پیشنهاداتی برای سمپاد جدید

سمپاد یا همان سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان امروزه تبدیل شده است به ممپاد یا همان معاونت (مرکز) ملی پرورش استعدادهای درخشان. اما فرق این دو چیست؟

سازمان در ویکی پدیا به این شکل تعریف شده است :

سازمان مجموعه هدفمندی است که پیرو یک نظام است، و دارای مرزها و حدودی است که آن را از محیط خود جدا می‌سازد.

یک سازمان، یک نهاد مستقل است که یک ماموریت خاص دارد و می‌تواند با نیت انتفاعی یا غیرانتفاعی تأسیس شده باشد. یک سازمان: یک ماهیت اجتماعی است که ساختار، اهداف و مرز مشخصی دارد.

  • هدف دارد.
  • برای هدفش برنامه دارد.
  • استراتژی دارد.
  • منابع خود را می‌شناسد و از آنها بهینه و هماهنگ استفاده می‌کند.
  • وابسته به اطلاعات است.

یک سازمان دارای ویژگی‌های زیر است:

  1. ماموریت یا هدف ویژه‌ای دارد.
  2. برای بقاء به دیگر سازمان‌ها وابسته است.
  3. هیئت حاکمه مستقلی دارد.
  4. از بخش‌های مختلف تشکیل شده است.
  5. دارای ساختاری فیزیکی و منطقی است.

سمپاد روزی یک سازمان بود تحت نظر ریاست جمهوری. یعنی رییس آن مستقلا توسط رئیس جمهور تعیین میشد. بعدها این سازمان به وزارت آموزش پرورش منتقل شد و رئیس آن توسط وزیر آموزش پرورش تعیین میشود. بعد از مدتی نیز سازمان منحل شد و تبدیل شد به معاونت. یعنی استقلال عملکرد خود را از دست می دهد و نمیتواند هدف، برنامه، استراتژی، منابع و ساختار مستقل خودش رو داشته باشه و باید تحت نظر هدف، برنامه و ساختار آموزش پرورش عمل کند. منابعش هم توسط آموزش پرورش تامین می شود. یعنی بودجه و نیروی انسانی و ساختمان و سایر منابعش باید توسط آموزش پرورش و تحت نظر آنها و طبق ضوابط آن تامین بشه. مدیریتش هم در واقع نوعی تقسیم وظایف وزیر آموزش پرورش است که بخشی از آن به این معاونت رسیده است. هویت مستقل تعریف شده سمپادی هم به نوعی از کمرنگ شده است. برای درک بهتر اینکه چه اتفاقی برای سمپاد افتاده یک مثال میزنم:

فرض کنید یک کشوری وجود داره به اسم سمپاد. آدماش تحصیل کرده و باهوشن. به زبون سمپادی حرف میزنن و بهشون سمپادی گفته میشه. این کشور هم درآمد خودشو داره و مستقلا خرج میکنه واسه خودش. رییس این کشور هم خودش برنامه ریزی میکنه واسه کشورش. بعدها به دلایلی این کشور ملحق میشه به کشور بزرگتر آمپر و تبدیل به یک استان آمپر میشه. دیگه کشوری به اسم سمپاد وجود نداره. هویت ملی سمپادی وجود نداره و همه سمپادی های سابق شدن آمپری. درآمد سمپاد رو هم آمپر میگیره و هرقدر دلش خواست به استان سمپاد میده. توی برنامه ریزی هم استان سمپاد تابع کشور آمپره. مدیران و استاندار سمپاد هم توسط رییس آمپر تعیین میشه.

این بود تعریف ساده ای از اتفاقی که افتاده برای سمپاد. این اتفاق عوارض زیادی به دنبال داشته. اما من نمیخوام این عوارض رو الان بنویسم. مدیریت سمپاد به تازگی عوض شده و دکتر حسین شجاعی به عنوان مدیر جدید سمپاد انتخاب شدند. از آنجایی که رزومه و سابقه ایشون و سمپادی بودنشون امیدی در دل ما زنده کرده برای تغییراتی در راستای بهبود سمپاد، انگیزه ای شد برای من تا پیشنهاداتی که تو ذهن داشتم مطرح کنم. این پیشنهادات صرفا از طرف فارغ التحصیلان سمپاد نوشته شدند و در حد اطلاعات و درک و شناخت یک فارغ التحصیل است و ممکنه غیرعملی و غیرواقع بینانه باشند.

