من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

شروع موضوع توسط behradv ‏2012/5/19 در انجمن کتب و مجلات

مدیران: mohad_z, parsa.e
  1. behradv

    behradv کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    183
    امتیازات:
    +960 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    علّامه حلّی تهران
    شهر:
    تبریز و تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تورنتو
    رشته دانشگاه:
    علوم مهندسی
    هر کس یه معیارایی داره که در حال خوندن یه کتاب، یا بعد از تموم کردنش، به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه با متوجه به اون معیارا در مورد خوب یا بد بودن کتابا تصمیم گیری می کنه. این معیارا هم مسلما برای افراد مختلف فرق می کنه. البته شاید خیلیامون معیارای دسته بندی شده و سیستماتیکی نداشته باشیم و صرفا به حس خوب یا بدی که بعد از خوندن کتاب در موردش بهمون دست میده اکتفا کنیم. ولی شاید اگه بیشتر دقت کنیم که کتابه چی داشته که ازش خوشمون اومده، یا شخصا چه ملاک هایی رو برای ارزیابی ش در نظر گرفتیم، توی دقیق تر و موثر خوندن کتابای آینده کمکی بکنه. برای یه نویسنده هم (معمولا!) مهمه که کتابش مطابق خواننده باشن، و باید بدونه اکثریت مردم با توجه به چه مواردی کتابا رو نقد می کنن. بنابراین، به نظرم بحث مهمیه که چه جور معیارها و ملاک هایی رو باید برای خوب بودن یه کتاب در نظر گرفت، و چه ویژگی هاش برای یه خواننده مهمه.

    خوب، شما خودتون معیارهاتون چیه؟ به کدوم موارد یه کتاب بیشتر از همه دقت می کنین؟
    مثلا آیا به نحوه و سبک نوشتاری و ساختار جملات نویسنده بیشتر دقت می کنین، یا لغات و اصطلاحاتی که به کار می بره براتون مهم تره؟
    به نظرتون فضاسازی و زمینه سازی و اینا چه قدر مهم و تاثیرگذاره؟
    آیا شخصیت سازی و ارتباط و کشمکش بین شخصیت ها از ملاک های خوب بودن یه کتاب هست؟
    ترجیح می دین روند داستان طبیعی و قابل پیش بینی باشه، یا غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی؟
    نکات آموزنده و کلا یه چیزی از کتاب یاد گرفتن و آدم رو به فکر وا داشتن تا چه حد حائز اهمیته (!)؟
    از کلیشه ای بودن موارد مطرح شده تو یه کتاب بدتون میاد، یا می تونین تحمل کنین و شاید حتی خوشتون بیاد؟!
    معتقدین یه کتاب خوب باید یه چیزی به آدم یاد بده حتما، یا اگه سرگرم کننده و اینا بود کافیه؟

    اصلا ملاک ها شاید برای انواع و ژانرهای مختلف کتابا کاملا متفاوت باشه.
    اگه اونجوریه، به نظرتون مثلا یه پایان خوب برای یه کتاب تخیلی ژانر وحشت، به اندازه یه پایان خوب تو یه رمان غیر وحشت (!) مهمه، یا نه؟
    کلا پایان کتاب بیشتر تو تصمیم گیریتون در موردش تاثیر داره، یا این که چه جوری شروع می شه یا وسطاش چه جوری می گذره؟
    در مورد کتابای فلسفی یا کتابای دیگه ی عقیدتی، فقط کافیه نویسنده واضح و روان حرفاش رو بزنه، یا علاوه بر اون براتون مهمه که خیلی جبهه نگیره و حرفش منطقی باشه؟
    آیا جذاب بودن و جالب بودن یه ملاک مناسب برای کتابایی مثه کتابای تاریخی هست؟

    توجه کنین که بحث سر پرفروش بودن کتابا یا عامه پسند یا شاهکار بودنشون نیست. صرفا در مورد نظر شخصی خودمون در مورد کتاباس، و معیارایی که خودمون در نظر می گیریم. ولی، شخصی بودن دیدگاه ها باعث نمی شه کسی هم باهاشون مخالفت نکنه، و به صورت متمدنانه (!) به بحث گذاشتن یه بخشی از دیدگاه های یه نفر نه تنها بد نیست، می تونه مفید هم باشه.


    فقط یه خورده سوالا فکر کنم زیاد شدن :-". من خودم ترجیح می دم روی داستان تمرکز کنیم، ولی می خواین فعلا یه کم کلی شروع کنیم، بعد اگه استقبال شد تک تک وارد ژانر های مختلف می شیم و بحث رو روی اونا متمرکز می کنیم:
    " چه معیارها و ملاک هایی دارید که باعث می شه بعد از خوندن انواع مختلف کتاب ها، با توجه به اونا می گین کتاب خوبی بود، یا کتاب بدی بود؟ نظرتون در مورد ملاک ها و معیارهای بقیه چیه؟ "



    پ.ن. یه حس غریبی بهم می گه جای این تاپیک توی کتابخونه ی پر محتوای سمپادیا خالیه، ولی یه حس غریب تر می گه احتمالا قبلا یه همچین تاپیکی زده شده یا الان یه جایی غیب شده... اگه اونطوریه پاک بفرمایید دیگه، با سپاس :D!
     
