بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شروع موضوع توسط taraneh ‏2008/2/17 در انجمن دیوان

  1. a.khakpour77

    a.khakpour77 ❤دوست‌دار سایت❤ عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    934
    امتیازات:
    +10,847 / -131
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 5 تهران
    شهر:
    فرز 1 بندرعباس/فرز 5 تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    دانشگاه:
    علوم‌پزشکی تهران
    رشته دانشگاه:
    ژنتیک
    بی تو من زنده نمانم...
    بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
    صید افتاده به خونم
    تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟
    *
    بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
    بی من از شهر سفر کردی و رفتی
    قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
    تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
    تو ندیدی.
    نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
    چون در خانه ببستم،
    دگر از پای نشستم
    گوییا زلزله امد،
    گوییا خانه فرو ریخت سر من
    *
    بی تو من در همه ی شهر غریبم
    بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
    برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی
    تو همه بود و نبودی
    تو همه شعر و سرودی
    چه گریزی ز بر من؟
    که ز کویت نگریزم
    گر بمیرم ز غم دل،
    به تو هرگز نستیزم
    من ویک لحظه جدایی؟
    نتوانم نتوانم
    بی تو من زنده نمانم.....


    هما میرافشار_همسر فریدون مشیری
     
    • لایک لایک x 6
  2. RZWN

    RZWN کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    391
    امتیازات:
    +1,526 / -58
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    svh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    دانشگاه:
    ×××
    رشته دانشگاه:
    ×××
    تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم
    کسی دیگر نبیند اندر آنرو، آنکه من دیدم

    نه امکان آنچه من دیدم که در تقریر کس گنجد
    ستم چندان که من بردم، بلا چندانکه من دیدم

    مگو از جنت و رضوان حکایت بیش ازین با من
    که حیرانست صد جنت در آن رضوان که من دیدم

    چو جویم میوهٔ وصلی ز روی او، خرد گوید:
    عجب! گر میوه بتوان چید ازین بستان که من دیدم

    زهی! در هجر آن جانان عذاب تن که من دارم
    زهی! در عشق آن دلبر بلای جان که من دیدم



    اوحدی مراغه ای
     
    • لایک لایک x 1
  3. aliiii9

    aliiii9 کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    318
    امتیازات:
    +4,636 / -81
    نام مرکز سمپاد:
    شهیدبهشتی1
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق
    زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق

    روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است
    طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق

    دست هایت را خودت "ها" کن اگر یخ کرده اند
    از لب معشوقه هامان "ها" نمی آید رفیق

    هضم دلتنگی برای موج‌ها آسان نیست
    آب دریا بی سبب بالا نمی آید رفیق

    یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان
    هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق
     
    • لایک لایک x 2
  4. ...ELINOR...

    ...ELINOR... کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    551
    امتیازات:
    +6,698 / -92
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان۱
    شهر:
    مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    دانشگاه:
    آزاد مشهد
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    اینستاگرام:
    از تو به تو فکر میکنم
    از مو به مو
    از زیبایی به انتها
    و از خستگی به انتظار

    چشم یاد آور مژه است
    و مژه یاد اور خنده
    از میان گل ها آفتاب گردان ارزش عکس گرفتن دارد
    و از میان شیرینی ها تنها یکی را باید خرید
    اما از میان جاده ها باید نرفت
    باید نشست و فاصله را تماشا کرد
    باید نشست تا فاصله بی معنی شود
    تا بی نهایتی که با چشم نشود دید
    باید باران را تعبیر نکرد

    نزدیک نور نشسته ای
    و از کنار باد رد میشوی
    با ماه از لطافت میگویی
    و خشونت را با خورشید تمرین میکنی

    ما زمان را در حسرت دقایق فراموش کردیم
    برای خاطر فردا پنجره را زندانی کردیم
    باد را پشت پرده نشاندیم
    و آرامش را طوفانی کشیدیم