۱. مستقل کنید: برای من و بسیاری سمپادی‌ها یک سمپاد ایده‌آل٬ سمپادی مستقل از آموزش پرورش و نظام آموزشی ایران است. ساختار آموزش پرورش ایران بسیار ناکارآمد است. نظام آموزش پرورش ما به شدت بیماره و ساختار منعطفی ندارد. همه مدارس در هر شهری و هر منطقه ای با هر فرهنگ و اعتقادات و ویژگی ٬ باید یک جور کتاب و یک جور برنامه درسی داشته باشند که همین یک جورش هم کلی ایراد دارد. این ساختار و وابستگی سمپاد باعث شده است که سرعت و کیفیت حرکت سمپاد به شدت مختلل بشه. به مدیر جدید پیشنهاد میکنم تمام تلاش خودش رو بکنه تا سمپاد هرقدر ممکن بیشتر مستقل بشه. از انتخاب معلم٬ انتخاب کارمندان٬ انتخاب مدیران مدارس٬ آزمون ورودی و … گرفته تا حتی تبدیل شدن مجدد به سازمان و استقلال از آموزش پرورش. حتی در مورد برنامه درسی و روزهای مدرسه و امتحانات و طول ترم و سرفصل های درسی و … متوجه هستیم که قانون و ضوابطی وجود دارند و هرکاری عملی نیست اما میتوان در راستای استقلال هرچه بیشتر قدم‌هایی برداشت با رایزنی‌های مختلف و …

۲. توسعه بی‌رویه را متوقف کنید : اخیرا دو سه سال گذشته تعداد مدارس سمپاد به طرز وحشتناکی بالا رفته. توسعه‌ای کمی بدون در نظر گرفتن عوامل کیفی. مدارس جدید از نظر کیفیت به شدت ضعیف هستند. وزیر جدید آموزش پرورش هم به این توسعه انتقاد کردند. به هرحال هرچیزی یک حد استانداردی دارد. لطفا این توسعه رو متوقف و معکوس کنید. میزان پذیرش ورودی‌های جدید را کم کنید لطفا.

۳. آزمون سمپاد را سمپادی کنید: هرروز یک خبر متفاوت از آزمون سمپاد شنیده می‌شود. از یکی شدن با آزمون نمونه دولتی گرفته تا حذف آزمون ورودی دبیرستان و آزمون ورودی برای سال های دوم سوم و … دقیقا خبر نداریم آزمون سمپاد در چه حد کیفی و کمی برگزار میشه اما لطفا به این موضوع رسیدگی کنید و آزمون سمپاد به شکلی برگزار بشه که واقعا دانش‌آموزان لایق وارد سیستم سمپاد بشوند با معیارهایی درست و علمی.

۴. توسعه علوم انسانی و هنر در مدارس سمپاد : همگی با جو حاکم بر خانواده‌های ایرانی آشنا هستیم. در نظر اکثریت مردم تحصیلات یعنی مهندس شدن یا دکتر شدن. در صورتی که جامعه علمی و خصوصا جامعه آینده ایران به نخبگان در سطح علوم انسانی و هنر نیز نیازمند است. دانش‌آموزان سمپاد نیز با توجه به جو حاکم اصلا با علوم انسانی و هنر آشنا نمیشوند که حتی بعدها مسیرشان را انتخاب کنند. با توجه به وضعیت تعداد مدارس سمپاد پیشنهاد می‌کنم برنامه‌ای تهیه بشه که دانش‌آموزان با رشته‌های علوم انسانی و هنر نیز آشنا بشن و به اون سمت هدایت بشن. با اینکار نخبگان زیادی در این حوزه جذب میشن که میتونن بعدها منشا کارهای بزرگی بشوند.

۵. برنامه جامع مدارس سمپاد تهیه بشه : در حال حاضر مدارس سمپاد تحت اختیار مدیرانشون هرکدوم یه جوری برنامه پیش میبرند. طرح درس‌ها و کلاس‌های المپیاد و فوق برنامه و … همگی بستگی به معلم و مدیر مدرسه دارد. برای همین است که شاهد پیشرفت برخی مدارس و عقب ماندگی برخی دیگر هستیم. لطفا یک تیم متخصصان حرفه‌ای آموزش تشکیل دهید و برای اینکارها برنامه‌ و دستورالعمل تهیه کنید. حقیقت این است که بسیاری از مدیران فعلی بلد نیستند کار خاصی انجام دهند. خلاقیت ندارند و صرفا روال یک مدرسه عادی را طی می کنند. باید یک برنامه و دستورالعمل جامع برایشان تهیه شود و مجبور باشند کارهایی انجام دهند.