    • لایک لایک x 10
  2. Mozartine

    Mozartine کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    388
    امتیازات:
    +1,808 / -14
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    در زمینه خالی بودن جاش موافقتم رو اعلام میدارم, بلکه یه کم فرهنگ سازی هم بشه که معیارامون رو بهتر کنیم واسه "کتاب خوب"
    برای من بستگی به ژانر کتاب داره, فانتزی رو که به کرات توی انجمن خودش گفتم ویژگی های یه فانتزی خوب از نظر خودمو, حالا مدرن و کلاسیک

    خُب, در درجه اول مهم ترین عامل واسه من که بگم فلان کتاب عالی بود اینکه که 1.افکار و عقایدی که توی ذهنم بوده ولی نمیتونستم کلمه کنم و انتقال بدم به یکی دیگه رو توی کتاب به صورت کلمه شده ببینم. چون یکی خودم بهتر میفهمم فکرامو یکی هم اگه نقص و پارگی داشت بهتر میشه. 2.یه تفکر و مکتبی رو باهاش مواجه شم -حالا همسو یا ناهمسو با خودم- که ارزشمند باشه و به فکر فرو ببره آدمو.
    اینا مهم ترین چیزا بود واسم, اتفاقات و جریان داستان هم خب خیلی مهمه ولی در درجه دوم قرار داره, ممکنه یه کتاب که کلش توی یه اتاق 3*4 اتفاق میفته جذاب تر از دور دنیا در 80 روز باشه.

    توی تاثیر سبک نوشتار و نحوه بیان که چقد مهمه که اصلا شکی نیست چون اگه نویسنده ماهر نباشه شاید به کل خواننده یه چیز دیگه برداشت کنه -حالا بهتر یا بدتر- البته ممکنه مخصوصی نویسنده یه چیزیو باز بذاره ولی این بازم بی اهمیتی سبک نوشتار و نگارش و ادبیات رو نمیرسونه. لغت و اصطلاحات میتونن توی بعضی کتابا مهم باشن.. مثال میزنم توی بار هستی میلان کندرا "سبکی تحمل ناپذیر هستی" رو شاید بش بتونیم بگیم اصطلاح که خب خیلی روش بحث میشه و بالطبع برای خواننده و نویسنده مهمه. این موردو کلی به نظرم نمیشه روش حرف زد.

    باز فضا سازی و زمینه سازی خوبه یا بده خیلی کلیه! شاید یه نویسنده بتونه با حرف زدن معمولی یه مفهومیو برسونه که یکی دیگه با کلی داستان سرایی به همون برسه. بستگی به مکتبی که نویسنده میخواد ارائه کنه و روشش هم داره. به شخص اگه نویسنده بودم سعی میکردم یه مخلوط ناهمنگی از این 2 تا رو به خورد خواننده بدم :D

    روندی که ترجیح میدم.. اینکه تقریبا داستان واست روشن باشه تا یه جاهایی و آخرش نویسنده یه جمله بگه که کل بنیادی که از داستان تو ذهنت سوار کردیو بریزه به هم و بعد هم تموم کنه! این عالیه..آدم بار دوم و سوم هم رمانو میخونه و کلی هم فکر میکنه. به شدت میپسندم این مدلو.

    توی رمانای مدرن که بیشتر فوکوس روی افکار و اینهاس شخصیت ها خیلی مهم اند . فک کنم اگه از شخصیت اصلی یا فرعی یه کتاب خوشم نیاد با دید منفی به تموم فکراش و حرفاش نگا میکنم. البته باز پسندیدن شخصیت همه گانی نیست ولی این حالت واسه همه باشه فکر کنم. خصوصا اگه آدم از یه شخصیت لجش بگیره..

    به فکر واداشته شدن بسیار بسیار حائز اهمیته واسه بنده. اصلا کتاب میخونم که به فکر فرو برم و درون و بیرون رو درست ببینم.

    کلیشه ای :-? بستگی داره که نویسنده چه مانوری بخواد بده روی بنیاد کلیشه ایه داستانش. در کل ایده ی جدید به معنیه بهتر و بدتر بودن اون ایده نیست. شاید در قدم اول تازگی داشته باشه و جذب کنه ولی خب لزومی نداره حتما نوآوری داشته باشه. کلیشه ایه سنگین به است از جدید سبک.

    این بحث همیشه بوده که کتاب باید چیز یاد آدم بده یا نه. موقعی هست که طرف صرفا میخواد فرار کنه از دنیایی که همش قانون منده میره سراغ فانتزی :D هدف چندانی هم نداره. صرفا شادی یا غرق شدن توی رویا و جادو و چمیدونم اینا. در سایر مواقع انسان با عقل سلیم میره یه چیز حسابی میخونه که حتی اگه دانش آکادمیک نمیده عقل و شعورش رو بالا ببره. رمانای آشغال احساسیه بی محتویِ ایرانی هم به شدت و اکیدا نفی میشه. اگه کسی آدرنالین میخواد به جا خوندن اینا پاشه بره بانجی جامپینگ :|

    پایان خوب همه جا مهمه. همه جا. یک جمله پایانی میتونه کل کتابو زیر و رو کنه.. نمیتونم بگم پایان خوب چیاست بقیه میگن ایشالا (بنده سوادشو ندارم)

    کتابای عقیده ای و فلسفی اینش برام مهمه که نیاد به طور واضح و روون یه ایده رو جویده شده بذاره تو دهن خواننده. ترجیحا محوش کنه و نامعلوم که کله خواننده هم به کار بیفته. اونجوری فایده چندانی نداره اصلا. البته دیدم که یارو با یه کلمات و عبارات خاصی زارت و دقیق میاد میگه تفکراتشو ولی عباراتش خوبن. جوری که خواننده باس فکر کنه تا بفمه چی میگه یارو. اینم پسندیدست باز.

