• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم تو مدرسه وقتی یکی دست زخمیشو نشونم میداد صرفا برای اینکه فکر کنه براش ارزش قائلم عکس العمل نشون میدادم و چون نمیدونستم چی بگم میگفتم واییی. وگرنه زخم شده که شده:)) واسه هرکسی پیش میاد. یه زخم سادس شمشیر که نیست:-"
 
اعتراف میکنم نود درصد احساساتی که از خودم بروز میدم فقط به خاطر اینه که عجیب جلوه نکنم... :-" و اون بازه ای که از همه میشنیدم که فریک ام دوباره برام تکرار نشه. 8-|
 
اعتراف می کنم در روز خیلی از کلاس ها رو می پیچونم.:-":-"
میرم تو حیاط مدرسه برف بازی :D:D
البته پیچوندن خوب نیست ها!:D:D
امروز که به هر دلیلی از ساعت 8 تا 14:30* سر کلاس نبودم دیروز هم زیاد سر کلاس نبودم
......................................................................................................................
*=البته از 8 تا 12 مسابقات موسیقی بود رفته بودم بعد 41 سال ساز های ما روی صحنه با مجوز از آموزش و پرورش رفت از 12 تا 2:30 هم معلم خوب و پایه ای داریم رفتم گفتم خسته ام گفت زنگ آخر برو عشق و حال منم رفتم برف بازی :D:D:D8->
 
اعتراف می کنم امسال روی همه ی pc های مدرسه ماینکرافت ریختم + چند تا بازی دیگه سفارشی:D:RedHeart:x

*

اعتراف می کنم پارسال تمام ریاضی ام رو از گام به گام نوشتم :-":-":-":-":-" بعد معلممون گفت خودت نوشتی با اعتماد به نفس کامل گفتم بله رفتن پایین کلاس گند زدمX_XX_XX_XX_X

×مدیرنوشت: ادغام شد
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
بچه ها میخوام با پدیده ای به اسم اگوسنتریسم که من بنا به رشتم درمورد کودکان بیشتر مطالعه داشتم آشناتون کنم.
خودمحوری، خودمیان بینی یا اگوسنتریسم حالت روانی ایه که توی همه ی آدما هست (طبیعی و بهنجاره) آماااا تو بچه های 2 ساله در اوج خودشه، طبیعیش اینه که تا 11 سالگی به پایین ترین حد خودش برسه.
میدونین بچه های 2 ساله چجوری فک میکنن؟ مثلا میگن آقا اگه خورشید صبحا می تابه به خاطر اینه که من بیدار شم و بازی کنم، و من چقد مهمم و همه ی دنیا حول من میچرخه...کیوت ^^
اعتراف میکنم که خود محوری تو دوره ی نوجوونی باز شدت میگیره و من اینو میدونستم اما بهش اشاره نکردم چون از فان قضیه می کاست.:-"
#نه_به_تحریف_علمی
#از_خودمون_شروع_کنیم
 
اعتراف میکنم که از اعتراف کردن خیلییی میترسمX_X
 
اعتراف میکنم یه روز برای اینک از امتحان در برم آبلیمو و گلاب با هم بردم سر کلاس توی قاشق وسط کلاس ریختم خوردم و بالا اوردم کسی هم نفهمید امتحان هندسه البته چون همه بد دادن دوباره امتحان گرفتن
 
اعتراف میکنم بعضی وقتا چیزایی ب پدرو مادرم گفتم ک احتمالا دلشونو شکونده و من الان تازه میفهمم چ غلطی کردم و خیلی خیلی پشیمونم و خیلی ادم بیشعوریم :((:((X_X

همچنین اعتراف میکنم قرار بود ی شنبه استراحت باشه بعد برم سر درسم ولی از دو شنبه تا حالا هیچ غلطی نکردمo_O~X(:((
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
اعتراف میکنم اوایل عضویتم هر کی لایکم میکرد میرفتم تعداد لایک دریافت شده با تعداد لایک داده شدشو میدیدم ک ببینم این عادتشه همونطوری کشکی لایک میکنه یا واقعا از پست من خوشش اومده:)):)):)):)):)):)):))
 
اعتراف می کنم خیلی بچه تر که بودم از مامانم پرسیدم مامان مرغ نر و خروس ماده هم داریم؟:)):eek::|
 
اعتراف میکنم که چیزی رو که الان میخوام بنویسم رو یه بار دیگه اینجا نوشته بودم ولی چون حواسم نبود و نقل قول کردم حذف شد:))
اعتراف میکنم یه استوانه مدرج تو مدرسه رو پارسال و یدونه دیگه رو امسال شکوندم :eek: به معلم ها هم نگفتم /m\ @iam._.armi هم میدونه :RedHeart
اعتراف میکنم یه بار تو جمع گفتم امام خامنه ای رحمته اله علیه :D آخه فک میکردم رحمته اله علیه برای احترام گفته میشه :)):))
 
آخرین ویرایش:
اعتراف می کنم در روز تولدم کادویی دریافت نکردم
یعنی امروز
 
اعتراف می کنم الان بعد از حدود هشت سال اومدم اعتراف هام توی این تاپیک رو دارم می خونم و خیلی دلم برای اون روزایی که میومدم سمپادیا و تو تاپیک های مختلفش می‌نوشتم تنگ شده...
کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم ...
هیچ وقت...
 
Back
بالا