• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

خدمت به كشور يا مهاجرت؟

میگ میگ

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
107
امتیاز
850
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تبریز
سال فارغ التحصیلی
1398
@Orelia @ardalaan

یه موضوع مهمی که هردو شما مطرح کردید بحث تلفات بود.خواستم عرض کنم که اتفاقا برعکس،انقلابی که ما ازش صحبت می کنیم تلفاتی بسیار بسیار کم داره.چطور؟
ببینید در وقایعی مثل ابان،اعتراضات پراکندست و به حد کافی شلوغ نیست.من خودم نظاره گر بودم که به طور مثال در خیابانی مثل خیابان خسرو که یکی از اعتراضات اونجا انجام شده بود تعداد ما به حد کافی نبود.نتیجه اینکه سرکوبگر جرئت سرکوب پیدا می کرد.
اما وقتی تعداد مردم بسیار زیاد باشه تلفات هم خیلی پایین میاد.چون سرکوبگر جرئتش برای سرکوب رو از دست میده.با یه دودوتا چهارتای منطقی میشه فهمید در برابر موجی از مردم که کاملا حاضرن تیکه پارت بکنن بخوای مقاومت کنی هرچیزی هم دستت باشه احمقانست.

اینایی هم که میبینید هارت و پورت می کنن که بله جانم فدای رهبر و (من برای حفظ نظام جونمم میدم) و اینا زمانی که جنبش به شکل میلیونی ایجاد بشه و بفهمن که اوضاع خطریه هیچ غلطی نمی کنن.تمام این سپاه و بسیج و اینها وقتی ببینن موج جنبش مردم ایجاد شده و اعتراضات پراکنده و ضعیف نیست یا میرن تو سوراخ موششون قایم میشن یا اگه نتونن خودشون به نظام پشت پا میزنن بلکه اپوزیسیون نمایی کنن و ازین موج جون سالم بدر ببرن.تمام این جک و جونورا در چنین موقعیتی حاضرن میلیونها دلار بدن بلکه فقط یه سوراخ موش امن پیدا کنن.
مثالش هم انقلاب های رنگی در اروپای شرقیه.رژیم ها همه مثل اینجا بودن،موافقین به این صورت داشتن،ازین نهاد های حامی رژیم هم زیاد.منتها وقتی جمعیت میلیونی به خیابانها ریخت(و حتی کمتر از اون،در چکسلواکی پانصدهزار نفر) و به مراکزشون حمله کرد،سقوط کردن.اونهم با کشته هایی به مراتب کمتر از چیزی که فکرشو کنید.کشته های اکثر این انقلاب ها به صد نفر هم نمیرسه.انقلاب لزوما انقلاب های رمانتیستی مثل انقلاب فرانسه نیست.
فرض میکنیم ما یک حکومت خوب به دست آوردیم، قبول داری حکومت خوش قلبی که خودجوش دل برای مردم بسوزونه نداریم و یه جورایی حفظ شرایط خوب هم به اندازه‌ی از بین بردن شرایط بد و به دست آوردن شرایط خوب مهمه؟ به نظر شما با این وضعیتی که شاهدش هستیم مردم ما توانایی حفظ شرایط خوب و دارن اگه به وجود بیاد؟ اینو چیکار کنیم؟ فکر میکنم صرفا اعتراض کردن و بر فرض از بین بردن حکومت فایده ای نداره
 

موازی

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
483
امتیاز
10,087
نام مرکز سمپاد
سمپاد شیراز
شهر
شیراز
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
RWTH
رشته دانشگاه
مهندسی برق
دیروز شخص اول مملکت گفت که تشویق جوانان به ترک کشور خیانت است.
فکر کنم دیگه این سوال خدمت به کشور یا مهاجرت معنی ش رو از دست میده.
احتمالا ترک کشور خیلی سخت خواهد شد. و جوانان آپشنی به جز خدمت به کشور (؟!) نخواهند داشت.
 

م.رضــــا

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
224
امتیاز
1,933
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
ابهر
سال فارغ التحصیلی
1403
دیروز شخص اول مملکت گفت که تشویق جوانان به ترک کشور خیانت است.
فکر کنم دیگه این سوال خدمت به کشور یا مهاجرت معنی ش رو از دست میده.
احتمالا ترک کشور خیلی سخت خواهد شد. و جوانان آپشنی به جز خدمت به کشور (؟!) نخواهند داشت.
سخنان ایشون رو کامل گوش بدید، متوجه منظورشون می‌شوید.
 

جوجه

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
985
امتیاز
1,904
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 2 تهران
شهر
کرج . ری. تهران
سال فارغ التحصیلی
91
مدال المپیاد
دو سال برای شیمی خوندم بعد پشیمون شدم:دی
دانشگاه
تهران بودم ارشد ایرانم
رشته دانشگاه
روان شناسي باليني
برای من مهم اینه که وقتی 60 سالم شد و به عقب نگاه کردم، ببینم کجا می تونستم شمع های بیشتری روشن کنم؟ شاید یه وقتی بری یه تالار پر از نور ، پر از 7000 تا شمع، تو هم یه شمع کوچیک کنار بقیه نور ها روشن کنی ،بعد هم خیلی خوشحال باشی که نوری روشن کردی و وای چقدر اینجا روشنه.
یه وقتی بری تو یه خونه ی تاریک که چند تا شمع دارن سوسو می زنن، اونجا به عمر تلاش کنی و 70 تا شمع بتونی روشن کنی. آخرش به روشنی اون تالار خفنه نمیشه ، ولی تو وقتی به عمرت نگاه می کنی، خوشحال تری به خاطر همه چشمایی که برق زدن با دیدن شمع هایی که تو روشنشون کردی.

انصافا نشستم با خودم دو دوتا چهار تا کردم، دیدم آرزوهام بزرگن. صرف زندگی تو یه شهر روشن، راضی م نمی کنه برای خرج کردن عمر. معنیش این نیست که حتما ایران می مونم همیشه، شاید جای دیگه ، سر از افغانستان در نیاریم خدا به خیر کنه


پ.ن. شاید بتونی بری توی اون تالار بزرگه، پروژکتور بسازی ،دمت گرم ، این می ارزه . به شرطی که دقیقا بدونی داری پیچ و مهره ی چی می شی و گم نشی لای چرخ توسعه

اینو چند وقت پیشا خوندم.
آیا با همه حرفاش موافقم؟نه
آیا یه جاهاییش جوگیرانه حرف زده؟ بله
آیا شعارزدگی و خصومت توش دیده می ش؟ به نظرم یه جاهاییش
آیا ارزش خوندن داره در کل؟ به نظرم بله

دانشگاه تهران که بودم یه دوستی داشتم که رتبه هم اتاقیش تو کنکور تک رقمی بود و برق دانشگاه شریف میخوند و باباش نماینده یه جایی بود. برای فوق لیسانس رفت کانادا. بعد از مدتی به باباش گفت میخام ول کنم و برم قم و درس حوزه یا مدیریت بخونم. باباش هر چند دکتره و نماینده است، ولی تو فضای غیرمتفکرانۀ جامعه ما زندگی میکنه و بیش از سطح تفکر عوام به چیزی نمیتونست توجه کنه. بنابراین این کار پسرشو خیلی احمقانه دونست و به اون گفت: تو معتبرترین دانشگاه دنیا داری درس میخونی اونم در باکلاس‌ترین رشته. دو روز دیگه که برگردی ایران میشی استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف با کلی درآمد و عزت و احترام. حالا چرا همچین تصمیمی گرفتی؟ گفت: بابا یه روز که اینجا از تنهایی دلم گرفته بود به فکر فرو رفتم و در احوال هم کلاسیام که ظاهرا نوابغ درجه یک دنیا بودن توجه کردم. دیدم همشون یا افغانی هستن یا ایرانی، یا پاکستانی، یا هندی و ... و به طور کلی همشون مال این کشورای استعمار زده‌ هستن. از خودم پرسیدم مگه اینجا بهترین دانشگاه و این رشته بهترین رشته نیست؟ پس نابغه‌های انگلیسی و اسرائیلی و آمریکایی کجان؟ بالاخره همشون که خنگ نیستن و اونا هم چار تا نابغه دارن. رفتم تحقیق کردم و فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته. دیدم اونا نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که شاهرگ بشریّته تا بتونن بشریّت رو چپاول کنن. نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که برای سخت‌افزار‌ها و نرم‌افزارهای بشری، مثل منابع انسانی، نفتی، کشاورزی،‌ معادن، نوابغ، ادارات، شهرداری‌ها، وزارت‌خونه‌ها، نظام آموزشی، نیروهای انتظامی و …، حکم ویندوز رو داره تا بتونن همۀ اینها رو به بهترین وجه با همدیگه هماهنگ کنن. نابغه‌های اونا در رشته‌های علوم انسانی مثل فلسفه، حقوق، مدیریت، جامعه‌شناسی، یا کشاورزی، اقتصاد و امثال اینا درس می‌خونن. اونجا بود که فهمیدم اونا به من به چشم یه کارگر فریب خورده نگاه میکنن، نه دانشمند فرهیخته. همونطور که ما اگه لوله آب خونمون بترکه زنگ میزنیم لوله کش بیاد و طبق نظر ما اتصالات لوله رو تعمیر کنه، اونا میخان ماهواره و موشک پرتاب کنن زنگ میزنن کارگر از ایران یا چند تا کشور عقب‌مونده بیاد و برای اونا و زیر نظر و تحت مدیریت اونا موشک هوا کنه. با این تفاوت که این کارگر بر خلاف لوله‌کش باید حتما نابغه باشه. و همونجور که ما نجّار و کارگر بنّا رو تحویل می‌گیرم و دمشو می‌بینیم تا کارمون رو درست و خوب انجام بده، اونا هم کارگرای نابغه‌شون رو تحویل میگیرن تا کارشون پیش بره و بتونن به هدف‌شون برسن. فهمیدم که تو کشور اونا رشته‌های مهندسی و پزشکی ارزش واقعی در حد بنّا و معمار ساختمون و نجّار، البته یه ذره بیشتر، دارن ولی تو کشورای استعمار زده ارزش علوم رو جابجا کردن؛ رشته‌هایی که ارزششون برابر ارزش انسانه و اصلا موضوعشون سعادت انسان و جامعه است، تو کشور ما خوار شده ولی رشته‌های مهندسی و تجربی تا عرش خدایی بالا رفته.[6] یه زمانی یکی از رؤسای جمهور ایران در جمع دانشجویان ایرانی مقیم اروپا سخنرانی کرد و اونجا با افتخار گفت: ما افتخار می‌کنیم که چهل در صد دانشمندان ناسا، و بزرگترین استادان دانشگاه اروپا، ایرانی هستند؛ ما افتخار می‌کنیم معتبرترین پزشکان اروپا، متخصصان ایرانی‌اند و …. من تو دلم بهش گفتم: بدبخت! تو فکر کردی اون شصت درصد که ایرانی نیستن، آمریکایی هستن؟!! اون شصت درصد هم مال چار تا کشور بدبخت استعمار زده هستن که مسؤولین‌شون مثل تو نفهمن و نفهمیدن چه کلاهی سرشون رفته؛ اون شصت در صد هم مال افغانستان و مالزی و پاکستان و سوریه و عراق و چین و لبنان و … هستن. نابغۀ تراز اول آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی و اسرائیلی هرگز وقتش رو تو این رشته‌ها تلف نمی‌کنه. سیستم مدیریتی‌شون به گونه‌ای طراحی شده که نابغۀ اونا به رشته‌ای بره که شاهرگ حیات بشریته، نابغۀ ‌اونا به رشته‌ای میره که بتونه نابغۀ‌ ما رو مثل یه برده به کار برا خودش وادار کنه. یه زمانی اروپا و آمریکا برای ساخته شدن نیاز به برده‌هایی داشت که کارهای بدنی خیلی سخت رو انجام بدن. با کشتی حمله کردن به آفریقا و کشتن و غارت کردن؛ زن‌های بیچار‌شون رو کشتن و مردهای سیاه‌پوست، از بچه هفت هشت ساله تا پیرمرد هفتاد ساله رو بار کشتی کردن و آوردن .....
ادامه ماجرا را بدلیل اینکه نمیشد در یک پست ارسال کنم لذا از عزیزان محترم کانال درخواست میکنم از طریق کلیک بر روی لینک های ارسالی در بالا مشاهده کنند .@Globalirnews


(بقیه شو خودمم نخوندم)
 

Nimbus

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,895
امتیاز
8,801
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
92
مدال المپیاد
فیزیک
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
فیزیک
کشور یعنی چی؟ یه خط بسته که رو نقشه مشخص شده؟ چی باعث میشه شما نسبت به یه خط بسته متعهد بشید؟
اگه کشور ینی آدمایی که با شما هم فرهنگ هستن، که خب هر جای ایران فرهنگش با جاهای دیگه ش تفاوت هایی داره، از طرفی نواحی نزدیک به مرز ما تو کشورای همسایه فرهنگشون لزوما خیلی با ما متفاوت نیست، پس با این تعریف هم کشور معنای قوی ای نداره.
تنها چیزی که تا حدی باعث ایجاد اشتراک میشه زبان مادری مشترکه که نمیدونم چطوری قراره باعث ایجاد احساس مسئولیت تو آدم بشه.
اگه به هر دلیلی دوست دارید به آدما کمک کنید، هر جای دنیا میتونید اینکارو بکنید. ولی وطن پرست بودن، با احتساب اینکه وطن خودش مفهوم اعتباریه، به نظرم قابل دفاع نیست.
مشکلی نیست که هر کسی دلش بخواد از کشورش (با هر تعریفی و یا هر منطقی و حتی بدون هیچ منطقی) حمایت کنه، این یه تصمیم شخصیه. ولی این که بخواد در دیگران احساس شرم، سرخوردگی و عذاب وجدان ایجاد کنه چون مثل خودش فکر نمیکنن، اصلا اخلاقی نیست.
 

میگ میگ

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
107
امتیاز
850
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تبریز
سال فارغ التحصیلی
1398
اینو چند وقت پیشا خوندم.
آیا با همه حرفاش موافقم؟نه
آیا یه جاهاییش جوگیرانه حرف زده؟ بله
آیا شعارزدگی و خصومت توش دیده می ش؟ به نظرم یه جاهاییش
آیا ارزش خوندن داره در کل؟ به نظرم بله

دانشگاه تهران که بودم یه دوستی داشتم که رتبه هم اتاقیش تو کنکور تک رقمی بود و برق دانشگاه شریف میخوند و باباش نماینده یه جایی بود. برای فوق لیسانس رفت کانادا. بعد از مدتی به باباش گفت میخام ول کنم و برم قم و درس حوزه یا مدیریت بخونم. باباش هر چند دکتره و نماینده است، ولی تو فضای غیرمتفکرانۀ جامعه ما زندگی میکنه و بیش از سطح تفکر عوام به چیزی نمیتونست توجه کنه. بنابراین این کار پسرشو خیلی احمقانه دونست و به اون گفت: تو معتبرترین دانشگاه دنیا داری درس میخونی اونم در باکلاس‌ترین رشته. دو روز دیگه که برگردی ایران میشی استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف با کلی درآمد و عزت و احترام. حالا چرا همچین تصمیمی گرفتی؟ گفت: بابا یه روز که اینجا از تنهایی دلم گرفته بود به فکر فرو رفتم و در احوال هم کلاسیام که ظاهرا نوابغ درجه یک دنیا بودن توجه کردم. دیدم همشون یا افغانی هستن یا ایرانی، یا پاکستانی، یا هندی و ... و به طور کلی همشون مال این کشورای استعمار زده‌ هستن. از خودم پرسیدم مگه اینجا بهترین دانشگاه و این رشته بهترین رشته نیست؟ پس نابغه‌های انگلیسی و اسرائیلی و آمریکایی کجان؟ بالاخره همشون که خنگ نیستن و اونا هم چار تا نابغه دارن. رفتم تحقیق کردم و فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته. دیدم اونا نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که شاهرگ بشریّته تا بتونن بشریّت رو چپاول کنن. نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که برای سخت‌افزار‌ها و نرم‌افزارهای بشری، مثل منابع انسانی، نفتی، کشاورزی،‌ معادن، نوابغ، ادارات، شهرداری‌ها، وزارت‌خونه‌ها، نظام آموزشی، نیروهای انتظامی و …، حکم ویندوز رو داره تا بتونن همۀ اینها رو به بهترین وجه با همدیگه هماهنگ کنن. نابغه‌های اونا در رشته‌های علوم انسانی مثل فلسفه، حقوق، مدیریت، جامعه‌شناسی، یا کشاورزی، اقتصاد و امثال اینا درس می‌خونن. اونجا بود که فهمیدم اونا به من به چشم یه کارگر فریب خورده نگاه میکنن، نه دانشمند فرهیخته. همونطور که ما اگه لوله آب خونمون بترکه زنگ میزنیم لوله کش بیاد و طبق نظر ما اتصالات لوله رو تعمیر کنه، اونا میخان ماهواره و موشک پرتاب کنن زنگ میزنن کارگر از ایران یا چند تا کشور عقب‌مونده بیاد و برای اونا و زیر نظر و تحت مدیریت اونا موشک هوا کنه. با این تفاوت که این کارگر بر خلاف لوله‌کش باید حتما نابغه باشه. و همونجور که ما نجّار و کارگر بنّا رو تحویل می‌گیرم و دمشو می‌بینیم تا کارمون رو درست و خوب انجام بده، اونا هم کارگرای نابغه‌شون رو تحویل میگیرن تا کارشون پیش بره و بتونن به هدف‌شون برسن. فهمیدم که تو کشور اونا رشته‌های مهندسی و پزشکی ارزش واقعی در حد بنّا و معمار ساختمون و نجّار، البته یه ذره بیشتر، دارن ولی تو کشورای استعمار زده ارزش علوم رو جابجا کردن؛ رشته‌هایی که ارزششون برابر ارزش انسانه و اصلا موضوعشون سعادت انسان و جامعه است، تو کشور ما خوار شده ولی رشته‌های مهندسی و تجربی تا عرش خدایی بالا رفته.[6] یه زمانی یکی از رؤسای جمهور ایران در جمع دانشجویان ایرانی مقیم اروپا سخنرانی کرد و اونجا با افتخار گفت: ما افتخار می‌کنیم که چهل در صد دانشمندان ناسا، و بزرگترین استادان دانشگاه اروپا، ایرانی هستند؛ ما افتخار می‌کنیم معتبرترین پزشکان اروپا، متخصصان ایرانی‌اند و …. من تو دلم بهش گفتم: بدبخت! تو فکر کردی اون شصت درصد که ایرانی نیستن، آمریکایی هستن؟!! اون شصت درصد هم مال چار تا کشور بدبخت استعمار زده هستن که مسؤولین‌شون مثل تو نفهمن و نفهمیدن چه کلاهی سرشون رفته؛ اون شصت در صد هم مال افغانستان و مالزی و پاکستان و سوریه و عراق و چین و لبنان و … هستن. نابغۀ تراز اول آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی و اسرائیلی هرگز وقتش رو تو این رشته‌ها تلف نمی‌کنه. سیستم مدیریتی‌شون به گونه‌ای طراحی شده که نابغۀ اونا به رشته‌ای بره که شاهرگ حیات بشریته، نابغۀ ‌اونا به رشته‌ای میره که بتونه نابغۀ‌ ما رو مثل یه برده به کار برا خودش وادار کنه. یه زمانی اروپا و آمریکا برای ساخته شدن نیاز به برده‌هایی داشت که کارهای بدنی خیلی سخت رو انجام بدن. با کشتی حمله کردن به آفریقا و کشتن و غارت کردن؛ زن‌های بیچار‌شون رو کشتن و مردهای سیاه‌پوست، از بچه هفت هشت ساله تا پیرمرد هفتاد ساله رو بار کشتی کردن و آوردن .....
ادامه ماجرا را بدلیل اینکه نمیشد در یک پست ارسال کنم لذا از عزیزان محترم کانال درخواست میکنم از طریق کلیک بر روی لینک های ارسالی در بالا مشاهده کنند .@Globalirnews


(بقیه شو خودمم نخوندم)
دیده تو اروپا کاگره گفته بیام ایران کارفرما شم ملت عین سگ صبح تا شب برام کار کنن آخرشم از بیت المال شون بخورم و برم بالای منبر براشون سخنرانی کنم. برای تفریح خودم و خانوادمم برم اروپا و امریکا و کانادا، بهتر از یه مهندس کانادایی حال کنم. چرا کار کنم؟ چرا تلاش کنم خب؟ :)) (شوخی)
رفع اسپم: چون وضعیت رشته ام تو ایران اونقدرام بد نیست تمایلم به مهاجرت کم تره
 

