ماه: سپتامبر 2013

من به خال لبت ای داروین گرفتار شدم!/2:کف گرگی داروین!

سلام.به همه دانش اموزان و دانشجویان و آن دسته از داوطلبان عزیز که دانشگاه قبول شدن.
ادامه ادامه داردقبلی:مطالب و نظریات داروین چطوره وارد دانش علوم انسانی و حوزه تفکر ادما شد.
میگن بنیاد علوم انسانی مدرن جامعه شناسیه.یعنی خیلی مهمه و اساسیه.
منظومه زندگی از تفکر تا عمل دویاره مرور میکنیم:
تفکر>نظریه اجتماعی>نظام اجتماعی>سبک زندگی
و گفتیم هسته یه دستگاه فکری انسان شناسیشه.داروین قلب این دسنگاه و راکتورو هدف گرفت و انسان شناسی داروینی شد ستون کاخ تفکر مدرن که بسی رنج بردن بقیه فلاسفه برای هوا کردنش .
حالا از کجا معلوم ؟یعنی از کجا این قد واضح از این نظریات و انسان شناسی میمونی بقیه علوم انسانی و جامعه و سبک زندگیو ارتباطاتو رسانه ها و … درست شده؟!
خیلی خیلی تابلو! بیلبورد با متون فسفری چشمک زن!…چرا؟…

گفتیم جامعه شناسی در علوم انسانی مدرن رکنه و اساسی.
خب از بنیانگذاران اصلی جامعه شناسی مدرن کیه؟…کیه؟
که مفاهیم و نطریات داروین خیلی بی واسطه و باعتماد نفس وارد جامعه شناسی شد!اتوبوسی و داس مآبانه!!
شما میشناسیدش!…ااون کیه؟!…حرف اول اسمشم با ب شروغ میشه! ….دوستش یه ستاره دریاییه! …آفربن!باب؟!…باب اس….باب اس…بچها این شما و این هم آقای هربرت اسپنسر!_(متاسفم باب اسفنجی بازم انتخاب نشدی چون هنوز بچه ای!هربرت مرده چون مردونه کاری کرد!)
هربرت اسپنسر یه زیست شناس بود.اون کتابای داروین مث منشا گونه ها_ On the Origin of Species_خوند و با نظریه انتخاب طبیعی و بقای اصلح_survival of the fittest_آشنا شد.

