1. اگر سمپادی هستید برای دسترسی کامل به مطالب و امکانات سایت عضو شوید :
    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شروع موضوع توسط taraneh ‏2008/2/17 در انجمن دیوان

  1. maryammovahedzadeh

    maryammovahedzadeh کاربر فوق حرفه ای
    عضو مدیران انجمن

    ارسال‌ها:
    618
    امتیازات:
    +7,546 / -135
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    یزد
    رشته دانشگاه:
    مهندسی معماری
    اینستاگرام:
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    این شعری ک تو وب ارغوان بود .... و دقیقا اونجاش که بولدش کرده بود زیباترین قسمتش بود. همش عالی. اونجاش عالی تر


    دزدیده چون جان می‌روی اندر میان جان من
    سرو خرامان منی ای رونق بستان من
    چون می‌روی بی من مرو ای جانِ جان بی تن مرو
    وز چشم من بیرون مشو ای شعله‌ی تابان من
    هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
    چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من :)

    تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
    ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
    بی‌پاوسر کردی مرا بی‌خواب‌وخور کردی مرا
    سرمست و خندان اندر آ ای یوسف کنعان من
    از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
    ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
    گل جامه‌در از دست تو ای چشم نرگس مست تو
    ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من
    یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشی
    پیش چراغم می‌کشی تا وا شود چشمان من
    ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
    ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
    منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
    اندیشه‌ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
    مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
    در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من
    ای بوی تو در آه من وی آه تو همراه من
    بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من
    جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
    بی‌تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من
    ای شه صلاح‌الدین من ره دان من ره بین من
    ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من


    × من واقعا نمیدونم اسم شاعر کیه؟! بذار ازش میپرسم میذارم

    x سپیده: از مولوی ـه :د
     
    • لایک لایک x 4
  2. sh-sh

    sh-sh کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    40
    امتیازات:
    +150 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    92
    دانشگاه:
    یزد- صنعتی اصفهان
    رشته دانشگاه:
    مهندسی مواد
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
    گاهی تمام حادثه از دست می رود

    گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
    در راه هوشیاری خود مست می رود


    گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
    وقتی که
    قلب خون شده بشکست می رود

    اول اگر چه با سخن از عشق آمده
    آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

    وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
    وقتی میان طایفه ای پست می رود

    هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
    بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

    گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
    وقتی غبار معرکه بنشست می رود

    اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
    آن دیگری همیشه به پیوست می رود

    این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
    تیریست بی نشانه که از شصت می رود

    بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
    اما مسیر جاده به بن بست می رود

    دکتر افشین یداللهی
     
    • لایک لایک x 2
  3. eng.um.mahdie

    eng.um.mahdie کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    204
    امتیازات:
    +2,838 / -40
    نام مرکز سمپاد:
    Farzanegan3
    شهر:
    Mashhad
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    حمید مصدق:

    تو به من خندیدی و نمی دانستی؛

    من به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدم؛

    باغبان از پی من تند دوید؛

    سیب را دست تو دید؛

    غضب آلود به من کرد نگاه؛

    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک؛

    و تو رفتی و هنوز؛

    سال هاست که در گوش من آرام آرام؛

    خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم؛

    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛

    که چرا باغچۀ کوچک ما سیب نداشت؛


    بعدها فروغ فرخزاد جواب حمید مصدق را اینطور داده است:

    من به تو خندیدم؛

    چون که می دانستم؛

    تو به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدی؛

    پدرم از پی تو تند دوید؛

    و نمی دانستی باغبان باغچۀ همسایه؛

    پدر پیر من است؛

    من به تو خندیدم؛

    تا که با خندۀ خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم؛

    بغض چشمان تو لیک؛

    لرزه انداخت به دستان من و

    سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک؛

    دل من گفت: برو!

    چون نمی خواست به خاطر بسپارد؛

    گریۀ تلخ تو را؛

    و من رفتم و هنوز؛

    سال هاست که در ذهن من آرام آرام؛

    حیرت و بغض تو تکرار کنان؛

    می دهد آزارم؛

    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم؛

    که چه می شد اگر باغچۀ خانه ما سیب نداشت؛


    و از آنها جالب تر جوابیۀ یک شاعر جوان به اسم جواد نوروزی بعد از سال ها به این دو شاعر است:

    دخترک خندید و

    پسرک ماتش برد!

