منتخبین خاطرات

شروع موضوع توسط *M.M* ‏2012/8/18 در انجمن خاطرات

مدیران: ***Paradise
  1. *M.M*

    *M.M* کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    781
    امتیازات:
    +4,766 / -191
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    این همون تاپیک جمع بندی و ایناس ;;)

    دیگه کلن قفل میمونه آخر هر ماه پستای پرلایک رو میذارم اینجا :-"

    ×قفل میمونه دیگه کلیدشم دسته خودمه :>

    متشکرم ;;)

    قوانینو اینا:
    ×واسه سوتی ها پستای بالای 25 لایک و برای اعترافگاه و سایر تاپیک ها پستای بالای 20 تا گذاشته میشن.

    ×اگر روی کلمه پست کلیک کنید آدرس اون پست و روی نام کاربری افراد کلیک بشه آدرس پروفایل فرد رو میاره.

    امیدوارم بتونم درست انجام بدم :D
     
    • لایک لایک x 14
  2. *M.M*

    *M.M* کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    781
    امتیازات:
    +4,766 / -191
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    پاسخ : منتخبین خاطرات

    جمع بندی اول؛پست های مرداد ماه تاپیک سوتی ها،توجه داشته باشید که پستای بالای 25 لایک گذاشته شدن چون تعداد پستای بالای 20 خیلی زیاد بودن :

    1.پستِ مهران³:
    ما تو فامیلمون یه دندونپزشک داریم
    (مشوق اصلی من برای دندونپزشک شدن و رفتن به رشته ی تجربی)
    یه روز به بیمارش میگه بشین تا بیام امپولتو بزنم میبینه یارو با شکم خوابیده رو یونیت شلوارشم کشیده پایین منتظره بیان امپوله دندوونشو بزنن =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))

    2.پستِ hana.migmig:

    یه دفتری پیدا کردم از نه کمدم سوتی های دوران راهنماییه....کلی تجدید خاطره شد اصلآ :

    آدامس شانسی ، تخم مرغ خرسی !! :))

    معلم ریاضیمون یادش به خیر چقدر سوژه بود اینم آرشیوه سوتی هاش : به من نگاه کن گوش بده به تخته ! سوزن خط کش رو بذار اینجا ! این خط کاملآ کمی مایل میشه...قابل شناخته نیست ! 100 میلیون دلار تومن ! تقوای خدا رو پیشته کنید =)) یا حرف بزن یا حرف میزنی برو گمشو !! ( تازه بعش گفت چی گفتم من ؟ ) مجهولت کیه ؟

    سوتی های بابام : این چسب چوب رو اگه نمیخوری خاموش کنم !! =)) سیبیل های آقا مرغه !! =))
    (البته اینا مال دو سال پین .اون موقع هایی که وقت سوتی دادن داشت...:( )

    3.پستِ گولی:

    معلم فیزیکه امروز: خب ببینید از این دوتا میان عکس می گیرن ، بعد از بینشون اون عکسی که "هات (hot) تر" بود رو...
    بچه ها:جـــــون؟ :-"
    - اصطلاح پزشکیه بچه ها به خدا. X_X

    4.پستِ dreamy girl:

    آغا سوتی المپیکی :)) :
    داشتیم وزنه برداری زنان تو المپیک رو میدیدیم بعد همه ب حالت :eek: ک چجوری این دختره وزنه ب این سنگینی رو برداشت :)
    بعد مامانم ب حالت :-L :خب ینی چی مگه مرض داری خب وزنه رو بنداز زمین دیگه :-L
    ما : :)) =)) :))
    مامان جون الان صحنه آهستشه :))
    دوباره ما : :)) =)) :))
    مامانم: :-[ :| :)) :))

    5.پستِ نازی:

    یکی از آشنایان جدیدا موبایل خریده :-"
    سن ِ زیادی نداره :-"
    بعد خونشون هم کلی از ما فاصله داره :-"
    دیشب اس ام اس داده :
    سلام نازی جون!من گوشیمو تازه خریدم هیچی عکس و اینا نداره!الان بلوتوث ام رو روشن کردم میشه برام هر چی داری بفرستی ؟

    من : :))آخه از این فاصله بلوتوث جواب میده مگه ؟ :))

    خب میگن موبایل به بچه ندین نباید بدین دیگه :-"

    6.پستِ Black Death:


    این نیز نوعی سوتی هستش ;))


    عکس از فیلمِ Paul هستش و چیزی که بازیگر میگه " oh really??!o "‌هستش :D

    [​IMG]

    7.پستِ gaucho

    دیروز قرار بود بریم سالن بعد قرار بود من برم دنباله دوستام بریم فوتبال! >:D<
    دیر کارارمو کردم 5 مین موندده بود به شروع آماده شدم نیگا کردم به گوشیم دیدم 5 تا میس کال دارم!
    بعد شماره ی خونه ی دوستام بود! منم نمیدونستم کودوماشونه! :-/
    زنگ زدم به یکیش یه پسره ورداش گفتم رضا خونست؟؟
    گفت رضا؟؟؟؟ :eek: :eek:
    گفتم منظورم مبینه؟
    -مبین؟؟؟؟؟ :eek: :eek:
    -یَنی چیزه علیو میگم؟
    -علی؟؟؟؟؟ :eek: :eek:
    اعصابم خورد شده بهش میگم آقا مردایه خونتونو بگو! ~X( ~X(
    اولش که فکر کرد دزدم بعد گفت 3 تا مرد داریم منو حسینو مسعود!
    بعد اسمش یادم رفت گفتم گوشیو بده حسین! X_X X_X
    باباش ورداشت گفت بله؟؟ X_X X_X ~X( ~X(
    گیج شده بودم! اصَن یه وَضی!
    گفتم محمد رضا خونست گفت بیرونه!
    خلاصش تا حالا یه جا انقد سوتی نداده بودم! :-" :-"

    8.پستِ ضهرا :

    همین محدثه ( مدیر همینجا :D ) یکی از ID هاش mohi marvi هس.
    بعد اونروز داشتیم باهم چت میکردیم. بعدش داداشم اومد پیشم.
    داداشم: محمد کیه؟؟ :|
    من: محمد؟ محمد کیه؟ از من میپرسی؟؟ :-??
    داداشم: همین الان داشتی باهاش چت میکردی که! :|
    من: مطمئنی ؟؟ :-/
    داداشم: مگه mohi مخففه محمد نیس؟؟ :-?
    من: =)) :)) اون محدثس!! :)) :-L >:p
    بعدش میگه خب عیبی نداره!! :-" من: نه توروخدا بیا عیبی داشته باشه!!!! >:p :-L

    ++++
    دیروز مامانم میخواسته حشره کش بزنه!! تافتٍ مورور خالی کرده بود رو حشره ها!! :)) :-L

    9.پستِ محیا:

    سوم ابتدایی بودم یه بار داشتم قرآن حفظ میکردم بعد تلفن زنگ زد گوشیو برداشتم گفتم بسم الله الرحمن الرحیم !!!بیچاره طرف پشت خط هنگیده بود نمیدونست چی بگه!! :D

    10.پستِ مونا :D:

    دیشب ساعت 1 تو اتاقم چراغا خاموش در بسته هیچ کی پیشم نبود با هندزفری اصن یه وضی یه فیلم ترسناک گداشتم ببینم ;

    بعدش فیلمش اینجوری بود که وسط عروسی یه هو یه زامبیه میاد همه زامبی میشن و ارین داستانا. اما واقعا ترسناک بودو بعد منم که تنها اومدم با هزار ترس و لرز و این داستانا تا آخرش دیدم و
    گرفتم خوابیدم.

    صُب مامانم برگشته بم میگه مونا دیشب پاشدی آب بخوری منم بیدار شدم اوومدیی گفتی من زامبیم من زامبیم.

    من: X_X :))
    مامانم: :))
    قابل توجه دوستان باشه که من بچه که بودم پیش مامانم میخوابیدم بعد یه بار دوتا کرم پیدا کرده بودم و اینا کلی اذیتشون کردم. خلاصه شب شد و ما اومدیم بخوابیم که شورو کردیم خواب کرم دیدن. بعدشم هی از خواب میپریدم بمامانمو بیدار میکردم میگفتم: مامان کرم داری؟ مامان کرم داری؟

    :))
    همچین آدم سالمی هستیم ما ها!!
    :D

    11.پستِ آرمین1272:

    :-"
    [​IMG]

    12.پستِ
    محمد_پ:

    سوتیِ معلممون در حدِ بوندسلیگا!
    معلم ریاضیه اومده ب قولِ خودش مساله رو از دو روش خلاقانه ب دس بیاره؛آخرِ کار میبینه جواباش فرق داره!!
    ***
    این شبکه ی خبر داش سوتیایِ خبرنگاری پخش میکرد:
    یارو خبرنگاره از زنِ تو بیمارستان ک تازه زایمان کرده بودو بچش تو بغلش بود میپرسه:
    شما بچه ی خودتونو با شیر مادر تغذیه میکنین یا خودتون بش شیر میدین؟

    13.پستِ
    مهسا106:

    دیشب تو مسابقات المپیک کشتی بعد از گرفتن طلای امید رفتن از خانوادش مساحبه کنن.
    گزارش گر :خب شما الان چه ارزویی دارید؟ :-w :-w :)
    پدر امید: خوشحالم . خوش حالی. :P >:D< :)
    گزارش گر:بعد از گرفتن طلا اگه الان با امید حرف بزنی پی میگی؟ :-w :-w 8-}
    پدر امید :امید خیلی بچه صاف و ساده ایه پسر خوبیه
    گزارش گر: :eek: :eek: :P :-[ :-\ :) خب حالا میریم سراغ دوست امید :از اینجا حستو نسبت به امید بگو
    دوست امید:خیلی بچه خوبیه . :))
    گزارش گر: :-" :-" :D :( :eek: :P :-[ :-[ :)خب ما از شما بینندگان خداحافظی میکنیم. :)

    14.پستِ !~Dr.NS~!

    تو ماه عسل یه بچه آوردن ، سخنران . می گه : من تا روز اسم گذاری ، اسم نداشتم :)) =)) :))
    - - - - - - - - - - - - - - - - -
    سوتی منو داشته باش حالا:
    داریم با بابام کشتی می بینیم یه سوال برام پیش اومد برگشتم به بابام گفتم: اگه این ستو ببره دیگه خاک انداز اجرا نمی کنن؟ :D
    بابام : :|
    من : خاک انداز =))
    بابام: :|
    من : =)) =)) =)) بابا سوتی بودا
    بابام: :|
    من : [-(

    15.پستِ Kidnaper

    چن روز پیش با مامانم رفته بودیم خرید یهو دیدم وسط پاساز یکی داد میزنه تاااااااااااارا...!!!!!!!!!!
    من: :-/ :-/ :-/ :-/ :-/ :-/
    مامانم ا.... سلام شمایین؟...خوبینو اینا...؟؟؟
    مرده:تارا منو یادته؟
    من:بله من ک صد در صد ینی هر کی یادم بره شما از یادم نمیرین......بله....!!!
    یارو یکم قیافش رفت توهم...دوکلمه دیگه حرف زد ول کرد رفت..
    من:مامان این کی بود؟
    مامانم:وقتی تو 2 ماهت بود تو شرکت بابات کار میکرد...
    من: :-" :-" :-" :-"........ :D :D :D :D :D.......... =)) =)) =)) =))

    16.پستِ
    clever child

    امان از دست این صدا و سیما ، والله با این نوناشون ;;)

    موقعی که مسئول فیلا می‌خواست با رضایی دست بده تصویر دور افتخار رو پخش کردن ، این یک

    درست موقعی که احمدی (یا یکی دیگه از گزارشگرا :-") داشت می‌گفت تماشاچی‌های زیادی برای دیدن مسابقات اومدن و دلخوشی برای ملت و رهبر ایران :eek: دوربین توی سالن رفت روی تصویر چندتا دختر که تاپ پوشیده بودن و با پرچم ایران داشتن می‌رقصیدن :))

    17.پستِ ضهرا:
    با دخترعموم اینا رفته بودیم مسجد...