    هوای حوصله بی رنگ است
    امید سیاه
    و چه کسیسیت که نداند فقدان رنگ نیست؟
     
    • لایک لایک x 2
  5. sabz

    sabz pente de montagne

    ارسال‌ها:
    306
    امتیازات:
    +3,318 / -186
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرمانشاه
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    فاتح شدم!
    خود را به ثبت رساندم.
    خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم
    و هستیم به یک شماره مشخص شد.
    پس زنده‌باد ۶۷۸ صادره از بخش ۵ ساکن تهران!
    دیگر خیالم از همه سو راحت است
    آغوش مهربان مام وطن،
    پستانک سوابق پرافتخار تاریخی،
    لالائی تمدن و فرهنگ!
    و جق جق جقجقه ی قانون...
    آه
    دیگر خیالم از همه سو راحت است
    از فرط شادمانی،
    رفتم کنار پنجره، با اشتیاق، ششصد و هفتاد و هشت بار هوا را که از غبار پهن
    و بوی خاکروبه و ادرار، منقبض شده بود
    درون سینه فرو دادم
    و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری
    و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم: فروغ فرخ زاد
    در سرزمین شعر و گل و بلبل
    موهبتیست زیستن، آنهم
    وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سال‌های سال پذیرفته می‌شود
    جایی که من
    با اولین نگاه رسمیم از لای پرده، ششصد و هفتاد و هشت شاعر را می‌بینم
    که حقه بازها، همه در هیئت غریب گدایان
    در لای خاکروبه، به دنبال وزن و قافیه می‌گردند.
    و از صدای اولین قدم رسمیم
    یک باره، از میان لجن زارهای تیره، ششصد و هفتاد و هشت بلبل مرموز
    که از سر تفنن
    خود را به شکل ششصد و هفتاد و هشت کلاغ سیاه پیر در آورده‌اند،
    با تنبلی بسوی حاشیهٔ روز می‌پرند
    و اولین نفس زدن رسمیم
    آغشته می‌شود به بوی ششصد و هفتاد و هشت شاخه گل سرخ
    محصول کارخانجات عظیم پلاسکو
    موهبتیست زیستن، آری!
    در زادگاه شیخ ابودلقک کمانچه‌کش فوری
    و شیخ ای دل ای دل تنبک تبار تنبوری
    شهر ستارگان گران وزن ........ و پشت جلد و هنر
    گهواره ی مؤلفان فلسفه ی "ای بابا به‌من‌چه ولش کن!"
    مهد مسابقات المپیک هوش، آه
    جایی که دست به هر دستگاه نقلی تصویر و صوت میزنی، از آن
    بوق نبوغ نابغه‌ای تازه سال می‌آید
    و برگزیدگان فکری ملت
    وقتی که در کلاس اکابر حضور می‌یابند،
    هر یک به روی سینه، ششصد و هفتاد و هشت کباب پز برقی
    و بر دو دست، ششصد و هفتاد و هشت ساعت ناوزر، ردیف کرده و می‌دانند
    که ناتوانی، از خواص تهی کیسه بودن است، نه نادانی.
    فاتح شدم بله فاتح شدم!
    اکنون به شادمانی این فتح
    در پای آینه، با افتخار، ششصد و هفتاد و هشت شمع نسیه می‌افروزم
    و می‌پرم به روی طاقچه! تا با اجازه، چند کلامی
    درباره ی فوائد قانونی حیات به عرض حضورتان برسانم
    و اولین کلنگ ساختمان رفیع زندگیم را
    همراه با طنین کف زدنی پرشور
    بر فرق سر خویش بکوبم!
    من زنده‌ام، بله، مانند زنده رود، که یک روز زنده بود
    و از تمام آنچه که در انحصار مردم زنده‌ست، بهره خواهم برد.
