بَرات

چشمانم را می بندم
آرام آرام ترا صدا می زنم
دلم می لرزد
قلبم تندتر می تپد
عرق سردی از گونه ام می چکد …
نه …
گرم است …
گریه می کنم ؛ کمکم کن !

بیشتر بخوانید
خشکسالی قبل از بیست و یازدهم

قلمم
با خشکی مغز خودش باز مرا می خواند
تنگی ذهن مرا، خوب که نیست، می داند
قلمم قدر شناس است، من این می دانم
چه کنم ،من نشناسم، که این می داند ؟
خیلی وقت بود که حرفی از قلمم نشده بود. خیلی وقت

بیشتر بخوانید
روزي كه نبودم، روزي كه هستم

سلام.
تمام مدتي كه نبودم منتظر برگشتن بودم. وقت نداشتم بيام نت. 1 هفته ي تمام صبح تا شب خاك كشور غريب رو زير و رو كردم و برگشتم..
خيلي حرف داشتم وقتي برگشتم. يك عالم غر غر داشتم. يك عالم چيزاي عجيب و جالب

بیشتر بخوانید
چه بد!

اول چندتا پیش نویس بخونید:
1- حالم خیلی گرفتس. مجبور شدم وبلاگم رو که با دوستم میگردوندیمش، حذفش کنم. به خاطر چی؟ به خاطر بی جنبه بازی های بعضیا و اینکه دوستم دلش نمیخواست اون بعضی ها، شعر های اونو بخونن. منم وبلاگ رو حذف

بیشتر بخوانید
گاهي برق مي آيد!

11:15 اومدم نت و سمپاديا.آي آر رو باز كردم. دو تا پست آخر رو خوندم و صفحه ي كامنت هاشون رو باز كردم. براي مطلب نيما نوشتم “آخخخخ گفتي ترديد…..” و رفتم سراغ خواندن كامنتي كه براي اون يكي مطلب گذاشته شده بود. دقيقا همون

بیشتر بخوانید