مادر…

سکون! عدم! غیبت! تشویش! خبر می‌اید از تحرک و پویایی، وجود، حضور و نظم. قلب تپش می‌کند. خون جای می‌شود در تمام رگ‌ها. هول و هراس، دردناک، دردناک… شوق و هیجان، نگرانی و ترس و آمدن، آمدن وجود و قلب می‌تپد و خون جاری می‌شود.

بیشتر بخوانید
همه جا آسمان این رنگ است؟

مردم از شهر به شهر، ده به ده، مرز به مرز متفاوت شده‌اند…
رنگ هر گوشه این خاک به رنگ بشریست
که در آنجا به تمنای وجودی باقی در پی زیستن است.
خاک یک گوشه پر از آزادی و لبالب ز سرور و

بیشتر بخوانید
وداع در زير اوار

تقديم به نسيم،دختر بچه ي شش ماهه اي كه بعد از سي وشش ساعت از زير اوار زنده بيرون امد.

بیشتر بخوانید
انشایی با تاریخ مصرف گذشته

لا به لای فولدر پر از آت و آشغال my documentپیداش کردم…مال خیلی وخ پیشه.وختایی که اون قدر پیش بودن که کارو زندگیم شده بود فک کردن به آرزوی لامپ و چه می دونم دل تنگی های دستگیره ی در و دل شکننده ی شیشه

بیشتر بخوانید
عشق

نزدیک شش سال داشت  که برای بار اول عاشق شد
عاشق مداد رنگی نارنجی اش!
روزها گذشت
خودکار را که دید ، مداد رنگی را فراموش کرد
مداد رنگی جایی در انتهای کشو خاک خورد
و گریست
یزرگتر شده بود که یک روز
جادوی روان

بیشتر بخوانید
نوشدارویی پیش از مرگ سهراب – برای دانش آموزان سال اول دبیرستان

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشدارویی پیش از مرگ سهراب

چه کسی گمان می کند که اگر نوشدارو می رسید، سهراب نمی مرد؟ آیا سهراب، به نوش دارو لب می زد؟ یا رستم اجازه رسیدن نوشدارو به سهراب را می داد؟ آیا همان دلایلی که باعث آغاز و ادامه این درگیری شد، کافی نبود تا مانع نوشیده شدن نوش دارو شود؟

اگر دیشب به امیرکبیر نمی رفتم و تعداد زیادی از دوستان دانش آموز یا دانش آموخته را چه در لباس دانش آموزان سال های مختلف دبیرستان، چه در لباس دانشجو و یا در لباس داور و مسئول مسابقات نمی دیدم، امروز این متن نوشته و این خطابه ایراد نمی شد. بگذارید بی پرده بگویم؛ دوست ندارم یک، دو، سه، یا چند سال دیگر حتی یک دانش آموز را ببینم که از آنچه در سال های دبیرستانش گذشته ناراضی و پشیمان است، که متاسفانه طی این سال ها زیاد دیده ام و می بینم.

بیشتر بخوانید