    دخترعموم 7سالشه. داداشش 2 سالشه.

    بعد دخترعموم رفته بود قسمتی که امام جمعه سخنرانی میکنه (منبر)

    داد میزد : مصطفی مصطفی بیا سواره امام جمعه بشیم 8-> یعنی داد میزدا X_X

    بعد دید داداشش نرفته گفت: مصطفی مصطفی بیا سواره چیزه امام جمعه بشیم.

    من که کلا پخشه زمین بودم =)) :)) ( بقیه هم که اونجا بودن :-L :-" :)) )

    هزاربار گفتم مسجد جای بچه نیس! :-"
    ++
    داشتم وارده سمپادیا میشدم.یکی از اقوام کنارم نشسته بود.

    بعد میگه رمزتو فهمیدم چیه! :>

    من: چیه؟؟ :-s

    اون: 8تاستاره بود!!! :>

    من: :)) اره اره مطمئن باش درسته!! :))

    18.پستِ فرقی هم میکنه؟ :|:
    نمیدونم اینو گفتم قبلا یا نه...
    اما بحث این بود ک کی از همه شاختره تو سمپادیا...
    بعد من گفتم"خفه شو احمق من با صفر امتیاز و بدون لایک شروع کردم" :>
    دوستان: =)) =))نیست ما هزارتا لایک ارث پدری داشتیم =))
    X_X
    -------------
    دیروز با سهیل حرف میزدیم...
    پوریا:یارو جوجه هاش خواسته خشک بشن رفته گذاشته تو مایکروویو زیرشو روشن کرده =)) =))
    سهیل:زیرشو روشن کرده؟؟ =)) =))زیر مایکروویو رو پوریا؟ =))
    پوریا: :-<باو سوتی اون بود خب نه من :-<

    19.پستِ sanay:
    دیروز زلزله اومده بود.ملت فرار کردن ریختن تو خیابون بابابزرگم فک کرده بمبارانه دویده زیرزمین خونشون.
    بعد زلزله:
    ما:بابابزرگ کجایین؟جاتون امنه؟
    بابابزرگ:اره خیالتون راحت تو زیرزمینم
    ما:جااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟کجاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek:
    بابابزرگ:هان؟!؟!هیچی الان دویدم توحیاط.خیالتون راحت :-" :-" :-" :-"
    یکی نیس بگه پدربزرگ من جنگ 24 ساله تموم شده.میدوی زیرزمین چیکار اخه؟؟؟؟ :-< :-/ :-< :-/

    20.پستِ علی73:
    سوار تاکسی بودم کلی برگه دستم بود به همراه گوشی . داشتم اس میدادم بعد خواستم پیاده شم ، پیاده شدم دیدم گوشیم دستم نیس تو جیب هام هم نیس ! گفتم تو تاکسی مونده حتما ! تو خیابون دویدم و سوت زدم که نگهداره بعد تاکسی جلوتر نگه داشت بدو بدو رفتم گفتم گوشیم جا مونده ! گفت برو بردار ! حالا هر چی میگردم نیس به راننده میگم این که نیس ! یهو گوشی زنگ خورد دیدم لای برگه هامه ! :-[ :-[
    راننده تاکسی فک کرد مسخرش داشتم همچین آب شدیم ! آبرو نموند برام

