بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شروع موضوع توسط taraneh ‏2008/2/17 در انجمن دیوان

  1. موازی

    موازی کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    115
    امتیازات:
    +2,091 / -57
    نام مرکز سمپاد:
    سمپاد شیراز
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    دانشگاه:
    پلی تکنیک
    رشته دانشگاه:
    مهندسی برق
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
    عشق محمد بس است و آل محمد
     
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  2. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    205
    امتیازات:
    +2,305 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
    گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
    گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
    گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
    گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
    گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
    گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
    گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
    گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
    گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
    گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
    گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
    گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید حافظ
     
    • لایک لایک x 1
  3. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    205
    امتیازات:
    +2,305 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    خسته ام جانا از این زندان که نامش زندگی است
    پس قشنگی های دنیا دست کیست؟
    باختم درعشق اما باختن تقدیر نیست
    ساختم با درد تنهائی مگر تقدیر چیست؟
    دل ناله کند از من، من ناله کنم از دل
    یارب تو قضاوت کن ! دیوانه منم یادل؟
     
    • لایک لایک x 3
  4. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    616
    امتیازات:
    +9,860 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    هرگز این قصه ندانست کسی:
    آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
    سر فرو داشت، نمی گفت سخن
    نگهش از نگهم داشت گریز
    مدتی بود که دیگر با من
    برسر مهر نبود ...

    آه، این درد مرا می فرسود:
    «او به دل عشق دگر می ورزد؟»
    گریه سر دادم در دامن او
    های هایی که هنوز
    تنم از خاطره اش می لرزد!
    بر سرم دست کشید
    در کنارم بنشست
    بوسه بخشید به من
    لیک می دانستم
    که دلش با دل من سرد شده ست ...!

    هوشنگ ابتهاج
     
    • لایک لایک x 4
  5. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    205
    امتیازات:
    +2,305 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    من درد ترا ز دست آسان ندهم
    دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
    از دوست به یادگار دردی دارم
    کان درد به صد هزار درمان ندهم

    مولانا
     
    • لایک لایک x 6
  6. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    616
    امتیازات:
    +9,860 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    برای تو و خویش
    چشمانی آرزو می‌كنم
    كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را
    در ظلمات‌مان
    ببیند.
    گوشی
    كه صداها و شناسه‌ها را
    در بیهوشی‌مان
    بشنود.
    برای تو و خویش، روحی
    كه این همه را
    در خود گیرد و بپذیرد.
    و زبانی
    كه در صداقت خود
    ما را از خاموشی خویش
    بیرون كشد
    و بگذارد
    از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
    سخن بگوییم.
    مارگوت بیکل
     
    • لایک لایک x 2
  7. افخم نیا

    افخم نیا کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    243
    امتیازات:
    +751 / -63
    نام مرکز سمپاد:
    تیزهوشان شهید سلطانی 3 (1 سابق)
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    علوم پزشکی تبریز
    رشته دانشگاه:
    دندانپزشکی
    آشیان عنقا
    زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا
    باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

    یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی
    ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا

    ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
    ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

    ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند
    در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا

    مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
    بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

    شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
    گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا

    در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن
    پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا

    کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
    اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا

    گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
    چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا

    #شهریار
     
    • لایک لایک x 3
  8. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    103
    امتیازات:
    +850 / -204
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    ما از صدا فریاد میسازیم
    با زخم مادرزاد میسازیم
    باهرچه قهرش بُرد میجنگیم
    با هرچه مِهرش داد میسازیم
    .
    سوزان تریم از داغ مظلومان
    بُرّان تریم از تیغ نامردان
    بغض خموش سربه‌زیرانیم
    آرامشی ماقبل یک طوفان!
    .
    با رگ زدن هرگز نمیمیریم
    تا غم به خورد جانمان رفته
    هر شوکران اکسیر میگردد
    تا سَم به خورد جانمان رفته!
    .
    تاریخ میفهمد چه میگویم
    وقتی منافع، صبر را خورده!
    هر روز در اخبار میخوانیم:
    یک پنگوئن یک ببر را خورده!!!
    .
    اعجاز موساییم بر فرعون
    شلاق قانونیم بر قارون
    ما مارها در آستین داریم
    صدها یهودا در حواریون!
    .
    ما علم را حتی اگر در چین
    یا قعر اقیانوس می یابیم
    ما ظلم را حتی به قلب خویش
    یا خانه ی خود بر نمیتابیم!
    .
    ما را نشد با مرز خط دادن
    ما را نشد با “خاک” تعریفی
    ایجادمان را نیست تاریخی
    فریادمان را نیست توصیفی!
    .
    از هر طرف بر قلبمان زخمی ست
    زخمی که آهش سخت میگیرد
    آهی که دامن گیر نامردان...
    آهی که تاج و تخت میگیرد!
    .
    هی “ایستادیم” و لگد خوردیم
    از مدعی ها فحشِ بد خوردیم!
    تا چشم وا کردیم این دنیا...
    تا میشد و میخورد؛ زد... خوردیم!
    .
    عشق از کسی عبرت نمیگیرد
    عاشق بمیرد خط نمیگیرد!
    از آنکه با خون پای حرفش ماند
    دیگر کسی بیعت نمیگیرد!
    .
    عشق از کسی نوبت نمیگیرد
    می آید و رخصت نمیگیرد
    ای خیل نامردان! به نامردی...
    هرگز کسی عزت نمیگیرد!
    .
    این رسم این دنیاست میدانم
    ما تا ابد تنهای تنهاییم
    دنیا اگر این است؛ پس صد شکر
    ما لکه های ننگ دنیاییم!!!

    *حامد زمانی
     
    • لایک لایک x 2
  9. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    579
    امتیازات:
    +7,299 / -429
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    هستی ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم
    باخبر باش که بعد از تو چه آمد به سرم

    در قضاوت همه حق را به تو دادند ولی
    نکته اینجاست که من رازنگهدارترم

    گرچه آزردی ام ای دوست محال است که من
    چون تو از دوست به بیگانه شکایت ببرم

    راه بر گریه من بسته غرورم، ای عشق
    کاش با تیغ تو بر خاک بیفتد سپرم

    من که یک عمر به حقم نرسیدم ای دوست
    باشد، از خیر رسیدن به تو هم میگذرم...

    #بی_نظمی
    احسان انصاری
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/5/18
    • لایک لایک x 9
  10. sabili

    sabili کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    109
    امتیازات:
    +752 / -25
    نام مرکز سمپاد:
    فزرانگان
    شهر:
    سراب
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن
    اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو ها کن

    خدایا سرده این پایین ببین دستامو میلرزه
    دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمیرزه

    تو اون بالا من این پایین دوتاییمون چرا تنها
    اگه لیلا دلش گیره بگو مجنون چرا تنها

    بگو گاهی که دلتنگم از اون بالا تو میبینی
    بگو گاهی که غمگینم توهم دلتنگ و غمگینی

    خدایا من دلم قرصه کسی غیر تو با من نیست
    خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست (:

    کسی اینجا حواسش نیست که دنیا زیر چشماته
    یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته (:

    فراموشم میشه گاهی که این پایین چه ها کردم
    که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم

    خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن
    شنیدم گرمه اغوشت اگه میشه منم جا کن
     
    • لایک لایک x 3
  11. riant

    riant Hater

    ارسال ها:
    500
    امتیازات:
    +6,425 / -143
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    علوم پزشکی ایران
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    حیفه تنها غزل فروغ رو نخونیم. یکی از بهترین تصویرپردازی هارو داره...