    که به چه دلهره از باغچۀ همسایه، سیب را دزدیده؛

    باغبان از پی او تند دوید؛

    به خیالش می خواست؛

    حرمت باغچه و دختر کم سالش را؛

    از پسر پس گیرد!

    غضب آلود به او غیظی کرد!

    این وسط من بودم؛

    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

    من که پیغمبر عشقی معصوم،

    بین دستان پر از دلهرۀ یک عاشق

    و لب و دندان

    تشنۀ کشف و پر از پرسش دختر بودم

    و به خاک افتادم

    چون رسولی ناکام!

    هر دو را بغض ربود...

    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

    «او یقیناً پی معشوق خودش می اید!»

    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

    «مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد!»

    سال هاست که پوسیده ام آرام آرام!

    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!

    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم

    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

    این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت؛
     
    • لایک لایک x 12
  4. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    2,247
    امتیازات:
    +19,059 / -533
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!


    سالها پیش از این
    زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
    من فقط یک کمی خاک بودم همین
    یک کمی خاک که دعایش
    پر زدن آن سوی پرده آسمان بود
    آرزویش همیشه
    دیدن آخرین قله کهکشان بود
    خاک هر شب دعا کرد
    از ته دل خدا را صدا کرد
    یک شب آخر دهایش اثر کرد
    یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
    و خدا تکه ای خاک برداشت
    آسمان را در آن کاشت
    خاک را
    توی دست خود ورز داد
    روح خود را به او قرض داد
    خاک توی دست خدا نور شد
    پر گرفت از زمین دور شد
    راستی
    من همان خاک خوشبخت
    من همان نور هستم
    پس چرا گاهی اوقات
    این همه از خدا دور هستم؟!


    خانم عرفان نظرآهاری! :D
     
    • لایک لایک x 4
  5. SHAMIM.J

    SHAMIM.J کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    850
    امتیازات:
    +8,516 / -102
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    قوچان
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    دانشگاه:
    علوم پزشکی گلستان
    رشته دانشگاه:
    پرستاری
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    من زنده بودم اما انگار مرده بودم
    از بس که روزها را با شب شمرده بودم

    یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
    او سرسپرده می‌خواست، من دل‌سپرده بودم

    یک عمر می‌شد آری در ذره‌ای بگنجم
    از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

    در آن هوای دلگیر وقتی غروب می‌شد
    گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

    وقتی غروب می‌شد ... وقتی غروب می‌شد ...
    کاش آن غروب‌ها را از یاد برده بودم

    محمد علی بهمنی
     
    • لایک لایک x 2
  6. Ромина

    Ромина کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    600
    امتیازات:
    +4,622 / -211
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگانــــ یکـــــ
    شهر:
    کرمان
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
    حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی

    گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

    " من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی "

    " عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی"

    مدعی طعنه زند در غم عشق توزیادم

    وین نداند که من از بهرغم عشق تو زادم

    نغمه بلبل شیراز نرفته ست ز یادم

    " دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم"

    " باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی"

    تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

    مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه

    پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

    "ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه"

    "ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی"

    تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت

    عمربی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

    سر وجان و زر وجاهم همه گو رو به سلامت

    " عشق و درویشی وانگشت نمایی و ملامت"

    "همه سهل است تحمل نکنم با ر جدایی"

    درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

    کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان

    نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

    " حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان"

    " این توانم که بیایم سر کویت به گدایی"

    گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان

    چون نگارین خط تهذیب به دیباچه ی قرآن

    ای لبت آیت رحمت دهنت نقطه ی ایمان

    " آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان"

    " که دل اهل نظر برد که سریست خدایی "

    هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم

    همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم

    لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

    "گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم "

    "چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی"

    چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن

    دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن

    نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

    " شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن"

    " تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی"