    من می‌توانم از فردا
    در کوچه‌های شهر، که سرشار از مواهب ملی ست
    و در میان سایه‌های سبکبار تیرهای تلگراف
    گردش کنان قدم بر دارم
    و با غرور، ششصد و هفتاد و هشت بار، به دیوار مستراح های عمومی بنویسم:
    "خط نوشتم که خر کند خنده"
    من می‌توانم از فردا
    همچون وطن پرست غیوری،
    سهمی از ایده‌آل عظیمی که اجتماع
    هر چهارشنبه بعد از ظهر، آن را
    با اشتیاق و دلهره دنبال می‌کند
    در قلب و مغز خویش داشته باشم
    سهمی از آن هزار هوس پرور هزار ریالی
    که می‌توان به مصرف یخچال و مبل و پرده رساندش
    یا آنکه در ازای ششصد و هفتاد و هشت رأی طبیعی،
    آن را شبی به ششصد و هفتاد و هشت مرد وطن بخشید
    من میتوانم از فردا
    در پستوی مغازهٔ خاچیک
    بعد از فرو کشیدن چندین نفس، ز چند گرم جنس دست اول خالص
    و صرف چند بادیه پپسی کولای ناخالص
    و پخش چند یاحق و یاهو و وغ وغ و هوهو
    رسماً به مجمع فضلای فکور و فضله های فاضل روشنفکر
    و پیروان مکتب داخ داخ تاراخ تاراخ بپیوندم!
    و طرح اولین رمان بزرگم را،
    که در حوالی سنهٔ یکهزار و ششصد و هفتاد و هشت شمسی تبریزی
    رسماً به زیر دستگاه تهی دست چاپ خواهد رفت،
    بر هر دو پشت ششصد و هفتاد و هشت پاکت
    اشنوی اصل ویژه بریزم
    من میتوانم از فردا
    با اعتماد کامل
    خود را برای ششصد و هفتاد و هشت دوره به یک دستگاه مسند مخمل پوش،
    در مجلس تجمع و تأمین آتیه
    یا مجلس سپاس و ثنا میهمان کنم
    زیرا که من تمام مندرجات مجلهٔ هنر و دانش و تملق و کرنش را میخوانم
    و شیوهٔ "درست نوشتن" را می‌دانم
    من در میان تودهٔ سازنده‌ای قدم به عرصهٔ هستی نهاده‌ام
    که نیروی عظیم علمیش او را
    تا آستان ساختن ابرهای مصنوعی
    و کشف نورهای نئون پیش برده است
    البته در مراکز تحقیقی و تجاربی پیشخوان جوجه کبابی‌ها
    من در میان توده ی سازنده‌ای قدم به عرصه ی هستی نهاده‌ام
    که گرچه نان ندارد، اما بجای آن
    میدان دید باز و وسیعی دارد!!
    که مرزهای فعلی جغرافیائیش
    از جانب شمال، به میدان پر طراوت و سبز تیر
    و از جنوب، به میدان باستانی اعدام
    ودر مناطق پر ازدحام، به میدان توپخانه رسیده ست
    و در پناه آسمان درخشان و امن امنیتش
    از صبح تا غروب، ششصد و هفتاد و هشت قوی قوی‌هیکل گچی
    به اتفاق ششصد و هفتاد و هشت فرشته
    — آنهم فرشتهٔ از خاک و گل سرشته — به تبلیغ طرحهای سکون و سکوت مشغولند
    فاتح شدم بله فاتح شدم.
    پس زنده باد ۶۷۸ صادره از بخش ۵ ساکن تهران!
    که در پناه پشتکار و اراده
    به آنچنان مقام رفیعی رسیده است، که در چارچوب پنجره‌ای
    در ارتفاع ششصد و هفتاد و هشت متری سطح زمین قرار گرفته‌ست
    و افتخار این را دارد
    که می‌تواند از همان دریچه —نه از راه پلکان— خود را
    دیوانه‌وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کند!
    و آخرین وصیتش اینست
    که در ازای ششصد و هفتاد و هشت سکه، حضرت استاد آبراهام صهبا
    مرثیه‌ای به قافیه ی "کشک" در رثای حیاتش رقم زند!