جوجه

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
985
امتیاز
1,904
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 2 تهران
شهر
کرج . ری. تهران
سال فارغ التحصیلی
91
مدال المپیاد
دو سال برای شیمی خوندم بعد پشیمون شدم:دی
دانشگاه
تهران بودم ارشد ایرانم
رشته دانشگاه
روان شناسي باليني
دیده تو اروپا کاگره گفته بیام ایران کارفرما شم ملت عین سگ صبح تا شب برام کار کنن آخرشم از بیت المال شون بخورم و برم بالای منبر براشون سخنرانی کنم. برای تفریح خودم و خانوادمم برم اروپا و امریکا و کانادا، بهتر از یه مهندس کانادایی حال کنم. چرا کار کنم؟ چرا تلاش کنم خب؟ :)) (شوخی)
رفع اسپم: چون وضعیت رشته ام تو ایران اونقدرام بد نیست تمایلم به مهاجرت کم تره
وضعیت شغلی ت تو ایران نسبتا خوبه؟ یه مشورتی به مام می دادی، میکاپ کار عروس که نیستی؟:D

پ.ن. انصافا علوم انسانی رو با خاک یکسان کرد شوخی ~P=
 

Orelia

شب‌گرد
ارسال‌ها
895
امتیاز
33,628
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
100
برای من مهم اینه که وقتی 60 سالم شد و به عقب نگاه کردم، ببینم کجا می تونستم شمع های بیشتری روشن کنم؟ شاید یه وقتی بری یه تالار پر از نور ، پر از 7000 تا شمع، تو هم یه شمع کوچیک کنار بقیه نور ها روشن کنی ،بعد هم خیلی خوشحال باشی که نوری روشن کردی و وای چقدر اینجا روشنه.
یه وقتی بری تو یه خونه ی تاریک که چند تا شمع دارن سوسو می زنن، اونجا به عمر تلاش کنی و 70 تا شمع بتونی روشن کنی. آخرش به روشنی اون تالار خفنه نمیشه ، ولی تو وقتی به عمرت نگاه می کنی، خوشحال تری به خاطر همه چشمایی که برق زدن با دیدن شمع هایی که تو روشنشون کردی.

انصافا نشستم با خودم دو دوتا چهار تا کردم، دیدم آرزوهام بزرگن. صرف زندگی تو یه شهر روشن، راضی م نمی کنه برای خرج کردن عمر. معنیش این نیست که حتما ایران می مونم همیشه، شاید جای دیگه ، سر از افغانستان در نیاریم خدا به خیر کنه


پ.ن. شاید بتونی بری توی اون تالار بزرگه، پروژکتور بسازی ،دمت گرم ، این می ارزه . به شرطی که دقیقا بدونی داری پیچ و مهره ی چی می شی و گم نشی لای چرخ توسعه

اینو چند وقت پیشا خوندم.
آیا با همه حرفاش موافقم؟نه
آیا یه جاهاییش جوگیرانه حرف زده؟ بله
آیا شعارزدگی و خصومت توش دیده می ش؟ به نظرم یه جاهاییش
آیا ارزش خوندن داره در کل؟ به نظرم بله

دانشگاه تهران که بودم یه دوستی داشتم که رتبه هم اتاقیش تو کنکور تک رقمی بود و برق دانشگاه شریف میخوند و باباش نماینده یه جایی بود. برای فوق لیسانس رفت کانادا. بعد از مدتی به باباش گفت میخام ول کنم و برم قم و درس حوزه یا مدیریت بخونم. باباش هر چند دکتره و نماینده است، ولی تو فضای غیرمتفکرانۀ جامعه ما زندگی میکنه و بیش از سطح تفکر عوام به چیزی نمیتونست توجه کنه. بنابراین این کار پسرشو خیلی احمقانه دونست و به اون گفت: تو معتبرترین دانشگاه دنیا داری درس میخونی اونم در باکلاس‌ترین رشته. دو روز دیگه که برگردی ایران میشی استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف با کلی درآمد و عزت و احترام. حالا چرا همچین تصمیمی گرفتی؟ گفت: بابا یه روز که اینجا از تنهایی دلم گرفته بود به فکر فرو رفتم و در احوال هم کلاسیام که ظاهرا نوابغ درجه یک دنیا بودن توجه کردم. دیدم همشون یا افغانی هستن یا ایرانی، یا پاکستانی، یا هندی و ... و به طور کلی همشون مال این کشورای استعمار زده‌ هستن. از خودم پرسیدم مگه اینجا بهترین دانشگاه و این رشته بهترین رشته نیست؟ پس نابغه‌های انگلیسی و اسرائیلی و آمریکایی کجان؟ بالاخره همشون که خنگ نیستن و اونا هم چار تا نابغه دارن. رفتم تحقیق کردم و فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته. دیدم اونا نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که شاهرگ بشریّته تا بتونن بشریّت رو چپاول کنن. نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که برای سخت‌افزار‌ها و نرم‌افزارهای بشری، مثل منابع انسانی، نفتی، کشاورزی،‌ معادن، نوابغ، ادارات، شهرداری‌ها، وزارت‌خونه‌ها، نظام آموزشی، نیروهای انتظامی و …، حکم ویندوز رو داره تا بتونن همۀ اینها رو به بهترین وجه با همدیگه هماهنگ کنن. نابغه‌های اونا در رشته‌های علوم انسانی مثل فلسفه، حقوق، مدیریت، جامعه‌شناسی، یا کشاورزی، اقتصاد و امثال اینا درس می‌خونن. اونجا بود که فهمیدم اونا به من به چشم یه کارگر فریب خورده نگاه میکنن، نه دانشمند فرهیخته. همونطور که ما اگه لوله آب خونمون بترکه زنگ میزنیم لوله کش بیاد و طبق نظر ما اتصالات لوله رو تعمیر کنه، اونا میخان ماهواره و موشک پرتاب کنن زنگ میزنن کارگر از ایران یا چند تا کشور عقب‌مونده بیاد و برای اونا و زیر نظر و تحت مدیریت اونا موشک هوا کنه. با این تفاوت که این کارگر بر خلاف لوله‌کش باید حتما نابغه باشه. و همونجور که ما نجّار و کارگر بنّا رو تحویل می‌گیرم و دمشو می‌بینیم تا کارمون رو درست و خوب انجام بده، اونا هم کارگرای نابغه‌شون رو تحویل میگیرن تا کارشون پیش بره و بتونن به هدف‌شون برسن. فهمیدم که تو کشور اونا رشته‌های مهندسی و پزشکی ارزش واقعی در حد بنّا و معمار ساختمون و نجّار، البته یه ذره بیشتر، دارن ولی تو کشورای استعمار زده ارزش علوم رو جابجا کردن؛ رشته‌هایی که ارزششون برابر ارزش انسانه و اصلا موضوعشون سعادت انسان و جامعه است، تو کشور ما خوار شده ولی رشته‌های مهندسی و تجربی تا عرش خدایی بالا رفته.[6] یه زمانی یکی از رؤسای جمهور ایران در جمع دانشجویان ایرانی مقیم اروپا سخنرانی کرد و اونجا با افتخار گفت: ما افتخار می‌کنیم که چهل در صد دانشمندان ناسا، و بزرگترین استادان دانشگاه اروپا، ایرانی هستند؛ ما افتخار می‌کنیم معتبرترین پزشکان اروپا، متخصصان ایرانی‌اند و …. من تو دلم بهش گفتم: بدبخت! تو فکر کردی اون شصت درصد که ایرانی نیستن، آمریکایی هستن؟!! اون شصت درصد هم مال چار تا کشور بدبخت استعمار زده هستن که مسؤولین‌شون مثل تو نفهمن و نفهمیدن چه کلاهی سرشون رفته؛ اون شصت در صد هم مال افغانستان و مالزی و پاکستان و سوریه و عراق و چین و لبنان و … هستن. نابغۀ تراز اول آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی و اسرائیلی هرگز وقتش رو تو این رشته‌ها تلف نمی‌کنه. سیستم مدیریتی‌شون به گونه‌ای طراحی شده که نابغۀ اونا به رشته‌ای بره که شاهرگ حیات بشریته، نابغۀ ‌اونا به رشته‌ای میره که بتونه نابغۀ‌ ما رو مثل یه برده به کار برا خودش وادار کنه. یه زمانی اروپا و آمریکا برای ساخته شدن نیاز به برده‌هایی داشت که کارهای بدنی خیلی سخت رو انجام بدن. با کشتی حمله کردن به آفریقا و کشتن و غارت کردن؛ زن‌های بیچار‌شون رو کشتن و مردهای سیاه‌پوست، از بچه هفت هشت ساله تا پیرمرد هفتاد ساله رو بار کشتی کردن و آوردن .....
ادامه ماجرا را بدلیل اینکه نمیشد در یک پست ارسال کنم لذا از عزیزان محترم کانال درخواست میکنم از طریق کلیک بر روی لینک های ارسالی در بالا مشاهده کنند .@Globalirnews


(بقیه شو خودمم نخوندم)
الان واسه اینکه کلاه بزرگ سرش نره و چپاولگر باشه تا کارگر تصمیم گرفت بره حوزه یا مدیریت بخونه؟‌ :))
الان طبق گفته این دوستمون یعنی نخبه‌هاشونو می‌فرستن مدیر و وکیل و وزیر بشن بقیه رو کنترل کنن دیگه؟ کاش واقعا اینجور بود، اونوقت این همه مشکل مدیریتی نداشتیم، اما چیزی که در عمل هست این نیست، شاید اتفاقا اینجور تبلیغ کنن که بقیه به مدیریتشون بیشتر اعتماد کنن، ولی متاسفانه اونی که مدیره، قانون‌گذاره، اونی که رئیس جمهوره، اونی که نماینده مجلسه اونی نیست که از همه خفن‌تر و باهوش‌تر بوده گفتن خب تو بیا تو این حیطه کار کن، معمولا اونیه که پولدار تر بوده و این خودش خیلی امتیازها بهش داده، تحصیلات دانشگاهی خصوصی، ارتباط با آدمای بانفوذ و همه این مسائل. و در درجه دوم هم علاقه‌ست، واقعا همونقد که بالاتر دونستن قشر دکتر-مهندس نسبت به رشته‌های دیگه احمقانه ست، کم ارزش نشون دادن علوم و مهندسی در مقایسه با رشته‌های مدیریت و منابع انسانی هم احمقانه‌ست.
مدیریت و leadership به طور کلی یه توانایی هست که هر کسی تو هر رشته‌ای می‌تونه نشون بده و چیز خوبی هم هست ولی این دید که مثلا مهندسایی که برای وزارت دفاع فلان سیستم رو طراحی می‌کنن نقش کارگرو دارن در مقایسه با مسئول اون پروژه که مثلا یه درجه‌دار نظامیه، مزخرفه. همشون به هم نیاز دارن برای اینکه کاری جلو بره.
 