    چـون سنـگـهـا صـدای مـرا گـوش می‌کنی

    سنـگیّ و نـاشنـیـده فـرامـوش می‌کـنــی

    رگـبـاری و بـهـاری و خـواب دریـچــه را

    از ضـربـه های وسـوسـه مغشـوش می‌کنی

    دسـت مـرا کـه سـاقـه‌ی سـبـز نـوازش ست

    بـا بـرگـهـای مـرده هم آغـوش می‌کـنـی

    گـمـراه تر ز روح شـرابیّ و دیــده را

    در شـعـلـه می‌نـشـانی و مـدهـوش می‌کـنـی

    ای مـاهی طـلایی مــرداب خـون مــن !

    خوش بـاد مـستـی‌ات کـه مـرا نـوش می‌کنی

    تـو ، درّه‌ی بـنـفـش غـروبی ، کـه روز را

    بـر سـیـنـه می‌فـشـاری و خـامـوش می‌کنی

    در "سـایه" ها "فـروغ" تـو بـنـشـست و رنـگ بـاخت

    او را بـه سـایــه از چـه سـیـه پـوش می‌کـنـی ؟!
     
    • لایک لایک x 6
  12. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    579
    امتیازات:
    +7,299 / -429
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    پرپرواز ندارم
    اما
    دلی دارم و حسرت درناها
    و به هنگامی که مرغان مهاجر
    در دریاچه ی ماهتاب
    پارو می کشند
    خوشا رها کردن و رفتن
    خوابی دیگر
    به مردابی دیگر
    خوشا ماندابی دیگر
    به ساحلی دیگر
    به دریایی دیگر
    خوشا پر کشیدن
    خوشا رهایی
    خوشا اگر نه رها زیستن
    مردن به رهایی!
    آه
    این پرنده
    در این قفس تنگ
    نمی خواند.

    احمد شاملو
     
    • لایک لایک x 6
  13. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    616
    امتیازات:
    +9,860 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    نه سلامم نه علیکم
    نه سپیدم نه سیاهم
    نه چنانم که تو گویی
    نه چنینم که تو خوانی
    و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
    ...نه سمائم نه زمینم
    نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
    نه سرابم
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
    نه گرفتار و اسیرم
    نه حقیرم
    نه فرستادۀ پیرم
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    نه جهنم نه بهشتم
    چُنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
    گر به این نقطه رسیدی
    به تو سر بسته و در پرده بگویــم
    تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
    آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
    خودِ تو جان جهانی
    گر نهانـی و عیانـی
    تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
    تو خود اسرار نهانی
    تو خود آن باغ بهشتی
    تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
    به تو سوگند
    که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
    نه که جُزئی
    نه که چون آب در اندام سَبوئی
    تو خود اویی بخود آی
    تا درِ خانهِ متروکۀ هرکس ننشـــینی و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
    و گلِ وصل بـچیـنی

    مولانا
     
    • لایک لایک x 10
  14. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    579
    امتیازات:
    +7,299 / -429
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    به سودای تو مشغولم، ز غوغای جهان فارغ
    ز هجر دائمی ایمن، ز وصل جاودان فارغ

    بلند و پَست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود
    ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ

    سخن را شسته دفتر بر سرِ آبِ فراموشی
    چو گل از پای تا سر گوش، اما از زبان فارغ

    کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پرکنده
    سپر افکنده خود را کرده از تیر وکمان فارغ

    عجب مرغی نه جایی در قفس نی از قفس بیرون
    ز دام و دانه و پروازگاه و آشیان فارغ

    برون از مردن و از زیستن بس بلعجب جایی
    که آنجا می‌توان بودن ز ننگ جسم و جان فارغ

    به شکلی بند و خرسندی به نامی تابه کی وحشی
    بیا تا در نوردم گردم از نام و نشان فارغ

    وحشی^_^

    اولین بار با صدای خودش خوند و خیلی دقت نکردم به معانی اش، ولی چن روزه همش دارم همین رو توی مسیر با خودم میخونم و واقعا فوق العاده هست این جذابِ لعنتی*_*
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/6/1
    • لایک لایک x 6
  15. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    616
    امتیازات:
    +9,860 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند،بنشانند

