اعترافگاه !

شروع موضوع توسط Ham!D ShojaE ‏2012/6/8 در انجمن خاطرات

  1. اَفرا

    اَفرا کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,137
    امتیازات:
    +8,541 / -247
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان محقق اردبیلی
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    الان دیدم یادم افتاد :د‌ی
    ی بار اومذم تو ی تاپیکی نقل قول کردم از ی بنده خدایی نوشتم« خود شاخ پندار» ینی چی ؟؟؟:)) :))
    بعد اومدم دیدم کسی جواب نداده با لحن خشنی ادامه‌ای رو خلق کردم ک نگم بهتره :)) :))
    ......
    یکی از انگیزه های فعالیتم اینه ک مدیر داخلی بشم (زرشک !) برم همرو از بیخ حذف کنم :))
    .....
    اون موقع ی راست می‌شد اپلود کرد رو سایت بعدتر برداشتن (چراا؟!/) نمی‌دونستم باید ی جا دیگه اپلود کنم لینکشو بزارم بعد از بعضی تاپیک ها ک ملت عکس رو بصورت لینک فرستاده بودن کپی می‌کردم بجای قسمتی ک حدس می‌زدم اسم فایل باشه اسم فایل خودمو می‌ذاشتم :)) :))
    تا این حد تباه!
     
    • لایک لایک x 7
  2. mohammadsaleh40

    mohammadsaleh40 کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    182
    امتیازات:
    +208 / -21
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گناباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    او هوهو واز من یه سری اعتراف کنم رو دست اینا (ولی شبیه)
    من اعتراف می کنم سر کلاس شیمی به معلمم گفتم سروش ...
    (سروش اسم داداش کوچیکمه و بعد کل کلاس با خبر کشی یکی از بچه ها فهمید من اسم داداشم رو گفتم)
    اعتراف می کنم تو راهنمایی معلم علوممون (رشته اصلیش فیزیک بود) یکی از بچه ها چ#$کش بود هی طرف داریش رو می کرد و بقیه باهاش همیشه متلک می نداختن یعنی نصف زنگ معلم به ما ما به معلم .
    اعتراف می کنم بچه های کلاس ما یک مشت دزد محضا یکیش همین amirreza rahmati@
    اعتراف می کنم همین ارازل جا مدادی یکی از بچه ها رو دزدیده بودن قایم کرده بودن اونم برای این که کسی روش کلیک نکنه هیچی نگفته بود زنگ آخر شده بود کسی که دزدیده بود فراموش کرده بود جامدادیش رو ورداشه.
    اعتراف می کنم یکی از بچه های کلاس کیفش رمزیه ولی بچه های ما رمزش رو باز می کنن و به حدی از توش می دزدن که کیفش سبک می شه میاد سر کلاس می گه :« اصلا تغییر وزن نداده ک@#شا بدین وسایلم رو.»
     
    • لایک لایک x 4
  3. The end

    The end کاربر فعال

    ارسال ها:
    63
    امتیازات:
    +154 / -14
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان امين
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    اعتراف ميكنم من خسته ترين آدم دنيام
    و....................احمق ترين.............................چون به يه......>:P........ اعتماد كردم
     
    • لایک لایک x 1
  4. سارا خانم

    سارا خانم کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    548
    امتیازات:
    +1,420 / -303
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    اعتراف می کنم منم خستم .... شاید به اندازه ی تو;):|:|
     
    • لایک لایک x 2
  5. بی رمق

    بی رمق رضا

    ارسال ها:
    12
    امتیازات:
    +215 / -11
    نام مرکز سمپاد:
    حلی
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    اعتراف میکنم که میترسم از یه حدی بهش نزدیک تر شم چون احتمال میدم بفهمه میخوامش و بعد ایگنورم کنه
     
