قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

شروع موضوع توسط سیاوش ‏2010/9/18 در انجمن کتب و مجلات

مدیران: mohad_z, parsa.e
  1. Sara.kh

    Sara.kh کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    611
    امتیازات:
    +5,813 / -217
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    00
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    آنجا ساعت‌ها سپری می شد، ساعت هایی از نفس های مشترک، از تپش های مشترک دل ها، ساعت هایی که در آن پیوسته این احساس را داشت که به بیراهه می رود، یا درون جهانی غریب، بیش از هرکس دیگری پیش از خود پیش رفته، جانی غریب که در آن حتی هوا نیز در خودش، هیچ عنصری از هوای بومی او را نداشت، جایی که آدم باید از غرابت خفه شود و جایی که در میانه ی وسوسه های پوچ، آدم هیچ نمی توانست بکند جز همچنان رفتن، همچنان بیراهه رفتن.

    وصایای تحریف شده/ میلان کوندرا
     
    • لایک لایک x 9
  2. aliiii9

    aliiii9 کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    324
    امتیازات:
    +4,682 / -83
    نام مرکز سمپاد:
    شهیدبهشتی1
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    مردم را که می‌شناسی؛
    مردم از ترسوها خوششان نمی‌آید‌، اگرچه خودشان چندان هم شجاع نیستند‌. آنها از ضعیف و ناتوان بیزارند‌. اگرچه خودشان هم کمتر قوی و توانا هستند‌. این مردمی که من دیده‌ام خود به خود حامی قدرت هستند . پشت کسی هستند که توانا باشد‌. اما اگر آن قدرت ضعیف شود‌، مردم خود به خود از او دور می‌شوند.
    اگر قدرتی که می‌پسندند از پا در بیاید ، آنوقت همین مردم لگدش می‌کنند و از رویش می‌گذرند‌، همین مردم!
    ما را وقتی می‌تواند حکومت بشکند که اول در دل و خیال مردم بشکند‌. برای همین است که دارند تلاش می‌کنند بنام ما جنایت کنند‌، به نام ما دزدی کنند!

    کلیدر
    محمود دولت آبادی
     
    • لایک لایک x 8
  3. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    2,209
    امتیازات:
    +18,161 / -507
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    بعضی مردم معتقد بودند خدا او را به دنیا آورده تا رنج‌ها ‌و مصائب چند پیامبر عزیزش را در او مرور کند، ببیند آستانه تحمل یک آدم کجاست؟ کجا میشکند؟ بار کدام شان را می تواند یک تنه به دوش بکشد؟ بعد یکی یکی به بارش افزوده، خواسته ببیند بار چندتاشان را می کشد؟ این اشرف مخلوقات چقدر کوه است؟ چقدر دریا؟ چقدر بیابان؟ اگر نیست چرا اسمش اشرف مخلوقات است؟

    نام تمام مردگان یحیاست/ عباس معروفی
    صفحه ۱۶
     
    • لایک لایک x 8
  4. شیـوا

    شیـوا کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    245
    امتیازات:
    +9,948 / -25
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    همدان
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    دانشگاه:
    علوم پزشکی همدان
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    شعور و وجدان را میتوان به عضلات تشبیه کرد؛ هر عضله‌ای را که به کار نبریم ضعیف و ضعیف‌تر میشود.
    دنیای سوفی
    یوستین گردر
     
    • لایک لایک x 18
  5. پرنیان.ک

    پرنیان.ک کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,276
    امتیازات:
    +17,982 / -365
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    ...آن روزی که من عاشق شدم موبایل اختراع نشده بود و تنها وسیله ی زلف گره زدن با معشوق، کاغذ بود...در منزل ما همیشه ی خدا کاغذ بود، قلم هم بود ولی من از فرط هیجان دست هایم را گم کرده بودم که برای نوشتن غیر از کاغذ و قلم باید دستی هم باشد که بنویسد:
    "بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده ام؛ مرا ببخشید گستاخی کردم و عاشق شما شده ام. می خواهم به وسیله ی این کاغذ از شما اجازه بگیرم. اجازه میفرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟
    ببخشید دست خودم نیست آن چشم‌های محترمتان قلب ما را می‌لرزاند."

    اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم|محمد صالح علا
     
    • لایک لایک x 10
  6. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    2,209
    امتیازات:
    +18,161 / -507
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    نه! هیچ کس نمی‌داند فردا که از خواب بیدار شد آیا دنیا همان جور است که او می‌خواست؟ یا جور دیگر؟ هر چیزی می تواند جور دیگری باشد. اما جور دیگر وجود ندارد. هر چیزی در این دنیا فقط یک جور است. این آدم‌ها هستند که جور دیگرش می‌بینند. حتی عشق هم فقط یک جور است، جور دیگر ندارد. آدم ها رنگ و طعم بهش می زنند، لباس دلخواهشان را به تنش می‌بافند، خیال می‌کنند فرق دارد، تک است، یگانه است؛ یگانه و تنها.

    نام تمام مردگان یحیاست / ص۴۹
    عباس معروفی
     
    • لایک لایک x 6
  7. ma_221

    ma_221 کاربر فوق فعال
    کنکوری ۹۹

    ارسال‌ها:
    126
    امتیازات:
    +618 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    tbz
    سال فارغ التحصیلی:
    99
    "بر پرده ی سفید، تصویر زنی پیر ظاھر شد که روی تشکچه ای نشسته بود، تکیه داده بر متکایی و رو به دوربین
    می گفت.
    به قول آندره مالرو
    زندگی چیز بی ارزشی ست و ھیچ چیز از آن ارزشمند تر نیست. سال ھا پیش، وقتی در عین نومیدی بودم یکی
    به من گفت این زمین با یاس و امیدواری، با عشق و نفرت ساخته شده است و ھر ذره اش از این ھاست. فقط
    مرغ ھای دریایی ھستند که از توفان نمی ھراسند، حتی وقتی در میان دریاھا جھت خود را گم کنند و جایی را
    برای نشستن نیابند، آن قدر بال می زنند که یا توفان فرو نشیند و زمینی پیدا کنند برای فرود آمدن یا در ھمان
    اوج آسمان ھا می میرند. آن که به میان موج ھا می افتد مرغ دریایی نیست. مرغ دریایی در اوج می میرد،
    آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می کند تا سقوط را نبیند.
    خیلی کوچک بودم که نفرت را شناختم و سال ھا را با او گذراندم. اما وقتی زمان کوتاھی عشق به سراغم آمد
    دانستم که با آن می توانم ھر روز را سالی کنم. وقتی فھمیدم که قوی ترین دیوھا در مقابل فرشته ی ظریفی
    که آدمیزاد باشد چه قدر حقیرند، دانستم که زمان را انسان می سازد. من خودم آن را ساختم."
    خانوم
    مسعود بهنود
     
    • لایک لایک x 3
  8. پرنیان.ک

    پرنیان.ک کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,276
    امتیازات:
    +17,982 / -365
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    در میان همه ی آرمان های سیاسی،آن که ادعای خوشبخت کردن جامعه ی بشری را دارد،از همه خطرناک تر است. تلاش برای برپایی بهشت بر روی زمین همیشه به جهنم راه برده است. کسانی که می پندارند قادرند بشریت را سعادتمند کنند،انسان های خطرناکی هستند.اساسا رویای ساختن بهشت بر روی زمین رویای خطرناکی است،چرا که پس از مدتی باور می کنند که حق دارند تعداد بی شماری انسان شرور را از میان بردارند تا دیگران را به اصطلاح سعادتمند کنند.

    جامعه ی باز و دشمنان آن|کارل ریموند پوپر
     
    • لایک لایک x 3
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  9. پرنیان.ک

    پرنیان.ک کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,276
    امتیازات:
    +17,982 / -365
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    انسان امروزی وقتی این شهرهای درندشت پر ازدحام و پرغوغا و پرتَنش و اضطراب و آلودگی و بیماری ها را که می بیند بی اختیار می خواهد همنوا با مولانا فریاد برآورد که:

    اندر این شهر قحطِ خورشیدست
    سایه شهریار بایستی

    شهر،سرگین پرست،پر گشته‌ست
    مشک نافه تَتار بایستی

    کتاب:باغ سبز|محمدعلی موحد
     
    • لایک لایک x 1
  10. ma_221

    ma_221 کاربر فوق فعال
    کنکوری ۹۹

    ارسال‌ها:
    126
    امتیازات:
    +618 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    tbz
    سال فارغ التحصیلی:
    99
    جهان کوهی است وهم آلود که به هر صدایی پاسخ میدهد...
    عباس معروفی..سال بلوا
     