    پ.ن: بسیار زیاد بودن سوالات :D
     
    • لایک لایک x 4
  3. smart girl

    smart girl کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    838
    امتیازات:
    +2,048 / -51
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اسفراین
    دانشگاه:
    تهران
    رشته دانشگاه:
    داروسازی
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    خیلی مختصرُ مفید میگم،(:-")، از نظر من کتابی خوبه که وقتی الان برش میدارمُ شرو میکنم که بخونمش، تا لحظه ی آخر که دستمه یه بارم احساس خستگی نکنمُ حتی وقتی مجبورم که نیمه کاره رهاش کنم دلم نخواد. یه جورایی خسته کننده نباشه.
    و معیار دوم، شخصیتای کتابم جوری ساخته و پرداخته شده باشن که بتونم باهاشون همذات پنداری کنم، فضا جوری توصیف شده باشه که من عینا جلو چش خودم ببینمش، یه جورای توصیف برام خیلی مهمه.
     
  4. N.M

    N.M لنگر انداخته

    ارسال‌ها:
    3,613
    امتیازات:
    +14,433 / -111
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان یک
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تهران
    رشته دانشگاه:
    ادبیات فارسی
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    هر طور كتابي كه بخوام بخونم، از هر ژانري و هر نويسنده‌اي، مهم‌ترين چيز برام روون بودنه. چون يه مشكلي كه دارم اينه كه اگه يه قسمت از كتاب برام گيج كننده باشه يا سخت باشه خوندنش،‌ كلاً تمركزمُ از دست مي‌دم و خيلي وقتا نمي‌تونم كتابُ خوب تموم كنم.

    بعد غير از اين، چيزي كه پرنيان گفت َم برام خيلي مهمّه. كتابي باشه كه منُ با طرز فكراي جديدي آشنا كنه. مثلاً بيگانه برام اين طور بود، يا ناطوردشت.

    فضاسازي و شخصيت‌پردازي برام اهميت داره. دوست دارم وقتي كتاب مي‌خونم، با چيزي رو به رو باشم كه قابل باورتر باشه. اين قابل باور به اين معني نيست كه تخيّلي نباشه ها! مثلاً تو هري پاتر، با توجّه به جوِ كلي داستان(كه واقعي نبود)، شخصيتا و اتّفاقا برام واقعي بودن.

    طرز روايتم برام مهمّه. اين كه زياد پشت هم توصيف يا ديالوگ نباشه، بعد قلمِ نويسنده چيز خاصي داشته باشه و اينا! :D
     
    • لایک لایک x 1
  5. ariadne

    ariadne کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,058
    امتیازات:
    +5,119 / -96
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان چهار
    شهر:
    تهـــــران .
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    × معیار کلی: من به نویسنده ی کتاب بیشتر از خودش توجه میکنم. چون معمولا کارهای نویسنده هایی مث شکسپیر و هوگو و تواین و تولستوی و.. رو بیشتر می پسندم.و سبک و عقایدشون رو میپسندم برای همین کتاب هاشون رو واقعا دوست دارم.
    × شخصیت سازی: من خیلی به شخصیت های کتاب ها و نحوه ی پرداختن به اونها توجه میکنم.ب تولستوی از این جهت علاقه دارم که این ارتباط بین شخصیت ها و شخصیت سازیهاش واقعا عالیه.
    داستان دوست دارم غیر قابل پیش بینی باشه آخرش...از کتابایی که هنوز لاشون رو وانکردی پایانشون رو لو میدن؛ بدم میاد.
    در رابطه با نکات آموزنده؛ کتاب حتما نباید چیزی رو یاد بده؛ اما نباید هم فقط یه داستان ساده باشه که حتی سر وته هم ندارع.. کتاب هایی که بیشتر مفهومی حرف میزنند و یک داستان رو میگن و باید روش فکر کنی تا به نتیجه برسی رو دوست دارم.
    تنها کتابیم که خوندم و با این اصل مغایر بود؛ هری پاتر بود که اون روو هم صرفا برای اینکه ب کتاب های مهیج علاقع دارم خوندم.

    بنظر من ؛ یک نویسنده کتب فلسفی و عقیدتی؛ باید حرف خودش رو بزنه؛ تا مثلا من با خوندن چند کتاب از این مورد که همه عقاید جبهه های مختلف نوشته شده به یه درک کلی برسم که کدوم درست میگن.
     