    سعدی این گفت و شد از گفته ی خود باز پشیمان
    که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

    به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

    " کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان"

    "پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی"

    نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

    دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

    جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند

    "پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند"

    "تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی"

    نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد

    نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

    شهریار آن نه که با لشگر عشق تو ستیزد

    "سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد"

    "که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی"

    "شهریار و سعدی"





    کاش میدیدم چیست
    انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
    اه وقتی که تو لبخند نگاهت را میتابانی
    بال مژگان بلندت را می خوابانی
    اه وقتی که تو چشمانت
    ان جام لبلب جاندارو را
    سوی این تشنه جان سوخته می گردانی
    موج موسیقی عشق از دلم میگذرد
    روح گلرنگ شراب رد تنم میگردد
    دست ویرانگر شوق پرپرم میکند ای غنچه رنگین پرپر
    من در ان لحظه که چشم تو به من می نگرد
    برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد
    رقص شیطانی خواهش را در اتش سبز
    نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر
    اهتزاز ابدیت را می بینم
    بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
    اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
    کاش میگفتی چیست
    ان چه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
    کاش می دیدم چیست!!
    فریدون مشیری
     
    • لایک لایک x 4
  7. maleck :)

    maleck :) کاربر فوق حرفه ای
    عضو مدیران انجمن

    ارسال‌ها:
    941
    امتیازات:
    +18,794 / -741
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بابایی قزوین
    شهر:
    قزوین
    سال فارغ التحصیلی:
    91
    دانشگاه:
    دانشگاه گیلان
    رشته دانشگاه:
    مهندسی صنایع
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

    داستان غم پنهانی من گوش کنید.

    قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

    گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید.

    شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟

    سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟.

    روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

    ساکن کوی بت عربده جویی بودیم.

    عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم .

    بسته سلسله سلسله مویی بودیم.

    کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

    یک گرفتار از این جمله که هستند نبود.

    نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

    سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت.

    اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

    یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت.

    اول آنکس که خریدار شدش من بودم

    باعث گرمی بازار شدش من بودم.

    عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

    داد رسوایی من شهرت زیبایی او.

    بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او

    شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او.

    این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

    کی سر برگ من بی سروسامان دارد.

    چاره اینست و ندارم به از این رای دگر

    که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر.

    چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

    بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر.

    بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

    من بر این هستم و البته چنین خواهد بود.

    پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی ست

    حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی ست.

    قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی ست

    نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست.

    این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

    زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود.

    چون چنین است پی کار دگر باشم به

    چند روزی پی دلدار دگر باشم به.

    عندلیب گل رخسار دگر باشم به

    مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به.

    نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

    سازم از تازه جوانان چمن ممتازش.

    آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

    میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست.

    از من و بندگی من اگر اش عاری هست

    بفروشد که به هر گوشه خریداری هست.

    به وفاداری من نیست در این شهر کسی

    بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

    مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

    راه صد بادیه درد بریدیم بس است.

    قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

    اول و آخر این مرحله دیدیم بس است.

    بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر

    با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر.

    تو مپندار که مهر از دل محزون نرود

    آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

    وین محبت به صد افسانه و افسون نرود

    چه گمان غلط است این برود چون نرود

    چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

    دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

    ای پسر چند به کام دگرانت بینم

    سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

    مایه عیش مدام دگرانت بینم

    ساقی مجلس عام دگرانت بینم

    تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند

    چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

    یار این طایفه خانه برانداز مباش

    از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

    میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش

    غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

    به که مشغول به این شغل نسازی خود را

    این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را

    در کمین تو بسی عیب شماران هستند

    سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند

    داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند

    غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

    باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری

    واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

    گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

    وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

    شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

    با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

    حاش لله که وفای تو فراموش کند

    سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

    وحشی

    یکی از نوامیس شعر و ادب فارسیه!!! خیـــــــــــــــــــــــــلی شعر خوبیه! =D> :D
     