وقتی به سیر کتایای ایشون که همون سیر زندگی و تفکر ایشون نگاه می کردم کله مو میزدم به دیوار!! واضحا رشد ایده های داروین رو تو مخ یه ادم میشه دید! به یاد فراز آخر فیلم اینسپشن یا تلقین!:
An idea is like a virus. Resiliant. Highly contagious. The smallest seed of an idea can grow. It can grow to define or destroy you
که البته نابودی جهان هم میشه!_در ادامه این جستار می رسیم_
سیر نوشنن کتابا:
Principles of Biology (1864, 1867
(Principles of Psychology (1870, 1880)
Principles of Sociology, in three volumes
The Principles of Ethics (1897), in two volumes
داشتین؟! اصول(!) زیست شناسی>اصول روان شناسی>اصول جامعه سناسی>اصول اخلاق!!
جسم فرد.روان فرد. جامعه .اخلاقیات که دیگه ته انتزاع و فلسفیدنه و هیچ ربط محسوسی به زیست میست نداره!…همه هم در حد Principles یعنی حرف همین هست و تمام!قوانین پیدا شده و فقط تبین و حل مسایل دنیای ادما از سازکار طبیعت گرفته تا دنیای درون ادما(که جسمانیه و فیزیولوژیک ) تا گستره جامعه و دنیای روابط و اخلاقیات طبق قوانین دنیای داروینی مونده بود که حل شد!
جناب اسپنسر یه مفهوم خیلی ارادتمندانه به داروین هم در دنیای علوم انسانی مدرن و جامعه شناسی به اسم خودش سند زد!…آقابون و خانوما این شما و این هم : Social Darwinism!:داروینیسم اجتماعی
یعنی چی؟ یهنی طبق قانون بقای اصلح که قویا(قوی ها!) شانس بقاشون بیشتره و ضعیفا شانس بقا کمتره.خب اینو بذارید تو دنیای ادما.اره ادم ادم نمی خوره.بذارید تو سطح اجتماع…پولدار و فقیر…بین قومیت ها و ملت ها…نژاد برتر و ناسیونالیسم.نژاد؟! در انسان شناسی و جهان بینی انسانی مگر ادمها میمون های متکامل نیستن؟جانورن.فرق جانوران یه راسته تو نزادشه مث اسب ترکمن اسب عرب اسب ایرانی…. نژاد برتر انسان؟…آسنا نیست؟…بقای اصلح در بین نژاد های انسان ها؟…در بین جانوران و دنیای طبیعت داروینی رقابت بین موندنه اصلحه.حد نهایی رقابت جنگه دیگه.پس جنگ تعیین کنده نژاد برتره….به جنگ جهانی اول و دوم سلام کنیم. به قرن جنگ های پی در پی سلام کنیم.به بزرگترین کشتارهای تاریخ سلام کنیم.جنگ جهانی دوم، عرصه اثبات برتری نژاد برتر اریایی و ژرمن توسط هیتلرو رفقاش:76میلیون کشته .رقابت نژادهای اروپایی انسان دنیای داروینی در قالب متحدین و متفقیین برای سربلندی در قانون بقای اصلح!بزرگترین کشتار همه اعصار بلطف این ایده و نظریات منتج از اون اتقاق می افته.اروپا با خاک یکسان میشه.اسیا و افریقا غارت میشه.امریکا دور از جنگ سالم می مونه و بقدرت این قرن تبدیل میشه.در ایران هم بزرگترین نسل کشی تاریخ توسط انگلستان انجام میشه(رجوع به کتاب قحطی بزرگ نوشته محمد قلی مجد در کانادا)
اندیشه مدرن و انسان شناسی داروینی…هنوز میوه دارد.

دلتنگی برای سمپاد…

امروز بعد از 6 سال…

بزار از جای دیگه بگم

نشسته بودم توی خونه فکر میکردم. پای لپتاپ نشسته بودم کتاب می خوندم. و همینجور می چرخیدم. مثل یک روز از روزهای عادی زندگیم. ظهر جمعه یه هو یاد قدیم افتادم. یه گشتی توی اینترنت زدم و چند تا سایت سمپادی سر زدم. حس دلتنگیم هر لحظه بیشتر می شد. و کم کم بغض…

6 سال میشه که دیگه توی سمپاد نیستم. سال 86 تمام شدم و رفتم لیسانس…فوق لیسانس…و حالا هم دارم میرم سربازی. چطور میشه توی این همه سال یاد قدیم نیافتاده باشم. اون همه خاطره…7 سال زندگی در سمپاد. آخ که چقدر توی زندگی روزمره ام غرق شدم. سال 79 رفتم سمپاد..تمام اون سالها مثل برق از جلو چشمام رد شد. بی نهایت دلم گرفت. و بغض…

سمپاد دلم برات تنگ شده. دلم برای آزمایشگاه زیست و شیمی و فیزیک تنگ شده. دلم برای ساندویچای بوفه تنگ شده. دلم برای کتابای تکمیلی راهنمایی تنگ شده. دلم برای خودم تنگ شده. من موندم و یک عالمه دلتنگی و عصر جمعه…

منتظرم برم آموزشی سربازی و برگردم. یک روز آروم از صبح بدون ماشین سوار خط واحد میشم، میرم مدرسه. از دور می ایستم و نگاه می کنم و خاطراتم رو مرور می کنم.

سمپاد دلم برات تنگه. حاضرم قسمتی از عمرم رو بدم ولی 10 روز برگردم به عقب…

به همه دوستام بگم 7 سال با هم زندگی کردیم چقدر دوستشون دارم. چقدر دلم تنگ شده واسه همه چی.

سمپاد فکر نمی کردم بعد از 6 سال توی یک غروب جمعه به خاطر همه خاطراتم باهات بغض کنم…

دلم برات تنگ شده