  6. prabd.chess

    prabd.chess لنگر انداخته

    ارسال‌ها:
    4,553
    امتیازات:
    +17,466 / -1,110
    نام مرکز سمپاد:
    helli 1
    شهر:
    طهرانو آره..
    دانشگاه:
    زنجان
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    کتابی که جذبم کنه...
    ولی مهمتر از قالبش اینکه مفهوم پیش حرفاش باشه...از فلسفی گرفته تا طنز...
     
  7. behradv

    behradv کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    183
    امتیازات:
    +960 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    علّامه حلّی تهران
    شهر:
    تبریز و تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تورنتو
    رشته دانشگاه:
    علوم مهندسی
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    روون بودن به نظر منم معیار مهمیه، ولی چجور روون بودنی؟ به نظرم دو جور گیج کننده داریم:
    1) بعضی وقتا خود کتاب پیچیده ست و از نظر مفهومی درکش سخته. مثلا کتابای دارن شان جلد 7 و 8 به بعدش یه کم پیچیده می شد، یا حتی هری پاتر. البته نه این که دیگه خیلی گیج کننده باشه، ولی اون قدرا هم روون نیست و بعضی وقتا آدم می مونه که چی شد! مسلما کتابای پیچیده تری هم هست، ولی یا من نخونده م یا الان حضور ذهن ندارم مثال بیارم :D
    2) بضی وقتا هم نحوه روایت داستان از موضوعش پیچیده تره! مثلا راز فال ورق یاستین گوردر، که توش 4، 5 بار راوی عوض می شه و وسطا دیگه گم می کنی کی به کیه!
    حالا کدومش؟!
    از نظر من روون بودن دومیه مهم تره! موضوع داستان حالا پیچیده هم شد، شد، یه کم فکر می کنیم می فهمیم، ولی اگه خود روایت داستان گیج کننده باشه یه خورده مشکل ساز می شه...!


    خوب درسته که نویسنده مهمه، ولی اینجوری ینی همه ی کتابای یه نویسنده ی خوب خوبن؟ البته شاید در مورد آدمایی مثه شکسپیر و تولستوی یا خیلی دیگه از نویسنده های کلاسیک بشه این حرف رو زد، چون واقعا کتاباشون بیشتر یه سبک خاص رو دنبال می کنه. ولی در مورد بقیه ی نویسنده ها، مطمئن نیستم قضاوت کتاب از روی نویسنده ش خیلی درست باشه، چون خیلی نویسنده های خوب هستن که به جز یکی دو تا اثر خوب، بقیه ش زیاد جالب نیستن، و بر عکس...

    حالا جا داره این سوال رو هم اضافه کنیم به سوالای اول که بقیه هم در حین فکر کردن به معیاراشون، این سوال رو هم در نظر داشته باشن :D:
    اصلا این که خود نویسنده کی باشه تا چه حد روی خواننده تاثیر داره؟ آیا اگه یه کتاب رو به طرفدار یه نویسنده بدیم ولی اسم نویسنده رو از روش حذف کنیم، همونقدر لذت می بره که اگه می دونست نویسنده کیه لذت می برد؟
     
    • لایک لایک x 2
  8. N.M

    N.M لنگر انداخته

    ارسال‌ها:
    3,613
    امتیازات:
    +14,433 / -111
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان یک
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تهران
    رشته دانشگاه:
    ادبیات فارسی
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    منم به نظرم نوع دوّمه كه اذيت ميكنه. يا مثلاً كتابايي كه زياد از يه زمان به يه زمان ديگه ميپرن. بعد بعضي وقتا هم اين طوريه كه كتابيُ ميخوني و چيزى ازش به همين دليل نميفهمي، بعدها ميرى سراغ كتابه و ميخونيش و خيليم خوشت مياد.
     
    • لایک لایک x 1
  9. behrazv

    behrazv کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    105
    امتیازات:
    +425 / -3
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی تهران
    شهر:
    تبریز و تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تورنتو
    رشته دانشگاه:
    علوم مهندسی
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    خب در مورد من بستگی به نوع کتاب داره. فعلا نظرم رو درباره کتاب های داستانی می گم (چون بیش تر کتابایی که می خونم داستانی هستن):

    مثلا یه داستان فانتزی مثل «هری پاتر»، مسلما کشش و جذابیت توش عامل خیلی مهمی هست. و من تو همه جلداش این هیجان رو به نحوی می دیدم. حالا این که این عامل چه جوری تو داستان ایجاد میشه بستگی داره به اتفاقاتی که تو داستان می افته، روش توصیف نویسنده، و حتی چیزایی مثل شخصیت پردازی (مثلا اگه یه شخصیت برامون خیلی مهم و دوست داشتنی باشه و اتفاقی براش بیافته تاثیرگذارته تا اینکه علاقه ای بهش نداشته باشیم).