    پری رویان قرار از دل چو بستیزند،بستانند

    به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند،بربندند

    ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند،بفشانند

    به عمری یک نفس با ما چو بنشینند،برخیزند

    نهال شوق در خاطر چو برخیزند،بنشانند

    سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

    رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

    ز چشمم لعل رُمانی چو می‌خندند می‌بارند

    ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند

    دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

    ز فکر° آنان که در تدبیر درمانند،در مانند

    چو منصور از مراد آنان که بردارند،بر دارند

    بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند،ناز آرند

    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

    حافظ
    شجریان
     
    • لایک لایک x 4
  16. Han¡

    Han¡ کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    104
    امتیازات:
    +753 / -39
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    0000
    گفتی که:
    «چو خورشید،زنم سوی تو پر،
    چون ماه،شبی می کشم از پنجره سر!»
    اندوه،که خورشید شدی،
    تنگ غروب!
    افسوس،
    که مهتاب شدی،
    وقت سحر!

    فریدون مشیری
     
    • لایک لایک x 1
  17. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    616
    امتیازات:
    +9,860 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
    قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

    چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
    تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

    دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه
    دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فَتانم

    تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
    و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو نَنشانم

    رفیقانم سفر کردند هر یاری به اَقصایی
    خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

    به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم
    کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

    فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
    که گر بگریزم از سختی، رفیق سست پیمانم

    مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
    شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل° حیرانم

    شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
    به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

    دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
    من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

    من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
    هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

    سعدی
     
  18. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    579
    امتیازات:
    +7,299 / -429
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد
    زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

    گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن
    که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

    ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
    از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

    قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
    ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

    که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند
    که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

    ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم
    که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

    مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر
    که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

    بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
    مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

    نمی‌دهند اجازت مرا به سیر سفر
    نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

    قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
    که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد

    حافظ

    فک کن سومین شب قدر برسه و باز احساس استصال کنی باز حالت خراب باشه خرابتر از همیشه و ازش بخوای برات فال بگیره... و خشکت بزنه مثل همیشه از چیزی که برات اومدهُ طبق معمول هر فالی که اون بگیره یه فالی بشه که حالت رو از این رو به اون رو کنه... حس فوق العاده خوب بهت بده و بشه جزو قشنگترین شعرایی که شنیدی تا به حال...
     
  19. افخم نیا

    افخم نیا کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    243
    امتیازات:
    +751 / -63
    نام مرکز سمپاد:
    تیزهوشان شهید سلطانی 3 (1 سابق)
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    علوم پزشکی تبریز
    رشته دانشگاه:
    دندانپزشکی
    حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
    و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

    هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
    وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

    رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
    وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

    باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
    گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

    آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
    آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

    چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
    فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

    تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی
    چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

    اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
    ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

    قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما
    مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

    بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
    کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

    گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را
    دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو

    گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
    ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

    تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
    تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

    شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها
    هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو

    یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
    یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو

    ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
    نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو

    #مولانا
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/6/3
    • لایک لایک x 3
  20. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    579
    امتیازات:
    +7,299 / -429
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    که شمع باشم و تا صبحگاه گریه کنم
    که رود باشم و در طول راه گریه کنم

    ز یاد بردن تو چاره اش گریستن است
    به من اجازه بده گاه گاه گریه کنم

    سفال بغض دلم آنچنان ترک خورده ست
    که میتوانم با یک نگاه گریه کنم

    بعید نیست که بعد از شراب به سوی تو
    به پیشگاه تو مست گناه گریه کنم

    قدم زدم تمام کوچه های تهران را
    که در هوای تو بی سرپناه گریه کنم


    مرا بدون تو جز این دو راه چاره نبود
    که گاه اشک بریزم گاه گریه کنم

    #بی_نظمی #آخرین سلاح
    احسان انصاری

    وقتی شعر رو میخونی یاد مادر و مصیبت هایی که کشیده بیفتی و از خودت خجالت بکشی که چیزی نشده علی چرا انقد ضعیفی...
     
    • لایک لایک x 2