۶. دوره های آموزشی خاص تعریف کنید : برای دانش‌آموزان دوره های آموزشی خاصی تعریف کنید که در کنار درس های عادی چیزهای بیشتری نیز یاد بگیرند. مثلا دوره‌های آموزش تجارت٬ دوره‌های آموزش عکاسی٬ دوره‌های آموزش فلسفه و … این دوره‌ها میتوانند زمینه‌های شناسایی و شکوفایی استعدادهای سمپاد شوند.

۷. سایت سمپاد را تقویت کنید: سایت قبلی و فعلی سمپاد به شدت ضعیف بودند. هم اکنون سایت‌های اینترنتی یک ابزار بسیار مفید و قوی برای اطلاع رسانی و ارتباط هستند اما در کشور و خصوصا دولت بسیار کمتر مورد توجه هستند. یک سایت بسازید که در آن سمپاد معرفی شود. آخرین اخبار و اطلاعیه‌های سمپاد منتشر بشوند. اطلاعات مفید در اختیار دانش‌آموزان قرار داده شود. اخبار و اطلاعیه‌های مسابقات و همایش‌های مختلف و … بخش خیرین برای راهنمایی افراد خیری که علاقه دارند به مدارس کمک کنند. بخش فارغ التحصیلان و راه های ارتباط و … امکان ارسال پیشنهادات و … یک فضای گفت و گو شبیه فروم سمپاد.  چنین سایتی به هیچ وجه هزینه خاصی ندارد. من به شخصه حاضر هستم چنین سایتی را به رایگان برای سمپاد بسازم.

۸. از توان فارغ التحصیلان استفاده شود : فارغ التحصیلان سمپاد همیشه یک راهنما و الگوی جدی برای دانش‌آموزان بودند. همیشه ارتباط و علاقه خاصی بین فارغ التحصیلان و دانش‌آموزان سمپاد بوده است. جمع فارغ التحصیلان سمپاد یک جمع بسیار قوی هستند که اگر از توانایی و پتانسیل آن ها استفاده شود می‌توانند منشا خدمات بسیاری شوند. بسیاری از آنها حاضر هستند به رایگان وقت خود را در اختیار سمپادی ها بگذارند.

۹. سرعت را بالا ببرید : مدارس سمپاد میتوانند درس ها را خیلی سریعتر پیش ببرند. درست است دانش‌آموز نباید زیاد تحت فشار باشد و باید زندگی عادی خود را هم داشته باشد اما میتوان محیطی را فراهم کرد که دانش آموزان ساعات بیشتری در مدرسه بمانند. درس‌ها را سریعتر پیش ببرند و حتی ترم تابستانی داشته باشند.

۱۰. آموزش الکترونیک را توسعه دهیم : سایت‌هایی مانند مکتب‌خونه و کلاس‌درس را ببینید. این سایت ها ویدئوهای آموزشی رایگان را در اختیار مردم قرار می دهند که بیشتر با محوریت دروس دانشگاهی است. سمپاد هم با توجه به دراختیار داشتن پتانسیل بالایی از معلمان توانا می‌تواند اقدام به راه‌اندازی فعالیتی مشابه کند و دروس مختلف را به این شکل اجرا کند. این کار به توسعه عدالت آموزشی و کم‌کردن فاصله شهرها از یکدیگر کمک می‌کند و می‌تواند سمپاد را به عنوان یک مرکز مهم و موثر معرفی کند.

اینها تعدادی از ایده‌هایی بود که من و دوستانم به ذهنمان رسیده بود. تلاش کردیم به شکلی ایده‌هایمان را مطرح کنیم. شاید این ایده‌ها با واقعیت فاصله داشته باشند اما منظور ما را می رساند. امیدوارم این مطلب به دست مخاطبان اصلیش برسد. هرچند ما در فضای اداری نیستیم و ممکن است یک مسئولی بعد از خواندن اینها بگوید « دلتان خوش است ها ! ». اما ما باور داریم اگر تدبیر باشند اگر خلاقیت باشد می‌توان خیلی کارهای متفاوت انجام داد یا حداقل به سمت آن ها حرکت کرد.

شما که این مطلب را می‌خوانید هم اگر انتقاد و پیشنهادی دارید چه در مورد این مطلب چه در مورد سمپاد لطفا نظرتان را همینجا بیان کنید. خیلی ممنون که وقت گذاشتید این مطلب طولانی را خواندید.

10درس طلایی از انیشتین

در این مطلب به 10 نکته طلایی از درسهای زندگی آلبرت انیشتین این دانشمند بنام خواهیم پرداخت.امیداست با تفکر و تامل در این نکات طلایی و به کار بستن آنها در زندگی روزمره راههای زندگی متعالی را بیاموزیم.

1. کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم” چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟ من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد. به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام. شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟ پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
2. پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم” تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند. پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید. با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.
3. تمرکز بر حال
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی. من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز. یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید. انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.
4. تخیل قدرتمند است
“تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است” آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟ تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است. نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است. آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟ اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

5. اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد” هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست. اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید. قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید. من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

6. زندگی در لحظه
“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد” تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید. شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید. بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید. این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

7. خلق ارزش
“سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید” وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید. اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید. استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید. بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد. تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.

8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید
“دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن” شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید. برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.

9. دانش از تجربه می آید
“اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است” دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد. شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید. تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید! وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

10. اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید
“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد” دو گام هست که شما باید انجام بدهید: اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است. گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید. اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست .

هیچ وق خاص نبودم

زندگی من ساده است.

لا اقل من اینطور حس می کنم.

هیچ وقت خاص نبودم.

نه با کفش پاشنه بلند بیرون می روم و نه دستبند دوستی به دست دارم حتی کسی را ندارم تا برای او زندگی کنم.

من تنها خودم هستم و خدایم.

دختری که نه ضعیف است و نه ضعیفه. از خیلی ها هم مردترم.

حتی…اگر باز هم ضعیفه صدایم کنند.