    ولی مثلا یه داستان کلاسیک یا کلا غیرفانتزی (!) به نظرم خیلی این هیجان و جذابیت رو هم نداشته باشه مهم نیست. مثلا همون طور که خیلیا می گن، داستان «پیرمرد و دریا» خیلی روند آروم و به نظر بعضیا خسته کننده ای داره، ولی با این وجود به خاطر نثر نویسنده و دیالوگ هاش (یا منولوگ هاش!) به نظرم خیلی داستان خوبیه. البته این دیالوگ که گفتم مسلما همیشه عامل مهمی نیست، ولی به نظرم زیرمجموعه ای از عواملی هست که به نویسنده اجازه انتقال پیام میده. حالا اگه به جای دیالوگ یه چیز دیگه بود، به نظرم اون عامل هم می تونه خیلی مهم باشه. در مورد نثر نویسنده هم به نظرم نه تنها روی روون بودن داستان تاثیر داره، بلکه چیزایی مثل انتخاب کلمه و اینا مسلما توی انتقال مفهموم تاثیرگذاره.

    و در کل، هم توی داستان های فانتزی و هم غیر فانتزی، به نظرم شخصیت پردازی مهمه. دلیلش هم واضحه. چون معمولا همه اتفاقاتی که تو داستان می افته و همه حرفایی که گفته می شن به نوعی به شخصیت ها ربط دارند. حالا اگه این شخصیت ها خوب ساخته و پرداخته نشده باشن، مسلما عواملی مثل هیجان قدرت کافی پیدا نمی کنن، یا مثلا دیالوگ ها تاثیر چندانی پیدا نمی کنن.
     
  10. anahid_30s

    anahid_30s کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,027
    امتیازات:
    +2,056 / -107
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان یک
    شهر:
    همدان
    سال فارغ التحصیلی:
    1392
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    چیزی که توی کتاب خیلی خیلی خیلی برام مهمه اینه که مفهوم کتاب، هدفی که توی ذهن نویسنده بوده برام جدید باشه. یعنی کتابی که حرف تکراری بخواد بزنه رو نمیخونم.
    چند وقته خلاقیت نویسنده برام اهمیت زیادی پیدا کرده. منظورم از خلاقیت، یه چیزی شبیه هنجار شکنیه. یعنی نویسنده یه دنیای کاملا جدید درست بکنه. (البته این بیشتر درباره داستان میتونه صادق باشه.)
    ضمنا، نثر کتاب باید جوری باشه که منو دنبال خودش بکشه. من تعداد قابل توجهی کتاب نصفه دارم.
    بعضی از کتابا هستن که وقتی میخونم، به وجد میام! مثل درد جاودانگی، کتابخانه بابل و ... . این کتابا فوق العاده هستن. یعنی ویژگی های بالا رو دارن.

    دو جور کتاب هستن که به شدت دوستشون دارم: 1) اون کتابایی که یه مفهوم بزرگ و عمیق رو به شکل خیلی ساده، قابل لمس و جدید بیان میکنن. 2)کتابایی که حسی رو بهت منتقل میکنن یا چیزی رو بهت میفهمونن که اصلا نمیتونی بیانش کنی و بگی مفهومش مثلا فلان چیز بود.
     
    • لایک لایک x 4
  11. L.E

    L.E کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    981
    امتیازات:
    +6,924 / -54
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان 1 ِ تهران
    شهر:
    تهران
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    من به شروع کتاب خیلی اهمیت می دم!
    صفه ی اول حتی مهمه نمی گم تو صفه ی اول داستان بیاد دستم ولی شروعش مهمه + 20-30 صفه ی اول
    ینی اگه یکم برم جلوتر و خیلی داستان و هدف نویسنده دستم نیاد،نمی تونم ادامه بدم!

    شخصیتای کتابم تا حدی مهمن!
    اینطوری نه که اگه خوشم نیاد ازشون نتونم ادامه بدم ولی اگه بتونم باهاشون ارتباط بر قرار کنم کتاب به نظرم بهتر میاد!

    نثرم که اشاره کردن و بله باید روون باشه!

    یه چیز دیگه ام هست که مثلا اگه تو یه کتابی درباره ی یه چیزی داره حرف می زنه که من اطلاعاتم راجه بش کمه و کتابم صرفا اون قسمتو گذاشته بر پایش،توضیح ایناام نداده ، اصابم خورد می شه! :-"
     
    • لایک لایک x 2
  12. HHH

    HHH لنگر انداخته

    ارسال‌ها:
    2,770
    امتیازات:
    +6,149 / -81
    نام مرکز سمپاد:
    مدرسه
    شهر:
    کرج
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    یه ملاکی هست که وقتی تو کتابی نباشه خیلی بد منو بهم می ریزه

    اونم اینه که تعداد شخصیت هایی که داستان معرفی می کنه به اندازه ی کافی باشن، نه بیشتر! نه کمتر!

    یعنی اگر واسه تعریف داستان حداکثر 5 نفر شخصیت لازمه همون 5 تارو معرفی کنه و بعد هنر شخصیت پردازیشو تو همونا خلاصه کنه نویسنده !

    نیاد 300 تا اسم بگه از هر کدوم یه خط توصیف کنه بعد 400 صفحه بعد مراجعه کنه به یکی از اون 300 شخصیت

    اصن مغزم سر و ته می شه وقتی وسط داستانی این اتفاق بیفته

    مفهوم پیش حرفاش باشه یعنی چی؟ :-?
     
