1. المپیاد المپیاد

    المپیاد

قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

شروع موضوع توسط سیاوش ‏18 سپتامبر 2010 در انجمن کتب و مجلات

مدیران: moOn:)
  1. shnava

    shnava کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,084
    امتیازات:
    +4,175 / -22
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

    هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمد ،
    بدون اینکه مجبورش کنی !

    مثل همه عصرها _ زویا پیرزاد
     
    • Like Like x 16
  2. shima.

    shima. کاربر فعال

    ارسال ها:
    65
    امتیازات:
    +1,008 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    مشهـد
    هرچند همیشه انتظارت را کشیده‌ام، هیچگاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشته‌ام و همیشه این سوال وحشتناک برایم مطرح بوده است که نکند دوست نداشته باشی به دنیا بیایی و نخواهی زاده شوی؟ نکند روزی به سرم فریاد بکشی که :"چه کسی از تو خواسته بود مرا به دنیا بیاوری؟ چرا مرا درست کردی؟ چرا؟"
    نامه‌ای به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فالاچی
     
    • Like Like x 8
  3. MHO

    MHO کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,130
    امتیازات:
    +8,835 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    پیتر شانه هاش را بالا انداخت."تو خیلی گنده ای،با اون موهای کوتاه ظاهر پلیدی هم پیدا کرده ای.روی انگشتهات پر از جای زخمه.پدر من هم همینطوری بود،البته مثل تو اینقدر زخم و زیلی نبود و دست های صاف و بی چین و چروکی داشت.ولی اون هم مثل تو ظاهر خشنی داشت.برادرهام هم همینطور.کوچیک که بودم مرتب من رو کتک میزدن"
    تدی گفت:"من قصد ندارم تو رو بزنم"
    "ولی اگه بخای میتونی.تو تواناییش رو داری،ولی من ندارم همین من رو آسیب پذیر میکنه و آسیب پذیر بودن باعث ترس و پریشونی من میشه."

    جزیره شاتر_دنیس لِهِین
    ترجمه:کوروش سلیم زاده


    +
    اگ فیلمشو دیده باشین،به کلمه "عالی" میرسین،اگر کتابشو بخونین،به "عالی تر".
    اگ هنوز فیلمشو ندیدین،کتابشو حتمن بخونین،بعد برین سراغه فیلمش.کتاب جذابیه ک کنار نمیذارین:]
     
    • Like Like x 8
  4. лилия

    лилия کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    153
    امتیازات:
    +3,219 / -39
    نام مرکز سمپاد:
    Farz3
    شهر:
    MHD
    آدم وقتی جوان است..
    به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می رسد می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند .

    چهل سالگی
    #ناهید_طباطبایی
     
    • Like Like x 10
  5. MHO

    MHO کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,130
    امتیازات:
    +8,835 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    "
    آرامش مونتاگ .بذار مردم سر اینکه کی بهتر شعر آهنگای محبوب یا اسم مرکز ایالتا یا میزان تولید سال پیش ذرت آیوا رو میدونه با هم رقابت کنن. مغزشونو پر از اطلاعات بی خطر کن،اینقد سرتاپاشونو پر از واقعیت کن که احساس خفگی کنن،البته اطلاعات بی خطر! بعد احساس میکنن دارن فک میکنن. در عین سکوت احساس تحرک میکنن. و شاد و خوشحال خواهند بود،چون اینجور واقعیتا به کسی آسیب نمیرسونه. دست و پاشونو با چیزای گیج کننده مثل فلسفه و جامعه شناسی نبند که به مالیخولیا ختم میشه. هرکی که بتونه ی دیوار تلویزیونی رو جدا و باز سر همش کنه(مپل بیشتر آدمای این دور و زمونه) از هر آدمی که مدام خطکش دستشه و سعی میکنه دنیارو خطکشی کنه و اندازه بگیره،شاد تره،چون تا احساس توحش و تنهایی نکنی،این کار نشدنیه. میدونم،خودم سعی کردم؛لعنتی.
    پس باشگاه ها و احزاب و آکروبات کارا و شعبده باز ها شجاع دلا و ماشینای جت موتورسیکلت های هلیکوپتری و سکس و هروئین و چیزای دیگه که واکتش خودبه خودی ایجاد میکنن رو بده به مردم. اگر درام بده،اگر فیلم هیچی تو خودش نداره،اگه نمایش پوچه،با صدای بلند دِرِمین منو از جا بپرون. گمونم خیلی راحت بهش واکنش نشون بدم،چون این فقط یک واکنش ناخودآگاهه .اما برام مهم نیست. فقط دلم یه سرگرمی ناب میخواد."

