• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

Reyhansd

کاربر فعال
ارسال‌ها
28
امتیاز
290
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تویسرکان
سال فارغ التحصیلی
1
بباید دلبری زیبا گزیدن

در او دیدن، جهان یک سر ندیدن

به راه عشق کردن جست و خیزی

به شوق وصل، صلحی یا ستیزی

ز یک نم اوفتادن، غرق گشتن

ز بادی جستن، از دریا گذشتن

چو روشن شد رهم زان چهر رخشان

چه غم گر موج بینم یا که طوفان

ز عشق و وصل و هجر و عهد و پیوند

تو حرفی خواندی و من دفتری چند

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت
سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

مهر بلند، چهره ز خاور نمی نمود
ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت

آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک
فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت

(پروین اعتصامی)
 

Reyhansd

کاربر فعال
ارسال‌ها
28
امتیاز
290
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تویسرکان
سال فارغ التحصیلی
1
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

(سعدی)
 

Reyhansd

کاربر فعال
ارسال‌ها
28
امتیاز
290
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تویسرکان
سال فارغ التحصیلی
1
همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنه
درمدزد از وی گلو گر می‌کشد تا می‌کشد
نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا می‌کشد
مولانا
 

MarMari

کاربر حرفه‌ای
کنکوری 1402
ارسال‌ها
485
امتیاز
8,303
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تنکابن
سال فارغ التحصیلی
1402
مدال المپیاد
زهی خیال باطل
شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یک شب، خدایا! من عجایب کارها کردم
جهان را روی هم کوبیدم، از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه، جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح‌تر و بهتر بگویم، کودتا کردم
خدا را بندهٔ خود کرده، خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط، هم به ارض و هم سما کردم
میان آب شستم سر به سر برنامهٔ پیشین
هر آن چیزی که از اول بود، نابود و فنا کردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم، هر دو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم
نماز و روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم
حساب بندگی را از ریاکاری جدا کردم
امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان، بی کدخدا کردم
نکردم خلق، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم
شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم
بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه کس را مفت خور و هرزه و لات و گدا کردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
به قدرت در جهان خلعید از اهل ریا کردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عبا پوشان
نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم
به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم
مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم
نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آبرومند اکتفا کردم
هر آن کس را که می‌دانستم از اول بود فاسد
نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم
سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم
دگر قانون استثمار را زیر پا کردم
رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم
نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم
نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یک آبرومندی دو صد ظلم و جفا کردم
نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم
به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت
گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم
به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم
نگویندم که تا ریگی به کفشت هست از اول
نکردم خلق شیطان را، عجب کاری به جا کردم
چو می‌دانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم
نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هرچه کردم، خدمت و مهر و صفا کردم
ز من سر زد هزاران کار دیگر تا سحر، لیکن
چو از خود بی خود بودم، ندانسته چه‌ها کردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم
شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم:
"خداوندا نفهمیدم خطا کردم...!"

شعر از کارو دِردِریان
 

Reyhansd

کاربر فعال
ارسال‌ها
28
امتیاز
290
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تویسرکان
سال فارغ التحصیلی
1
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم ..
 

D3la

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
159
امتیاز
1,788
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1400
حال دنيا را چو پرسيدم من از فرزانه ای؟
گفت: يا آب است؛ يا خاک است يا پروانه ای!

گفتمش احوال عمرم را بگو؛ اين عمر چيست؟
گفت يا برق است؛ يا باد است؛ يا افسانه ای!

گفتمش اينها که ميبينی؛ چرا دل بسته اند؟
گفت يا خوابند؛ يا مستند؛ يا ديوانه ای!

گفتمش احوال جانم را پس از مردن بگو؟
گفت يا باغ است؛ يا نار است؛ يا ويرانه ای!

ابوسعيد ابوالخير
 

junoesque

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
16
امتیاز
592
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بروجرد
سال فارغ التحصیلی
1399
دانشگاه
جندی شاپور
رشته دانشگاه
رادیولوژی
زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست
در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست
در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند
عرصهٔ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیست

چیست این سقفِ بلندِ سادهٔ بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

صاحبِ دیوانِ ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طُغرا نشانِ حِسبَةً لِلّه نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کِبر و ناز و حاجِب و دربان بدین درگاه نیست

بر درِ میخانه رفتن کارِ یکرنگان بود
خودفروشان را به کویِ می‌فروشان راه نیست


هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندام ماست
ور نه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست

بندهٔ پیرِ خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطفِ شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی‌مشربیست
عاشقِ دُردی‌کش اندر بندِ مال و جاه نیست
 

\>S.M.H.K.L</

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
10
امتیاز
17
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
1403
بی همگان به سر شود، بی تو بسر نمی شود
این شب امتحان من، چرا سحر نمی شود؟!