Lincoln

کاربر فوق‌فعال
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
129
امتیاز
2,491
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1390
مدال المپیاد
المپیاد ریاضی دانشگاهی
رشته دانشگاه
کارشناسی ارشد_مهندسی هوافضا
وطن از فيض همدلان وطن است ور نه محنت سراى مرد و زن است
وطن از اشتراك فرهنگ است نه در دشت و نه گل و سنگ است
 

ardalaan

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
76
امتیاز
270
نام مرکز سمپاد
میرزا کوچک خان
شهر
رشت
سال فارغ التحصیلی
1397
تلگرام
برای من مهم اینه که وقتی 60 سالم شد و به عقب نگاه کردم، ببینم کجا می تونستم شمع های بیشتری روشن کنم؟ شاید یه وقتی بری یه تالار پر از نور ، پر از 7000 تا شمع، تو هم یه شمع کوچیک کنار بقیه نور ها روشن کنی ،بعد هم خیلی خوشحال باشی که نوری روشن کردی و وای چقدر اینجا روشنه.
یه وقتی بری تو یه خونه ی تاریک که چند تا شمع دارن سوسو می زنن، اونجا به عمر تلاش کنی و 70 تا شمع بتونی روشن کنی. آخرش به روشنی اون تالار خفنه نمیشه ، ولی تو وقتی به عمرت نگاه می کنی، خوشحال تری به خاطر همه چشمایی که برق زدن با دیدن شمع هایی که تو روشنشون کردی.

انصافا نشستم با خودم دو دوتا چهار تا کردم، دیدم آرزوهام بزرگن. صرف زندگی تو یه شهر روشن، راضی م نمی کنه برای خرج کردن عمر. معنیش این نیست که حتما ایران می مونم همیشه، شاید جای دیگه ، سر از افغانستان در نیاریم خدا به خیر کنه


پ.ن. شاید بتونی بری توی اون تالار بزرگه، پروژکتور بسازی ،دمت گرم ، این می ارزه . به شرطی که دقیقا بدونی داری پیچ و مهره ی چی می شی و گم نشی لای چرخ توسعه

اینو چند وقت پیشا خوندم.
آیا با همه حرفاش موافقم؟نه
آیا یه جاهاییش جوگیرانه حرف زده؟ بله
آیا شعارزدگی و خصومت توش دیده می ش؟ به نظرم یه جاهاییش
آیا ارزش خوندن داره در کل؟ به نظرم بله

دانشگاه تهران که بودم یه دوستی داشتم که رتبه هم اتاقیش تو کنکور تک رقمی بود و برق دانشگاه شریف میخوند و باباش نماینده یه جایی بود. برای فوق لیسانس رفت کانادا. بعد از مدتی به باباش گفت میخام ول کنم و برم قم و درس حوزه یا مدیریت بخونم. باباش هر چند دکتره و نماینده است، ولی تو فضای غیرمتفکرانۀ جامعه ما زندگی میکنه و بیش از سطح تفکر عوام به چیزی نمیتونست توجه کنه. بنابراین این کار پسرشو خیلی احمقانه دونست و به اون گفت: تو معتبرترین دانشگاه دنیا داری درس میخونی اونم در باکلاس‌ترین رشته. دو روز دیگه که برگردی ایران میشی استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف با کلی درآمد و عزت و احترام. حالا چرا همچین تصمیمی گرفتی؟ گفت: بابا یه روز که اینجا از تنهایی دلم گرفته بود به فکر فرو رفتم و در احوال هم کلاسیام که ظاهرا نوابغ درجه یک دنیا بودن توجه کردم. دیدم همشون یا افغانی هستن یا ایرانی، یا پاکستانی، یا هندی و ... و به طور کلی همشون مال این کشورای استعمار زده‌ هستن. از خودم پرسیدم مگه اینجا بهترین دانشگاه و این رشته بهترین رشته نیست؟ پس نابغه‌های انگلیسی و اسرائیلی و آمریکایی کجان؟ بالاخره همشون که خنگ نیستن و اونا هم چار تا نابغه دارن. رفتم تحقیق کردم و فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته. دیدم اونا نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که شاهرگ بشریّته تا بتونن بشریّت رو چپاول کنن. نابغه‌هاشونو میفرستن تو رشته‌هایی که برای سخت‌افزار‌ها و نرم‌افزارهای بشری، مثل منابع انسانی، نفتی، کشاورزی،‌ معادن، نوابغ، ادارات، شهرداری‌ها، وزارت‌خونه‌ها، نظام آموزشی، نیروهای انتظامی و …، حکم ویندوز رو داره تا بتونن همۀ اینها رو به بهترین وجه با همدیگه هماهنگ کنن. نابغه‌های اونا در رشته‌های علوم انسانی مثل فلسفه، حقوق، مدیریت، جامعه‌شناسی، یا کشاورزی، اقتصاد و امثال اینا درس می‌خونن. اونجا بود که فهمیدم اونا به من به چشم یه کارگر فریب خورده نگاه میکنن، نه دانشمند فرهیخته. همونطور که ما اگه لوله آب خونمون بترکه زنگ میزنیم لوله کش بیاد و طبق نظر ما اتصالات لوله رو تعمیر کنه، اونا میخان ماهواره و موشک پرتاب کنن زنگ میزنن کارگر از ایران یا چند تا کشور عقب‌مونده بیاد و برای اونا و زیر نظر و تحت مدیریت اونا موشک هوا کنه. با این تفاوت که این کارگر بر خلاف لوله‌کش باید حتما نابغه باشه. و همونجور که ما نجّار و کارگر بنّا رو تحویل می‌گیرم و دمشو می‌بینیم تا کارمون رو درست و خوب انجام بده، اونا هم کارگرای نابغه‌شون رو تحویل میگیرن تا کارشون پیش بره و بتونن به هدف‌شون برسن. فهمیدم که تو کشور اونا رشته‌های مهندسی و پزشکی ارزش واقعی در حد بنّا و معمار ساختمون و نجّار، البته یه ذره بیشتر، دارن ولی تو کشورای استعمار زده ارزش علوم رو جابجا کردن؛ رشته‌هایی که ارزششون برابر ارزش انسانه و اصلا موضوعشون سعادت انسان و جامعه است، تو کشور ما خوار شده ولی رشته‌های مهندسی و تجربی تا عرش خدایی بالا رفته.[6] یه زمانی یکی از رؤسای جمهور ایران در جمع دانشجویان ایرانی مقیم اروپا سخنرانی کرد و اونجا با افتخار گفت: ما افتخار می‌کنیم که چهل در صد دانشمندان ناسا، و بزرگترین استادان دانشگاه اروپا، ایرانی هستند؛ ما افتخار می‌کنیم معتبرترین پزشکان اروپا، متخصصان ایرانی‌اند و …. من تو دلم بهش گفتم: بدبخت! تو فکر کردی اون شصت درصد که ایرانی نیستن، آمریکایی هستن؟!! اون شصت درصد هم مال چار تا کشور بدبخت استعمار زده هستن که مسؤولین‌شون مثل تو نفهمن و نفهمیدن چه کلاهی سرشون رفته؛ اون شصت در صد هم مال افغانستان و مالزی و پاکستان و سوریه و عراق و چین و لبنان و … هستن. نابغۀ تراز اول آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی و اسرائیلی هرگز وقتش رو تو این رشته‌ها تلف نمی‌کنه. سیستم مدیریتی‌شون به گونه‌ای طراحی شده که نابغۀ اونا به رشته‌ای بره که شاهرگ حیات بشریته، نابغۀ ‌اونا به رشته‌ای میره که بتونه نابغۀ‌ ما رو مثل یه برده به کار برا خودش وادار کنه. یه زمانی اروپا و آمریکا برای ساخته شدن نیاز به برده‌هایی داشت که کارهای بدنی خیلی سخت رو انجام بدن. با کشتی حمله کردن به آفریقا و کشتن و غارت کردن؛ زن‌های بیچار‌شون رو کشتن و مردهای سیاه‌پوست، از بچه هفت هشت ساله تا پیرمرد هفتاد ساله رو بار کشتی کردن و آوردن .....
ادامه ماجرا را بدلیل اینکه نمیشد در یک پست ارسال کنم لذا از عزیزان محترم کانال درخواست میکنم از طریق کلیک بر روی لینک های ارسالی در بالا مشاهده کنند .@Globalirnews