    • لایک لایک x 5
  8. Special girl

    Special girl کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    380
    امتیازات:
    +6,752 / -53
    نام مرکز سمپاد:
    FARZANEGAN
    شهر:
    SHZ-JAH
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    و نشست و باز هم نشست
    روزها يکي يکي
    از کنار او گذشت

    *
    روي هيچ چيز و هيچ جا
    از دعاي او اثر نبود
    هيچ کس
    از مسير رفت و آمد دعاي او
    با خبر نبود

    *
    با خودش فکر کرد
    پس دعاي من کجاست؟
    او چرا نمي رسد؟
    شايد اين دعا
    راه را اشتباه رفته است!
    پس بلند شد
    رفت تا به آن دعا
    راه را نشان دهد
    رفت تا که پيش از آمدن براي او
    دست دوستي تکان دهد
    رفت
    پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
    رفت و با صداي رفتنش
    کوچه هاي خاکي زمين
    جاده هاي کهکشان
    سبز شد

    *
    او از اين طرف، دعا از آن طرف
    در ميان راه
    باهم آن دو رو به رو شدند
    دست توي دست هم گذاشتند
    از صميم قلب گرم گفت و گو شدند
    واي که چقدر حرف داشتند

    *
    برفها
    کم کم آب مي شود
    شب
    ذره ذره آفتاب مي شود
    و دعاي هر کسي
    رفته رفته توي راه
    مستجاب مي شود

    عرفان نظر آهاری
     
    • لایک لایک x 1
  9. mysterious queen

    mysterious queen کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,058
    امتیازات:
    +5,165 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان٣
    شهر:
    مش‍‌هد
    باور كنيد حال و هوايم مساعد است

    باور کنید حال و هوایم مساعد است

    این شایعات شیوه ی برخی جراید است

    یک صبح

    تیتر می شوم: این شخص

    [بگذریم]

    یک عصر

    خوانده اید... و تکرار زاید است

    من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم

    باور نمی کنید؟ همین شعر شاهد است



    استاد محمد علی بهمنى
     
    • لایک لایک x 1
  10. ayda tak

    ayda tak کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    200
    امتیازات:
    +1,317 / -17
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 5
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    امیرکبیر
    رشته دانشگاه:
    مهندسی دریا-کشتی سازی
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق - زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق

    روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است - طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق

    دست ها یت را خودت "ها" کن اگر یخ کرده اند - از لب معشوقه هامان "ها" نمی آید رفیق

    هضم دلتنگی برای موج آسان نیست - آب در یا بی سبب بالا نمی آید رفیق

    یاشبیه این جماعت باش یا تنها بمان - هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق
    صادق هدایت
     
    • لایک لایک x 4
  11. ..زهرا..

    ..زهرا.. محب الرقیه (سلام الله علیها)

    ارسال‌ها:
    218
    امتیازات:
    +2,135 / -40
    نام مرکز سمپاد:
    فرز III
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    با این همه رقاصه در دربار امشب رقص تو باید باب میل شاه باشد

    ای دختــر قاجار، من طاقت ندارم رقصت بلند و دامنت کوتـاه باشد

    خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟ پیچیده عطر گیسویت در قصر حالا

    مثل خوره این ترس افتاده به جانم پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد

    می چرخی و آئینه های سقف در من، می ایستی، آئینه های سقف در تو

    اینکه چه ها آئینــه در آئینـــه دیدم بهتــــر فقــط بینی و بین الله باشد

    از رقصت احساس شعف دارند آن ها ، دور تو جام می به کف دارند آن ها

    سربازها دالان برایت باز کردند تا پیش پای تو فقط یک راه باشد

    یک چرخ کامل می زنی، سرباز اول... یک چرخ کامل می زنی، سرباز آخر...

    انگار پشت نرده ها باشی و این سو تصویر تو گاهی نباشد گاه باشد



    حالا از این جا مات می بینم تنت را، حالا نمی بینم از این جا دامنت را

    حالا تــو با یک مرد گـرم رقص هستی از دور پیدا نیست، شاید شاه...


