بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شروع موضوع توسط taraneh ‏2008/2/17 در انجمن دیوان

  1. wdr

    wdr کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    425
    امتیازات:
    +1,747 / -196
    نام مرکز سمپاد:
    hElLi
    شهر:
    tEh
    سال فارغ التحصیلی:
    86
    یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب
    وای از ان روزی که عاشق رد شود اب از سرش
    جای من این روزها میزیست کنج کافه ها
    یک طرف اندوه و من، یاد تو سمت دیگرش
     
    • لایک لایک x 6
  2. ARYCH

    ARYCH کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    75
    امتیازات:
    +187 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    موی سپید را فلکم رایگان نداد

    این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

    ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

    آزاده من که از همه عالم بریده‌ام
     
    • لایک لایک x 7
  3. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    578
    امتیازات:
    +7,295 / -429
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    نیستم پروانه یا ققنوس اما زار میسوزم
    دردم این شد مست ِ ساغر نیستم ،هشیار میسوزم

    جبرئیل ِ جان من راضی شد آخر پیش تر آید
    میگذارم تا قدم در کوچه ات صدبار میسوزم

    پاره ای از عقل هستم پاره ای از عشق ، حیرانم
    از درون ، در آتش ِ سوزان ِ این پیکار میسوزم

    گریه‌ام پایان ندارد در میان کوچه‌‌ات حالا
    بی‌مهابا اینچنین بر سینه‌ی دیوار میسوزم

    من رفیق ِ نیمه راهی نیستم حتی برای دود
    در رفاقت پا به پای جان این سیگار میسوزم

    پا به پای عکس هایم که تو آتش میزنی حالا
    در کنار ِخاطرات ِآن همه دیدار میسوزم

    مرگ ِمن نه شو‌کران دارد نه تیغ و نه طناب دار
    قبل از اعدامم به پای زهر و تیغ و دار میسوزم

    من سیاوش نیستم که سالم از آتش برون آیم
    بی گناهم گرچه اما، شرمسار و خوار میسوزم

    از نبودت گرچه رنجورم ولی آتش نمیگیرم
    چون تو را با مرد دیگر دیده ام بسیار میسوزم

    محمدمهدی شیخی
     
    • لایک لایک x 3
  4. Arad79

    Arad79 بی ریا ولی آرزوی خیلیا کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    2
    امتیازات:
    +46 / -7
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    شاهرود
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    ترسم که تو هم یار وفادار نباشی
    عاشق کش و معشوق نگهدار نباشی


    من از غم تو هرروز دو صدبار بمیرم
    تو از دل من هیچ خبردار نباشی
     
    • لایک لایک x 4
  5. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    613
    امتیازات:
    +9,832 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    تندی رگبار از تو
    سر پناه یار از تو
    قلب بر دیوار از من
    شهر بی حصار از تو
    گونه ی تبدار از من
    بغض چشمه سار از تو

    خواب گندم زار از تو
    بخشش و ایثار از تو
    هق هق بسیار از من
    تردی بهار از تو
    اسب بی سوار از من
    قصه ی فرار از تو

    نفس نفس بودن من از تو
    شکفتن و گفتن من از تو
    مرورم کن خط به خط از نو

    بیا ببین در چه حالم از تو
    ببین ببین چه زلالم از تو
    بیا شعر محال من شو
    این ترانه ها از تو
    درس و بزم ما از تو
    خواب این سفر از من
    راه ناکجا از تو

    خواب گندم زار از تو
    بخشش و ایثار از تو
    هق هق بسیار از من
    تردی بهار از تو
    اسب بی سوار از من
    قصه ی فرار از تو
     
    • لایک لایک x 3
  6. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    205
    امتیازات:
    +2,305 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
    آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
    که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
    پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
    تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
    حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
    این توانم که بیایم به محلت به گدایی
    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
    همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
    روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
    در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
    شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
    تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
    سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
    که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
    خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
    نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
     
    • لایک لایک x 4
  7. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    103
    امتیازات:
    +848 / -204
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    یک پنجره، گلدانِ فراموش شده
    یک خاطره، انسانِ فراموش شده
    در خانه، جماعتی پی معجزه‌ها
    بر طاقچه، قرآن فراموش شده
    ::
    در این همه رنگ، آنچه می خواهی نیست
    در این همه راه، غیر گمراهی نیست
    در شهر خیابان به خیابان گشتم
    آنقدر که آگهی ست آگاهی نیست
    ::
    در اوج، خدا را سر ساعت خواندند
    ما را به تماشای قیامت خواندند
    از کوچ پرندگان سخن گفتی و من
    دیدم که نمازی به جماعت خواندند
    ::
    آن مست همیشه با حیا چشم تو بود
    آن آینه ی رو به خدا چشم تو بود
    دنیا همه شعر است به چشمم اما
    شعری که تکان داد مرا چشم تو بود
    ::
    ما سینه زدیم بی صدا باریدند
    از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند
    ما مدعیان صف اول بودیم
    از آخر مجلس شهدا را چیدند..