    فارنهایت 451_ری بردبری


    *کتاب فوق العاده جالبیه،نوعی پیشگویی در واقع ک رگه هایی از این پیشگویی مخوف رو میشه در دنیای امروزی هم دید و میشه امیدوار بود ک ادامه پیدا نکنه و تکمیل نشه در دنیای حال حاضر.به شدت پیشنهاد میشه،از دستش ندید.
    یک سر نخ،مثل کتاب تنهایی پر هیاهو،کتابیه درمورد کتاب!و در خفقان اوری،1984 اورول رو تو ذهن من نشوند(تا حدودی البته!).
    فیلم هم داره ک مال 1966 ک تروفت ساختش.


    "451 درجهٔ فارنهایت، دمایی است که کاغذ در آن شروع به سوختن می‌کند."
     
    • Like Like x 6
  6. MHO

    MHO کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,130
    امتیازات:
    +8,835 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    من ادم مومنی نیستم اما حقیقت این است که وقتی چیزی دارید که کمی عجیب است و شبیه هیچ چیز دیگری هم نیست،امیدوارید که شاید بتواند کاری بکند.

    چیزی که همیشه برایم عجیب بوده است این است که اصولا اشک در برنامه خلقت پیش بینی شده است.یعنی ادم بناست که گریه کند.باید پیش بینی شده باشد.واقعا که هیچ سازنده محترمی اینکار را نمیکند.

    "ممکن نیست،آدم کشیِ طبی مجازات شدیدی دارد".از حرفش خنده ام گرفته بود.خیلی دلم میخواست بدانم چه چیزی مجازات شدیدی ندارد.خصوصا وقتی چیزی نیست که مستوجب مجازات نباشد.

    وقتی از خواب بیدار میشوم،اول به چیزی فکر نمیکنم و این طوری وقتِ خوشی را میگذرانم.


    زندگی در پیش رو_رومن گاری

    +خب،گزیده متن خیلی داشت ک ی سریاشو نوشتم اینجا و بقیش رو به خودتون میسپارم ک کتاب رو بخونین و بهشون برسین و عکس بگیرین،بنویسین و از خوندنشون لذت ببرین؛)
    کلا لحن رومن گاری لحن سبک و بی قل و غشیه به نظرم مث هولدن کالفیلد اسلینجر میمونه!بچه گانه ب نوعی و باز هم پر از طنز تلخ!یعنی وقتی میخونید میخندین گاها ناخوداگاه ولی چیزی ک میخندین بهش شادی اور نیست!
    زندگی پسر بچه ای به اسم محمد ک مسلمونه و مومو صداش میکنن و پیش یک پیرزن یهودی به اسم رزا خانم که از بچه های نامشروع نگهداری میکنه.و خب،زندگی رو از دید مومو میاد تشریح میکنه و اتفاقاتی میوفته(بله،همیشه همه جا اتفاقاتی میوفته،خ سر بسته گفتم چون نمیشه اسپویل کرد:-")
    از اتفاقات جالبی ک افتاد و کلا به ذهن من چسبید،این بود که سگی رو دزدید و بزرگش کرد و چون میدونست زندگی پیش رزا خانم برا سگه خ خوب نخاهد بود و به اصطلاح خوب تامین نمیشه و نمیتونه مواظبش باشه،اونو بخشید به کسی،و برای اینکار اول توان مالی کسی رو ک میخاست بهش ببخشه رو سنجید و پونصد فرانک ازش گرفت و پول رو انداخت تو چاه فاضلاب!اونم وقتی ک مواد غذاییشونو خ وقتا کش میرفتن!
    و یک قسمت دیگه هم بود ک مربوط به اخر کتابه ک نمیشه گفت دیگه :D
    خلاصه که بخونیدش،به شدت خوشم اومد و چندین روز کشش دادم خوندنشو چون نمیخواستم تموم بشه و خب،طبیعتا توصیه میشه؛)
     