    محمد حسین ملکیان
     
    • لایک لایک x 5
  12. mysterious queen

    mysterious queen کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,058
    امتیازات:
    +5,165 / -189
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان٣
    شهر:
    مش‍‌هد
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!



    خــــاكــــــم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم


    خـــــاك وطن كه رفت ، چه خاكي به سر كنم ؟


    آوخ ، كــلاه نيست وطـــــن ، گـــــــر كه از سرم


    برداشتند فــــكـــر كــــــلاهي دگــــــــر كــــــنم


    مــــرد آن بود كه اين كلهش ، برسر است و من


    نـــــــــــامـــردم ار كه بي كله ، آني به سر كنم


    مــــن آن نيـــــــم كــــــــه يكسره تدبير مملكت


    تسليــــــــم هـــــــرزه گـــــــــرد قضا و قدر كنــم


    زيــــــــر و زبر اگــــــــر نكنـــــــي خــاك خصم را


    وي چــــــــــرخ زيــــــــــر و روي تو زير و زبر كنم


    جــــــــايي‌ست آروزي مـــن ، ار من به آن رسم


    از روي نعـــــــــش لشكـــــــــر دشمـن گذر كنم


    هــــــــــر آنچـــــه مي‌كني بكن اي دشمن قوي


    مـــــــــن نيز اگــــــــر قــــوي شدم از تو بتر كنم


    مـــــن‌ آن نيـــــم بــــه مرگ طبيعي شوم هلاک


    وین كـــــــاسه خون به بستر راحت هدر كنم


    معشـــــوق عشقي اي وطن اي عشق پاك من


    اي آن كـــــــه ذكـــر عشق تو شام و سحر كنم


    عشقت نه سرسري ست كه از سر به در شود


    مهـــــرت نـــــــه عارضي ست كه جاي دگر كنم


    عشـــــق تــــــــو در وجــــــودم و مهر تو در دلم


    بـــــــــا شير انـــــــدرون شد و با جان به در كنم



    ميرزاده ى عشقى
     
    • لایک لایک x 3
  13. maleck :)

    maleck :) کاربر فوق حرفه ای
    عضو مدیران انجمن

    ارسال‌ها:
    941
    امتیازات:
    +18,794 / -741
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بابایی قزوین
    شهر:
    قزوین
    سال فارغ التحصیلی:
    91
    دانشگاه:
    دانشگاه گیلان
    رشته دانشگاه:
    مهندسی صنایع
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    بگذار سر به سینه من تا بگویمت

    بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

    آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

    شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق

    آزار این رمیده سر در کمند را

    بگذار سر به سینه من تا بگویمت

    اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

    بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

    عمری است در هوای تو از آشیان جداست

    دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام

    خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

    شاید که جاودانه بمانی کنار من
    ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

    تو آسمان آبی آرام و روشنی

    من چون کبوتری که پرم در هوای تو

    یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم

    با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

    بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

    بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

    بیمار خنده های توام بیشتر بخند

    خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

    فریدون مشیری
     
    • لایک لایک x 3
  14. -zarA-

    -zarA- کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    833
    امتیازات:
    +6,262 / -57
    نام مرکز سمپاد:
    هـنرستانمـوטּ
    شهر:
    اصفهــاטּ
    دانشگاه:
    هنر اصفهــاטּ
    رشته دانشگاه:
    طراحی صنعتـی
    این روزها که آینه هم فکر ظاهر است( سیدمهدی موسوی )

    این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است

    هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

    با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب

    باید قبول کرد که گندم مقصّر است


    آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

    گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

    کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن

    وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

    شاعر فقط برای خودش حرف می زند

    در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

    آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

    حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

    در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

    تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

    دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

    بمبی هنوز در چمدان مسافر است
     
    • لایک لایک x 5
  15. پوریا

    پوریا کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    200
    امتیازات:
    +882 / -31
    نام مرکز سمپاد:
    شهید رجایی
    شهر:
    تهران
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    .
     