    • لایک لایک x 4
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  6. sabzine

    sabzine pente de montagne

    ارسال ها:
    231
    امتیازات:
    +1,320 / -116
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرمانشاه
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اعتراف میکنم سگ منو گرفته بود ولی نگفتم چرا چون نمی خواستم بگم ازش متنفرم و میخوام فرار کنم به جایی که نباشه چون هیچوقت نتونستم مثل اون باشم... انگار همیشه گناه داره، همیشه باید باهاش خوب بود. ازش بیزارم چون خیلی خوبه، بدون این که خوب باشه خوب به نظر میاد. اونقدر خوب و دوست داشتنی که خودم بهش اعتراف می کنم. خیلی خوب... یه خود درونی مدام بهم میگه آخه لعنتی چرا از موجود به این خوبی بدت میاد؟ چه طور دلت میاد؟ ولی اون خود حسودم میگه با تمام نورون های قشر مغزت ازش بیزار باش! و یه اعتراف بدتر، با وجود رک بودنم نمی تونم تنفرم رو ابراز کنم و با یه حالت ریاکارانه به شدت خیلی زشتی باهاش خوبم. از خودم بدم میاد که قانون های خودم رو نقض میکنم... آخه نمیشه باهاش خوب نبود... از طرفی این تناقض درونیم هم باعث شده نتونم نشون بدم که نمیتونم قیافه معصومشو تحمل کنم. گناه داره. همون دلیلی که باعث میشه ازش بدم بیاد باعث میشه نتونم نشون بدم. خیلی باهاش خوبم و خیلی ازش تعریف می کنم... من هر وقت از هرکسی تعریف می کنم یعنی ازش بدم میاد. اعتراف می کنم. هر وقت از کسی بدم میاد برای اینکه اون حس رو جبران کنم یه دفعه باهاش خوب میشم انگار میخوام به خودم بقبولونم حق نداری ازش بدت بیاد. به اون خود حسودم بگم حق نداری از همه بیزار باشی. اعتراف می کنم در این یه مورد یه ریاکار متنفر لبخند زننده هستم.
     
    • لایک لایک x 1
  7. mohammadsaleh40

    mohammadsaleh40 کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    182
    امتیازات:
    +208 / -21
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گناباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    اعتراف می کنم سرکلاس یه معلم پروازی زبان بودیم کلاس پر تجربی بود(5 ریاضی بیست سی تجربی) یکی از تجربی ها که کنارم نشسته بود رفت بیرون برگشتم با ایما و اشاره به یکی از همکلاسی هام گفتم :«گفت به وسایلش دست نزنیم؟»
    ...



    ولی دلم به حالش سوخت دست نزدم.
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/2/6
    • لایک لایک x 2
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  8. DENIZZZZZ

    DENIZZZZZ کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +3,703 / -223
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    اعتراف میکنم که اونروز تف کردم تو لیوان چایی خانوم.ه
    ولی نفهمید و خورد=)
    حالا ی تف بود دیگ چیز مهمی نبود ک:-"
     
    • لایک لایک x 9
  9. اَفرا

    اَفرا کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,137
    امتیازات:
    +8,541 / -247
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان محقق اردبیلی
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اعتراف میکنم یوزر @zarhagh رو قبلا میخوندم zahragh بعد انتظار داشتم اسم کوچیکش زهرا باشه فامیلش اولش قاف باشه :-"
    تگ ک میخوای بکنی حقیقت یوزر نیم ها اشکار میشه اصن :-"
     
    • لایک لایک x 10
  10. Samin00

    Samin00 کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    94
    امتیازات:
    +1,440 / -28
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهرکرد
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اعتراف میکنم بچه که بودم با بابام دعوام شده بود منم واسه اینکه تلافی کنم رفتم حشره کش و هرچی پیف پاف و اینا بود خالی کردم رو کت و شلوارش که تازه خریده بود :)):)):)):D
     
    • لایک لایک x 11
  11. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,883
    امتیازات:
    +15,422 / -389
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    اعتراف میکنم به عنوان دانشجو سال سوم شهید بهشتی بلد نیستم غذا رزو کنم :|
     
    • لایک لایک x 13
  12. mohammadsaleh40

    mohammadsaleh40 کاربر نیمه حرفه ای
    کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    182
    امتیازات:
    +208 / -21
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    گناباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    اعتراف می کنم روز پنج شنبه آزمون امتحان نهایی دوازدهم شبیه ساز تو کل شهرستان حوضش مدرسه ما بوده از کلاس 10 نفری ما 1 نفر شرکت کرد(با وجود این که گفته بودن نمرش رو تأثیر می دن) اون یه نفر هم می گفت خوب شما که جایی نگفته بودین که شرکت نکنیم.(راست هم می گفت هیچ کس به کس دیگه ای نگفته بود که نریم و تازه می گفتیم شاید بریم امتحان)