    فروغ فرخ زاد
     
    • لایک لایک x 2
  6. maleck :)

    maleck :) کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    857
    امتیازات:
    +16,500 / -438
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بابایی قزوین
    شهر:
    قزوین
    سال فارغ التحصیلی:
    91
    دانشگاه:
    دانشگاه گیلان
    رشته دانشگاه:
    مهندسی صنایع
    بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید
    به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

    به حقیقت در عدل ار در این بام و در است
    به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید

    آن‌که بگرفته از او تا کمر ایران را گوه
    به مکافات الا تا کمرش باید رید

    پدر ملت ایران اگر این بی پدر است
    بر چنین ملت و روح پدرش باید رید

    به مدرس نتوان کرد جسارت اما
    آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید

    این حرارت که به خود احمد آذر دارد
    تا که خاموش شود بر شررش باید رید

    شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد
    غفرالله کنون بر اثرش باید رید

    آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر
    از توک پاش الی مغز سرش باید رید

    گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله
    بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید

    ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی
    احتراماٌ به‌ سر رهگذرش باید رید

    میرزاده عشقی
     
    • لایک لایک x 1
  7. mahdiar84

    mahdiar84 استقلالم :گریه

    ارسال‌ها:
    647
    امتیازات:
    +3,835 / -462
    نام مرکز سمپاد:
    شهید اژه ای 2
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1403
    گوش شنوا کو از سید اشرف الدین حسینی
    ا چند زنی نعره که قانون خدا کو گوش شنوا کو
    کو آن که دهد گوش به عرضِ فقرا کو گوش شنوا کو
    مردم همگی مست و ملنگ‌اند به بازار از دین شده بیزار
    انصاف و وفا و صفت و شرم و حیا کو گوش شنوا کو
    در علم و ترقی همه آفاق عوض شد اخلاق عوض شد
    ما را به سوی علم و یقین راهنما کو گوش شنوا کو
    عالم همه از خلوت نورای متشعشع گردیده مخلّع
    بر پیکر ما خلعت موزون و رسا کو گوش شنوا کو
    در خانهٔ همسایه عروسی است آمُلا به به! بارک الله
    آن شاخه نباتی که شود قسمت ما کو گوش شنوا کو
    این دوره مگر دورهٔ رباب حجال است؟ یا قحط رجال است
    هر گوشه بساطی ز شراب است و قمار است دیگی سرِ بار است
    ای مسجدیان امر به معروف شما کو؟ گوش شنوا کو
    پرسید یکی رحم و مروت به کجا رفت؟ گفتم به هوا رفت
    مرغی که بَرَد کاغذِ ما را به هوا کو؟ گوش شنوا کو
    دیدیم به باغی فقرا دسته به دسته بر سبزه نشسته
    یک نیمهٔ ایران ز معارف همه دورند نیمی شل و کورند
    اندر کف کورانِ ستمدیده عصا کو گوشِ شنوا کو
     
    • لایک لایک x 1
  8. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    608
    امتیازات:
    +8,626 / -472
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    "ماتم‌سرای عشق ِ تو سوزِ دمادم است "
    زیبا ترین خوشی ، غم ِ این سوگ ِاعظم است

    بیخود برای چرخش ِ عالم علل نیاب
    بی شک تکان دهنده‌ی عالم محرم است

    ابلیس هم خجالت از آن صحنه میکشید
    با اینکه خود مسبّب خواری ِآدم است

    باور نمیکنم که یک انسان از آب و گل
    پیشی گرفت زآتش و دادار ِ این غم است

    شاید ‌که تیر ِحرمله سوی حسین (ع) بود
    باور نمیکنم ، مگر این ماجرا کم است ؟

    یک طفل شیرخواره گناهش چه بوده است ؟
    یک جرعه آب قیمتش این ها که دیدم است ؟

    خیر ِشما رسید به ما ، تیر پس چه بود ؟
    آبی نمیدهی ، عوضش تیر ، مرهم است ؟

    خون جای آب راهی حلقش نکن دگر
    از خون ، گلوی طفل ِحسین (ع) همچو زمزم است

    والله روی هر کس و نا‌کس سفید شد
    پیش ِ شما چه با شرف آن ابن ملجم است

    او لااقل به فرق ِ علی (ع) تیغ زد ، شما
    اما به سوی نام ِ علی تیغتان خم است

    آی ای دریده قوس فلک ادعایتان
    دست کثیفتان سوی ناموس خاتم است ؟!