    • لایک لایک x 3
  11. mastermind81

    mastermind81 ...loading

    ارسال‌ها:
    272
    امتیازات:
    +1,508 / -381
    نام مرکز سمپاد:
    شهید رجایی
    شهر:
    ES_SHAHR
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    میدانی من یک رفیق دیگر دارم مثل توست...اهل فیلم و رمان و این حرف ها دیگر ...این رفیقم میگفت ما آدم ها عجيبيم .وقتی یکی مثل اون پسره تو فیلم تایتانیک ...کی بود؟
    آره دی کاپریو ...همین بود...آخر فیلم به خاطر عشقش ,به خاطر یک دختر خوشگل جانش را فدا می کند ,باور میکنیم و تحسينش می کنیم ...یا توی رمان گتسبي بزرگ ,یک آدم بزرگ و سرمایه دار که میتواند تمام زنان دور و برش را داشته باشد ,همه چیزش را فدا میکند تا به شکلی دیوانه وار برسد به دختری که سال ها قبل دوستش داشته و حالا زن کس دیگری شده,این آدم را باور میکنیم ,تحسین میکنیم,دوستش داریم و فکر میکنیم چه آدم بزرگی. است ...اما وقتی کسی به خاطر باورها و اعتقاداتی که اطمینان دارد حق است جانش را فدا میکند,باور نميکنيم...مسخره اش میکنیم...فکر میکنیم دیوانه است.
    "ادواردو"
     
    • لایک لایک x 6
  12. sabz

    sabz pente de montagne

    ارسال‌ها:
    309
    امتیازات:
    +3,418 / -187
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرمانشاه
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    فرفره وقتی به مانعی می خورد متوقف می شود، اما بازیگر کوچولوی حیران دچار حیرتی جانوری می شود. دوستان خوب به مادرم گفتند که غصه دارم و مرا در حین خیالپردازی غافلگیر کرده اند. مادرم با خنده در آغوشم فشرد و گفت: ولی تو که خیلی شادی و همیشه مشغول آواز خواندنی! دیگر از چه چیز شکایت داری؟ هرچه بخواهی داری. حق داشت، کودک نازپرورده غصه نمی خورد، مانند پادشاهان احساس کسالت می کند. مانند سگ ها احساس کسالت می کند. من سگم، خمیازه می کشم، اشک هایم جاری می شود، جاری شدنشان را احساس می کنم. درختم، باد در شاخه هایم می پیچد و آن ها را بفهمی نفهمی تکان می دهد، مگسم، از شیشه به سختی بالا می روم، به سرعت سقوط می کنم، دوباره بالا می روم، گاه نوازش زمان در حال گذر را احساس می کنم، اما گاهان دیگر _اغلب_ احساس می کنم که زمان متوقف شده است. لحظات پر ارتعاشی فرو می افتند و مرا به کام خود می کشند و احتضارشان پایان ندارد. راکدند، اما کماکان زنده اند، آن ها را می روبند، دیگران جایشان را می گیرند، تازه تر و همان قدر پوچ، این دلزدگی ها را نیکبختی می نامند. مادرم برایم تکرار می کند که من از همه پسربچه ها خوشبخت ترم. وقتی درست است، نمی شود که باور نکنم؟ به بی کسی ام، هیچ گاه فکر نمی کنم؛ اول آنکه کلمه ای برای نامیدنش وجود ندارد؛ وانگهی آن را احساس نمی کنم: دایم دور و برم را می گیرند. حضورشان تار و پود زندگی من، خمیره ی لذایذم، گوشت و پوست اندیشه هایم است. مرگ را دیدم. در پنج سالگی: در کمینم بود، در مهتابی می پلکید، پوزه اش را به جام پنجره می چسباند، می دیدمش، اما جرئت دم زدن نداشتم. یک بار با او در اسکله ولتر ملاقات کردیم، سالخورده بانویی بلندبالا و مجنون و سیاهپوش بود، وقتی گذشتم زیرلبی گفت: این بچه را توی جیبم می گذارم.

