم و آیه می خوردیم که مااادر من اون تیشرت زرد نداره اصلن،ولی گوشش که بدهکار ما نبود که...بعد چن دقیقه خودش رفته،با یه تی شرت آبی کاربنی برگشته
    بش میگم آخه مادر من این کجاش زرده؟؟؟ :-/ :-/
    میگه من میگم زرد تو بااااید بفهمی منظورم آبیه :-w ~X(
     
    • لایک لایک x 25
  19. علیمپو

    علیمپو کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    605
    امتیازات:
    +3,278 / -241
    نام مرکز سمپاد:
    حلی۲
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    تهران
    رشته دانشگاه:
    آمار
    پاسخ : سوتی‌ها

    امروز ، بعد از کلی جنگولک بازی و مسخره بازی و شوخی دستی تو مترو ( :D ) چشم تو چشم شدم با یکی از فامیلای نزدیکمون :))
    آبرومون رفت دیگه خلاصه :D
     
    • لایک لایک x 15
  20. ارنواز

    ارنواز کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    897
    امتیازات:
    +2,979 / -47
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2 / فرهنگ
    شهر:
    مشهد
    دانشگاه:
    تهران
    رشته دانشگاه:
    باستان شناسی
    پاسخ : سوتی‌ها

    صبح داشتم میرفتم کلاس، مامانم گفتن: چرا مانتو قهوه ایه ت رو نپوشیدی؟!
    من: آخه شارژ نداره! ;;) [میخواستم بگم اتو نداره گفتم شارژ نداره :)) ] :D
     
    • لایک لایک x 42