    • لایک لایک x 2
  13. Legend

    Legend کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    2,329
    امتیازات:
    +2,501 / -167
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی بدون شماره!
    شهر:
    طهرون
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    رشته دانشگاه:
    مهندسی عمران
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    روون بودن خوبه! یعنی به خوندنت کمک میکنه! ولی وقتی شما از همه سبکی و از هر نویسنده ای 4 تا کتاب بخونی و مغزت رو با داستان هاشون درگیر کنی دیگه تقریبا هر کتابی واست قابل تحمله!

    ولی یه چیزی در مورد بالا! این که اگه 2 کتاب (مث بیگانه آلبرکامو و خانواده پاسکوآل دوآرته خوسه سلا) که شبیه همن! و تقریبا سوژشون یکیه(یا مثلا ناطوردشت و عقاید یک دلقک) یکم برام سخته! البته چون آلبر کامو و خوسه سلا یا سلینجر و هانریش بل تقریبا باهم نثرشون فرق داره قابل تحمله ولی بعضی ها رو واقعا نمیتونم! چون خیلی چیزاشون اسکیه! یا اتفاقی شبیهند!

    خوب از بحث دور نشم! کتابی برام مهمه که نویسنده خوب در مورد موضوع آن فکر کرده باشه! یعنی در داستان چیزی برا گفتن داشته باشه! یکم توصیفاش خوب باشه! و کلا نثر قوی داشته باشه و تا حد امکان از زبان گفتاری و محاوره ای استفاده نکرده باشه!

    البته یه استثنا هست! اینکه کتاب های طنزی هستند مث طنزهای وودی آلن که بعضی هاش واقعا فکر شده در موردش ولی بعضی ها مث هالیوود! واقعا طرف مست بوده اومده یه چیزی نوشته(ولی واقعا یکی از استثنا هایی هست از کتاب هایی که پسندیدم و این ویژگی های بالا رو نداشت)

    به نظر من نقشه داشتن یا فک کردن نویسنده قبل نوشتن یکی از مهمترین چیزاست! یعنی الکی شروع نکرده باشه آخرش یه چیزی در بیاد! این نقشه مهمه! و من تقریبا از نوشته میفهمم که طرف نقشه داشته و در موردش فک کرده یا نه!

    آهان یه چیزه دیگه! خیلی ها میگن از کتابایی که خیلی اسم دارن بدم میاد! من دقیقا بر عکس فکر میکنم! نویسنده های بزرگ که در مورد داستانشون فکر کردن الکی شخصیت نمیسازند! لازمه که این کارو میکنند! اگه ذهن شما تا این حد قوی نشده که داستان هایی مث اینا رو بخونید خوب شما رو رجوع میدم به کتاب هایی با حجم پایین و تعداد شخصیت های پایین!
     
  14. behradv

    behradv کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    183
    امتیازات:
    +960 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    علّامه حلّی تهران
    شهر:
    تبریز و تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تورنتو
    رشته دانشگاه:
    علوم مهندسی
    پاسخ: من کتابم را وقتی می پسندم، که...!

    خب، با اجازه من یه جمع بندی کلی بکنم از معیارایی که تا اینجا بحث شده ن.
    تا حالا این به ملاک ها و معیارای برای یه کتاب خوب اشاره شده، که به ترتیب دفعاتی که توسط افراد مختلف ذکر شده ن، و با در نظر گرفتن تاکید هر کس روی اهمیت هر کدوم به صورت نزولی مرتب شده ن (تاکید روی موارد بالایی بیشتر از موارد پایینی بود، ولی چند تا مورد آخری تقریبا برابر بودن. ضمنا، توضیحات هر مورد بیشتر بر پایه ی پست هاس):

    جذاب بودن: این که کتاب کلا جذاب باشه و وقتی خواننده شروع به خوندن می کنه دیگه نتونه کتاب رو زمین بذاره. اشاره شد که این مورد به خصوص در کتابای فانتزی از اهمیت انکارناپذیری برخورداره.

    مکتب و تفکر جدید و خلاقیت نویسنده: این که نویسنده بخواد خواننده رو با افکار جدید آشنا کنه و حرف تکراری نزنه. در واقع پیاماش و عقایدش برای خواننده ها تازگی داشته باشه.

    شخصیت پردازی: این که شخصیت ها خوب ساخته و پرداخته شده باشن، آدم باهاشون بتونه هم ذات پنداری[nb]من همه ش فکر می کردم این "همزاد" پنداریه :P![/nb]. ضمنا، شخصیت ها برای دیالوگ های خوب هم مهم ن.

    سبک نوشتار و نحوه بیان: این که نویسنده کلا سبک جالب و مورد پسندی داشته باشه و نحوه بیانش برای خواننده دلنشین باشه.

    روان بودن نثر: این که نثر نویسنده روان باشه و خواننده به خاطر نثر کتاب تو فهمیدن داستان دچار مشکل نشه.

    انتقال افکار و عقاید شخصی: این که نویسنده عقاید و افکار شخص خواننده رو که به راحتی قابل نقل کردن و بیان نیستن، به نحو خوبی انتقال بده و روی کاغذ بیاره.

    روان بودن روایت: این که نحوه روایت داستان پیچیده نباشه و هی زمانا عوض نشن و خواننده گیج نشه که چی شد.