(بقیه شو خودمم نخوندم)
لینک نذاشتی.
ما تو ایران نه شمع کم داریم، نه کبریت، نه آدمی که شمع روشن کنه. شما می‌خوای با موندن در ایران مشکلی رو حل کنی که وجود نداره. ایران عقب نمونده؛ عقب نگه داشته شده. یکی هست که شمع‌ها رو فوت می‌کنه. اگه قراره شمع‌ها زیاد شن راهی جز از میان بردن اون عامل وجود نداره.
اگه ظرف بقیه پر آبه و ظرف ما خالیه، دلیلش این نیست که ما تو ظرفمون آب نریختیم؛ ظرفمون آبکشه.
ایران با بهره‌مندی از درآمد بادآورده و بی‌زحمت فروش نفت در مقایسه با عمده کشورهای دیگه جهان مثل شهروند معمولی‌ایه که از بین صدها شرکت‌کننده تو لاتاری برنده شده.
با وجود صدها میلیارد دلار درآمد نفتی تا پایان دولت احمدی‌نژاد، الان همه باید مثل سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ حسرت رفاه و رشد پیوسته و چشمگیر اقتصادی ایران رو می‌خوردن. نسبت دادن چنین وضعیتی به عقب‌ماندگی مردم و کمبود نیروی متخصص و دلسوز، پرت‌ترین و گمراه‌کننده‌ترین تحلیل ممکنه.
این جا هم سعی داشتم همین رو بگم
تا وقتی سرشاخه اقتصاد و سیاست‌گذاری در انحصار عده‌ای هست، اراده دیگرانی که در قدرت نیستن نقشی در تعیین مسیر کشور نداره. کسی قدرت تأثیرگذاری داره که یا نفوذ مستقیم در کانون‌های قدرت(قوه قضایی و قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری و اجرایی) داشته باشه یا بتونه با اون‌هایی که در قدرت هستن بر سر مطالباتش چونه‌زنی کنه؛ قدرت چونه‌زنی به واسطه قدرت اقتصادی یا رسانه‌ای یا قهری به وجود میاد.
اینا رو اون مافیایی که کانون‌های قدرت رو قبضه کرده بهتر از من و شما می‌دونه. در نتیجه به غیر از خودی‌ها کسی رو در قدرت راه نمی‌ده و جلوی به وجود اومدن قدرت چانه‌زنی رو برای ناخودی‌ها می‌گیره. یعنی از تجمع ثروت در جایی که توانایی مدیریتش رو نداره جلوگیری می‌کنه و با فرد یا گروهی که نفوذ اجتماعی داره و دغدغه‌هاش با منافع مافیا تعارض داره، برخورد می‌کنه. هر کس در هر حوزه‌ای از یه حدی گنده‌تر بشه باید انتخاب کنه که یا با مافیا کار کنه یا حذف بشه.
غیر از این که اگر قصد تأثیرگذاری داشته باشی باهات برخورد میشه، اصلا منافع ملی برای مافیا مطرح نیست که بخواد سیاست‌گذاری و تسهیلاتی رو در این راستا تأمین بکنه.
نمودش این هست که در داخل کشور احزاب و رسانه‌های آزاد و مردمی نداریم. صنایع بزرگ و مهم در انحصار نهادها یا افراد وابسته به حکومت هستن. نویسنده و روزنامه‌نگار و وکیل و فعال محیط زیست و فعال حقوق اقلیت و فعال صنفی و فعال سیاسی مجرمن. از تشکیل سازمان‌های مردم‌نهاد و اتحادیه‌های صنفی با پرونده‌سازی برای مسئولانشون جلوگیری می‌شه.
مصادیق این رانت و انحصار و رقابت ناسالم متعدد و پراکنده است. بارها هم در مطبوعات پرونده‌های بزرگ و کوچیک مختلفی مطرح و بررسی شده. من الان بهترین منابع رو برای مثال زدن دم دست خودم ندارم. ولی هر کسی که اخبار رو دنبال کرده باشه به کلیدواژه‌ها برمی‌خوره و می‌تونه بره تو سایت‌ها و کانال‌های خبرگزاری‌ها تو شبکه‌های اجتماعی سرچ کنه یا همین طوری تو گوگل و یوتیوب. از نمونه‌های آشنای رانت اقتصادی، پروژه‌های نفتی، ساخت‌وساز، واردات، صنایعی مثل خودروسازی و جدیدا لوازم خانگی، واکسن کرونا، مخابرات و فضای استارت‌آپی هستن. نشانه‌های دخالت نهادهای زیر نظر بیت رهبری، سپاه و دولت در اقتصاد، محدود و حذف کردن بازیگران مستقل و یا حمایت مصنوعی از اون‌ها(خصولتی‌سازی) در حوزه‌های مختلف قابل مشاهده است. اما مصداق‌هاش رو باید یک‌به‌یک از طریق رسانه پیگیری کرد.
این مواردی که گفته شد در سطح کلان بود. رقابت‌های سطح بالای داخل حکومتی هم که بر کسی پوشیده نیست. نمونه خیلی بارزش در ردّ صلاحیت‌های انتخابات‌های سال‌های گذشته است. در سطح پایین ادارات اگر عدم شایسته‌سالاری و رانت اتفاق بیافته، انتظار نداریم که رسانه‌ای بشه. آدم از افرادی که در ادارات مختلف کار می‌کنن می‌شنوه که فرهنگ اداری و شرایط پیشرفت در اون اداره چیه. یک نمونه‌ش رو توی پست قبلی گذاشته بودم(این). چند تا نمونه معروف رسانه‌ای از حذف مزاحم‌های ناخودی که به ذهن من می‌رسه، کاوه مدنی، جمعیت امام علی و اسماعیل بخشیه. اصولا کسی فرصت پیدا نمیکنه که این قدر گنده بشه و بعد کنار گذاشته بشه و حتما رسانه‌ای هم بشه. تاریخچه و موانع فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد(ngoها) در ایران رو هم می‌شه جست‌وجو کرد. گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری هم گویای برخوردی که با رسانه‌ها و خبرنگاران و وکلا و فعالان مدنی می‌شه، هست. عاقبت تفکرات اطلاح‌طلبی هم که مشخصه.
درباره مافیای فضای استارت‌آپی توی کانال یوتیوب محمد جرجندی یه سری ویدیو هست(1 و 2 و 3). مطلب دیگه‌ای هم اینجا هم هست. مطلب خیلی زیاده‌ها. من اینا رو دیده بودم و برام جالب بود گفتم اشاره کنم.
هزار فامیل در جمهوری اسلامی؛ از دایی تا داماد‌سالاری
جغرافیای فقر و فساد
دامادسالاری از بیت رهبر تا دولت رئیسی
چشم انداز - صعود سپاه پاسدران در قدرت
تمرکز کردن روی عناصری که عاملیتی در تغییر وضع موجود ندارن و عامل اصلی رو ندیدن مثل اینه که آب رو روی روستا ببندی و مردم رو بابت کشاورزی نکردن سرزنش کنی. ایجاد تغییر از راه "خدمت به کشور" شبیه تغییر جهت باد به وسیله فوت کردنه.


کشور یعنی چی؟ یه خط بسته که رو نقشه مشخص شده؟ چی باعث میشه شما نسبت به یه خط بسته متعهد بشید؟
اگه کشور ینی آدمایی که با شما هم فرهنگ هستن، که خب هر جای ایران فرهنگش با جاهای دیگه ش تفاوت هایی داره، از طرفی نواحی نزدیک به به مرز ما تو کشورای همسایه فرهنگشون لزوما خیلی با ما متفاوت نیست، پس با این تعریف هم کشور معنای قوی ای نداره.
تنها چیزی که تا حدی باعث ایجاد اشتراک میشه زبان مادری مشترکه که نمیدونم چطوری قراره باعث ایجاد احساس مسئولیت تو آدم بشه.
اگه به هر دلیلی دوست دارید به آدما کمک کنید، هر جای دنیا میتونید اینکارو بکنید. ولی وطن پرست بودن، با احتساب اینکه وطن خودش مفهوم اعتباریه، به نظرم قابل دفاع نیست.
مشکلی نیست که هر کسی دلش بخواد از کشورش (با هر تعریفی و یا هر منطقی و حتی بدون هیچ منطقی) حمایت کنه، این یه تصمیم شخصیه. ولی این که بخواد در دیگران احساس شرم، سرخوردگی و عذاب وجدان ایجاد کنه چون مثل خودش فکر نمیکنن، اصلا اخلاقی نیست.
این هم راجع به همینه:
نگاه کنید عزیزان اگر شما بخواید به طور ایدئال و انتزاعی(بدون توجه به شرایط خاص کشوری به نام ایران) بگید که چه کاری درسته که بکنید، به این معنا که چه کاری اگر بکنید بیشترین تأثیر مثبت رو داره، اون کار موندن در ایرانه. چرا؟ چون توسعه جهان در گروِ توسعه متوازن اونه. یعنی همه جای دنیا باید با هم رشد کنه. یک دلیل این هست که همه جای دنیا روی هم تأثیر میذاره. مثلا القاعده از افغانستان پا میشه میره آمریکا برج های دو قلو رو میزنه یا گاز های گلخانه ای که کشورهای صنعتی تولید می کنن اقلیم همه زمین رو تغییر میده یا اساسا گسترش فقر یا خشونت یا هر فرهنگ بدی در یک نقطه میتونه روی بقیه فرهنگ ها تأثیر منفی بذاره؛ به هزار روشی که برای ما لزوما به راحتی قابل درک و ردیابی نیست. یک دلیل دیگر هم ایجاد رقابته. یعنی وقتی جهان تک‌قطبی یا دو‌قطبی باشه، اون قطب‌ها به طرق مختلف از به وجود آمدن رقابت سالم جلوگیری می‌کنن. این کشورها در سازمان‌های بین‌المللی امتیازهای ویژه‌ای دارن و نفوذ پیدا و پنهانی برای وضع قوانین یا انتشار گزارش‌ها به نفع خودشون اعمال می‌کنن. این استانداردهای دوگانه باعث میشه قدرتمندها بتونن به طور غیرمنصفانه‌ای رقیب‌هاشون رو حذف کنن و فقدان رقابت به توسعه خودشون هم ضربه میزنه.
حالا اگه از هر گوشه جهان کشورها قدرت خودشون رو بازبیابن و با هم متحد بشن دیگه به هیچ کشور یا قطبی این اجازه داده نمیشه که برای خودش انحصار ایجاد کنه و به بقیه ظلم کنه. دقیقا سیری که در یک جامعه اتفاق می افته. تا مدت ها دیکتاتورها قدرت رو به هم پاس میدن تا زمانی که مردم به هیچ کس اجازه ندن به حقوقشون بی احترامی کنه. نظم و توسعه جامعه جهانی هم در گروِ قدرت و اتحاد اعضای جامعه جهانیه.
پس این که ما به کشور دیگری بریم و به بشریت کمک کنیم خوبه ولی ربطی به نقشی که باید در کشورمون ایفا می کردیم ولی ولش کردیم نداره. توسعه متوازن رو لنگ میذاره. چیزی که جهان ما کم داره. اگر شما از ایران بری آمریکا، یک نفر از آمریکا نمیاد ایران که جای شما رو پر کنه. شما بدون این که بخوای فارسی حرف می‌زنی، به افراد، مکان‌ها و مفاهیم متعلق به این کشور دلبستگی داری و با این فرهنگ بیشترین آشنایی رو داری که باعث می‌شه نقش شما در همین کشور تعریف بشه و جای شما رو کس دیگری نتونه پر کنه.
اما...
not gonna lie, they had us in the first half
شما تا زمانی که در ایران هستی، عقیمی. تو کار زندگی خودت موندی. اگه کسی پشتیبانی مالی‌ت نکنه، قرار نیست بتونی به غیر از پول، دغدغه دیگه‌ای داشته باشی. قرار نیست به شما اجازه رشد و تأثیرگذاری داده بشه. حضور فیزیکی من در ایران قرار نیست فایده‌ای برای ایران داشته باشه. همه که نمی‌تونن مهاجرت کنن. اون عده‌ای که از ایران می‌رن باعث نمیشه آدم برای تظاهرات کم بیاد. اگر ملتی به ذهنیت انقلاب برسه، آدم به اندازه کافی برای این کار داره، چه مهاجرهاش باشن چه نباشن. شما وقتی در ایرانی، چیزی به جز یه جفت پا برای شرکت در تظاهرات برای ارائه نداری. اما در عوض اگه خارج از ایران زندگی کنی(مثلا آمریکا که بیشتر میرن)، یه دونه اسکناس صد دلاری که بخش خیلی کوچکی از درآمد ماهانه تو رو تشکیل میده، میتونه یه خونواده ایرانی رو از قشر فقیر وارد قشر متوسط کنه. دو تا اسکناس صد دلاری، دو تا خانواده. هم تو میتونی دغدغه‌ای غیر از معیشتت رو دنبال کنی، هم دو تا خانواده دیگه.
توی چند سال اخیر که اقتصاد کشور با شتاب خیلی زیاد به قهقرا رفت دیگه همه این بحث‌های بمونیم و تأثیر بذاریم بی‌معنی شد. نصف جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنن و نصف دیگه هم پس‌اندازشون رو قبل از این سال‌های ریاضت اقتصادی جمع کرده‌ن. یه سری هم دزدن.
این که شما چرا نمیتونی روی رشد و رسیدن به درآمد کافی و موقعیتی که بتونی تأثیر گذار باشی حساب کنی هم به خاطر اینه که فساد و مافیا از بالا شروع کردن و تا پایین رو غصب و قبضه کردن.
اون قضیه کلی خرج می‌کنن و تهش هم هیچی به هیچی رو هم که کلا از خودت درآوردی. کسی که اطلاعات کافی داره و تکلیفش با خودش مشخصه دلیلی نداره چنین وضعیتی براش پیش بیاد.
پیش از این توی تاپیک برای مهاجرت رشته ریاضی چقدر باید خوب باشی؟ همین‌ها رو جواب دادم که شما وقعی ننهادی برادر گورمت @Gourmet
 