    21.پستِ محمد_پ:
    داشتم تو ی مدرسه ای ک تا بحال نرفته بودم راه میرفتیم؛بعد ب رفیقم میگم :
    -نگا کن با این ک دبیرستانی ان چ تورِ والیبالِ کوتاهی دارن ؛ريالد من ازش بلند تره!
    -رفیقم:خاک بر سرت این تورِ بدمینتون؛والیبالِ اون ورِ حیاطه!
    -آها :-[

    22.دو تا پستِ melika :)

    دیروز تو باس وقتی زهرا داشت پیاده میشد:
    شیرین: زهرا شب منتظرتما ;;)
    بقیه: :eek: :-نُچ نُچ :-سر تکون دادن
    شیرین: (بلندتر) نه ینی اینکه ساعتِ 9:30 منتظرتم :-s ^#^
    بقیه: :-وای وای 8-|
    شیرین: (خیلی بلندتر) زهرا شب بیا قرائتِ قرآن داریم :-"
    :))

    یادمه کلاسِ اول اینا بودم بعد یه بار رفتم کفش بخرم بعد کفشِ کوچیکم بود نمیدونستم چی باید بگم گفتم بابا من بزرگشم :-""

    23.پستِ پوریا ل. :
    دیشب تو خیابون بودیم و من رو صندلی عقب ماشین نشسته بودم داشتم ادامس میجویدم و چون خیلی وخ بود تو دهنم بود سفت شده بود و در تلاش برای باد کردنش بودم :D
    در همین حین به اطراف هم نگاه میکردم یه خانومی با 206 اومد بغلمون پشت چراغ قرمز واستاد منم داشتم بیرونو نگاه میکردم و در تلاش برای باد کردن ادامس اما حواسم نبود که صورتم به طرف اون خانومس بعد که به خودم اومدم دیدم داره اخمم میکنه :)) بعد که بیشتر به خودم اومدم دیدم وختی میخوام ادامس باد کنم لبام غنچه میشه X_X :D

    24.پستِ Enrique Iglesias:

    میخواستم بگم ترش کردم ,
    گفتم شرت کردم! X_X

    25.پستِ Dawn:
    بابام اومده خونه میگه:بالاخره فردا پرواز میکنیم به سمت مشهد
    من:اخ جون با چی میریم؟
    بابام: :-w با دوچرخه پرواز میکنیم
    داداشم:اخ جون اخ جون بالاخره بعد از سال ها تونستم از سپید سوتی بگیرم =)) :))

    26.پستِ raha.pg:
    عاغا نشسته بودیم تو ی جمع عظیمی ک کل فامیل بودن.....
    حرف زلزله اخیر و اینا شد ی هو ی خانومی داد زد گفت کمک نقدی اصلا ب درد نمیخوره باید کمک جـنس‍‌‍ی کرد....
    اول همه فامیل==> :eek: :eek: :eek: :eek:
    بعد همه==> =)) =)) =)) =))
    خانومه==> :-" :-" :-" :-" :-[ :-[ :-[ :-[

    بعدم ک دید خیلی سوتی داده گفت: یعنی جنس راحت تر ب دستشون میرسه...

    27.پستِ Carina:

    برای خواهرم(3 سالشه) شیر درست کردم ریختم تو شیشه، بعد همیشه به جای شکر عسل میریزم توش
    دادم بهش بعد دو دقیقه دیدم اومده پیشم، اخمو نگام میکنه میگه شیر ترشه
    میگم امکان نداره صبح باز شده
    بابام از اونور میپرسه: از اونی که تو پاکت بود ریختی؟!!
    میگم: آره خب، چطور مگه؟
    بابام: : :eek: اون دوغه!
    من: :eek: 8-} من صبح از اون به سپهر( برادرم، 5سالشه) دادم! :))
    موندم سپهر چطور هیچی نگفته؛ دوغ با عسل ریختم تو لیوان گذاشتم جلوش تا ته خورده خم به ابرو نیاورده، تازه بعدش کلی تشکر کرده :)) =))