    به فکر وا داشتن: این که کتاب آدم رو مجبور کنه به مفاهیم مهم و شاید جدید فکر کنه و ذهنش رو باهاشون درگیر کنه.

    شخص نویسنده کتاب: این که اصلا نویسنده کی هست. مسلما ماهیت نویسنده روی سبکش هم اثر گذار هست، ولی شاید بشه این مورد رو هم یه مورد مجزا محسوب کرد.

    شروع خوب: این که کتاب خوب شروع بشه و آدم بعد از خوندن چند صفحه اول از ادامه دادنش دلسرد نشه.

    پایان خوب: این که کتاب خوب به پایان برسه، طوری که پایانش در به یاد ماندنی شدن کتاب کمک کنه.

    تعداد شخصیت ها: این که تعداد شخصیت ها فقط به مقدار لازم باشه، و نه بیشتر، که خواننده هی گیج نشه که فلان شخصیت کی بود. البته در پاسخ اشاره شد زیاد بودن شخصیت ها احتمالا دلیلی داره و بی خود نیست.

    فضاسازی: این که صحنه ی داستان یا کلا فضای کتاب طوری بیان شده باشه که برای خواننده کاملا قابل تصور و درک باشه. اشاره شد که این مورد بستگی داره، و بعضی وقتا لازم نیست.

    اتفاقات و جریانات داستان: این که در طول داستان چه اتفاقاتی میفته و کلا کتاب چجوری پیش می ره. البته مسلما این بیشتر برای کتابای داستان هست، و اشاره شد ممکنه داستانی بدون اتفاقات زیاد هم جالب باشه.

    دیالوگ های خوب: این که دیالوگ های داستان خوب و به یاد ماندنی باشن و با روند کتاب جور باشن.

    قابل باور بودن عناصر داستان: این که عناصر داستان، مثل شخصیت هاش و فضاهای ساخته شده ش، و احتمالا داستانش قابل باور باشن. نه به این معنی که تخیلی نباشه، ولی به نظر واقعی بیان.

    داشتن مفهوم در پیام ها: این که نویسنده پیش حرفاش مفهوم داشته باشه، "از فلسفی گرفته تا طنز"[nb]این مورد یه کم نیاز به شفاف سازی داره.[/nb].

    روند بنیان ویران کن (!): این که روند داستان جوری باشه که آخرش خواننده متوجه بشه کل بنیان فکری ای که ساخته غلطه و اینا.

    چیز خاص داشتن قلم (!): احتمالا منظور بیشتر همون سبک نویسنده بود، ولی شاید به جوهر قلم و اینا هم اهمیت داده بشه!

    بیان عقاید شخصی (در کتاب های فلسفی): این که نویسنده کتاب ها فلسفی حرف خودش رو بزنه، تا خواننده بتونه بعد از خوندن چند تا کتاب نویسنده های مختلف، خودش تصمیم بگیره.

    پیچیدگی (در کتاب های فلسفی): این که نویسنده کتاب های فلسفی همه چیز رو واضح به خورد خواننده نده، و عقایدش رو با مقداری پیچیدگی در بیان همراه کنه.


    خب، حالا اگه نظری در مورد این لیست دارید، اگه معتقدید یه سری موارد نباید اینجا باشن و اینا، بحث کنین!
    در مورد روند کتاب های داستانی، و این که چه اتفاقاتی در طولش بیفته و اینا، چه قدر هیجان داشته باشه، چه قدر زیر و بم داشته خیلی بحث نشده. نظرتون در این رابطه چیه؟
    شروع و پایان خوب مسلما اهمیت دارن، ولی به چه شروعی می گیم شروع خوب، و به چه پایانی می گیم پایان خوب؟ چه چیزی باعث می شه این شرط ها در مورد کتاب رعایت بشه؟

    و مسلما اگه معیار ها و ملاک های جدیدی هم دارید، کماکان فرصت بیانشون هست :D.
     
    • لایک لایک x 6
  15. منا

    منا کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    788
    امتیازات:
    +957 / -48
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بجنورد
    رشته دانشگاه:
    مهندسی نفت
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    من همیشه صفحه اول و آخر کتاب رو میخونم بعد اگه خوشم اومد کتاب رو میخرم :D
     
  16. Arghavan S

    Arghavan S کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,191
    امتیازات:
    +17,190 / -112
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱ تهران
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1393
    دانشگاه:
    پلی‌تکنیک
    رشته دانشگاه:
    ریاضیات و کاربردها
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    ×من چرا اینجا پست ندادم ؟ :D