    تا کودک سه ساله نشان از پدر گرفت
    دیگر چه دید ، قدر ِ چهل روضه ماتم است

    خورشید ِ من چگونه سر ِ نیزه جا گرفت ؟
    این خود از آن عجایب ِ بسیار مبهم است

    انگشت را ضمیمه‌ی انگشتری نکن
    آنکس که شرم کرده از این جود ، حاتم است

    وقتی عمود بر سرِ امّید ِخیمه خورد
    دیگر تمام هستی ِ امکان جهنم است

    از این غم عاقبت دلِ هر سنگ هم شکافت
    "باز این چه شورش است که در خلق ِ عالم است ؟ "

    محمد مهدی شیخی - شهریور 98
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/10/2
    • لایک لایک x 4
  9. sevin.m

    sevin.m کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    255
    امتیازات:
    +1,122 / -139
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 6
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1404
    دانشگاه:
    انشاءالله شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    اگه خدا بخواد پزشکی
    با توام...
    ای رفته از دست!!!
    هر کجا باشم غمت هست....
    کاش روز رفتن تو، گریه چشمم را نمی بست....
    رفتی و دلتنگی ام در خانه تنها ماند...
    بغض در واشد تو رفتی غصه اینجا ماند....
    رفتی هر گوشه ای زیبایی ات جا ماند...
    گریه ی من بی صدا ماند....
     
    • لایک لایک x 3
  10. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    306
    امتیازات:
    +2,376 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    خواب مرا ببسته ای
    نقش مرا بشسته ای
    وز همه ام گسسته ای
    بی تو به سر نمی شود
    گر تو نباشی یارمن
    گشت خراب کارمن
    مونس و غمگسارمن
    بی تو به سر نمی شود

    مولانا
     
    • لایک لایک x 5
  11. riant

    riant regenbögen

    ارسال‌ها:
    505
    امتیازات:
    +6,885 / -144
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    علوم پزشکی ایران
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    یکی از شعرای خوبی که اخیراً خوندم و فضاشو دوست داشتم. ساده ولی متمایز.


    «- سلام...حرف بزن خانم!

    دوباره حرف بزن با من

    گذشته بیست خزان بر ما

    تو خوب مانده ای اما من...


    به فکر معجزه ای بودم

    میان حسرت و دلسردی

    تو را صدا بزنم، شاید

    دلت بگیرد و برگردی...


    تنم خلاصه ای از غم بود

    اگرچه ظاهر عادی داشت

    لبم برای نخندیدن

    دلیل های زیادی داشت...


    غمت، روایت اندوهی

    که در سپیدی مویم بود

    شبیه غدّه ی بدخیمی

    همیشه توی گلویم بود... »


    کلاه از سر خود بردار

    ردیف کن کلماتت را

    کنار آینه تمرین کن

    گره بزن کرواتت را


    نگاه کن به خودت صد بار :

    عصا و پیرهنت بد نیست

    اتوی پالتوات خوب است

    نشسته روی تنت، بد نیست !


    بدون ترس، بزن بیرون

    شتاب کن که غروب آمد

    هزار مرتبه از حافظ

    سوال کردی و خوب آمد!


    مقدّر است که پایانی

    به رنج مستمرت باشد

    به این امید بزن بیرون

    که عشق منتظرت باشد...


    ...دوباره پک بزن آهسته

    به آخرین نخ سیگارت

    سه ساعت است که تنهایی

    کسی نیامده دیدارت...


    سه ساعت است که در سرما

    تو و امیدِ تو پابندند

    سه ساعت است که دراین پارک

    کلاغ ها به تو می خندند ...


    سه ساعت است که تنهایی

    کسی نیامده نزدیکت

    به عشق فکر نکن، برگرد

    به سمت خانه ی تاریکت...


    سه بار قفل بزن بر در

    بشوی صورت ماتت را

    کنار آینه تمرین کن

    گره بزن کرواتت را...


    صدای تیر تو می پیچد

    میان خانه ی خاموشت

    و مرگ،یک زن دیوانه ست

    که گریه کرده در آغوشت...

    حامد ابراهیم پور
     
    • لایک لایک x 3
  12. Hananamdar

    Hananamdar کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    94
    امتیازات:
    +275 / -51
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ناحيه ١ تهران
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    دانشگاه:
    تهران
    رشته دانشگاه:
    تجربى
    و خدايى كه در اين نزديكيست....
    لاى آن شب بوها..
    پاى آن كاج بلند..
    روى آگاهى آب..
    روى قانون گياه..

