میراث تاریک

شروع موضوع توسط incognito ‏2019/9/9 در انجمن روان‌شناسی

مدیران: f-1391
  1. incognito

    incognito کاربر حرفه ای
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    426
    امتیازات:
    +5,393 / -82
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بابل
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    سلام

    ما میراث های روانی داریم که با خودمون از بچگی به روابط بزرگسالی انتقالشون میدیم.
    حالا چرا تاریک;چون تو دوران کودکی با یکسری روشهایی به خواسته ها و نیاز هامون می رسیدیم اما الان باعث نمیشن نیازهامون به شیوه سالمی ارضا بشن

    مثلا ی اشتراک خیلی رایج میتونه موضوع قهر باشه;
    شما وقتی سن کمی داشتین قهر میکردین میرفتین تو اتاقتون و مادرتون با ی قاشق غذا دنبالتون راه میفتاد و سعی میکرد باهاتون اشتی کنه. اما تو بزرگسالی تو روابط عاطفیتون با کسی رو به رو میشید که در جایگاه مادرتون نیست که تماما دنبال اشتی کردن باشما باشه. و به اصطلاح تره هم خورد نمیکنه برای قهر کسی!. و در نتیجه شما به این تفکر میرسید:من قهر کردم اما اون کاری نمیکنه و من براش مهم نیستم پس دوستم نداره!

    یا مثال دیگه تمارض!شما ممکنه تو کودکیتون برای جلب توجه بیشتر والدینتون خودتون رو گاهی به بیماری بزنید و..و توجهشون رو هم دریافت کنید.و تو بزرگسالی هم همین انتظارو از طرف مثابلتون داشته باشید و هرجا به مشکل خوردید خودتون رو به بیماری بزنید تا توجه بیشتری جلب کنید.
    و...

    اینها همه میتونن میراث تاریک ما از کودکی و نوجوونیمون باشن. شما چه میراث تاریکی رو از کودکیتون به بزرگسالیتون اوردید؟و چه برخوردی باید با این رفتارهای نهادینه شده تو وجود شخص انجام بشه؟
     
    • تاپیک خوب تاپیک خوب x 33
  2. ThatOneGuy

    ThatOneGuy امیر

    ارسال‌ها:
    183
    امتیازات:
    +745 / -16
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گنبد
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    دانشگاه:
    شریف
    رشته دانشگاه:
    مهندسی برق
    من به این شک دارم که حداقل خودم بتونم بگم که کدوم رفتارم رو از بچگی آوردم و توم نهادینه شده (خیلی نمیدونم این یعنی چی)
    مثلا من خیلی راحت میتونم بگم که من از بچگی با افراد کمی سر و کار داشتم و به خاطر اون خجالتیم ولی
    1: اینکه شرایط اولیه چی هست نشون نمیده که بعدش چی میشه. مثلا اگه شما ژن هایی دارین که دریافت کننده دوپامین ضعیف تری دارن, این با احتمال خوبی پیش بینی میکنه که شما در آینده رفتار های هیجان انگیز بیشتری انجام میدین چون برای اینکه مقداری لذت بدست بیارین باید کارای لذت بخش تری نسبت به افراد دیگه بکنید. این یعنی اگه من اینطوری باشم, باید حواسم باشه که زیاده روی نکنم توی انجام رفتار های هیجان انگیز ولی نشون نمیده که واقعا اینطوری میشم یا نه. به نظرم راجع به اینکه من شرایطم تو بچگی چی بوده هم میشه همینطوری بگیم که مثلا من که با افراد کمتری رفت و آمد داشتم, احتمالا اجتماعی بودنم کمتره ولی حتما هم اینطوری نیست.
    2: اگه قبول کنیم ویژگی های ما فقط توی بچگی شکل نمیگیرن, اگه یه رفتاری داشته باشیم که به نظرمون "تاریک" هست, چه ربطی به بچگی داشته باشه چه نداشته باشه میتونیم بگیم در ما نهادینه شده از بچگی. مثلا افراد خیلی زیادی خجالتی ان که دلیلش حتما این نیست که از بچگیشون به ارث رسیده ولی خیلی راحت میتونن اینو بگن

    به نظرم بهتره اینطوری به رفتارهایی که داریم نگاه کنیم که بخشی از رفتاری که معمولا انجام میدیم تا حدودی از بچگی و ژن هامون اومدن (ژن ها خیلی تاثیر دارن) و باید با این کنار بیایم نه اینکه فقط به دید بد بهش نگاه کنیم. اگر هم حس کردیم که میخوایم یکی دیگه باشیم, برای خودمون محدودیتی نزاریم.
     
    • لایک لایک x 3
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  3. a.khakpour77

    a.khakpour77 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    818
    امتیازات:
    +8,932 / -114
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 5 تهران
    شهر:
    فرز 1 بندرعباس/فرز 5 تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    این ک از بچگیم سعی کردم حامی باشم و قوی، چون احساس بزرگی و قدرت میکردم
    ولی الان گاهی ک نیاز پیدا میکنم یکی هوامو داشته باشه یا جلوی کسی گریه کنم نمی‌تونم
    نمی‌تونم چون عادت کردم قوی باشم
    کسی منو درحال گریه ببینه تعجب میکنه چون از بچگیم سعی کردم خودمو محکم جلوه بدم
    و این خیلی بده بنظرم الان
    یعنی حتی اگه الان احتیاج ب گریه کردن داشته باشم یا نیاز داشته باشم با کسی درد دل کنم و سبک شم، آغوش کسی برام باز نیست، چون بقیه هم عادت کردن ب این ک من سنگ صبورشون باشم
    سنگ صبوری ک خودش نیاز ب حرف زدن نداره انگار:(
     
    • لایک لایک x 7
  4. Pan

    Pan Plain Jane Fat Ass

    ارسال‌ها:
    336
    امتیازات:
    +4,967 / -123
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بجنورد
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    چند وقت پیش در یوتیوب چند ویدیو راجع به attachment theory دیدم که راجع به تاثیرات بچگی در روابطی که در بزرگسالی داریمه. البته اینطور که شنیدم ظاهرا زیاد مورد قبول نیست مدلش ولی جالب بود به نظرم. این هم یه کوییزه که تو همین مایه‌هاست ولی تقسیم‌بندی جدایی داره ولی این فکر کنم حتی کمتر پایه روانشناسی داشته باشه و کمی زرد به نظر میاد ولی اینم با این حال تقسیم‌بندیش جالب بود به نظرم و در ذهن غیر تخصصی من بعضی چیزاش خیلی منطقی اومد.
     
    • لایک لایک x 3
  5. Yucoodi

    Yucoodi کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    85
    امتیازات:
    +478 / -33
    نام مرکز سمپاد:
    شهید هاشمی نژاد ۱
    شهر:
    مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    من همیشه توی بچگی ، توی خونه بشدت اجتماعی و آتیش بسوزونی بودم ولی تو محیط غیر از خونه ی خودمون ، شدیدا خجالتی
    و این خیلی باعث میشد من وابستگی زیادی به خانواده داشته باشم و استقلال نداشته باشم
    خب با این دید بزرگ شدم و بعدها فکر میکردم که میتونم به همون اندازه هم روی دوست هام حساب کنم و بهشون متکی باشم ( اوایل دوران راهنمایی ) ، خب اکثرا این اتفاق نمی افتاد و حس سرخوردگی و خجالت بیشتر بهم دست میداد
    دیگه نه به خانواده میتونستم اتکا کنم و نه به دوستام و این منو توی یه فضای وهم آلود و رها از هر طرف و دردناک قرار داده بود که خیلی اذیت شدم

    اما در نهایت متوجه شدم که ما توی این دنیا چقدر تنها هستیم و باید فقط به خودمون تکیه کنیم اما خب یه تعداد سال از عمرم صرف رسیدن به این موضوع شد و در نهایت از اون میراث تاریک وابستگی ، یه تجربه ی صحیح بیرون اومد به اسم استقلال

    پ.ن : خیلی خوبه که نتیجه ی این رفتارها رو هم انتهاش بنویسیم ، چون از اتفاقاتی که توی زندگیمون میفته ، هممون یه نتیجه ای میگیریم ;)
     
    • لایک لایک x 3
  6. آلند

    آلند .مانیا. ام

    ارسال‌ها:
    328
    امتیازات:
    +4,299 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان محقق
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اینکه انتظار دارم بدون این که حرف بزنم درک بشم
     
    • لایک لایک x 5
  7. نارنجی

    نارنجی کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    306
    امتیازات:
    +4,832 / -36
    نام مرکز سمپاد:
    فرز۱
    شهر:
    اهواز
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    دانشگاه:
    صنعتی اصفهان
    رشته دانشگاه:
    مهندسی صنایع
    به نظرم مهر طلبی تو این دسته جامیگیره و اینکه تمایل دارم همه دوستم داشته باشن و مورد تایید واقع شم .
     
    • لایک لایک x 5
  8. شانا

    شانا کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    380
    امتیازات:
    +9,567 / -146
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    من اول که تاپیکو باز کردم فک کردم منظور از میراث تاریک ژنهای بدی هست که داریم..
    میراث تاریک من بیماری ocd( وسواس فکری _عملی) هست, در وهله اول باید بگم من ژن این بیماریو از مادرم به ارث بردم ولی شاید اگر تو تربیتم یه آدم بود که خودش به این بیماری مبتلا نبود الان میتونستم تا حد زیادی شبیه آدمای عادی باشم..
    مامانم همیشه منو بخاطر تمیز بودن و وسواسم تحسین میکرد و وقتی یکم شبیه بچه های عادی نامرتبی میکردم بهم یادآوری میکرد من نامرتب بترین دختر دنیام و مدام سرزنشم میکرد که مثلا چرا وقتی از دستشویی اومدم بیرون و دستامو تو دستشویی شستم دوباره با آنتی باکتریال و مایع ضدعفونی کننده دستامو تو آشپزخونه هم نمیشورم....این که مثل خودش مدام اتاقمو میسابیدم و با شوینده های مختلف دستام میشستم باعث میشد مورد تحسینش باشم و همش منو تو سر خواهر بزرگترم میکوبید از این نظر و به اون یادآوری میکرد چقدر نامرتبه..یا این که منم مثل خودش وسواس فکری دارم و مدام منتظر مرگ عزیزانم با یک اتفاق غیر منتظره هستم همه ی این ها با بودن در کنار مادرم تشدید شد..
    قابل ذکره که هم من و هم دوتا خواهرام تحت تربیت مادرم بودیم اما اونا آدمای نرمالی هستن شاید بخاطر این که این ژنو دارن اما فعال نیست برای اونا و مثل آدمای عادی زندگی میکنن.
    میراث تاریک وقتی یه ژن بدو به ارث میبری و اون ژن بابودن در کنار خانواده و تربیت اونا فعال تر میشه تاریک ترین میراث میشه..
     
    • لایک لایک x 11
  9. incognito

    incognito کاربر حرفه ای
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    426
    امتیازات:
    +5,393 / -82
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بابل
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    من وقتی بچه بودم و کار اشتباهی میکردم سکوت میکردم و چیزی نمیگفتم.
    مثلا وقتی مادرم خونه نبود و ظرفی رو میشکستم هیچی نمیگفتم و ساکت تو اتاقم مینشستم و مامانمم تنبیهی در نظر نمیگرفت و میگفت همین که متوجه کارت شدی و مودبانه رفتار کردی کافیه. خب اون فکر میکرد من پشیمونم نسبت به کار اشتباهم و برای همین سکوت کردم و سکوت ی کار مودبانس. من سکوت میکردم ک اون اینطوری فکر کنه بدون پشیمونی یا قصد مودبانه رفتار کردن
    و به مرور به ادم ساکت و ارومی هم تبدیل شدم که خیلی چیزا رو نمیگه و ممکن مخفی کاری کنه.
     
    • لایک لایک x 9
  10. Nerd_Girl

    Nerd_Girl کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    127
    امتیازات:
    +1,207 / -16
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    _
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    میراث تاریک من ترسو ،خجالتی و کمرو بودنمه که دارم باهاش میجنگم
    یادمه بچه بودم مامانم اصرار زیادی داشت که حتما ساکت و مودب باشم اجازه بگیرم منم شدیدا بچه ی گوش به فرمانی بودم طوری که یه بار مامانم گفت وقتی غریبه ای بهت غذایی تعارف کرد ازش نگیر یا اگه گرفتی بندازش دور من هنوزم که هنوزه این کار رو نه تنها وقتی غریبه ای چیزی تعارف میکنه انجام میدم بلکه برا دوست و آشنا هم این کار رو میکنم
    یا یه بار تو سه سالگی احساس کردم بزرگ شدم در رو باز کردم و رفتم خیابون تنهایی بگردم مامانم اومد دنبالم و یه دست کتک حسابی ازش خوردم الانم که الانه از اینکه تنهایی برم جایی میترسم
     