    کلمات_بخش اول:خواندن_خاطرات کودکی ژان پل سارتر
     
    • لایک لایک x 4
  13. Mahsa Bkrn

    Mahsa Bkrn کاربر فوق فعال
    کنکوری ۹۹

    ارسال‌ها:
    76
    امتیازات:
    +320 / -8
    نام مرکز سمپاد:
    FAR
    شهر:
    TKO
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    خاطراتی هستند که در نبودشان وضعیتم به مراتب بهتر است. چیزهایی که همان بهتر تا ابد گم و گور شوند و از دست بروند

    "پیش از آنکه بخوابم"
    اس جی واتسون
     
    • لایک لایک x 10
  14. پرنیان.ک

    پرنیان.ک کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,276
    امتیازات:
    +17,982 / -365
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    هیچ چیز
    هیچوقت
    در هیچ کجای جهان
    سر جایی که باید نیست.
    اسم هایی را در لیست های خداحافظی دیدیم
    که هنوز به حد کافی سلام نکرده بودند.
    اسم هایی را در صفحه ی بیزاری
    که هنوز عاشقشان بودیم...

    ابری که از مقابل ماه می گذرد|رویا شاه حسین زاده
     
    • لایک لایک x 9
  15. پرنیان.ک

    پرنیان.ک کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,276
    امتیازات:
    +17,982 / -365
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    من هیچوقت در زندگی نفهمیده ام که چه میخواهم،همیشه قوای متضادی مرا از یکسو به سوی دیگر کشانده و من نتوانسته ام دل و جانم را فدای یک طرف بکنم و طرف دیگر را از خود برانم.بدبختی من همین است.همیشه دودل بوده ام .همیشه با یک پا بطرف سراشیبی و با پای دیگر رو به بلندی رفته ام و در نتیجه وجود من معلق بوده است.

    بزرگ علوی | چشمهایش
     
    • لایک لایک x 7
  16. sabz

    sabz pente de montagne

    ارسال‌ها:
    309
    امتیازات:
    +3,418 / -187
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرمانشاه
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    مثل مگس هایی شده بودم که اول پاییز به اتاق هجوم می آورند. مگس هایی خشکیده و بی جان که از صدای وز وز بال خودشان می ترسند، مدتی بی حرکت یک گله ی دیوار کز می کنند، همینکه پی می برند که زنده هستند خودشان را بی محابا به در و دیوار می زنند و مرده ی آنها در اطراف اتاق می افتد...

    بوف کور صادق هدایت
     
    • لایک لایک x 11
  17. Mhr-Sana

    Mhr-Sana ....

    ارسال‌ها:
    139
    امتیازات:
    +1,566 / -36
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دامغان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
    و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
    تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.

    – جاودانگی اثر میلان کوندرا
     
    • لایک لایک x 11
  18. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال‌ها:
    2,209
    امتیازات:
    +18,161 / -507
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    تصدقت گردم! پاریس شهر قهوه است و لبخند و عشق و عطر و بوسه. فوق النهایه جان می‌دهد برای عاشق کردن. فرنگی جماعت اما عاشقی بلد نیست. رازآلودگی‌اش را مکشوف کرده و عیانش نموده است.

    پریدخت
    صفحه۲۶
     
    • لایک لایک x 8
  19. zar@

    [email protected] کاربر فعال

    ارسال‌ها:
    62
    امتیازات:
    +435 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان محقق اردبیلی
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پنج شنبه ها مدرسه سر ساعت دوازده تعطیل میشود و رفت تا شنبه صبح ، شنبه گه.بعدازظهرهای پنج شنبه با تمام بعدازظهرهای دیگر فرق دارد؛روشن و نقره ای است و بوی اتفاق های خوب و دقیقه های خوشبخت را میدهد؛نرم و گرم و خواب آور است؛مثل نشستن زیر کرسی مادربزرگ یا لم دادن به سینه های مهربان مادر.
    روزهای هفته شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند؛شنبه بدترکیب و موذی است و شبیه دختر ترشیده توباخانم است؛دراز،لاغر،با چشم های ریز بدجنس.یکشنبه ساده و خر است و برای خودش،الکی،آن وسط میچرخد.دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است ؛متین،موقر،با کت و شلوار خاکستری و عصا.سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.چهارشنبه خل است.چاق و چله و بگو بخند است.بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را میدهد.پنج شنبه بهشت است و جمعه دوقسمت دارد:صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است،مثل پدر،پر از کار و ورزش و پول و سلامتی.رو به غروب، سنگین و دلگیر میشود،پراز دلهره های پراکنده و غصه های بی دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر(چلوکباب تا خرخره) و نوشتن مشق های لعنتی و گوش دادن به دِلِی دلِیِ غم انگیز آوازی که از رادیو پخش میشود، و دقیقه شماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوه ای تیره،حتی آسمان و درخت ها وهوا.
    پنج شنبه ها ناهار منزل مادربزرگ هستیم؛همه فامیل.حسن آقا به دنبالم می آید و همیشه دیر میرسد.دعوایمان میشود،و تمام راه غرغرکنان پشت سرم می دود و به خودش و هر چه بچه خر است فحش میدهد و همه بدبختی های کس و کارش را به حساب مادر می گذارد و قسم میخورد که همان فردا از پیش ما خواهد رفت و حرف ها و تهدیدهای دیگر که هزار بار شنیده ام و گوشم بدهکار نیست....
    خانه مادربزرگ
    خاطرات پراکنده
    گلی ترقی
     