    میلاد عرفان پور
     
    • لایک لایک x 7
  8. A M I N

    A M I N کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال ها:
    1,491
    امتیازات:
    +13,264 / -308
    نام مرکز سمپاد:
    BHT
    شهر:
    LNG
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    SBU
    رشته دانشگاه:
    ARC
    یه توپ دارم قلقلیه
    سرخ و سفید و آبیه
    می زنم زمین هوا میره
    نمی دونی تا کجا میره
    من این توپو نداشتم
    مشقامو خوب نوشتم
    بابام بهم عیدی داد
    یه توپ قلقلی داد ^^
     
    • لایک لایک x 10
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  9. ...ELINOR...

    ...ELINOR... کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    543
    امتیازات:
    +5,977 / -72
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان۱
    شهر:
    مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    اینستاگرام:
    زلف تو دام بلا بود و نمیدانستیم
    خنده ات سحر و ریا بود و نمیدانستیم

    دل سپردیم به مه دیده به او دوخته ایم
    که چه تصمیم خطا بود و نمیدانستیم

    من از آن روز که دیوانه شدم فهمیدم
    که در آن چشم چه ها بود و نمیدانستیم

    گله بردی به من از پیلگی آدم ها!!!
    نگو منظور به ما بود و نمیدانستیم!!!!

    رو به من چشم به چشم مات شدی لب بستی
    همه اش مکر و ادا بود و نمیدانستیم

    با همه روی خوش و روی بد و تلخ به ما
    گنه از جانب ما بود و نمیدانستیم

    رخ تو دیدم از آن است که کافر شده ام
    نقش تو کار خدا بود و نمیدانستیم

    راه کج کردم و دل از تو بریدم اما
    عشق تو درد و دوا بود و نمیدانستیم

    *میدونم از لحاظ ادبیاتی اشتباه زیاد داره اما هیچوقت چیزیو که از درونتون تراوش میکنه و میریزه رو کاغذ رو تغییر ندین
     
    • لایک لایک x 6
  10. wdr

    wdr کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    425
    امتیازات:
    +1,747 / -196
    نام مرکز سمپاد:
    hElLi
    شهر:
    tEh
    سال فارغ التحصیلی:
    86
    از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
    دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم

    مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
    من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن توست



    تو فقط باش تموم کم و کسرش با من
    با تموم دوری و طاقت و صبرش با من
    تو فقط تب کن از این عشق بلاتکلیفم
    مردن و سوختن و باقی زجرش با من
    تو دلت قدم زدم تو روز بارونی بخواب روزای بهاری و بارون و ابرش با من
    پیرهن خاطره هاتو زیر بارون تن کن خوندن ترانه و پاییز و عطرش با من
    تو فقط باش فقط باش تمومش با من
    عاشقونه هامونو مثل یه قصه بنویس خوندنش با دل و جون سطر به سطرش با من
    تو فقط دلت بخواد یه روزی مال هم بشیم التماسش به خدا حاجت و نذرش با من
    روی زخمای دلم کاشکی تو مرهم باشی آرزون اینه همیشه تو کنارم باشی
    آرزوم اینه فقط مال تو باشم ای کاش تو فقط باش فقط باش فقط با من باش
    تو فقط باش فقط باش فقط باش
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏2019/4/21
    • لایک لایک x 2
  11. nils

    nils کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    263
    امتیازات:
    +6,311 / -54
    نام مرکز سمپاد:
    ‌‌فرزانگان
    شهر:
    ‌مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
    که اشتباه نمی‌کنند!
    باید راه افتاد،
    مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند
    بعضی هم به دریا نمی‌رسند.
    رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!
    سید علی صالحی
     
    • لایک لایک x 5
  12. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    205
    امتیازات:
    +2,305 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
    به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
    علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
    مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
    گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
    نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را
    چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
    بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را
    مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش ازین در سر
    ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را
    مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی
    وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را
    چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری
    برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را
    بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
    که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را
    سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی
    ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟

    سعدی
     
    • لایک لایک x 2
  13. sabili

    sabili کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    109
    امتیازات:
    +752 / -25
    نام مرکز سمپاد:
    فزرانگان
    شهر:
    سراب
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    رک بگویم از همه رنجیده ام
    از غریب و اشنا ترسیده ام
    با مرام و معرفت بیگانه اند
    من به هر سازی که شد رقصیده ام
    رد پای مهربانی نیست ، نیست
    من تمام کوچه را دیده ام
    سالها از بس که خوشبین بوده ام
    هر کلاغی را کبوتر دیده ام
    وزن احساس شمارا بارها و بارها
    با ترازوی خودم سنجیده ام



    (: من به اغوش خودم چسبیده ام (:
     
    • لایک لایک x 5
  14. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    205
    امتیازات:
    +2,305 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
    سروران بر در سودای تو خاک قدمند
    شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
    خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند

    سعدی
     
    • لایک لایک x 2
  15. SaharTR

    SaharTR کاربر نیمه فعال

    ارسال ها:
    12
    امتیازات:
    +40 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان دوره دوم فرزانگان رفسنجان
    شهر:
    رفسنجان
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    ز برون کسی نیاید
    جویباری تو اینجا
    تو ز خویشتن برون آ
    سپه تتار بشکن!
    -شفیعی کدکنی
     
    • لایک لایک x 2
  16. "Mehrab"

    "Mehrab" کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    205
    امتیازات:
    +2,305 / -52
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گرگان
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
    آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
    که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
    پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
    تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
    حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
    این توانم که بیایم به محلت به گدایی
    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
    همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
    روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
    در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
    شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
    تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
    سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
    که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
    خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
    نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

    سعدی
     
    • لایک لایک x 1
  17. سیّد مصطفی

    سیّد مصطفی mostafa.e

    ارسال ها:
    4
    امتیازات:
    +16 / -22
    نام مرکز سمپاد:
    علامه جعفری
    شهر:
    تبریز
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
    من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس
    قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
    بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
    نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
    یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
    از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
    حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس
     
    • لایک لایک x 1
  18. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    103
    امتیازات:
    +848 / -204
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    یه کم طولانیه ولی خیلی با مزه س بخونید حتما

    دائم از غصه می زنم بر سر:((
    زندگی مشکل است بی دلبر:-<
    دوستانم پدر شدند ولی
    بنده هستم هنوز بی همسر:((
    ;);)
    پیرمردی مجردم که همه
    می دهندم نشان به یکدیگر:-s
    زرگر از قدر زر خبر دارد
    گوهری داند ارزش گوهر

    وای بر من!خروس با مرغ است
    شده ام از خروس هم کمتر!!! =))
    نه جگر دارم و نه دندانی
    بس که دندان گذاشتم به جگر8-|

    گرچه در بین جمع خاموشم:|
    دارم آتش به زیر خاکستر!!
    گفت یک بچه ی دبستانی
    میم مثل چه؟ گفتمش محضر :))

    با تو از راز خویش می گویم
    گرچه آنرا نمی کنی باور:

    همه را شکل یار می بینم:))
    پیرزن را نگار می بینم=))

    همه عمر در تعب بودن:(
    از غم و غصه جان‌به‌لب بودن:((
    با هزاران کمال و فضل و ادب
    بین افراد بی‌ادب بودن:|
    از مرض‌های سخت در بستر
    روز و شب در تنور تب بودن:O
    با یکی از اجنه تنهایی
    کنج یک غار نصف‌شب بودن:O
    در جهنم هزار و ششصد سال
    با ابوجهل و بولهب بودن:|
    هست اینها و بدتر از اینها
    بهتر از مثل من عزب بودن;):))

    همه را شکل یار می‌بینم:))
    پیرزن را نگار می‌بینم=))

    خواب دیدم شبی که زن دارم:x
    کت و شلوار نو به تن دارم:D
    جشن برپا شده‌ست و از هر سو
    میهمانان مرد و زن دارم
    جای یک زوجه، شانزده زوجه:O
    جای ماشین عروس ون دارم=))
    صبح وقتی که چشم وا کردم
    باز دیدم که صد محن دارم:((
    نه کتی در برم، نه شلواری
    نه اگر جان دهم کفن دارم:((
    نشود مبتلا کسی، یارب8->
    به چنین حالتی که من دارم