    • Like Like x 9
    آخرین ویرایش: ‏1 فوریه 2017
  7. *Kosar*

    *Kosar* کاربر فعال

    ارسال ها:
    42
    امتیازات:
    +256 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خوی
    همه خانواده های خوشبخت مثل هم هستند
    اماهر خانواده بدبخت به راه و روش خودش بد بخت است
    آناکارنینا/لئوتولستوی
     
    • Like Like x 12
  8. shnava

    shnava کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,084
    امتیازات:
    +4,175 / -22
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    و سرمایه ی ماوراییِ هر کس ،
    به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

    هبوط / علی شریعتی
     
    • Like Like x 6
  9. лилия

    лилия کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    153
    امتیازات:
    +3,219 / -39
    نام مرکز سمپاد:
    Farz3
    شهر:
    MHD
    اگر زندگی و هستی شادی آفرین بود، در آن صورت همه با بی میلی به حالت ناهشیارِ خواب نزدیک می‌شدند و با شادی، دوباره از خواب برمی‌خاستند. ولی درست عکسِ این امر مصداق دارد زیرا همه با اشتیاقِ زیاد به خواب می‌روند و با بی‌میلی دوباره از خواب برمی‌خیزند.

    آرتور_شوپنهاور
    از کتاب: تسلی‌ بخشی‌ های‌ فلسفه
     
    • Like Like x 11
  10. MHO

    MHO کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,130
    امتیازات:
    +8,835 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    وقت حرف زدن،چیزی به زبانش میچسبید.دخترک فکر میکند که حقیقت به زبانش چسبیده است،مثل هسته گیلاسی که نمیخواهد از گلویش پایین برود.تا وقتی که صدا در گوشش میپیچد،به انتظار حقیقت خواهد نشست.اما دخترک فکر میکند که ناگهان صدایش به سکوت مبدل میشود.همه چیز به گونه ای مینماید که پنداری دروغ بوده است،چرا که حقیقت در گلویش در هم شکسته است.چون دهانش نمیتوانست کلمات را ادا کند،ناگزیر انها را میخورد.

    سرزمین گوجه های سبز_هرتا مولر
     
    • Like Like x 5
  11. Colorful

    Colorful کاربر فعال

    ارسال ها:
    72
    امتیازات:
    +280 / -7
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    قدرت كاميابى بخش خدا،به يكايك ثانيه هاى امروزم بركت ميدهد تا هم اكنون و همين جا به عاليترين ثمرات نيكو برسم.

    چشم دل بگشا / كاترين پاندر
     
    • Like Like x 1
    • Dislike Dislike x 1
  12. Flying_girl

    Flying_girl کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    170
    امتیازات:
    +470 / -11
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان7
    شهر:
    تهران
    دانشگاه:
    دانشکده صنعت هواپیمایی کشور
    رشته دانشگاه:
    تعمیر و نگهداری هواپیما
    1) گناه ها افزوده شدند و از حساب بیرون رفته اند. حس میکنم با چشمان بسته به طرف دره ای کشیده میشوم. میدانم خواهم افتاد اما چیزی مانع از افتادنم نمیشود.
    2) چون دیگر آینده ای ندارند از گذشته حرف میزنند؛ وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد، برمیگردیم و راهی را که دویده ایم اندازه میگیریم.
    3) بدون شک از یک اولین حرف میزنند، چون دارند به آخرینش نزدیک میشوند.
    4) در هر راهرو و در هر پیچ خطاهایم، راهرو و پیچ های دیگر میابم که هرگز فرصت نخواهم کرد کشفشان کنم.
    ...
    کتاب میرا
    نوشته کریستوفر فرانک
    ترجمه لیلی گلستان
     