چرا با این همه درس‌خوندن نوبل نمی‌گیریم؟

مطلبی که این پایین نوشته شده تجربه آقای فاینمن فیزیکدان معروفه که ۶۰ سال پیش به برزیل سفر کرده و یک مدتی تو دانشگاه تدریس کرده. این مطلب طولانی رو بخونید تا به جواب سوال بالا برسید. قطعا ارزش خوندن داره و حس یک تجربه مشابه رو میده. انگار آقای فاینمن داره ایران امروزی رو روایت می‌کنه.
فاينمن در سال 1951، بعد از جدا شدن از دانشگاه كُرنل و قبل از پيوستن به دانشگاه كلتك، در چارچوب يك برنامة مبادلات فرهنگي به مدت شش ماه در بريل اقامت داشته است. هدف اصلي‌اش از اين سفر دنياگردي و ماجراجويي بوده ـ چنان كه جز تقويت زبان پرتقالي‌اش در جشنوارة سالانه موسيقي خياباني در ريدوژانيرو، كه رويداد مهمي در اين كشور است، در يك گروه كاملاً حرفه‌اي با مهارت طبلكِ بانگو زده است.
براي خالي نبودن عريضة گزارش سفرش، يك ترم هم در دانشگاه برزيل تدريس كرده است. ببينيد كه «آموزش عقب‌مانده» چه سابقة درازي دارد. …. و اما آن يك ترم تدريس در برزيل و مشاهدة وضعيت آموزش در اين كشور برايم تجربة خيلي جالبي بود. دانشجوياني كه به‌شان درس مي‌دادم بيشترشان عاقبت معلم مي‌شدند چون كه در آن سال‌ها در برزيل چندان امكاني براي مشاغل ديگر در اختيار فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي علمي نبود.
اين دانشجويان قبلاً خيلي از درس‌هاي فيزيك را گذرانده بودند و درس من قرار بود پيشرفته‌ترين درس‌شان در الكترومغناطيس باشد ـ معادلات ماكسول و اين قبيل چيزها. دانشگاه در چندين ساختمان اداري در سراسر شهر پخش بود و كلاس من در ساختماني رو به خليج برگزار مي‌شد. در اين كلاس پديدة خيلي عجيبي كشف كردم: گاهي سؤالي مي‌كردم كه دانشجوها في‌الفور به آن جواب مي دادند اما دفعة بعد كه به نحوي همان سؤال را مطرح مي‌كردم اصلاً نمي‌توانستند جواب بدهند! مثلاً، يك‌‌بار كه داشتم دربارة نور قطبيده صحبت مي‌كردم به همه‌شان يك ورقه پولارويد دادم. پولارويد فقط نوري را عبور مي‌دهد كه بردار الكتريكي‌اش در جهت معيني باشد، بنابراين توضيح دادم كه چطور از تاريك يا روشن بودن صفحة پولارويد مي‌شود فهميد كه نور در كدام جهت قطبيده است. اول دو ورقة پولارويد را آن قدر روي هم چرخانديم كه بيشترين نور ممكن از مجموعة آنها عبور كند. از اين مشاهده نتيجه گرفتيم كه در اين حالت راستاي قطبشِ دو ورقه يكي است، يعني نوري كه از اولي عبور كرده از دومي هم عبور مي‌كند. ولي وقتي از آنها پرسيدم كه چطور مي‌توانيم جهت مطلق قطبش يك ورقة پولارويد را فقط با استفاده از همان ورقه تعيين كنيم، هيچ كس نظري نداشت. مي‌دانستم كه براي پاسخ به اين سؤال بايد قدري ابتكار به خرج داد، پس براي اينكه راهنمايي‌شان كرده باشم گفتم: «به نوري كه آن بيرون از دريا منعكس مي‌شود نگاه كنيد.» باز هم هيچ كس چيزي نگفت. بعدش پرسيدم: «هيچ‌وقت چيزي از زاوية بروستر به گوش‌تان خورده؟» «بله استاد، زاويه بروستر زاويه‌اي است كه در آن نورِ بازتابيده از يك محيطِ شفاف كاملاً قطبيده است.» خُوب، حالا اين نور بازتابيده در چه راستايي قطبيده است؟ در راستاي عمود بر صفحة بازتابش، استاد. هنوز هم برايم عجيب است، آنها مثل تير جواب اين سؤال‌ها را مي‌دادند. حتي اين را هم مي‌دانستند كه تانژانت زاوية بروستر برابر با ضريب شكست محيط است. گفتم: خُوب، حالا چه مي‌گوييد؟ اما باز هم سكوت. هنوز هم هيچ حرفي براي گفتن نداشتند. همين چند لحظة پيش، خودشان به من گفته بودند كه نور بازتابيده از يك محيط شفاف ـ مثل همين دريايي كه جلوي چشم‌شان بود ـ قطبيده است؛ حتي گفته بودند كه در چه راستايي قطبيده است. بالاخره بي‌طاقت شدم و گفتم: از پشت پولارويد به دريا نگاه كنيد و حالا پولارويد را كم‌كم بچرخانيد. صداشان بلند شد كه: اِ، چه جالب، قطبيده است! بعد از كلي كلنجار رفتن، بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه اينها همه چيز را حفظ كرده‌اند ولي معني هيچ كدام از حفظيات‌شان را نمي‌دانند. مثلاً، وقتي مي‌گويند: نوري كه از يك محيط شفاف بازتابيده است، نمي‌دانند كه منظور از محيط يك محيطِ مادي مثل آب است. نمي‌دانند كه «جهت نور» در واقع همان جهتي است كه نگاه مي‌كنيد تا چيزي را ببينيد، و الي آخر.
همه چيز را تمام و كمال «از بر» كرده بودند، ولي هيچ چيز معني‌داري از اين «معلومات»‌شان بيرون نمي‌آمد. پس همين بود كه وقتي مي‌پرسيدم: زاوية بروستر چيست؟ في‌الفور، مثل كامپيوتري كه اين كلمات قبلاً به خوردش داده شده باشد، جواب مي‌دادند؛ ولي اگر مي‌گفتم «حالا به آب نگا كنيد» هيچ اتفاقي نمي‌افتاد ـ چيزي با عنوان «به آب نگاه كنيد» براي اين كامپيوتر تعريف نشده بود!