    28.پستِ !~Dr.NS~!:

    رفتم به یکی از همسایه هامون نذری بدم ، بعد اینکه دادم نذری رو آقاهه گفت : ببخشید شما ؟ نشناختمتون :)
    من که تو فاز این فیلما و ماجراهای باحال بودم و نیز چون کار خیر بود نمیخواستم کسی بشناستم گفتم : یه دوست ...(خب جو گرفتتم :D)
    من که دارم میرم و پشتم به آقاهس: #:-S >:D<
    آقاهه: :eek: :eek:(احتمالا تو دلش از خدا خواسته همه دیوونه هارو شفا بده :-[)
     
    • لایک لایک x 29
  3. *M.M*

    *M.M* کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    781
    امتیازات:
    +4,766 / -191
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    پاسخ : منتخبین خاطرات

    جمع بندی پست های تاپیک اعترافگاه در مرداد ماه،توجه داشته باشید پستای بالای 20 لایک گذاشته میشن :

    1.پستِ Farnoosh_H:

    اعتراف میکنم بچه که بودم میرفتم بالا ساختمون، آب میریختم رو سر آدمایی که از تو خیابون میگذشتن!!!یه بار جو گیر شدم شیلنگ ور داشتم گرفتم به سمتشون!!!یکیشونم با دادُ بیداد اومد کلی دعوام کرد!!!مامانم از دستم عصبانی شد فرستادتن حموم(از این تنبیها هستن که بچه وقتی اذیت میکنه میندازن تو یه جایی که کسی نباشه تا بترسه،اینم از همون تنبیها بود!!)منم که دیدم حوصلم سر میره 3 بار متوالی حموم کردم!!مامانم که در ُ باز کرد X-( بود!!

    2.پستِ mahdokht:

    اعتراف می کنم هر وقت صدام میزنن برای شام یا ناهار، 10 دقیقه طولش میدم تا سفره رو انداخته باشن بهم کار ندن :D

    3.پستِ fatemeh alizadeh:
    اعتراف مي کنم يه بار پسر همسايه چهارسالمونو با باباش تو خيابون ديدم گفتم سلام نويد چطوري؟
    ديدم بچهه تحويلم نگرفت باباهه خنديد
    اومدم خونه به مامانم گفتم نويد ماشالا چقد بزرگ شده!
    مامان گفت نويد کيه؟
    گفتم: پسر آقاي …
    گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نويده

    4.پستِ melika :):

    # مهدِ کودک یه دخدره بود 2-3 ساله بعد خیلی منو دوس داشت 8-> بعد بعد از ظهرا معلما به من میگفدن بخابونش ;;)
    اعتراف میکنم میبردمش تو اتاق درو میبستم بعد باهم بازی میکردیم :-""


    # اعتراف میکنم دیروز مامانم خاب بود بعد منم حوصله ــم سر رفته بود بعد خودکار برداشتم رو پاهاش نقاشی کشیدم ;;) :-"""

    5.پستِ ๑۩๑mahsa๑۩๑:
    اعتراف میکنم قبلافک میکردم عمل سرپایی ینی عملی که سرپاوامیستی. :D

    6.پستِ shnk :

    اعتراف میکنم ک کمستری رو چمستری میخوندم.

    7.پستِ RATANIOT :
    اعتراف میکنم وقتی سال دوم دبیرستان بودم توی نمایشگاه نجوم سمپاد توی یکی از غرفه های فرزانگان بودم که یه دفعه دستم خورد به لیوان چایی یکی از دخترا (گذاشته بودش روی میز کنار لپ تاپش) اصلا به روی خودم نیاوردم و رفتم بیرون :D :D
    نیم ساعت بعد برگشتم به همون غرفه دیدم همه میگن لپ تاپش سوخته =))
    منم شروع کردم به بد و بیراه گفتن به اونی که چایی ریخته روش :-"
    البته بعدا پیش صاحبش اعتراف کردم X_X
    8.پستِ๑۩๑mahsa๑۩๑:
    اعتراف میکنم بچه که بودم تنهادغدغه ی فکریم این بودکه چطوریخ روتوبطری نوشابه جامیکنن :-"

