اوه اوه

جاتون خالی سال اول راهنمایی بودیم که یهو یه معلم زبان اومد و بی هیچ مقدمهای اومد و گفت خوب شروع میکنیم وای چه صحنه ای بود همه بچه هایی که میگفتن  ما زبان بلدیم ضایع شدن. وقتی میخوند هیچکی نمی‌فهمید چی میخونه ازکجا میخونه  هرکی یه جایی رو نگاه میکرد .تا سه هفته بچه ها گریه میکردن شدید. بعدش کمکم خوب شد.  وای چه باحال بود       

9 دیدگاه برای “اوه اوه”

  1. سلام
    چه جالب ما هم سال اول راهنمایی جلسه اول همین حالت رو داشتیم ولی دیگه از جلسه دومش راه افتادیم.
    راستی چه قدر اول راهنمایی باحال بود. سمپاد جدید بود. استقلال سمپاد هنوز پا برجا بود…

  2. خیلی با نمک بود نمکدون !!!!!!!! الی جون شما جدا جلسه ی اولتون اینجوری بود؟؟؟؟؟

  3. سحر جان!
    ببخشید
    همه که مثل شما جلسه اولشون تافل گرفته نبودن!
    2 حالت داره
    یا تو از همون جلسه اول همینجوری فرت فرت!!! جواب دادی یا میخواستی بدی یا خواهی داد
    شایدم هنوز تو کف هستی!!!
    نمی دونم ولی من که جلسه اول اول راهنمایی همین جوری بودم .
    فلفل پاش!!!

  4. من اگه این مهلا رو ببینم!!
    اون نظره رو مهلا گذاشته با اسم من به من چه!!
    حالا چرا میزنی؟؟
    اون تافل داره !!
    ولی من اصلا یادم جلسه اول چی شد!!!!!

  5. سلام خیلی جالب بود منم یه وبلاگ ویران دارم.خوش حال میشم سر بزنی.
    sampadiya-injoriyan.mihanblog.com

  6. سلام واقعا جالب بود
    سال اول ما هم تقریبا اینجوری بودیم یعنی معلم ما از همون اول انگلیسی صحبت میکرد
    خوشبختانه من بلد بودم
    مرسی

  7. سلاآآآم به همه من یه خاطره باحال از کلاس زبان میخوام بگم:
    اول دبیرستان بودم که با دوستم طاهره که یه سال از من بزرگتر بود تصمیم گرفتیم ارتقاء سطح(!!)بدیم خلاصه رفتیم پیش استاد محمد عظیمی که ازمون تعیین سطح بگیره با چه آب و تابیــ(!)
    تموم شد و گفت شما باید برید سر کلاس آقای اسدی!!!
    وای فقط خدا میدونه چه حالی داشتم اون موقع روم هم نمیشد بگم استاد من غلط کردم !!!!
    خلاصه اون روز رسید …از دوستام شنیده بودم که خیلی لهجه داره اما (شنیدنــ کیــ بود مانند دیدنــ)
    باورتون نمیشه حرف که میزد سرم گیج میرفت انگار صحبت انگلیسی یه نفرو بزنی رو دور تند خدایـــ راس میگم باور نمیکنید امتحان کنید بفهمید من چی کشیدمــ
    از کلاس که اومدیم بیرون دوتا کدویین انداختم بالا از بس تند حرف زده بود دیگه سرم داش منفجر میشد
    اما جالب اینجاســ که از جلسه بعد عادت کردم نمیدونم اون یواش حرف میزد یا جلسه اول خواسته بود گربه رو دم حجله بکشهـــ!!!!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *