• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

Becoming

عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
ارسال‌ها
1,164
امتیاز
19,205
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
1398
رشته دانشگاه
داروسازی
عشق...
احساسی که انسان را به اوج می‌رساند و به زمین می‌کوبد.
حسی که انسان را به شوق می‌آورد و قلبش را می‌سوزاند.
آغاز و پایان هر ماجراجویی!

جاذبه‌ی میان ما
بریتنی سی‌چری
 

Lushato

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,846
امتیاز
14,196
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 6
شهر
‌تهران
سال فارغ التحصیلی
1403
20220720_021117_fo3k.jpg

نمایشنامه‌ی "خاطرات هنرپیشه‌ی نقش دوم"
بهرام بیضایی
 

banaz

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
134
امتیاز
4,015
نام مرکز سمپاد
فرزانگان۲
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
1400
رشته دانشگاه
مهندسی کامپیوتر
نمی گی یه دختر چاق و درشتی؟ فکر کردی پسرا با همچین کسی، دوست دارند برقصن؟ فراموشش کن و بگیر بخواب؛ سعی کن کابوس ببینی، این کار عاقلانه تره.

مغازه ی خودکشی، ژان تولی
 

Sety

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
419
امتیاز
9,105
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
11 ساعت پیش به من گفتند قرار است امروز بمیرم و الان بیشتر از هر وقت دیگری زنده ام

~هردو در نهایت میمیرند
 

.shadi.

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
187
امتیاز
1,299
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
dk
سال فارغ التحصیلی
95
رشته دانشگاه
دندانپزشکی
فرد باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی آنکه با بدل شدن به بخشی از او، به آرزوی فرار از تنهایی پروبال دهد. از سوی دیگر، باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی آنکه او را تا سطح ابزاری برای دفاع در برابر تنهایی پایین بیاورد.

هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنهاییم. ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم.

من معتقدم اگر بتوانیم موقعیتهای تنها و منفرد خویش را در هستی بشناسیم و سرسختانه با آن رویاروی شویم، قادر خواهیم بود رابطه ای مبتنی بر عشق و دوستی با دیگران برقرار کنیم.

روان درمانی اگزیستانسیال، دکتر اروین د. یالوم
 

Sety

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
419
امتیاز
9,105
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
هر روز برای من خاطره ی جدیدی از دورانی با خود می آورد که یک سال پیش با هم داشتیم.یک سری سالگرد های ناخوشایند:)


_استار گرل 2
 

_Hani_

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
230
امتیاز
3,286
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
آن را دوباره هنگامی که در ساحل گنگ خوابیده ام در رویا خواهم دید، و باز هم در زمانی دیر تر ، در ساحل یک رود تیره تر ، زمانی که خواب بر من مستولی شود، آن را خواهم دید.

جین ایر، شارلوت برونته
 

Sety

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
419
امتیاز
9,105
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
It hurts
When you're taken for granted_​

your heart is
almost
as empty
as your
......promises
The words i wish i said:*
+سعی کردم مثل خودش تایپ کنم


 

Sety

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
419
امتیاز
9,105
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
ما باید کیم را به یاد داشته باشیم و...خب،فراموش کردنش حتی اگر تلاش هم کنم غیر ممکن است.او در هر آنچه بوده ام تنیده شده است.بدون اون به اینجا نمی رسیدم.
اما بدون کیم نمیتوانیم گیر کنیم و از حرکت باز بمانیم.نمیشود به خاطر خواسته های او از حرکت باز بمانیم.
الان باید خودمان دست به کار شویم.
"تمام این مدت"
ریچل لیپینکات/میکی داتری
 

"blueberry"

papillon
ارسال‌ها
143
امتیاز
2,768
نام مرکز سمپاد
فرزانگان1
شهر
یه جایی تو تهران
سال فارغ التحصیلی
1405
خودخواهی و غرور دو چیز متفاوت‌اند ، هرچند که معمولا مترادف گرفته میشوند.ممکن است کسی مغرور باشد اما خودخواه نباشد.غرور بیشتر به تصور ما از خودمان برمیگردد ، خودخواهی به چیزی که دیگران درباره ی ما میگویند.

"غرور و تعصب"
"جین استین"
 

Sunshineツ

bright
ارسال‌ها
189
امتیاز
4,904
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
Nowhere
سال فارغ التحصیلی
1403
شاید عده ای فکر کنند اینجوری بهتر شد، یکباره مردن بهتر از جان دادن تدریجی است، و اگر قرار باشد آدم بمیرد، هر چه سریعتر بهتر.

کوری‌ - ژوزه ساراماگو​
 

Sety

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
419
امتیاز
9,105
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
اگر از ماجرایم با کیم یک چیز یاد گرفته باشم،این است که قطعا شاهزاده نیستم و قصه ی عشق هرچقدر هم که بی نقص به نظر برسد،افسانه نیست.دیگر باورش ندارم.

شانه هایش می افتد،چون بار سنگینی روی آن هاست؛باری که میدانم چیست

"تمام این مدت"
 

"blueberry"

papillon
ارسال‌ها
143
امتیاز
2,768
نام مرکز سمپاد
فرزانگان1
شهر
یه جایی تو تهران
سال فارغ التحصیلی
1405
از میان مردم ، احمق ترین ها همواره ی در تعصب و خرافه مسکن گزیده اند و گمان من این است که این چیز ها هرگز ریشه کن نخواهد شد ، چرا که تا حماقت جاودانه است ، این ها هم همراهش جاودانه می مانند. انجا که امروز کوه ها سایه افکنده‌اند، روزی دریا خواهد شد ؛ انجا که امروز دریا موج میزند روی صحرا خواهد شد. اما حماقت همواره حماقت خواهد ماند.

قتل همیشه قتل است ، فارغ از شرایط وقوع یا انگیزه اش . لذا ان که میکشد یا ماده ی کشتن میشود تبهکار و جانی است ، هرکس که باشد؛شاه یا شاهزاده فرمانده یا قاضی . کسی که می اندیشد و دانسته مرتکب خشونت میشود حق ندارد خود را از یک جانی معمولی فراتر بنداند ؛ چون همه ی خشونت ها در ذاتِ خود به جنایت منتهی میشوند.

"خونِ اِلف ها"
"آندری ساپکووفسکی"
 

Sunshineツ

bright
ارسال‌ها
189
امتیاز
4,904
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
Nowhere
سال فارغ التحصیلی
1403
بخش چهارم کتاب با عنوان «تسلی بخشی در مواجهه با ناتوانی و نابسندگی» هست و نقل قول هایی از مونتنی و فلسفه اش رو بیان می‌کنه.
و این بخش اینجوری تموم میشه:

همین که زندگی معمولی با فضیلتی در طلب حکمت، ولی هرگز نه چندان دور از حماقت، داشته باشیم، دستاوردی کافی است.

تسلی بخشی های فلسفه - آلن دوباتن​
 

Faezeh_kh

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
105
امتیاز
1,087
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 3
شهر
تبریز
سال فارغ التحصیلی
1400
اینها چندتا جمله از کتاب *عقاید یک دلقک* اثر هاینریش بل، نویسنده آلمانی هست که من خوشم اومد... امیدوارم شما هم لذت ببرید

-هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت. باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد.

-من به هیچ وجه چیزی را مسخره نمی کنم. این قدرت را دارم که به چیزی که نمی توانم درک کنم احترام بگذارم‌

-یک بچه معنی استراحت را نمی داند
از موقعی که اصول و حفظ اصول را قبول می کند. آن را می فهمد

-من گمان می کنم در تمام دنیا کسی پیدا نشود که بتواند یک دلقک را بفهمد
حتی یک دلقک هم ، دلقک دیگر را نمی فهمد. در این مورد همیشه حسادت یا چشم و هم چشمی مانع می شود
ماری به مرحله ای رسیده بود که کم کم می خواست مرا بفهمد
ولی تمام و کمال، هیچ وقت نتوانست مرا بفهمد...

-گفتم: کار خیلی فوری دارم
گفت: کسی مرده ؟
گفتم: نه. ولی چیزی شبیه به آن .
گفت: تصادف شدید اتومبیل ؟
گفتم : نه. یک تصادف داخلی.
با صدایی کمی آرام تر گفت: آخ. خونریزی داخلی.
گفتم: نه. روحی. یک مسئله ی روحی است.
گویا این کلمه برایش نامفهوم بود. مدتی به طرزی سرد سکوت کرد.
گفتم: خدای من. آخر انسان از جسم و روح تشکیل شده است.

-برای اولین بار در زندگی ام می دیدم که عادی بودن یعنی چه، یعنی مجبور بودن به انجام کارهایی که میل انسان در آن نقشی ندارد.

-من الکلی نیستم ولی از وقتی‌ ماری رفته، الکل‌تنها چیزی است که حالم را بهتر می‌کند

-تنها یک درمان موقتی وجود دارد و آن الکل است. و یک درمان قطعی و همیشگی می تواند وجود داشته باشد و آن ماری است. ماری مرا ترک کرده است و دیگر برنمی گردد. حالا هم دلقکی که به می خوارگی بیفتد زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کند

-ناگهان متوجه شدم که دارم توی وان گریه میکنم و کشف فیزیکی تعجب آوری کردم:قطرات اشکم به نظرم سرد می آمدند.قبل از آن همیشه گرم به نظر می آمدند.در چند ماه گذشته چندین بار در حال مستی گریه کرده بودم و اشک هایم داغ بودند
 

DLF

Beyond
ارسال‌ها
299
امتیاز
6,179
نام مرکز سمپاد
Farzanegan.
شهر
اردبیل
سال فارغ التحصیلی
1400
مدال المپیاد
eror404 :)
دانشگاه
not yet
مهم نیست چه چیزی را هدیه میدهید،
مهم این است که چقدر از وجودتان را در آن هدیه میگذارید.

کتاب"با اطمینان میدانم که" ~اپرا وینفری
 

"blueberry"

papillon
ارسال‌ها
143
امتیاز
2,768
نام مرکز سمپاد
فرزانگان1
شهر
یه جایی تو تهران
سال فارغ التحصیلی
1405
نمیدونم...هر چی هم که یه نفر رو دوست داشته باشیم یا فکر کنیم که میشناسیمش ، بازم نمیتونیم خودمون رو بذاریم جای اون...
خیلی متاسفم.

مامی پرسید:《تو هیچ دوستی نداری که باهاش بازی کنی؟》
《نچ》
《ولی قبلا با خیلی از بچه ها بازی میکردی.》
《اره ، خب...رفتارشون باهام عوض شد . دیگه بهم خوش نمیگذشت.》

من هم اعتراف کردم :《همه‌ش میترسیدم تو کلی دوست برای خودت داشته باشی و دیگه نخوای توی مدرسه بامن دوست باشی.》
بریجت یواشکی خندید.《میدونی؟منم میترسیدم تو با یه عالمه بچه ی جدید دوست بشی و نخوای با من دوست باشی.》
بعد جمفتمان زدیم زیر خنده.ترس قایمکی‌مان معلوم شده بود رفته بود پی کارش.

اما شب همه‌جا ساکت و تاریک شد و فقط صدای تق‌تق رادیاتور‌ها و بپر‌بپر مارتا از روی تخت‌ها می‌آمد ، یک‌چیزی توی گلویم باد کرد و چشم هایم با این‌که بسته بودند ، پر آب شد.


از طرف آبری با عشق
من با صفحه به صفحه ی این کتاب اشک ریختم ، شاید بنظر دیگران اونقدرام غم انگیز نباشه ولی اشک منو دراورد
 

Faezeh_kh

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
105
امتیاز
1,087
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 3
شهر
تبریز
سال فارغ التحصیلی
1400
یکی از مهمترین چیزهایی که در
این سالها یاد گرفتم اینه که وقتی
خوشبختی رو پیدا کردی،
سوال پیچش نکن...

عامه پسند
چارلز بوکفسکی
 
ارسال‌ها
206
امتیاز
241
نام مرکز سمپاد
حلی
شهر
تبریز
سال فارغ التحصیلی
1404
مدال المپیاد
-
دانشگاه
-
رشته دانشگاه
-
تو این تاپیک از هر جای کتابی که خوشتون اومد متنشو با اسم کتاب و نویسندشو بگین ;;)
من تو کتاب بیشعوری یه جمله دیدم که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره ،
میگه که :(ادعای شعور . اولین حرکت یک بیشعور است.)
نویسنده: خاویر کرمنت
انتشارات مختلفی هم منتشارش کردن
 
بالا