    سهراب سپهرى
    =D>
     
    • لایک لایک x 5
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  13. hosam.r

    hosam.r کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    31
    امتیازات:
    +147 / -3
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    بیرجند
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    دانشگاه:
    مشهد
    رشته دانشگاه:
    ادبیات فارسی
    اینستاگرام:
    بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
    چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم

    هر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بند
    پادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم

    داشتی در بر مرا اکنون همان بر در زدی
    چون ز من سیر آمدی رفتم گرانی چون کنم

    گر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواست
    گر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم

    هر شبی گویم که خون خود بریزم در فراق
    باز گویم این جهان و آن جهانی چون کنم

    بودم اندر وصل تو صاحبقران روزگار
    چون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنم

    هست آب زندگانی در لب شیرین تو
    بی لب شیرین تو من زندگانی چون کنم

    ساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقی
    پس کنون بی روی خوبت کامرانی چون کنم

    هم قضای آسمانی از تو در هجرم فکند
    دلبرا من دفع حکم آسمانی چون کنم

    بر جهان وصل باری بنده را منشور ده
    تات بنمایم که من فرمان روانی چون کنم

    من چو موسی مانده‌ام اندر غم دیدار تو
    هیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم

    نیستم خضر پیمبر هست این مفخر مرا
    چاره و درمان آب زندگانی چون کنم

    مر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقی
    پیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم

    #سنایی
     
    • لایک لایک x 4
  14. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    608
    امتیازات:
    +8,626 / -472
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲

    الا یا ایها الساقی زمی پر ساز جامم را
    که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را

    از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد
    برون سازد ز هستی هسته نیرنگ و دامم را

    از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد
    بخود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را

    از آن می ده که در خلوتگه رندان بی حرمت
    بهم کوبد سجودم را بهم ریزد قیامم را

    نبودی در حریم قدس گلرویان میخانه
    که از هر روزنی آیم گلی گیرد لجامم را

    روم در جرگه پیران از خود بی خبر شاید
    برون سازد از جانم همی افکار خامم را

    تو ای پیک سبک باران دریای عدم از من
    بدریادار آن دادی رسان مدح و سلامم را

    به ساغر خستم کردم این عدم اندر عدم نامه
    به پیر صومعه بر گو به بین حسن ختامم را

    روح الله خمینی
     
    • لایک لایک x 2
  15. Shkf.tv

    Shkf.tv اِشکوفه

    ارسال‌ها:
    14
    امتیازات:
    +60 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهرکرد
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
    ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
    ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
    ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
    ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
    ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
    ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
    ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ
    ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
    ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
    ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
    ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
    ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
    ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
    ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ
    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
    ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
    ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
    ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
    ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
    ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
    ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
    ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
    ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
    ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
    ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ
    ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
    ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
    ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
    ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
    ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
    ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
    ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
    ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ...!!!!!)
    .....مناظره با خر .. ایرج میرزا.....
     
    • لایک لایک x 2
  16. chicallunnaa

    chicallunnaa کاربر نیمه فعال
    کنکوری ۹۹

    ارسال‌ها:
    11
    امتیازات:
    +67 / -3
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان5
    شهر:
    مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    99
    تو مرا یادکنی یا نکنی
    باورت گر بشود گر نشود
    حرفی نیست
    اما...
    نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
    #سهراب سپهری
     
    • لایک لایک x 8
  17. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    608
    امتیازات:
    +8,626 / -472
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    مقامها و گوشه های دوازده گانه موسیقی ایران قبل از ابن سینا در شعر مولانای عزیز جان *_^ :

    ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست
    وی نای نوای خوش سوزانم آرزوست

    در پرده حجاز بگو خوش ترانه‌ای
    من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست

    از پرده عراق به عشاق تحفه بر
    چون راست و بوسلیک خوش الحانم آرزوست

    آغاز کن حسینی زیرا که مایه گفت
    کان زیر خرد و زیر بزرگانم آرزوست

    در خواب کرده‌ای ز رهاوی مرا کنون
    بیدار کن به زنگله‌ام کانم آرزوست

    این علم موسیقی بر من چون شهادتست
    چون مؤمنم شهادت و ایمانم آرزوست

    ای عشق عقل را تو پراکنده گوی کن
    ای عشق نکته‌های پریشانم آرزوست

    ای باد خوش که از چمن عشق می‌رسی
    بر من گذر که بوی گلستانم آرزوست

    در نور یار صورت خوبان همی‌نمود
    دیدار یار و دیدن ایشانم آرزوست

    --------------------------------
    می‌زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
    یا پرده رهاوی یا پرده رهایی