    • لایک لایک x 4
  20. امیرحسین

    امیرحسین کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    931
    امتیازات:
    +9,183 / -182
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    بوشهر
    سال فارغ التحصیلی:
    91
    دانشگاه:
    خواجه نصیر
    رشته دانشگاه:
    مهندسی برق - مخابرات سیستم
    ((پس چرا منو معاف نمی‌کنی؟ من دیوونه‌م. می‌گی نه از کلوینگر بپرس.))
    ((کلوینگر؟ کلوینگر کجاست؟ کلوینگر رو پیدا کن تا ازش بپرسم.))
    ((خب از هر کس دیگه‌ای که می‌خوای بپرس. همه‌شون بهت می‌گن که من چه دیوونه‌ای هستم.))
    ((اونا دیوونه‌ن.))
    ((پس چرا اونا رو بستری نمی‌کنی؟))
    ((چون خودشون از من نمی‌خوان که بستری‌شون کنم؟))
    ((چون دیوونه‌ن دلیلش اینه.))
    دکتر دانیکا جواب داد ((مسلمه که دیوونه‌ن. همین الان خودم بهت گفتم که دیوونه‌ن، مگه نگفتم؟ و تو هم نمی‌تونی بذاری یه مشت دیوونه تصمیم بگیرن که تو دیوونه‌ای یا نه می‌تونی؟))
    یوساریان با متانت نگاهش کرد و راه دیگری را امتحان کرد. ((اور دیوونه‌ست؟))
    دکتر دانیکا گفت ((معلومه که هست.))
    ((می‌تونی بستریش کنی؟))
    ((معلومه که می‌تونم. ولی خودش باید ازم بخواد. این بخشی از قانونه.))
    ((پس چرا ازت نمی‌خواد؟))
    دکتر دانیکا گفت ((چون دیوونه‌ست. حتماً دیوونه‌ست که بعد از این همه دفعه که مرگ از بیخ گوشش گذشته هنوز این‌قدر ماموریت پروازی می‌ره. مسلمه که می‌تونم اور رو معاف از پرواز کنم ولی قبلش باید ازم بخواد.))
    ((برای منع پرازش همین کافیه؟))
    ((فقط همین. باید ازم بخواد.))
    یوساریان پرسید (و تو هم معاف از پروازش می‌کنی؟))
    ((نه در اون صورت نمی‌تونم معافش کنم.))
    ((منظورت اینه که شرط و تبصره داره؟))
    دکتر دانیکا گفت ((مسلمه که تبصره داره. تبصره‌ی 22. هر کس که می‌خواد از وظیفه‌ی نبرد سرباز بزنه واقعاً دیوانه نیست.))
    فقط یک تبصره بود. آن ههم تبصره‌ی 22، که تصریح می‌کرد نگرانی برای سالم ماندن در مواجهه با خطری واقعی و عینی، فرایندی است مختص ذهن عقلانی. اور دیوانه بود و می‌توانست بستری شود فقط لازم بود بخواهد؛ و به محض این که چنین کاری می‌کرد دیگر دیوانه نبود و باید به پروازهای بیشتری انجام می‌داد. اور دیوانه بود اگر پروازهای ماموریتی بیشتری انجام می‌داد و عاقل بود اگر چنین کاری نمی‌کرد. اما اگر عاقل بود پس باید پرواز می‌کرد. اگر پرواز می‌کرد دیوانه بود و نیازی نبود انجام‌شان دهد؛ ولی اگر پرواز نمی‌کرد عاقل بود و باید انجام‌شان می‌داد. یوساریان عمیقاً تحت‌تاثیر سادگی محض این بند شرطی تبصره 22 قرار گرفت و از سر احترام سوت زد.

    تبصره 22 | جوزف هلر
     
    • لایک لایک x 4
مدیران: mohad_z, parsa.e