    این که معلم فارسیمون بهمون می گه شيٌ عجاب الکی نمی گه
     
    • لایک لایک x 2
  13. اَفرا

    اَفرا کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,137
    امتیازات:
    +8,541 / -247
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان محقق اردبیلی
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اعتراف میکنم [​IMG] رو میخوندم "گنج‌وَر"
    تا اینکه با مشاهده ی [​IMG] به حقیقت تلفظ واژه پی بردم :-‌"

    نتیجه گیری : گاهی ارور سود مند است :-"
     
    • لایک لایک x 7
  14. mahta.e

    mahta.e کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    146
    امتیازات:
    +471 / -32
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    تلگرام:
    باید اعتراف کنم هر موقع اومدم اعتراف کنم ذهنم خالی شد قشنگ مای میاند ایز بلنک:/
     
    • لایک لایک x 3
  15. AMIR8181

    AMIR8181 کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    84
    امتیازات:
    +277 / -1
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی 2
    شهر:
    اراک
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اعتراف میکنم الان یه هفته ست که پنج دیقه اومدم بیرون از اتاقم تا استراحت کنم و دوباره برم سراغ درسم
     
    • لایک لایک x 5
  16. hanita.ard

    hanita.ard کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    949
    امتیازات:
    +10,904 / -114
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ....
    سال فارغ التحصیلی:
    99
    اعتراف میکنم در دوران طفولیت:-"
    فک میکردم هرکی ازدواج کنه بعد ی سال باید بچه داشته باشه
    بعد ی زوجی داشتیم تو فامیل اینا بچه دار نمیشدن
    من فک میکردم اینا ب ما دروغ میگن ک ازدواج کردن و ب نظرم از متفورترین موجودات جهان بودن:-"
    اصن با ی نفرت خاصی نگاهشون میکردم:-"
     
    • لایک لایک x 6
  17. مار

    مار کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال ها:
    1,728
    امتیازات:
    +21,955 / -288
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان زینب:)
    شهر:
    تهر
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    علامه طباطبایی
    رشته دانشگاه:
    روان شناسی
    میخوام اعتراف کنم تو دوازده سالگی که داشتم پریچهر مودب پور رو می‌خوندم و می دیدم پریچهر بچه دار نمیشه، زدم زیر گریه که نکنه منم بچه دار نشم‌.
     
    • لایک لایک x 11
  18. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    102
    امتیازات:
    +824 / -204
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    اعتراف میکنم امروز توی واژنه نامه ی فارسی فشنگ رو خوندم قشنگ و داشتم فک می کردم این دیگه چه معنی ایه؟؟؟
    :D:D:D:D:D:D:D
     
    • لایک لایک x 4
  19. امیرحسین

    امیرحسین کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    833
    امتیازات:
    +6,872 / -124
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    بوشهر
    سال فارغ التحصیلی:
    91
    دانشگاه:
    خواجه نصیر
    رشته دانشگاه:
    مهندسی برق - مخابرات سیستم
    اعتراف می‌کنم که من فکر می‌کردم این‌ خواب‌هایی که از آینده خبر می‌دند مختص ایرانی‌هاست (البته تا به الان درصد قابل توجهی مشاهده کردم که درست خبر دادن) و جای دیگه از این خواب‌ها دیده نمیشه ولی امروز صبح خواهر آمریکایی گفتش که وقتی تنها دو هفته از چت کردن با شوهرش می‌گذشته، مادر شوهرش خواب دیده که پسرش با یه پرستار بلوند ازدواج می‌کنه و دو قلو دختر به دنیا آورده.
    حالا درسته که 2تا پسر بدنیا آوردن ولی بخش بلوند و پرستار بودنش درسته :/
     
    • لایک لایک x 9
  20. نورمند

    نورمند کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +3,445 / -90
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    .
    سال فارغ التحصیلی:
    9
    نهایتا دو هفته!