• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

Karen._.

  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #1

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
نیمچه شعر هام
 
آخرین ویرایش:
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #2

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
...نبوتی از جنس نجات...

تمام شب بیداری ها انگار
از تاریکی دو اقیانوس در غار های کبود صورت تو
از چشمانت
سرچشمه میگیرد
در عمق آن حرا های پر غم محمدی نشسته که روزی به نام عشق خواهد خواند

چون عیسی
وقتی شاعران حیران یکی یکی زیر خورشید نبودنت ذوب میشوند
مسیح خنده هایت از من هزاران هزار مولانا میسازد که تن به میدهند به تن دادن فعل ها به مفاعلن فعالتن مفاعلن فعلن

تقلا های روح مرا همچون سلیمانی
جان میکنم در خودم نفس میزنم
بی نف...
که مینوشاند به ماهی عصیان گر روحم جرعه ای از آرامش

صدایت همچو نیما
نوا های اَوِستا را ....
و من یک عمر گوش خواهم شد

تو ناجی هستی که در میان این همه
به تو ایمان میاورم
من کافر به تو....
 
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #3

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
آخرین سنگری
درست درمیان جنگ
ایستاده ای لبخند میزنی
نفس که کم میاورم
روح زخمیم را کشان کشان به تو
به سوی تو
میکشانمش
...
هوا سمی ست
گاز اشک آور به زندگی من زده اند
و همچنان به سراب بودنت در دور دست ها لبخند میزنم
بودنی پر از نبودن
...
به تو که میرسم
آشنایی به غریبگی دشمنم
که در تنها پناهگاهم به تیر میبندی ام
تق تق تق
نبودن هایت از لوله های تنگ واقیعت به سمت من هجوم میاورند
و هر ترکش از تو به گوشه ای از قلب من اثابت میکند
مثل پونز هایی تا یاد آور شوند درد عاشق بودن را
...
از پا نمی افتم
سپاه غریبگی
تا بمانم
که در لحظه ی سقوط تویی که آخرین مقر خواهی شد
 
آخرین ویرایش:
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #4

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
روز های بی خیالی
شب های بیداری

تمام شب نوشته های پر دردم
پر ترسم
صبح ها بر می خیزم
گویی دیشب کسی در من مرده

گویی هر شب منی در من دفن میشد
و ققنوس درد هایش هر صبح از جای برمی خیزد تا آتشدان خاموش نشود

گویی روح من مانند ماهی بی گناه در من تقلا می کند تا تنگ وجودم را بشکند

و من زندانی ام برای خودم
 
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #5

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
....آواز قو....
در ستاره ها سیر میکنی معشوقه ی من
ستاره ای درخشان رو به وفول
دور سیاهچاله های درونت می چرخی و می چرخی
تا به درون کشیده شوی
رقص پوچی ات چنان است که دست های عاشیق جامه دران را بر روی تار کم میاورد
با سکوتت مرثیه ای می خوانی از تمام صدا های جهان

آنچنان از این سیاره ی خاکی دوری که طمع بادام های پوست کنده و عطر شیرین هیچ لبخندی به تو نمیرسد آنچنان دیری که نور هیچ امیدی بر تاریکی چشمانت تابانده نمی شود

در آسمان که میرقصی
کلاماتی میسازی که از زبان هیچ شاعری برون نمیاید
کلاماتی که تو اند تو... و جز تو هیچی نیستند
نگاه میکنم
به بودنت
که شاید این آخرین درخششت باشد
و عظمت وجودت را در خود بکشد این تاریکی محض
نگاه میکنم به آرام آرام در خود آرام گرفتند و آرام ماندنت برای همیشه
و روزی که تمام شود سو سوی بی جانت آسمان خاموش نخواهد شد آخر چگونه گیتی را به عزایت بنشانم
روزی که آرام بگیری
برای همیشه
اما آسمانی در من خاموش خواهد شد
و تمام کلامات که حول محور تو میگشتند از مدار خارج میشوند
اما زبانی در من ناپدید خواهد شد
اینگونه شاعران جهان را به عزایت مینشانم
شرمسار اند همه ی شعر ها از چشمهایت و گوش هایت و تمام کلامتی که به درستی از زبانت جاری میشوند
...
صدایی به گوش میرسد
این آواز آخرین قو در منظومه ی پر درد زندگیست
 