    پایان جمع بندی مرداد ماه :D

    باتشکر از ضهرا :)
     
    • لایک لایک x 12
  4. *M.M*

    *M.M* کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    781
    امتیازات:
    +4,766 / -191
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    پاسخ : منتخبین خاطرات

    ماه شهریور رو من نمیتونم جمع بندی کنم.
    مدیران پیگیری کنن،حالا بعد که مدیر جدید انتخاب شد اول به این کار رسیدگی بشه خواهشن
    باتشکر
     
    • لایک لایک x 2
  5. جنا

    جنا کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    978
    امتیازات:
    +4,041 / -139
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱
    شهر:
    تهران
    پاسخ : منتخبین خاطرات

    جمع بندی پستهای تاپیک اعترافگاه در شهریور و مهر ؛ پست ـهای بالای بیست لایک قرار داده میشن .

    1. پست ๑۩๑mahsa๑۩๑

    اعتراف میکنم بچه که بودم تنهادغدغه ی فکریم این بودکه چطوریخ روتوبطری نوشابه جامیکنن :-"

    2. پست Farnoosh_H


    اعتراف میکنم دیروز سر یه بچه رو کلاه گذاشتم!! :(
    یه حساب کتابداشتیم میکردیم ، اون میگفت هشت تا صفر جلو یه یک ، من میگفتم هفت تا!!!
    مکالمه به این صورت:
    من:هفت ـــا ،اون :هشت ـــامن:هفت ـــا ،اون :هشت ـــامن:هفت ـــا ،اون :هشت ـــا...
    اون وسطا فهمیدم هشت ـــا درسته ، بــــد نوبت من که شد گفتم هـشــت ـــا!!اون بچه هم فکر کرد چون باید برعکس من بگه ، گفت هفـت ـــا!!چند بار پشت سر هم گفتیم، بعد من رفتم برگه آوردم واسش حساب کردم ُ گفتم:Dدی هــشتا شد؟! :-"
    اون:آره ببخشید راس میگی :(
    من:در حال عذاب وجدان!! :-s

    3. پست ریحانه
    اعتراف میکنم بچه بودم این عادتُ داشتم که مثلا اگه دفتر 40 برگ میخرم، بشمارم ببینم واقعا 40 برگه یا گذاشتنم سرکار! :-" :))
    و اعتراف میکنم که هنوزم بعضی وقتا این کارو میکنم! X_X

    4. پست پوریا عابدی

    اعتراف میکنم انقدر خودشیفته هستم(و در عین انقدر اعتماد ب نفسم پایینه!)ک وقتی ی لایک اضافه میشه ب هر پستم میرم اون پست رو میبینم و هی با خودم میگم"ایول پوریا ترکوندیا"!!!...
    بعد جالبه 8000خرده ای لایک دارم بازم ی لایک میتونه در حد مرگ خوشحالم کنه!!...

    5. پست آیگین

    اعتراف میکنم پنجم دبستان فک میکردم پسرارو پدراودخترارومادرابه دنیامیارن :-"

    6. پست NΞ[email protected]гeh

    اعترافمیکنم چند وقت پیش گوشی دختردایی مامانمو بدون این که بفهمه برداشتم و اسمم رو از “نگار (نوه ی عمه )” به ” ۲۰۰۰۹۰۲۲ ” تغییر دادم. بعد با موبایل خودم این اس ام اسرو رو براش فرستادم:
    ” مشترک گرامی، ضمن عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما، به عرض میرساند شما در قرعه کشی همراه اول به مناسبت عید سعید فطر، برنده یک دستگاه خودروی mazda 3 شده اید. ضمن عرض تبریک لطفا جهت دریافت جایزه عدد (1023648915)
    را به همین شماره بفرستید. :-"
    هیچکس تنها نیست. همراه اول ” :D
    بدبخت مریم از فردای اون روز تا هفته ی پیش :-" بیشتر از بیست بارشماره ی1023648915 رو هی برام میفرستاد و من هر دفعه بهش جواب میدادم:
    آخرش اسمس داده : برو گمشو همراه اول :-"
    منم اسمس دادم: مشترک گرامی حالا که فحش میدهید مزدا که هیچ است دسته بیل هم بهتون نمیدیم :D :D

