• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

zeynabgol

می‌خوای مث من باشی؟موفق باشی!
ارسال‌ها
2,962
امتیاز
29,410
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
این بالایی رو خوندم یاد این افتادم:
شده سر کلاس ریاضی حضوری یهو گوشیتون با آهنگ بندری زنگ بزنه و مجبور باشین تا اخرش وانمود کنین مال شما نیست!؟
 

Kiamehr

A special genius
ارسال‌ها
85
امتیاز
3,424
نام مرکز سمپاد
هاشمی نژاد
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1403
مدال المپیاد
سه تا مرحله یک+دو زمین شناسی
یکبار میخواستم بگم تحرک جسمی ، به جاش گفتم تحرک.....(یک چیزی بر وزن جسمی:))):Man_Grabbing_His_Head::joy:
 

Orelia

شب‌گرد
ارسال‌ها
915
امتیاز
34,605
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
100
این بالایی رو خوندم یاد این افتادم:
شده سر کلاس ریاضی حضوری یهو گوشیتون با آهنگ بندری زنگ بزنه و مجبور باشین تا اخرش وانمود کنین مال شما نیست!؟
زمان ما فقط بچه پولدارا گوشی می‌بردن مدرسه :-"
 

zeynabgol

می‌خوای مث من باشی؟موفق باشی!
ارسال‌ها
2,962
امتیاز
29,410
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
زمان ما فقط بچه پولدارا گوشی می‌بردن مدرسه :-"
جدیدا که روز در میون میریم چون دبیر فایل هاش رو توی شاد میذاره مجبوریم ببریم مدرسه...

ولی خب گوشی من که فقط به درد زنگ زدن میخوره، اصلا به نت وصل نمیشه:)
 

asal_a

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
704
امتیاز
8,580
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
0
با بچه ها کال گرفته بودیم داشتیم حرف می زدیم
میخواستم یکیو اضافه کنم اشتباهی دستم خورد رو معلم عربی :-"
 

ArTeMiS16

Artemis
ارسال‌ها
20
امتیاز
67
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تنکابن
سال فارغ التحصیلی
1404
ما واسه ی یه مسابقه رفته بودیم مدرسه ی پسرونه وقت استراحت من رفته بودم دستشویی که یهو اعلام کردن آزمون داره شروع میشه، منم استرس گرفتم و حس گوزن تیزپا بودن بهم دست داد و سریع دویدم انقد تو عالم خودم بودم یهو دیدم رفتم تو بغل یه پسره😶یهو به خودم اومدم خجالت کشیدم با سرم زدم به چونه ش بعد در رفتم🙈 ایشالا حلالم کنه فقط😂😂
 

^_^Unique

کاربر فعال
ارسال‌ها
30
امتیاز
246
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۳
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
منی که تازه این تاپیکو دیدم😁
در این مورد من کاملا میتونم عرض اندام کنم مثلا یک قابل پخشش
آزمون شفاهی زبان داشتیم (مدرسه) و کلی سوال ازم پرسید تهش گفت یکم درباره شب یلدا توضیح بده منم خیلی جدی شروع کردم به گفتن . آقا هی گفتم و گفتم دیگه حرفام ته کشید ، ولی دبیر همچنان منتظر ادامش بود نمی‌دونم از کجا ولی اومد تو ذهنم که از روی آتش می پریم و هی درباره اش صحبت کردم اینکه عقیده داشتن باعث دوری شیاطین میشه اینا . دبیر یکم هنگ بهم نگاه کرد و وسط اون جو یهو داد زد چرا قیمه ها رو میریزی تو ماستا😂

@zeynabgol ای که بعد از حداقل ۴ ماه اینو ول نکرده
 

__saba.h_

Olmazsa alışırız(: 127
ارسال‌ها
933
امتیاز
26,408
نام مرکز سمپاد
فزرانگان
شهر
سراب
سال فارغ التحصیلی
1400
یادمه اول میخوندم رفتیم مشهد
با دایی مامانم اینا
ما چهار نفر بودیم (من و مامانم و بابام و داداشم )
اونا دو نفر (دایی و زندایی مامانم )
دایی مامانم از مامانم حدود سه چهار سال بزرگتره و زنداییشم هم سنش بودن تقریبا و یه اکیپ خیلی قشنگ بودیم
از هتل که در اومدیم سمت حرم من یادم نیفتاد که چادرمو برنداشتم
رسیدیم حرم و دیدیم ای داد بیداد
گفتیم عیب نداره بریم تو خب 7 سالمه فقط
ولی خب از لحاظ جثه و قد و قواره بزرگ بودم یکم شبیه اولی ها نبودم
رفتیم که بریم تو خانومه گفت نمیشه بدون چادر
مامانم گگفت این بچه است 7 سالشه
خانومه خندید که دروغ نگو
بعد زنداییم بیچاره شروع کرد به قسم خوردن که بخدا این 7 ساله اول دبستان میخونه و این حرفا
خانومه گفت باید از خودش بپرسم
من رفتم وایسادم جلو خانومه
گفت اول ابتدایی میخونی؟
گفتم نه
گفت اول راهنمایی میخونی؟
گفتم نه
رنگ زندایی بیچاره ام پریده بود که الان اون همه قسم خورده میگن دروغ گفته بدبخت
زنه یه نگاه بدی به مامانم و زنداییم میکرد
بعد با تعجب گفت اول دبیرستانی؟
گفتم نه
گفت پس چندم میخونی؟
گفتم اول دبستان :))
خب بچه بودم معنی ابتدایی رو نمیدونستم =))
خییلیی با اعتماد بنفس گفتم اول دبستان میخونم
هییچی دیگه هرکی تو صف بود میخندید
اون خانوما هم خودشون خندشون گرفته بود
زنداییمم بدبخت اخرا از ترسش نشسته بود رو یه صندلی فشارش افتاده بود :))
و اینطوریا دیگه
:))
 