آخرین ویرایش:
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #6

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
ذکر میشه که
عاشیق ها
نوازنده های بداهه نواز تار آدربایجانی ان
و جامعه دران یکی از آواز های دستگاه همایونه
 
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #7

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
و شاعران هیچگاه از سوختن زیر آفتاب تابستان نمیگویند
و از زجر ممتد تپش منظم قلب
پیامبران سخن و بال های پروازشان هیچگاه از جهنم سبز بودن وحی نمیشوند
از یخبندان فراغ نیز هم
گویی فقط هیمه ی سوزان عشق و بودن و رویا جوهر را از قلم بیرون میراند
و من دیگر عاشق نیستم و شاعر نیز هم
رویا نمیبینم و شعر نیز هم
و قلمم...
من اما
گاهی با صدای دف بر سر قبرم زنده میمانم
با دفن شدن در یخبندان خاک دور از بهشت
و جهنم سوزان شریان هایم
انسان اما
گاهی نیاز دارد یک روز بمیرد و برای روز ها مرده بماند
قهقه بزند به صدای یاسین فهقه... سکوت کند
لبخند بگرید... سکوت کند
تا تابستان بگذرد
و خنکای پاییز با آغوشش از میان بال های مرگ بیرون بکشدش

میخواهم مرده بمانم
روزی چند
تجزیه شوم
میخواهم دندان های کرم های خاکی بدنم را لمس کند
به اذان
به غنا
به درد
به خون
به آغوش
به ایستادن
و ایستادن
و ایستادن این مهم زندگی
به مانند برگ های زرد زیر پای زندگی ایستادن
سکوت کنم
خش خش سکوت کنم​
 
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #8

Karenn

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو کادر مدیریت
مدیر داخلی
کنکوری ۱۴۰۱
ارسال‌ها
1,472
امتیاز
19,170
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
Error 404 :)
برایم کمی سخن بگو
برایم کمی تسلی باش

سایه ات را
سایه بودنت را که درست هم وزن نبودنت است
با بغضی کوچکتر اما

این صحبت ها و این شعر ها را
در اوج دلتنگی و در اوج نفرت

این درد را و این همدردی را
و این کلمات را که از درد سرچشمه میگرند و هر طور شده راهشان را به سمتت باز میکنند

این ها همه را به من ببخش
و کمی برایم تسلی باش

حتی شده دو سه روزی برگرد بگذار دهانم هرچه میخواهد بلغور کند بگذار داد بکشم که نمی خواهمت
این دروغ ها را بشنو و کمی برگرد
دستان سردم را بگیر قلب بی جانم را دریاب بگذار در کنارت کمی آرام بگریم

با چشمان بهت زده ات و لحن کلافه ات بدون حرکت دادن دستانت در آغوشم بکش
تظاهر کن دردم را میفهمی
بگذار این نکبت تمام شود و بعد
برو

یه دوستت دارم به من بدهکاری
کمی عشق
ذره ای همدردی
و عالمی "درست میشود"
بیا دینت را ادا کن و بعد خداحافظی کن

نه نکن
خداحافظی کردن دوست نداری من هم دوست ندارم
لحن سردت کلمات را جوری کنار هم میچیند که همه شعر هایم تلف میشود
به جای خداحافظی در آغوشم بکش
در آغوشت میکشم انقدر که بتوانم عطرت را در وجودم زندانی کنم

میگویم

"مراقب خودت باش"

میروی میروم و داستان ما باز بی فرجام میماند تا زمانیکه به هم / به سایه هم پناه ببریم

انی وی​
 
بالا