    7. پست هلهله

    اعتراف میکنم تمام 8 سال اول زندگیم هر وقت جوجه کباب میخوردیم یا هر چیزی که مربوط به جوجه کباب بود فکر میکردم این جوجه رنگیارو میبرن زنده زنده کباب میکنن بعد میخورن منم همیشه خودم جوجه هامو خفه میکردم تا کبابشون نکنن میگفتم بذا زجر نکشن
     
    • لایک لایک x 6
  6. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک سوتی ها در فروردین 94. پست های بالای 25 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
    6.
    7.
    8.
    9.
    10.
     
    • لایک لایک x 10
  7. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک اعترافگاه در فروردین 94. پست های بالای 15 لایک[nb] به دلیل کمبود لایک [/nb]؛
    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
     
    • لایک لایک x 12
  8. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک سوتی ها در اردیبهشت 94. پست های بالای 25 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
    6.
     
    • لایک لایک x 10
  9. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک اعترافگاه در اردیبهشت 94. پست های بالای 15 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
    6.
    7.
     
    • لایک لایک x 6
  10. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک سوتی ها در خرداد 94. پست های بالای 25 لایک ؛

    1.

    2.

    3.
    4.
    5.
    6.
    7.
    8.
    9.
    10.
    11.

    12.
    13.
    14.
    15.
     
    • لایک لایک x 8
  11. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک اعترافگاه در خرداد 94. پست های بالای 15 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
    6.
    7.
    8.
    9.
    10.
    11.
    12.
     
    • لایک لایک x 6
  12. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    منتخبین خاطرات

    جمع بندی تاپیک سوتی ها در تیـر 94. پست های بالای 30 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
    6.
    7.
    8.
    9.
    10.
    11.
     
    • لایک لایک x 3
  13. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک اعترافگاه در تیـر 94. پست های بالای 20 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    3.
    4.
    5.
    6.
    7.
    8.
    9.
    10.
    [quote author=
     
    • لایک لایک x 6
  14. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    منتخبین خاطرات

    جمع بندی تاپیک سوتی ها در مرداد 94. پست های بالای 30 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
    6.
    7.
    8.
    9.
     
    • لایک لایک x 5
  15. l.brisc

    l.brisc کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    228
    امتیازات:
    +2,002 / -3
    جمع بندی تاپیک اعترافگاه در مرداد 94. پست های بالای 20 لایک ؛

    1.
    2.
    3.
    4.
    5.
    6.
     
    • لایک لایک x 5
  16. ***Paradise

    ***Paradise کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,010
    امتیازات:
    +7,359 / -228
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ...
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    خب دیگه فعلا که قفل اینجا افتاد دست من :-"
    دوباره قراره اینجا را سر پا کنیم با کمک هم ^^
    فقط قبل از اینکه امتیازات و تاپیک ها و منتخب ها اعلام بشن ...
    یه چند روزی باید صب کنید تا یکم تاپیکای انجمن دوباره سر پاشن بعد انتخاب میکنیم :-"
     
    • لایک لایک x 2
  17. ***Paradise

    ***Paradise کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,010
    امتیازات:
    +7,359 / -228
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ...
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    تا آخر هفته پستاتونو بذارید منتخبین اعلام میشن :-"
    شاید شاید چیزیم براشون در نظر گرفته شه :-"
     
    • لایک لایک x 3
مدیران: ***Paradise