امیرحسین

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,021
امتیاز
13,467
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
بوشهر
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
خواجه نصیر
رشته دانشگاه
مهندسی برق - مخابرات سیستم
دیروز پیش از ظهر با یک نفر هماهنگ کردم که خارج از وقت 8 شب برم دفترش و یک سفارش بدم. یک آدرس خیلی نامفهمومی هم داشت که باید کلی کوچه پس‌کوچه می‌رفتم. تهش با کلی پرس و و جو به یک پاساژ رسیدم و 3 طبقه پله بالا و پایین کردم و باز هم پیدا نشد. دیگه وضعیت برام طاقت‌ فرسا شد گوشی برداشتم و به شماره‌ای که طرفای ساعت 11 صحبت کرده بود زنگ زدم. با یک حالت رسمی‌طور و عصبی تند تند حرف می‌زدم که آقا من آدرس شما رو پیدا نمی‌کنم. کجایی؟ و کلی سریع غرغر کردم بعدش باز به صورت عصبی گفتم شما آدرست رو به من بده من بیام. بنده خدا هم با یک حالت ترس طوری آدرس خونه‌اش داد.
همون موقع بود متوجه شدم من اشتباهی به پستچی که صبح بسته پستی آورده بوده زنگ زدم.
حالا این ور من شرمنده بودم و اون بنده خدا هم مونده بود که طرف اصلاً کیه؟ چی کار داره؟
 

Sety

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
377
امتیاز
7,906
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
اون روز که برای افطاری قرار بود مدرسه بمونیم
زنگ آخر عربی داشتیم و معلممونم از این جدیا بود
زنگ یکم دیر خورد درس تموم شده بود منم رانی باز کردم
و داشتم میخوردم که در همون مود به معلممون گفتم قراره تا شب برای افطاری بمونیم
معلممون با یه نگاه به من
یه نگاه به رانی ای که دارم میخورم
گفت:برای افطاری میخواید بمونید دیگه
وی به سوتی خود پی برده رانی را پشت @rivan قایم میکند:))
 

زرا

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
294
امتیاز
2,033
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
خرم آباد
سال فارغ التحصیلی
1401
آبروریزی بود بیشتر تا سوتی ولی ما تو عمرمون یبار رفتیم اتاق فرار گفتن سه بار میتونید در بزنید راهنمایی بگیرید. همینقد بگم که انقد زمان میگذشت و کصنمک بازی اجازه نمی‌داد تلاش کنیم خود طرف میومد در میزد راهنمایی میکرد، یکی از معماهارو به صورت حضوری اومد رد کرد واسمون و تهشم اون هیولایی که باید از تو صندوق نجاتش می‌دادیم خودش دستشو آورد بیرون و قفلو باز کرد.
 

nabat

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
343
امتیاز
7,682
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
=)
سال فارغ التحصیلی
1400
سر کلاس المپیاد ادبی
معلم 22-23 ساله داشت اسرار توحید درس میداد
پرسیدم اینجا دقیقا ابوسعید چن سالش بودههه 🥲 😂
معلمه :🧐😵‍💫
سن ابوسعید ب چ دردت میخوره 😐
 

.sanay.

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
231
امتیاز
3,699
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سراب
سال فارغ التحصیلی
1400
دانشگاه
ARUMS
رشته دانشگاه
پزشکی
دانشجوی اردبیل باشی (مرکز حسینیت!)، بیشتر از نصف کلاستون بچه‌های بومی و ا‌کثرا مذهبی باشن و تو بری، ترق! اول محرم آهنگ شاد بفرستی تو چنل موسیقی کلاستون که " آره مودتون نیوفته و فلان..." و بعد از طریق پلی شدن نوحه هایی که شب پیش فرستاده شده بودن یادت بیاد محرم بوده و خب بد شد، نه؟ :‌)))...
 

rivan

papillon
ارسال‌ها
89
امتیاز
2,044
نام مرکز سمپاد
مانا خوشبخت
شهر
اسلامشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
دیشب بود حدودا داشتیم با @Sety و فاطمه چت میکردیم حرف از چند سال اینده شد که ستایش داشت از فانتزی دوران کنکور اینده حرف میزد و میگفت میریم فلان جا و اینا من گفتم نمیام رفتید تماس تصویری بگیرید🚶‍♀️
و ستایشی که گفت بزار لباسامو درست کنم یه ربع دیگه خوبه زنگ بزنم؟:))
تا چند دقیقه نگرفته بود منظورم چیه:))
 
بالا