    • لایک لایک x 4
  16. shayesteh

    shayesteh کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    31
    امتیازات:
    +43 / -7
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگـان
    شهر:
    BNB
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    بند ِ دل ِ من
    به لبخندهای تو بند است
    برای دوست داشتنت اما
    لبخندهایت را نه
    دلت را لازم دارم!
    از شعبده باز هم کاری ساخته نیست
    گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو
    گیرم با دستهایی به پهلو باز
    که معلوم نیست برای حفظ تعادل است
    یا برای بغل کردن تو
    تمام طناب را راه بروم و نیفتم
    یا گیرم این لبخند لعنتی ات
    سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود
    با این ها
    چیزی از قد تنهایی های من
    آب نمی رود عزیزم
    و هنوز
    شب ها
    روی شعرها غلت می زنم !

    از: مهدیه لطیفی
     
    • لایک لایک x 2
  17. amir h

    amir h کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    988
    امتیازات:
    +1,901 / -98
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    دانشگاه:
    دانشگاه قم
    رشته دانشگاه:
    معماری
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    بخونید مثنوی بازگشت رو از شاعر افغانستانی مقیم ایران محمّد کاظم کاظمی


    غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
    پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌
    طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد
    و سفره‌ای كه تهی ‌بود، بسته خواهدشد
    و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!
    صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!
    همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌
    و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌



    منم تمام افق را به رنج گرديده‌،
    منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌
    منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
    و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
    به هرچه آينه‌، تصويری از شكست من است‌
    به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌
    اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌
    تمام مردم اين شهر، می ‌شناسندم‌
    من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
    نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد



    طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
    و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد
    غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌
    پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌



    چگونه بازنگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌
    چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
    چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌
    و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
    اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود
    قيام ‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌
    شكسته ‌بالی ‌ام اينجا شكست طاقت نيست‌
    كرانه‌ای كه در آن خوب می ‌پرم‌، آنجاست‌
    مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌
    مگير خرده‌، كه آن پای ديگرم آنجاست‌



    شكسته می ‌گذرم امشب از كنار شما
    و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما
    من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌
    شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
    تو هم به ‌سان من از يك ستاره سر ديدی
    پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی
    تويی كه كوچهء غربت سپرده‌ای با من‌
    و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
    تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم‌
    تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌



    اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
    و چند بتهء مستوجب درو هم داشت‌
    اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان‌
    اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان‌
    اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
    اگرچه لايق سنگينی لحد بودم‌
    دم سفر مپسنديد نااميد مرا
    ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا
    تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌
    پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌
    به اين امام قسم‌، چيز ديگری نبرم‌
    به‌جز غبار حرم‌، چيز ديگری نبرم‌
    خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌
    و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
    هميشه قلك فرزندهايتان پر باد
    و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
     
    • لایک لایک x 6
  18. رعنــا

    رعنــا کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    185
    امتیازات:
    +1,702 / -5
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ابهر
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    دانشگاه:
    صنعتی شریف
    رشته دانشگاه:
    نرم افزار
    اینستاگرام:
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    گالش نیمه پاره ی چوپان