    همه را شکل یار می‌بینم:))
    پیرزن را نگار می‌بینم=))

    دوش رفتم به درب خانه وی
    زنگ‌شان را فشار دادم هی
    عوض گل رسید بوته خار:O
    جای او در گشود مادر وی:))
    گفتم: «ای نازنین، قبولم کن[-o<
    به غلامی، که عمر من شد طی»:-<
    گفت: «هستی نجیب؟» گفتم: «هان»:-b
    گفت: «مؤمن چطور؟» گفتم: «ای‌ی‌ی...»:D:D
    گفت: «کار تو چیست؟» گفتم: «هیچ» :|
    گفت: «سرمایه تو؟» گفتم: «هی‌ی‌ی...»:(
    گفت: «پس بیش از این نکن اصرار» [-|
    گفت: «پس بعد از این نشو پاپی»[-|
    گفتم: «ای بر سرت بلا بارد :(
    صبر بر این بلا کنم تا کی؟:((

    همه را شکل یار می‌بینم:))
    پیرزن را نگار می‌بینم...»=))

    گر موفق شوم به دیدن او
    گویمش: «ای نگار زیبارو:x
    آن‌قدر عاشق تو ام که مپرس:x
    آن‌قدر مخلص تو ام که مگو:x
    هرکسی جز تو را بگیرم، هست
    زن بد در سرای مرد نکو:D
    نشود حسن‌های ما کامل
    تا ندارم زن و نداری شو
    دختر خانه بوده‌ای، کافی‌ست
    خانم خانه باش و کدبانو:'>
    تا به کی پیش مادرت باشی؟
    همنشینی بد است با بدخو:D
    کس ندیده کلاغ با طاووس:O
    کس ندیده گراز با آهو...»:O
    پاک دیوانه‌ام، چه می‌گویم؟:O:O:O:O
    این‌چنین کی زنم شود یارو:))
    مبتلایم به درد ناجوری:((
    که نگردد علاج با دارو

    همه را شکل یار می‌بینم:))
    پیرزن را نگار می‌بینم=))

    «حشمت» آید به چشم من «نسرین»:D
    «قدرت» آید به چشم من «پروین»:D
    بشنو اکنون حکایتی جالب
    گر نداری به حرف بنده یقین
    می‌گذشتم زکوچه‌ای، دیدم
    برگی از یک مجله روی زمین
    روی آن عکسی از دو دختر بود
    چهره هر دو مثل حورالعین:x
    نیم ساعت به دیده حسرت
    خیره بودم بر آن ورق همچین:O
    زنی آمد که: «چیست این؟» گفتم:
    «چه بگویم، خودت بیا و ببین
    روی زیبای حوریان بهشت:x
    کرده است این مجله را تزیین»
    گفت: «یارو، خدا شفات دهد:|
    باشی از این به بعد بهتر از این
    این‌که عکس فرشته می‌بینی
    هست عکس لنین و استالین...»:D:D:D
    گفتم: «امروز چون تو می‌بینم
    همه را، ای نگارِ ماه‌جبین»:x
    گفت: «بس کن، نگار سیخی چند؟:|
    شده‌ای پاک خل، منم: افشین...»:))

    همه را شکل یار می‌بینم:))
    پیرزن را نگار می‌بینم=))

    محمد نظری ندوشن با اندک کاهش :D
     
    • لایک لایک x 1
  19. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    445
    امتیازات:
    +1,158 / -88
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمیدونم
    رشته دانشگاه:
    نمیدونم
    همای اوج سعادت به دام ما افتد

    اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

    حباب وار براندازم از نشاط کلاه

    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

    شبی که ماه مراد از افق شود طالع

    بود که پرتو نوری به بام ما افتد

    به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

    کی اتفاق مجال سلام ما افتد

    چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم

    که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد

    خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

    کز این شکار فراوان به دام ما افتد

    به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

    بود که قرعه دولت به نام ما افتد

    ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

    نسیم گلشن جان در مشام ما افتد



    حافظ
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/4/30
    • دیسلایک دیسلایک x 3
    • لایک لایک x 1
  20. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    613
    امتیازات:
    +9,832 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    اشتباه از ما بود
    اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
    دستهامان خالی
    دلهامان پر
    گفتگوهامان مثلا یعنی ما
    کاش می دانستیم
    هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
    حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
    از خانه که می آئی
    یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
    و تحملی طولانی بیاور
    احتمال گریستن ما بسیار است
    سید علی صالحی
     
    • لایک لایک x 1