Nimbus

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,895
امتیاز
8,801
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
92
مدال المپیاد
فیزیک
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
فیزیک
نگاه کنید عزیزان اگر شما بخواید به طور ایدئال و انتزاعی(بدون توجه به شرایط خاص کشوری به نام ایران) بگید که چه کاری درسته که بکنید، به این معنا که چه کاری اگر بکنید بیشترین تأثیر مثبت رو داره، اون کار موندن در ایرانه. چرا؟ چون توسعه جهان در گروِ توسعه متوازن اونه. یعنی همه جای دنیا باید با هم رشد کنه. یک دلیل این هست که همه جای دنیا روی هم تأثیر میذاره. مثلا القاعده از افغانستان پا میشه میره آمریکا برج های دو قلو رو میزنه یا گاز های گلخانه ای که کشورهای صنعتی تولید می کنن اقلیم همه زمین رو تغییر میده یا اساسا گسترش فقر یا خشونت یا هر فرهنگ بدی در یک نقطه میتونه روی بقیه فرهنگ ها تأثیر منفی بذاره؛ به هزار روشی که برای ما لزوما به راحتی قابل درک و ردیابی نیست. یک دلیل دیگر هم ایجاد رقابته. یعنی وقتی جهان تک‌قطبی یا دو‌قطبی باشه، اون قطب‌ها به طرق مختلف از به وجود آمدن رقابت سالم جلوگیری می‌کنن. این کشورها در سازمان‌های بین‌المللی امتیازهای ویژه‌ای دارن و نفوذ پیدا و پنهانی برای وضع قوانین یا انتشار گزارش‌ها به نفع خودشون اعمال می‌کنن. این استانداردهای دوگانه باعث میشه قدرتمندها بتونن به طور غیرمنصفانه‌ای رقیب‌هاشون رو حذف کنن و فقدان رقابت به توسعه خودشون هم ضربه میزنه.
حالا اگه از هر گوشه جهان کشورها قدرت خودشون رو بازبیابن و با هم متحد بشن دیگه به هیچ کشور یا قطبی این اجازه داده نمیشه که برای خودش انحصار ایجاد کنه و به بقیه ظلم کنه. دقیقا سیری که در یک جامعه اتفاق می افته. تا مدت ها دیکتاتورها قدرت رو به هم پاس میدن تا زمانی که مردم به هیچ کس اجازه ندن به حقوقشون بی احترامی کنه. نظم و توسعه جامعه جهانی هم در گروِ قدرت و اتحاد اعضای جامعه جهانیه.
پس این که ما به کشور دیگری بریم و به بشریت کمک کنیم خوبه ولی ربطی به نقشی که باید در کشورمون ایفا می کردیم ولی ولش کردیم نداره. توسعه متوازن رو لنگ میذاره. چیزی که جهان ما کم داره. اگر شما از ایران بری آمریکا، یک نفر از آمریکا نمیاد ایران که جای شما رو پر کنه. شما بدون این که بخوای فارسی حرف می‌زنی، به افراد، مکان‌ها و مفاهیم متعلق به این کشور دلبستگی داری و با این فرهنگ بیشترین آشنایی رو داری که باعث می‌شه نقش شما در همین کشور تعریف بشه و جای شما رو کس دیگری نتونه پر کنه.
اما...
not gonna lie, they had us in the first half
شما تا زمانی که در ایران هستی، عقیمی. تو کار زندگی خودت موندی. اگه کسی پشتیبانی مالی‌ت نکنه، قرار نیست بتونی به غیر از پول، دغدغه دیگه‌ای داشته باشی. قرار نیست به شما اجازه رشد و تأثیرگذاری داده بشه. حضور فیزیکی من در ایران قرار نیست فایده‌ای برای ایران داشته باشه. همه که نمی‌تونن مهاجرت کنن. اون عده‌ای که از ایران می‌رن باعث نمیشه آدم برای تظاهرات کم بیاد. اگر ملتی به ذهنیت انقلاب برسه، آدم به اندازه کافی برای این کار داره، چه مهاجرهاش باشن چه نباشن. شما وقتی در ایرانی، چیزی به جز یه جفت پا برای شرکت در تظاهرات برای ارائه نداری. اما در عوض اگه خارج از ایران زندگی کنی(مثلا آمریکا که بیشتر میرن)، یه دونه اسکناس صد دلاری که بخش خیلی کوچکی از درآمد ماهانه تو رو تشکیل میده، میتونه یه خونواده ایرانی رو از قشر فقیر وارد قشر متوسط کنه. دو تا اسکناس صد دلاری، دو تا خانواده. هم تو میتونی دغدغه‌ای غیر از معیشتت رو دنبال کنی، هم دو تا خانواده دیگه.
توی چند سال اخیر که اقتصاد کشور با شتاب خیلی زیاد به قهقرا رفت دیگه همه این بحث‌های بمونیم و تأثیر بذاریم بی‌معنی شد. نصف جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنن و نصف دیگه هم پس‌اندازشون رو قبل از این سال‌های ریاضت اقتصادی جمع کرده‌ن. یه سری هم دزدن.
این که شما چرا نمیتونی روی رشد و رسیدن به درآمد کافی و موقعیتی که بتونی تأثیر گذار باشی حساب کنی هم به خاطر اینه که فساد و مافیا از بالا شروع کردن و تا پایین رو غصب و قبضه کردن.
اون قضیه کلی خرج می‌کنن و تهش هم هیچی به هیچی رو هم که کلا از خودت درآوردی. کسی که اطلاعات کافی داره و تکلیفش با خودش مشخصه دلیلی نداره چنین وضعیتی براش پیش بیاد.
پیش از این توی تاپیک برای مهاجرت رشته ریاضی چقدر باید خوب باشی؟ همین‌ها رو جواب دادم که شما وقعی ننهادی برادر گورمت @Gourmet

خب این حرف درستی نیست، این که در ایران تلاش کردن بیشتر باعث میشه که دنیا جای بهتری باشه. به یک دلیل خیلی ساده:
اگر شما با به اتکا به دانش و تخصصی که داری یه کاری انجام بدی (اختراع، اکتشاف، تولید کالا یا هر چیزی) اثرش توی یه کشور پیشرفته تر بیشتره. ممکنه تاثیر نسبی ای که میذاره چشم گیر نباشه، اما اثر خالصش بیشتر.
تشبیه ساده: اگه توی یه زمین حاصل خیز پر از گل و گیاه یه دانه ی گندم بکاریم تهش یه خوشه ی بزرگ میگیریم، ولی بین اون همه گل و درخت به چشم نمیاد. ولی‌ اگه اون دانه ی گندم رو توی یه زمین بایر و نامرغوب بکاریم، نتیجه اش (اگه شانس بیاریم و رشد کنه:)) ) میشه یه خوشه ی کوچیک و نحیف و نامرغوب، که خب توی یه جای خشک و بی آب و علف نسبت به حالت اول بیشتر به چشم میاد، ولی از نظر کمی ما یه خوشه ی کوچک تر داریم.

مورد دوم: شما گفتی توسعه در جهان باید متوازن باشه تا اتفاق بیفته. این هم درست نیست. دنیا هیچوقت متوازن نبوده، و حتی توی صد سال اخیر نامتوازن تر هم شده. اگه اختلاف کیفیت زندگی مردم ایران و دانمارک رو تو سال ۱۸۰۰ و ۲۰۲۱ مقایسه کنیم، میبینم که قدیم تقریبا همه به صورت کم و بیش بدبخت بودن با بهداشت و امکانات کم. الان مردم هر دو کشور وضع بهتری دارن، ولی اختلاف کیفیت زندگیشون از قبل بیشتر شده. و در عین حال آهنگ پیشرفت علم و بهداشت و ... دائما در حال افزایشه.


و این که اگه حرف شما مبنا باشه، چرا بمونیم ایران؟ بریم افغانستان یا سودان یا سومالی که وضعیتشون به مراتب از ما بدتره دیگه.

و دوباره اینو میگم:
مشکلی نیست که هر کسی دلش بخواد از کشورش (با هر تعریفی و یا هر منطقی و حتی بدون هیچ منطقی) حمایت کنه، این یه تصمیم شخصیه. ولی این که بخواد در دیگران احساس شرم، سرخوردگی و عذاب وجدان ایجاد کنه چون مثل خودش فکر نمیکنن، اصلا اخلاقی نیست.

یه نفر میخواد برای خودش خوش و خرم مفید ۳۰ ۴۰ سال زندگی کنه، و شما میای بهش میگی چرا مقیاس نگاهش جهانی نیست؟ که باید زندگیشو بذاره تا تو جهان توازن ایجاد کنه؟ چرا باید براش مهم باشه واقعا؟ :)) یا حداقل چرا باید براش انقدر مهم باشه؟
 

ثنا:/

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
236
امتیاز
1,662
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
wgaf?
سال فارغ التحصیلی
1400
من دوست دارم خوشحال زندگی کنم.زندگی یه فرصته که ترجیح میدم ازش به خوبی استفاده کنم و اینجا هدرش ندم.همین به نظرم کافیه.
 