    • Like Like x 3
  13. پیکسی

    پیکسی کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    139
    امتیازات:
    +819 / -23
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 4d
    شهر:
    تهران
    - می دانستی در آن زمان هزاران نفر اجداد تو بوده اند؟
    +چگونه امکان دارد؟
    -تو دو نفر پدر و مادر، چهار نفر پدر بزرگ و مادر بزرگ، هشت نفر جد و جده، و الا آخر داشته ای. اگر تا سال 1349 به عقب برگردی و این ارقام را محاسبه کنی تعداد آن ها بسیار زیاد خواهد شد.
    بعد آن طاعون خیارکی فرا رسید. مرگ از محله ای به محله دیگر گسترش می یافت،و کودکان بیشترین تلفات را می دادند. همه ی اعضای خانواده می مردند، و گاهی اوقات یک یا دو عضو خانواده زنده می ماندند. تعداد زیادی از اجداد تو این زمان بچه بودند، هانس توماس. اما هیچ یک از آنها نمردند.
    +چگونه میتوانید این قدر اطمینان داشته باشید؟
    - چون تو اینجا نشسته ای و به دریای آدریاتیک نگاه می کنی.

    "راز فال ورق"
    یوستین گوردر
     
    • Like Like x 6
    آخرین ویرایش: ‏20 فوریه 2017
  14. *Reihan*

    *Reihan* کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    416
    امتیازات:
    +2,346 / -51
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خوی
    عین جملات دقیق کتاب یادم نیست ولی سعی میکنم تا حد ممکن مثل خودش رو یادم بیارم...
    تو کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی نوشته بود که:

    عملکرد مردها مثل کشی هس که دائم درحال کش اومدنه...ینی بعضی وقتا،مردایی که با تموم وجود همسرشونو دوس دارن،کناره گیری میکنن و دیگه خبری از اون احساساتشون نیست و این باعث نگرانی زن میشه...زن هرچقد بیشتر تلاش میکنه که اینموقع علت رو بفهمه و به همسرش نزدیک بشه،مرد بیشتر دور میشه...اینجور مواقع اصلا وقت مناسبی برای حرف زدن نیست چون مرد هیچ علاقه ای به گوش دادن نداره...باید فرصت داد بهشون که بتونن نیاز به گوشه گیری و بازسازی دوباره خودشون رو رفع کنن!جای هیچ نگرانی ای نیست چون این طبیعت همه ی مردهاست...هرچقد که دورتر بشن،با انرژی بیشتری برمیگردن و دوباره ابراز علاقه و احساسات میکنن و این روند ادامه داره همیشه...اگه زن درست با این قضیه برخورد کنه و درک کنه این نیاز همسرش رو،مرد هم زودتر احساس نیاز به همسرش میکنه که دوباره ابراز احساسات کنه!

    #مردان مریخی و زنان ونوسی

    +هرازگاهی یه قسمتاییشو مینویسم :)
     
    • Like Like x 5
  15. پیکسی

    پیکسی کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    139
    امتیازات:
    +819 / -23
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 4d
    شهر:
    تهران
    + درباره ی بدشانس ها چه میگویید؟
    - آنها وجود ندارند! آنها هرگز به دنیا نیامده اند. زندگی بخت آزمایی بزرگی است که در آن فقط بلیط های برنده را می توان دید.
    راز فال ورق
    یوستین گوردر
     
    • Like Like x 11
  16. MHO

    MHO کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,130
    امتیازات:
    +8,835 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    گاهی سه تایی کنار سن قدم میزدیم.نان و پنیر و شراب ارزان میخریدیم و از زمین و زمان حرف میزدیم،ولی من تحمل شنیدن نظرات بقیه را ندارم چون مطمئنم یا دارند چیزهایی را که جایی شنیده اند تکرار میکنند یا نظراتی را که در بچگی به خوردشان داده اند غرغره میکنند.ببین،هر کسی حق دارد نظر داشته باشدو هیچوقت هم وسط حرف کسی ک دارد نظرش را بیان میکند نمیپرم،ولی میتونای مطمئن باشی چیزی که میگویند مال خودشان است؟من که مطمئن نیستم.