    بی زیر و بی‌بم تو ماییم در غم تو
    در نای این نوا زن کافغان ز بی‌نوایی

    قولی که در عراق است درمان این فراق است
    بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی

    ای آشنای شاهان در پرده سپاهان
    بنواز جان ما را از راه آشنایی

    در جمع سست رایان رو زنگله سرایان
    کاری ببر به پایان تا چند سست رایی

    از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
    آن هر دو خود یک است و ما را دو می‌نمایی

    گر یار راست کاری ور قول راست داری
    در راست قول برگو تا در حجاز آیی

    در پرده حسینی ، عشاق را درآور
    وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی

    از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
    تو شمع این سرایی ای خوش که می‌سرایی
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/11/8
    • لایک لایک x 1
  18. Shkf.tv

    Shkf.tv اِشکوفه

    ارسال‌ها:
    14
    امتیازات:
    +60 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهرکرد
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    جهان ای برادر نماند به کس
    دل اندر جهان آفرین بند و بس

    مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
    که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

    چو آهنگ رفتن کند جان پاک
    چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

    سعدی - گلستان ، باب اول در سیرت پادشاهان
     
    • لایک لایک x 1
  19. sabili

    sabili ویالونسل

    ارسال‌ها:
    135
    امتیازات:
    +894 / -30
    نام مرکز سمپاد:
    فزرانگان
    شهر:
    سراب
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    عشق را بی معرفت معنا مکن
    زر نداری مشت خود را وا مکن

    گر نداری دانش ترکیب رنگ
    بین گلها زشت یا زیبا مکن

    خوب دیدن شرط انسان بودن است
    عیب را در این و آن پیدا مکن

    دل شود روشن زشمع اعتراف
    با کس ار بد کرده ای حاشا مکن

    ایکه از لرزیدن دل آگهی
    هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن

    زر بدست طفل دادن ابلهیست
    اشک را نذر غم دنیا مکن

    پیرو خورشید یا آئینه باش
    هرچه عریان دیده ای افشا مکن

    ای بس آبادی که بوم یوم شد
    بر سر یکمشت گل دعوا مکن

    چون خدا بر تو خدائی میکند
    اضطراب از روزی فردا مکن

    متحد گردید و طوفان شد نسیم
    دوستی با بیسر و بی پا مکن

    پشت بر محراب دل کردن خطاست
    قامتت را جای دیگر تا مکن

    چون بشمعی میرسی پروانه باش
    وز نگاه این آن پروا مکن

    پیش بیرنگان که مست حیرتتند
    گر دورنگی میکنی با ما مکن

    گر زآب برکه میترسی پریش
    دعوی غواصی دریا مکن

    استاد پریش شهرضایی
     
    • لایک لایک x 3
  20. ahoora1398

    ahoora1398 کاربر فوق فعال

    ارسال‌ها:
    77
    امتیازات:
    +273 / -16
    نام مرکز سمپاد:
    استعداد های درخشان علامه حلی
    شهر:
    ملایر
    سال فارغ التحصیلی:
    1404
    بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
    همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
    شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


    در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
    باغ صد خاطره خندید
    عطر صد خاطره پیچید


    یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
    پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
    تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
    من همه محو تماشای نگاهت
    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ماه فرو ریخته در آب
    شاخه ها دست برآورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ


    یادم آید : تو بمن گفتی :
    ازین عشق حذر کن !
    لحظه ای چند بر این آب نظر کن
    آب ، آئینة عشق گذران است
    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
    باش فردا ، که دلت با دگران است
    تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


    با تو گفتنم :
    حذر از عشق ؟
    ندانم
    سفر از پیش تو ؟
    هرگز نتوانم
    روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
    چون کبوتر لب بام تو نشستم
    تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
    باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
    تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم
    سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


    اشکی از شاخه فرو ریخت
    مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
    اشک در چشم تو لرزید
    ماه بر عشق تو خندید


    یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
    پای در دامن اندوه کشیدم
    نگسستم ، نرمیدم


    رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
    نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
    نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
    بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

    مرحوم استاد بزارگوار فریدون مشیری=D>
     
    • لایک لایک x 7