    • لایک لایک x 4
  11. اَفرا

    اَفرا کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,538
    امتیازات:
    +11,720 / -422
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان محقق اردبیلی
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    ی ویژگی ای از من ک میراث تاریکیه از همون بچگی اینه ک با محیط های جدید ، راحت کنار نمیام . ینی با محیطی خونواده ، فامیل های نزدیک یا کلاس 25 نفره ی دوره ی اولمون خیلی راحتم ولی خب این حس رو نسبت به فامیل های دورتر یا کلاسای دیگه ندارم . ینی کافیه ی ذره احساس عدم امنیت کنم ک تشویش بیاد سراغم . کافیه ی تیکه کوچیک تو پارکی ک رو صندلیش نشستم بشنوم تا بلند شم و برم سراغ مامانم . همیشه دنبال این بودم ک برم جایی ک با اعضاش راحت ترم . از آدمای جدید متنفر بودم و تنها چیزی ک باعث میشد رغبت داشته باشم نسبت به شناخت ادمای جدید ،محیط شناخته شده بود و تعمیم آدما به هم . و این ک من همیشه دنبال راضی کردن دیگران از خودم بودم ،نتونستم تحمل کنم کسی ازم ناراحت باشه یا "علیه " من محسوب بشه . یا اینکه من وقتی ناراحت و عصبی هستم این تامیم داده میشه به همه ی آدما . ینی اگه ایکس منو ناراحت کرده باشه ، ایگرگ رو هم نمیخوام ببینم .بعدشم اینی ک اگه قهر کنم ، فقط با عادی سازی ، همه چی برام به وضع عادی برمیگرده . ینی طوری وانمود بشه ک هیچ اتفاقی نیفتاده ، حتی عذر خواهی هم نشه برا من بهترین چیزه.
    ما با اینکه خونوادمون 6 نفره بود ، خیلی هم رفت و آمد ها توش زیاد بود ، ولی این رفت و آمد ها بیشتر حول همون آشناهامون بود ک اونام "دوست" بودن و این "دوست" بودنشون هم بخاطر فامیل بودنشون بود و این برام حک شده بود ک "باید" دوست باشن . من از 5 سالگی رفتم مهدکودک ولی خب با یکی از ادمایی ک از اول "دوست بودن" . چون، بودن دیگه! . ینی نمیتونستن دوست نباشن . مامانم هر سال به مدیر مدرسه سفارش میکرد من و اون ی کلاس باشیم . من تا سوم ابتدایی هم کلاسیم و تنها دوستم همون همسایمون بود و خب خیلی از قبل رفت و آمد داشتیم . ینی مدرسه هم حتی با آدمایی میگذروندم ک عملا باید "دوست" میبودن . من خودم نمیتونستم پای دوستی با یکی دیگه پیش بزارم ولی همیشه از اینکه دوستم با کس دیگه ای دوست باشه و اون پیش نظرش "دوست تر " از من باشه میترسیدم.اون دوستم همون تابستون رفت تهران ولی من هنوزم اینطورما . از همون بچگی نمیتونستم هندل ی ارتباط "جدید " رو بزنم . یا خیلی سخت بود یا دنباله ی ی هندلی ک به زور قبلا زده بودمش . یادمه وقتایی هم ک قهر میکردم چادر سفیدم رو برمیداشتم و چن تا لحاف تشک کوچولو مو میریختم توش تا ببرم خونه عمم/: ینی وقتی من با مامانم دعوام میشد ، همه آدمایی ک اونجا بودن برام غیر قابل تحمل میشدن . شاید بخاطر این ک حق رو به مامان میدادن و سرزش میکردن منو. هر موقعی هم ک قهر میکردم ، کسی منتمو نمیکشید . بعد ی مدت خودم به همون روال عادی میرسیدم ، بدون اینکه کسی چیزی بگه یا چیز خاصی اتفاق بیفته.
     
    • لایک لایک x 2
مدیران: f-1391