تا حالا ضایع شدین/کسی رو ضایع کردین؟!

شروع موضوع توسط شقایق س. ‏2011/10/5 در انجمن خاطرات

مدیران: ***Paradise
  1. zhrw.ms

    zhrw.ms کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    214
    امتیازات:
    +1,147 / -103
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    همدان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    من امسال با دوستام توی حیاط مدرسه وایستاده بودیم ، زنگ تفریح آخرمون هم بود که نیم ساعتیه (می گن نیم ساعت ولی بیست دقیقه هم نیست :| ) خلاصه حاج آقایی که میومد برای نماز جماعت داشت از جلوی من رد می شد منم پیش دوستام بودم آروم گفتم حاج آقا تبارک الله :| (می خاستم بگم تقبل الله ) بعد اون حاج آقاهه با لبخند رد شد( می گن خوشگلم هست والا من که نه قبلش دیده بودمش نه بعد دیگه روم شد ببینمش ) بعد دوستام بهم خندیدن منم حواسم نبود فکر می کردم به حاج آقاهه گفتم مبارک باشه ، بعد فرداش دوستم برام توضیح داد که غیر مستقیم بهش گفتی جووون :|||| اون یکی دوستمم گفت خوب شد حالا احسن و الخالقین ادامش رو نگفتی :|
     
    • لایک لایک x 10
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  2. Teravis

    Teravis کاربر جدید

    ارسال‌ها:
    3
    امتیازات:
    +7 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اقا ما یه معلم شیمی داریم کلا مشکل داره
    سر امتحان بودیم که مدیرمون اومد با معلمه کار داشت اونم از هول دوید پاش به کنار تخته گیر کرد کلا تخته افتاد پایینو منم که همون جا نشسته بودم و ...
     
    • لایک لایک x 6
  3. Mhr-Sana

    Mhr-Sana ....

    ارسال‌ها:
    138
    امتیازات:
    +1,494 / -35
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دامغان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    ی بار میخواستم تقلب کنم هی بغل دستیمو با دست صداش میزدم اونم کلا تو باغ نبود منم حواسم ب سمت چپم بود ک مراقبمون داشت جواب یکی دیگ رو میداد و حواسش به من نبود بعد از ده دقیقه که دوستم نفهمید سرمو آوردم بالا که به ساعت نگاه کنم که دیدم انگار از اول دو تا مراقب داشتیم و اون یکی رو به روم ایستاده بود و داشت نگاهم میکرد منم دستم تو هوا خشک شد و بعد شروع کردم به باد زدن خودم مراقب دومی هم یک لبخند ملیییح زد ینی خر خودتی:D@-)@-)@-)
     
    • لایک لایک x 3
  4. Mhr-Sana

    Mhr-Sana ....

    ارسال‌ها:
    138
    امتیازات:
    +1,494 / -35
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دامغان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    دقت کردین هر وقت یک مهمون مهم میاد خونه و باباتم نشسته و تو داری پذیرایی میکنی صد در صد یک گندی میزنی؟؟؟؟
    دفعه قبل همکار بابام خونمون بود بهش میوه تعارف کردم گفت مرسی منم رفتم بعد تازه دستشو آورد که برداره ولی من رد شده بودم:|
    بابامم بعدش حسابمو رسید
     
  5. nfsi

    nfsi در چشم هاى من دقيق نگاه كن هيچ چيزى نيست جز تو کنکوری ۹۹

    ارسال‌ها:
    187
    امتیازات:
    +567 / -13
    نام مرکز سمپاد:
    farzngn 1
    شهر:
    :/
    سال فارغ التحصیلی:
    99
    همین چند وقت پیش یجوری ضایع شدم
    ینی جور خاصیم نبود زیادا ولی بنظر خودم خیلی بد بود سر ی موضوع ساده هم بود ک کل کلاس بهم خندیدن ب خاطر حرف معلم
    بیچاره معلمم فهمید ناراحت شدم ولی نفهمید بخاطر حرف خودش بود:-??خلاصه دیگه از طرف بچه ها ازم بعدش ینی چند روز بعد عذرخواهی کرد ک کسی نفهمید و همچنین حالا دیگه هر وقت ازش سوال میپرسم و وقتی میگم بچه ها میخندنا
    برمیگرده میگه غلططططط میکنن سوالتو بپرس :))ینی عالیه:D
     
مدیران: ***Paradise