    خلوت یک الاغ آخر کوه

    دختران بدون آرایش

    لهجه ی بچه های آن ور کوه

    گوسفندی که گوشه ی عکس است

    گله ای که چقدر تنها بود

    در سرم روستای محرومی ست

    ((تیکسر)) انتهای دنیا بود

    دختری ناز میدهد در من

    چند تا گاو پشت مدرسه را

    مانده ام که چگونه هضم کنم

    آخرین خنده ی محدثه را



    چیدن سیب های پیرهنت

    بهترین اشتباه آدم بود

    مانتوی زرد، کفش پاشنه دار

    چیز هایی که از تو یادم بود

    چیز هایی که از تو یادم هست

    چادری که تو را بغل کرده

    قرص اعصاب گوشه ی یخچال

    که مرا در غم تو حل کرده

    بچگی کرده ام درست... ولی

    گله ی بچه ها عوض دارد

    بغض من بی دلیل میترکد

    بغض این روز ها مرض دارد

    بغض یعنی غروب لشت نشا

    شاعری گیج، خسته، منتظرت

    روی یک نیمکت اواسط پارک

    چند ساعت نشسته منتظرت

    یک نفر مثل تو اوایل پارک

    بغض های مرا بهم میزد

    مانتوی زرد، کفش پاشنه دار

    لعتنی عین تو قدم میزد

    باز بالا می آورم خود را

    توی حالی که تو نمیپرسی

    مثل تسبیح مادر پیرم

    پشت یک عمر آیت الکرسی

    وسط حرف های جدی من

    خنده ات داشت دردسر میشد

    ساعتت را نگاه میکردی

    حرفهایت خلاصه تر میشد

    مکث کردم دوباره خندیدی

    به تو خنده ات تشر رفتم

    گرچه دارم هنوز میسوزم

    از همان کوره ای که در رفتم

    آه... مجنون و بیژن و فرهاد

    همه از دم نخورده و مستند

    بعد یک عمر تازه فهمیدم

    که پسرها ظریف تر هستند

    در سرم فکر های لعنتی و

    لعنتی تر که در دلم غوغاست

    بی قرارم ببوسمت اما...

    فکر کن کم سعادتی از ماست

    و خدا هیچ ماجرایی را

    مثل جریان ما دوتا نکند

    وسط حرف من بخند، برو

    کاش روزی تو هم ... خدا نکند

    گرچه کفر تو را در آوردم

    در نیاورده ای سر از کارم

    سگ دهیار خوب میداند

    که چه اندازه دوستت دارم



    بی خیالم شو مثل خیلی ها

    من که آئینه ی دق ات شده ام

    این همه کوچه، این همه کافه

    پشت یک کوه عاشق ات شده ام

    بخدا مانده ام چکار کنم

    بخدا واگذار خواهم کرد

    داغ تو بر دلم بماند اگر

    همه را داغدار خواهم کرد

    |مرتضی عابدپورلنگرودی|
     
    • لایک لایک x 5
  19. N¡na

    N¡na کاربر جدید

    ارسال‌ها:
    0
    امتیازات:
    +3,308 / -26
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    دانشگاه:
    هنرهاي زيبا دانشگاه تهران
    رشته دانشگاه:
    طراحي صنعتي
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    در خيالات خودم ، در زير بارانى كه نيست
    مى رسم با تو به خانه از خيابانى كه نيست !

    مى نشينى رو به رويم خستگى در مى كنى ...
    چاى مى ريزم برايت توى فنجانى كه نيست !

    باز ميخندى و مى پرسى كه حالت بهتر است ؟!
    باز مى خندم كه : خيلى ! اما ميدانى كه نيست ...

    شعر ميخوانم برايت ... واژه ها گل مى كنند ...
    ياس و مريم ميگذارم توى گلدانى كه نيست !

    چشم مى دوزم به چشمت ، مى شود آيا كمى ...
    دست هايم را بگيرى بينِ دستانى كه نيست ؟!

    وقت رفتن مى شود ، با بغض ميگويم نرو !
    پشت پايت اشك ميريزم ... توى اِيوانى كه نيست ...

    مى روى و خانه لبريز از نبودت مى شود
    باز تنها مى شوم با ياد مهمانى كه نيست ...

    رفته اى و بعدِ تو اين كار هر روزِ من است !
    باور اينكه نباشى كارِ آسانى كه نيست : )


    واقعا يافت نشد ! اگ شد در جريانم بذاريد ميخوام برم دنبال كنم اشعارش رو ...

    ×زهرا: شاعرش بیتا امیری ـه :د
     
    • لایک لایک x 4
  20. f.light

    f.light کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    57
    امتیازات:
    +332 / -5
    نام مرکز سمپاد:
    دبیرستان فرزانگان یک تهران
    شهر:
    تهران
    پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

    ناگریز از سفرم بی سرو سامان چون باد
    به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
    کوچ تا چند؟مگر می شود از خویش برید
    بال تنها غم غربت به پرستوها داد
    اینکه مردم نشناسند تورا غربت نیست
    غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
    عاشقی چیست؟به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
    نه من از قهر تو غمگینم نه تو از مهرم شاد
    چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
    اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
    فاضل نظری
     
    • لایک لایک x 3