    کشش ، شخصیت‌پردازی ، سبک ، روونی نثر ، شروع و پایان خوب و تعداد شخصیت ها رو که بالا گفتن .
    من شخصا ً با "جملات قصار" مشکل دارم . :-" برای همین کتابایی که پر از جملات قصارن رو نمیتونم تحمل کنم . مثلا ً نمایشنامه‌های شکسپیر ! نصفه میذارمشون کنار . ولی کتابی مثل "در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند" ، به صورت ِ نهان (!) جمله قصار داشت . جوری که اصلا ً احساس نمیشد که عه این الان جمله قصار بود ، بدوم برم زیرش خط بکشم . با این مدل مشکلی ندارم :D
    بعد اینکه زیاد برام مهم نیست که از کتاب چیزی یاد بگیرم یا نه . ولی مهمه که مفهومی که میخواد برسونه با عقایدم تضاد نداشته باشه یا نخواد تحمیل کنه . مثلا ً کتابهای رضا امیرخانی رو نمیتونم تحمل کنم ! چون انگار [تاکید میکنم ، "انگار" . نظر شخصی . ] میخواد عقایدش رو تحمیل کنه ، و من این جور کتاب ها رو نمیتونم تحمل کنم . اگه کتابی مفهومش با عقایدم همخونی نداشت ، ولی باهاش تضاد هم نداشت مشکلی ندارم . [مثلا ً ناتوردشت تا حدی .] دوتا عقیده رو میتونم در کنار هم پیش ببرم ، ولی دوتا عقیده روبروی هم رو نه ! :D
    بعد چیزی که مهمه برام ، اسامی شخصیتهاست :-" شاید احمقانه باشه ولی کتابهای روسی یا امریکای جنوبی‌ئی رو اصلا نمیتونم بخونم ، چون اسامی شخصیتها شبیه همه ، قاطی میکنم که کی به کی بوده :-"
    بقیه چیزها رو هم که بقیه گفتن .

    شخص ِ من ، اسم نویسنده بیشتر برام توی مرحله خریدن کتاب مهمه :D ولی وقتی شروع میکنم به خوندن یه کتاب ، نثرش و بقیه اون ملاکایی که بالا گفتم برام مهم میشه . اگه به فرض یه کتاب بود که عقاید نویسنده باهام تضاد داشت خودم رو مجبور نمیکنم که ادامه‌ش بدم ؛ حالا نویسنده‌ش هرکی که میخواد باشه . اگه خودم رو مجبور کنم به ادامه دادن ، اون لذت کتاب خوندنم کلا ً از بین میره .

    و یه سوال دیگه ؛ اینکه کتاب جایزه برده باشه یا نه چقدر براتون مهمه ؟ اصلا ً اگه یه کتاب فلان جایزه معتبر رو برده باشه براتون تضمین میکنه که شما از اون کتاب لذت ببرین یا نه ؟
     
    • لایک لایک x 3
  17. nimche

    nimche کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    543
    امتیازات:
    +2,345 / -81
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان علامه حلی 1
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    دانشگاه تهران
    رشته دانشگاه:
    مهندسی معماری و زبان و ادبی
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    به نظرم هیچ چیز کلی ای وجود نداره که آدم بگه فلان چیز اگه نباشه کتاب بده و خب طبیعتا تمام پاسخهای این تاپیک دارن پاسخ "خب بستگی داره ولی خب نویسنده ش اگه خوب باشه که چه عالی و باید حرف برای گفتن داشته باشه و جذاب و روون باشه و فضاسازیش خوب باشه و این ها"
    کلا درست درک نمیکنم هدف تاپیک رو!
     
  18. Arghavan S

    Arghavan S کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,191
    امتیازات:
    +17,190 / -112
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱ تهران
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1393
    دانشگاه:
    پلی‌تکنیک
    رشته دانشگاه:
    ریاضیات و کاربردها
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    قرار نیست نسخه کلی‌ئی پیچیده بشه الان آخه .
    اول هرکسی نظر خودش رو گفته ، معیارهای خودش رو ، بعد جمع بندی شده که معیارایی که بیشتر ذکر شده بودن چیا بودن و اینا .
    همین صرفا ً . :د
     
    • لایک لایک x 3
  19. goldokhtar

    goldokhtar کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    247
    امتیازات:
    +1,812 / -30
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اصفهان
    دانشگاه:
    همینجا
    رشته دانشگاه:
    حقوق
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    من شروع کتاب باید جذاب باشع تابخونمش!
    بعدش اگه هیجان زیاد داشته باشه تا ته میخونم اگر هم ک نه صفحه ی آخر رو میخونم وتمام مطمئننا ام هیچی نمیفهمه دیگه :D
    تعداد صفحات مهم نیست اگه جذاب باه ک میخونم دیگه
    بعد اگه تصویر داشته باش ه که چ بهتر
     
  20. baroon

    baroon کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    752
    امتیازات:
    +569 / -9
    نام مرکز سمپاد:
    یه زمانی فرزانگان تهران بودم!
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    ولیعصر
    رشته دانشگاه:
    معماری
    پاسخ : من کتابم را وقتی می پسندم، که ...!

    اگه حجمش کم باشه باتوجه به نویسنده ش می خونمش اما اگه حجمش زیاد باشه به خاطر زمانی که براش صرف میکنم وسواسم بیشتره تو 30 40 صفحه اول اگه قلمش قوی باشه و این که زیاد تشبیه و ازین جور چیزا نداشته باشه و قصد پندو انندرز نداشته باشه می خونمش
    این در مورد داستانه
    از نظر من داستان باید صرف داستان نوشته بشه یعنی داستان برای داستان نه داستان برای فلسفه
    کتابهای علمی هم که خب با توجه به موضوع و نویسنده و اعتبار انتخاب میشن
     
    • لایک لایک x 1
مدیران: mohad_z, parsa.e