مولوی او که سر زده، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب، درس به سر نمی شود !

خر به افراط زدم، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم، باز سحر نمی شود !
 

Freya

کاربر جدید
ارسال‌ها
3
امتیاز
42
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۱
شهر
ارومیه
سال فارغ التحصیلی
1404
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن یک بشقاب است.
سهراب سپهری🙂
 

f.hn

her
ارسال‌ها
176
امتیاز
3,963
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بیرجند
سال فارغ التحصیلی
1399
دانشگاه
شهید بهشتی
رشته دانشگاه
زمین شناسی
شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت‌های روشن و شعله‌ورم را باد برد

با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه‌ی عاشق‌ترم را باد برد

آه ای گنجشک‌های مضطرب شرمنده‌ام
لانه‌تان بر شاخه‌های لاغرم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد...

حامد عسکری


https://t.me/poem_tea/418
حتما گوش بدین خوانششون رو:)
 

melina03

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
301
امتیاز
1,358
نام مرکز سمپاد
فرزانگان1
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
بگذار بگویند و بگویند و بگویند
بگذار ببرند و بدوزند و بپوشند
تو بخند، گوش بده، خیره بمان، هیچ مگو.....
 

Sunshineツ

bright
ارسال‌ها
190
امتیاز
4,963
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
Nowhere
سال فارغ التحصیلی
1403
«کوتاه ترین ترانه»
آن پرنده را که می‌خوانَد در سرِ من
و مدام می‌گوید که دوستم داری
و مدام می‌گوید که دوستت دارم
من آن پرندهٔ پرگوی پرملال را
صبح فردا خواهم کشت.​
ژاک پرِور​

img_20220818_221052_weo.jpg
 

D3la

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
159
امتیاز
1,788
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1400
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود
 

Heisenbergg

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
14
امتیاز
16
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
1400
این یکی از بهترین شعر هایی بوده که خوندم،البته این بیت اولشه:
خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منم
گر تو تویی و من منم من نه منم نه من منم
 

D3la

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
159
امتیاز
1,788
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1400
همه شب سجده برآرم،که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم،که تو آیی و بمانی

شهریار
 

MReza Nazari

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
248
امتیاز
2,216
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
ابهر
سال فارغ التحصیلی
1403
ای عاشقان! ای عاشقان! آمد گَهِ وصل و لِقا
از آسمان آمد ندا: کای ماه رویان، اَلصَّلا!
(الصلا: بانگ دعوت)
ای سرخوشان! ای سرخوشان! آمد طرب دامن‌کشان
بگرفته ما زنجیرِ او، بگرفته او دامانِ ما

آمد شراب آتشین، ای دیوِ غم! کُنجی نشین
ای جانِ مرگ اَندیش! رو، ای ساقیِ باقی! درآ

ای هفت گردون مستِ تو! ما مهره‌ای در دستِ تو
ای هستِ ما از هستِ تو در صد هزاران مَرحَبا!

ای مطرب شیرین‌نَفَس! هر لحظه می‌جُنبان جَرَس
ای عیش! زین نِه بر فَرَس، بر جانِ ما زن ای صبا!
(فرس: اسب، جرس:زنگ)
ای بانگِ نایِ خوش سَمَر! در بانگِ تو طعمِ شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
(سمر: داستان، افسانه)
بار دگر آغاز کن، آن پرده‌ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن، ای آفتاب خوش لِقا!

خاموش کن، پرده مَدَر، سَغراقِ خاموشان بخور
سَتّار شو، سَتّار شو، خو گیر از حِلمِ خدا
(سغراق: جام شراب، ستار: پوشاننده، پوشاننده عیب ها، حلم: بردباری)
مولانا
 

Aynazi

کاربر فعال
ارسال‌ها
58
امتیاز
376
نام مرکز سمپاد
عترت
شهر
یه وَری
سال فارغ التحصیلی
1401
دانشگاه
امیرکبیر
رشته دانشگاه
پلیمر
نمی‌دانم چه می‌خواهم خدایا
به دنبال چه می‌گردم شب و روز
چه می‌جوید نگاه خسته من
چرا افسرده‌است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می‌گریزم
به کنجی می‌خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار دل خود می‌دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من
بظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پیرایه بستند

از این مردم، که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه‌ای بدنام گفتند

دل من، ای دل دیوانه من
که می‌سوزی ازین بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدارا، بس کن این دیوانگی‌ها

" فروغ فرخزاد ~ پری شادخت شعر معاصر ایران "
 
بالا