اسدالهی

Ilia asadollahi
ارسال‌ها
666
امتیاز
4,342
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 5
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1403
به نظر من کاملا بسته به فرده. اما نکاتی که باید در نظر بگیریم اینان که
1- هیچ جای دنیا بهشت نیست. انتظار یک مکان آرمانی که قراره توش خوشبخت شیم رو نداشته باشیم. همه جای دنیا مشکلات هست و هیچ جای دنیا هم قرار نیست از مشکلات آسوده بشیم.
2- قرار نیست فرش قرمز جلومون پهن و استعدادمون رو کشف کنن. همه جای دنیا برای رسیدن به خوشبتی و موفقیت تلاش کرد، عرق ریخت و از خیلی چیزا گذشت. هیچ جای دنیا آسودگیی که ما معمولا توی ذهنمونه وجود نداره.
3- باید هر کس در نظر بگیره که می تونه با فرهنگ و محیط کلی اون جامعه سازگار بشه و تفاوت ها رو بپذیره یا نه؟
4- مهاجرت مخالف خدمت نیست. آدم می تونه از هر جای دنیا که هست به کشورش خدمت کنه. (البته به نظر شخصیه من که امکان هم داره درست نباشه، مهاجرت برای فرار از مشکلات درست نیست. )
5- قبل از رفتن به کشور مورد نظر از منابع معتبر در مورد اون کشور ها تحقیق کامل کنیم.(ترجیحا از ایرانی هایی که اونور رفتن و زندگی کردن.)
همه ی اینها به اضافه یکسری پارامتر دیگه رو هر فرد باید بررسی کنه و خودش تصمیم بگیره که بره یا نه.

دیروز شخص اول مملکت گفت که تشویق جوانان به ترک کشور خیانت است.
فکر کنم دیگه این سوال خدمت به کشور یا مهاجرت معنی ش رو از دست میده.
احتمالا ترک کشور خیلی سخت خواهد شد. و جوانان آپشنی به جز خدمت به کشور (؟!) نخواهند داشت.
اولین نکته اینکه به قول خودت شخص اول مملکت. هیچ دولت و ارگان حکومتی در دنیا نیروی جوانش رو تشویق به ترک و مهاجرت نمی کنه. در نظر بگیر که دیدگاه کسی که این حرفو زده یک دیدگاه جامعه شناسانه بوده و از لحاظ اجتماعی و سیاسی حرف کاملا درستی بوده.
دومین نکته اینکه باید دید روی صحبت با چه کسیه؟
آیا منظور نگفتن از خوبی های کشور دیگه است؟
یا شایدم خطاب به مسئولینیه که با بدتر کردن اوضاع مملکت دارن نیروی جوان رو ترغیب می کنن به رفتن؟
به نظرم مورد دوم بیشتر صدق می کنه. ولی در کل این یه تصمیم کاملا شخصیه و هر فرد باید تصمیم بگیره.
 

جوجه

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
985
امتیاز
1,904
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 2 تهران
شهر
کرج . ری. تهران
سال فارغ التحصیلی
91
مدال المپیاد
دو سال برای شیمی خوندم بعد پشیمون شدم:دی
دانشگاه
تهران بودم ارشد ایرانم
رشته دانشگاه
روان شناسي باليني
لینک نذاشتی.
ما تو ایران نه شمع کم داریم، نه کبریت، نه آدمی که شمع روشن کنه. شما می‌خوای با موندن در ایران مشکلی رو حل کنی که وجود نداره. ایران عقب نمونده؛ عقب نگه داشته شده. یکی هست که شمع‌ها رو فوت می‌کنه. اگه قراره شمع‌ها زیاد شن راهی جز از میان بردن اون عامل وجود نداره.
اگه ظرف بقیه پر آبه و ظرف ما خالیه، دلیلش این نیست که ما تو ظرفمون آب نریختیم؛ ظرفمون آبکشه.
ایران با بهره‌مندی از درآمد بادآورده و بی‌زحمت فروش نفت در مقایسه با عمده کشورهای دیگه جهان مثل شهروند معمولی‌ایه که از بین صدها شرکت‌کننده تو لاتاری برنده شده.
با وجود صدها میلیارد دلار درآمد نفتی تا پایان دولت احمدی‌نژاد، الان همه باید مثل سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ حسرت رفاه و رشد پیوسته و چشمگیر اقتصادی ایران رو می‌خوردن. نسبت دادن چنین وضعیتی به عقب‌ماندگی مردم و کمبود نیروی متخصص و دلسوز، پرت‌ترین و گمراه‌کننده‌ترین تحلیل ممکنه.
این جا هم سعی داشتم همین رو بگم




این هم راجع به همینه:
ببین تاریخ رشد و توسعه ی کشورهای مختلف ، اصلا به من این دید صفر و یکی رو نمی ده در زمینه ی آبکش ها و کاسه ها. خیلی رک بگم، این بیشترحس و حال یه متن ژورنالیستی می ده بهم.
یا حتی مثلا منبعی مثل ایران بین دو انقلاب آبراهامیان اصلا این ایران رو نشونم نداد که تو تصویرش کردی. البته که آره ، یهو لاتاری برد ایران وگرنه کی می تونست آموزش و پرورش رایگان رو بگسترونه تو پهنه ی کشور بیابونی ش و بعد از پول نفت پاشی های 60 سال اخیر توی شهرها و تغییر نسبت شهر و روستانشینی و ...از لاتاری شم ثابت کرد که نتونسته درست استفاده کنه.
و با توجه به این که، رشته م تو حیطه علوم انسانیه و توی سازمان ها رفتم موش دوووندم ، به عینه ظرفیت جدی اثرگذاری رو دیدم. قشنگ ضجر کش می شی، یه تضاد منافع رو مثلا پیدا می کنی تو یه سیستم و با نشون دادن نفعش برای یه بخشی از تصمیم گیرها، متقاعدشون می کنی و حلش می کنی، بعد یهو می بینی چقدر توی خروجی های کار اون سازمان فرق ایجاد شد. ولی ولی ولی ، ساعت ها برگشتم خونه و زار زار گریه کردم و به اهل خونه گفتم، نصف درک و شعور همکلاسی های مدرسه مو ،توی یکی از این آدم ها نمی بینم. می گفتم این همه آدم متوسط حق ندارن برای کشور تصمیم بگیرن. نمی فهمن که نمی فهمن. تصمیم سازی ، هنر
، مدیریت و ... جای کسیه که بتونه یه عالمه فاکتور رو آنالیز کنه، نقطه اپتیموم رو پیدا کنه، ذهنش باز باشه گیر نکنه توی اولین راه حل، نفع و ضرر دراز مدت بازیگرهای سیستم رو ببینه ، واقعا جای هر کسی نیست. همزمان سخت جون هم باشه و عاشق که صد بار افتاد ، پاشه. ولی هر بار که جیغ هامو زدم بعدش ازم خواستن کسایی رو در تراز چیزی که مد نظرم هست معرفی کنم، نتونستم. چون اکثر دوستاییم که می شناختم و به نظرم توانش رو داشتن که مسایل رو به جای روسازی، عمیق تحلیل کنن و خلاقیت حل ش رو داشتن، جلوی آدرسشون نوشته ونکوور
(گفتم مدرسه، چون دانشگاه وقتی تو فضای علوم انسانیا بودم، قشنگ به وضوح می گم به نظرم قدرت تحلیل و درک اکثریت بچه هاش پایین تر از بچه های دبیرستانمون بود. دکتر اژه ای یه بار داشتم حرص می خوردم، بهم گفت تو از یه دانشگاه کوچیک، اومدی یه مدرسه بزرگ! انقدر حرص نخور)
 

uranuscelona

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
455
امتیاز
2,138
نام مرکز سمپاد
فرز2
شهر
شیراز
سال فارغ التحصیلی
94
رشته دانشگاه
مهندسی مکانیک-طراحی کاربردی
من راهنمایی بودم انشا می نوشتم از ایران قدرتمند از عشق به وطن از خدمت به وطنم اما امروز نمیدونم وطن کجاست؟ وطن چیه؟ در ازای خدمت، مالیات و از خود گذشتگیاتون چی دریافت میکنید اینجا؟ کی برای رفاه و جانتون نگران بودند؟ کی تلاش شد زندگی راحت تری داشته باشید؟ بگذریم که کمر همت بستن که بدبخت تر شیم...
یه زندگی ساده و جمع و جور با یه شغل مرتبط با رشتم با حقوق معقول که اخر ماه بتونم یکم پس انداز داشته باشم. بعد از یه مدت پس انداز توان خرید یه اپارتمان کوچیک و یه ماشین داشته باشم. توقع زیادیه؟؟؟ تو ایران همین خواسته های کوچیک رویاست! به کی خدمت کنم؟ چرا خدمت کنم؟؟
 

اسدالهی

Ilia asadollahi
ارسال‌ها
666
امتیاز
4,342
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 5
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1403
من راهنمایی بودم انشا می نوشتم از ایران قدرتمند از عشق به وطن از خدمت به وطنم اما امروز نمیدونم وطن کجاست؟ وطن چیه؟ در ازای خدمت، مالیات و از خود گذشتگیاتون چی دریافت میکنید اینجا؟ کی برای رفاه و جانتون نگران بودند؟ کی تلاش شد زندگی راحت تری داشته باشید؟ بگذریم که کمر همت بستن که بدبخت تر شیم...
یه زندگی ساده و جمع و جور با یه شغل مرتبط با رشتم با حقوق معقول که اخر ماه بتونم یکم پس انداز داشته باشم. بعد از یه مدت پس انداز توان خرید یه اپارتمان کوچیک و یه ماشین داشته باشم. توقع زیادیه؟؟؟ تو ایران همین خواسته های کوچیک رویاست! به کی خدمت کنم؟ چرا خدمت کنم؟؟
به نظرت اونور قراره همه اینا رو بهت بدن؟
همین زندگی که میگی قراره اونور به راحتی به دست بیاری؟ تا حالا تجربه زندگی اونور رو داشتی؟
خیلی سریع و خلاصه بگم. اگه می خوای بری برو. ولی اینم در نظر بگیر که اونور مخصوصا توی کشور های اروپایی اگه برای تحصیل بری باید توی خونه های دانشجویی با هم خونه زندگی کنی چون هزینه اجاره خونه خیلی بالاست.
هزینه کار های خدماتی توی اکثر کشور ها وحشتناک بالاست. ماشین و خونه رو معمولا اجاره می کنن چون هزینه نگه داری و مالیاتشون سرسام آوره. البته که اگه سختی ها رو تحمل بکشی احتمال داره که زندگی خوبی به دست بیاری.
البته باز بسته به کشور و شهری که توش زندگی میکنی داره و امکان داره بعضی ازین مسائل جا به جا بشه و یه سری مسائل دیگه به وجود بیاد. اینا رو کلی گفتم.
تجربه من از زندگی توی بعضی کشور ها میگه که اولا قرار نیست هیچ جای دنیا زندگی همیشه خوش و خرم بمونه و هیچ جای دنیا بهشت نیست. دوما همه جا سختی های خودشو داره. منم قبلا فکر می کردم اون کشور ها قراره استعدادت رو ببینن و کشفت کنن. بعد دیدم نه اونجا هم قراره آدم بدبختی بکشه و سطح توقعاتش رو بیاره پایین تا شاید بتونه موفق بشه. البته انکار نمی کنم که از بعضی لحاظ شاید اونجا بهتر باشه و شاید تو بری دیگه نخوای برگردی.
 