    جزء از کل_استیو تولنز
     
    • Like Like x 11
  17. MHO

    MHO کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,130
    امتیازات:
    +8,835 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    وقتی از خاب بیدار میشوم،اول به چیزی فکر نمیکنم و اینطوری وقت خوشی را میگذرانم.


    آقای والومبا شروع کرد به زدن سازش،چون میدانید،لحظه هایی که از دست ادم کاری ساخته نباشد،لحظه سختی است.


    خانم،از چه مطمین باشم؟من از هیچ چیز مطمئن نیستم.ما به دنیا نیامدیم که اطمینان داشته باشیم.



    زندگی در پیش رو_رومن گاری
     
    • Like Like x 3
  18. MHO

    MHO کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,130
    امتیازات:
    +8,835 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    مشهد
    به تو یاد خواهند داد که هر وقت تنها شدی از ترس فریاد بکشی. یاد خواهند داد که مثل بدبختها به دیوار بچسبی. یاد خواهند داد که به پای رفقایت بیفتی و کمی گرمای بشری گدایی کنی. یادت خواهند داد که بخواهی دوستت بدارند. بخواهی قبولت داشته باشند. بخواهی شریکت باشند. مجبورت خواهند کرد که با دخترها بخوابی. با چاق ها با لاغر ها با پیرها با جوان ها...همه چیز را در سرت به هم می ریزند برای اینکه مشمئز شوی...برای اینکه از امیال شخصی ات بترسی. برای اینکه از چیزهای مورد علاقه ات استفراغت بگیرد.و بعد با زنهای زشت خواهی رفت و از ترحم آنها بهره مند خواهی شد و همچنین از لذت آنها...برای انها کار خواهی کرد و در میانشان خودت را قوی حس خواهی کرد و گله وار به دشت خواهی دوید. با دوستانت...با دوستان بی شمارت.و وقتی مردی را میبینید که تنها راه می رود کینه ای بس بزرگ در دل گروهیتان به وجود خواهی آمد و با پای گروهیتان آنقدر بر صورت او خواهی زد تا دیگر خنده اش را نبینید چون او میخندیده است...تو تمام اینها را میدانی؟
    _ میدانم.

    میرا_کریستوفر فرانک

    (پدرم)اغلب میگفت:"ادم ها دنبال جواب نمیگردند،دنبال حقایقی میگردند که خودشان را اثبات کنند."

    جزء از کل_استیو تولتز


     
    • Like Like x 4
  19. ats

    ats CMM

    ارسال ها:
    104
    امتیازات:
    +381 / -9
    نام مرکز سمپاد:
    farzanegan
    شهر:
    tehran
    هی…دلبستگی ، دلبستگی به زندگانی! زندگانی چه بود؟ ای داد…

    آدمیزاد آدمیزاد شیر خام خورده! کاش خود می دانست که چیست ، که کیست.

    من که ندانستم ، ندانستم. فقط این را دانستم و می دانم که آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است.این را دانستم و می دانم که آدم به آدم است که زنده است ؛ آدم به عشق آدم زنده است.

    كليدر-محمود دولت آبادي
     
    • Like Like x 3
  20. مهراد:))

    مهراد:)) کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    233
    امتیازات:
    +1,208 / -42
    نام مرکز سمپاد:
    حلی5
    شهر:
    تهران
    اگر شخصی رفتگر نامیده می شود باید همانگونه کوچه هاراجارو کند که میکل آنژ نقاشی می کرد بتهوون سمفونی می ساخت و شکسپیر شعر می سرود.باید آنگونه کوچه ها را جارو کند که تمام موجودات زمین و آسمان تامل کنند و بگویند اینجا رفتگری کار می کرد که کارش را خوب انجام می داد. مارتین لوترکینگ
    این تو اکثرکتابای موفقیت هست
     
    • Like Like x 1
مدیران: moOn:)