Nimbus

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,895
امتیاز
8,801
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
92
مدال المپیاد
فیزیک
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
فیزیک
به نظرت اونور قراره همه اینا رو بهت بدن؟
همین زندگی که میگی قراره اونور به راحتی به دست بیاری؟ تا حالا تجربه زندگی اونور رو داشتی؟
خیلی سریع و خلاصه بگم. اگه می خوای بری برو. ولی اینم در نظر بگیر که اونور مخصوصا توی کشور های اروپایی اگه برای تحصیل بری باید توی خونه های دانشجویی با هم خونه زندگی کنی چون هزینه اجاره خونه خیلی بالاست.
هزینه کار های خدماتی توی اکثر کشور ها وحشتناک بالاست. ماشین و خونه رو معمولا اجاره می کنن چون هزینه نگه داری و مالیاتشون سرسام آوره. البته که اگه سختی ها رو تحمل بکشی احتمال داره که زندگی خوبی به دست بیاری.
البته باز بسته به کشور و شهری که توش زندگی میکنی داره و امکان داره بعضی ازین مسائل جا به جا بشه و یه سری مسائل دیگه به وجود بیاد. اینا رو کلی گفتم.
تجربه من از زندگی توی بعضی کشور ها میگه که اولا قرار نیست هیچ جای دنیا زندگی همیشه خوش و خرم بمونه و هیچ جای دنیا بهشت نیست. دوما همه جا سختی های خودشو داره. منم قبلا فکر می کردم اون کشور ها قراره استعدادت رو ببینن و کشفت کنن. بعد دیدم نه اونجا هم قراره آدم بدبختی بکشه و سطح توقعاتش رو بیاره پایین تا شاید بتونه موفق بشه. البته انکار نمی کنم که از بعضی لحاظ شاید اونجا بهتر باشه و شاید تو بری دیگه نخوای برگردی.
اولا که زندگی دانشجویی اسمش روشه، دانشجوییه، هیچ جای دنیا قرار نیست تو زندگی دانشجویی لاکچری زندگی کنید. الان مثلا تو ایران دانشجو دکتری باشی، اصلا پولی بهت نمیدن که بخوای جایی رو اجاره کنی، اگه دانشگاهت شهر دیگه باشه تهش بهت خوابگاه میدن.
ثانیا، هزینه های زندگی تو شهرای بزرگ زیاده، تو شهرای متوسط و کوچکتر خیلی هم راحت هزینه ها تامین میشن.
ثالثا, رشد هزینه ها تو ایران وحشتناکه، من یه خونه کوچیک اجاره کرده بودم تو یه جای کاملا معمولی، وقتی میخواستم برم صاحبخونه برای مستاجر بعدی اجاره رو دقیقا دوبرابر کرده بود. تو اغلب کشورای دیگه اجاره خونه نمیتونه بیشتر از ده درصد هر سال رشد کنه (همونم خیلی از صاحبخونه ها نمیگیرن)
رابعا, شما تو یه کشور دیگه چندسال با محدودیت زندگی میکنی و بعدش فارغ التحصیلی کار پیدا میکنی (اصلا تردیدی نکنید، با یه مدرک فنی یا مهندسی یا علوم پایه راحت میرید سر کار, علوم انسانی رو نمیدونم)، و نیازی نیست زرنگ یا باهوش و ... باشی. تو ایران اینطوری نیست.
 

اسدالهی

Ilia asadollahi
ارسال‌ها
666
امتیاز
4,342
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 5
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1403
اولا که زندگی دانشجویی اسمش روشه، دانشجوییه، هیچ جای دنیا قرار نیست تو زندگی دانشجویی لاکچری زندگی کنید. الان مثلا تو ایران دانشجو دکتری باشی، اصلا پولی بهت نمیدن که بخوای جایی رو اجاره کنی، اگه دانشگاهت شهر دیگه باشه تهش بهت خوابگاه میدن.
ثانیا، هزینه های زندگی تو شهرای بزرگ زیاده، تو شهرای متوسط و کوچکتر خیلی هم راحت هزینه ها تامین میشن.
ثالثا, رشد هزینه ها تو ایران وحشتناکه، من یه خونه کوچیک اجاره کرده بودم تو یه جای کاملا معمولی، وقتی میخواستم برم صاحبخونه برای مستاجر بعدی اجاره رو دقیقا دوبرابر کرده بود. تو اغلب کشورای دیگه اجاره خونه نمیتونه بیشتر از ده درصد هر سال رشد کنه (همونم خیلی از صاحبخونه ها نمیگیرن)
رابعا, شما تو یه کشور دیگه چندسال با محدودیت زندگی میکنی و بعدش فارغ التحصیلی کار پیدا میکنی (اصلا تردیدی نکنید، با یه مدرک فنی یا مهندسی یا علوم پایه راحت میرید سر کار, علوم انسانی رو نمیدونم)، و نیازی نیست زرنگ یا باهوش و ... باشی. تو ایران اینطوری نیست.
تا حد زیادی حرفاتون درسته. اما با همش موافق نیستم. بله چیز هایی که در مورد زندگی دانشجویی- بحث تفاوت قیمت توی شهر ها و خیلی چیزهای دیگه درست گفتید. ولی نکاتی رو جا انداختید. اون چند سال محدودیت امکان داره همیشه به کار و درآمد و خونه ختم نشه. البته اینی که میگم بسته به رشته تحصیلی و کشورش هم داره ولی امکان داره که بعد از اون محدودیت ها هم باز کاری پیدا نکنید و این مورد صد درصد نیست که حتما بی تردید قراره کار پیدا کنید. دومین نکته اینکه باید در نظر گرفت مهاجرت برای همه نیست. امکان داره الان بگید میرم دل میکنم ولی بعدا وقتی یه مدت بگذره امکان پشیمونی هست. سوءتفاهم نشه من مخالف مهاجرت نیستم و به نظرم فرد به فرد فرق میکنه. امکان داره برای یکی خوب باشه برای یکی هم نه. دوستان خیلی زیادی هم در کشورهای دیگه دارم که مهاجرت کردن و الانم بعضا زندگی خوبی دارن. ولی یه چیزی که از همشون میشنوم اینه که مهاجرت دقیقا اونی نبود که ما فکر می کردیم و کاش یکی یه سری چیزا رو قبلش بهمون میگفت. من فقط میگم که به مهاجرت صفر و یکی نگاه نکنید و منظورم شخص شما نیستید. کلی میگم.
 

rreezzaa1

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
109
امتیاز
181
نام مرکز سمپاد
علامه طباطبایی
شهر
بناب
سال فارغ التحصیلی
96
رشته دانشگاه
اقتصاد
تلگرام
کشور یعنی چی؟ یه خط بسته که رو نقشه مشخص شده؟ چی باعث میشه شما نسبت به یه خط بسته متعهد بشید؟
اگه کشور ینی آدمایی که با شما هم فرهنگ هستن، که خب هر جای ایران فرهنگش با جاهای دیگه ش تفاوت هایی داره، از طرفی نواحی نزدیک به مرز ما تو کشورای همسایه فرهنگشون لزوما خیلی با ما متفاوت نیست، پس با این تعریف هم کشور معنای قوی ای نداره.
تنها چیزی که تا حدی باعث ایجاد اشتراک میشه زبان مادری مشترکه که نمیدونم چطوری قراره باعث ایجاد احساس مسئولیت تو آدم بشه.
اگه به هر دلیلی دوست دارید به آدما کمک کنید، هر جای دنیا میتونید اینکارو بکنید. ولی وطن پرست بودن، با احتساب اینکه وطن خودش مفهوم اعتباریه، به نظرم قابل دفاع نیست.
مشکلی نیست که هر کسی دلش بخواد از کشورش (با هر تعریفی و یا هر منطقی و حتی بدون هیچ منطقی) حمایت کنه، این یه تصمیم شخصیه. ولی این که بخواد در دیگران احساس شرم، سرخوردگی و عذاب وجدان ایجاد کنه چون مثل خودش فکر نمیکنن، اصلا اخلاقی نیست.
اجازه بديد من يك تعريف حقيقي از وطن ارائه كنم:
وطن جاييه كه انسان در اون پرورش پيدا كرده ، با مهر مردمش رشد كرده و از سرمايه اونجا بهره مند شده،درنتيجه جهت قدرداني هم كه شده فرق ميكنه به كشور و مردم خودت خدمت كني يا حاي ديگه
 

Nimbus

لنگر انداخته
ارسال‌ها
2,895
امتیاز
8,801
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
92
مدال المپیاد
فیزیک
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
فیزیک
اجازه بديد من يك تعريف حقيقي از وطن ارائه كنم:
وطن جاييه كه انسان در اون پرورش پيدا كرده ، با مهر مردمش رشد كرده و از سرمايه اونجا بهره مند شده،درنتيجه جهت قدرداني هم كه شده فرق ميكنه به كشور و مردم خودت خدمت كني يا حاي ديگه

اول ببایید فرض کنیم که من مشمول لطف مردم شده باشم, میشه بگید مردم کجا؟ فامیل؟ محلمه مون؟ منطقه مون؟ شهر؟ استان؟ کشور؟ خاورمیانه؟ آسیا؟ زمین؟ کجا این داستان قطع میشه که دیگه من به مردم اون ور ترش مدیون نباشم؟ شما هر جایی رو مبنا بذاری در حق یه سری اجحاف کردی.

دوم, دوباره با فرض اینکه افرادی در حق من لطف زیادی کرده باشن، من باید لطف اونا رو در حق خودشون جبران کنم، نمیشه یه نفر به من کمک کنه بعد من ۱۰ سال بعدش برم به یه بابای دیگه کمک کنم، این که اسمش قدردانی نیست.

سوم، این فرض شما که من از سرمایه جایی بهره مند شدم و در دامن پر مهر مردم رشد کردم کاملا بی اساسه. من فقط در دامن پدر و مادرم رشد کردم. مردم هیچ لطف خاصی به من نکردن، کسی منو به فرزند خوندگی نگرفته، برای تحصیل تو مدرسه خانوادم به دولت مالیات دادن، حق و سهم اضافی ای برای من در نظر گرفته نشد. حتی تو دانشگاه هم تهش هزینه تحصیلم رو دادم، حتی بابت هر ترم که توش درس پاس نکردم هم ۴ میلیون پول دادم. بگذریم که اجبارا باید سربازی هم برم و ... که خب چون حرف من کلیه و نه فقط در مورد ایران، بحثی در موردشون نمیکنم.
 
بالا