خاطرات سوتی‌ها

شروع موضوع توسط tamanna ‏2008/6/20 در انجمن خاطرات

  1. ***Paradise

    ***Paradise کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    798
    امتیازات:
    +5,396 / -204
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهرکرد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    سوتی فقط سوتی امشب من :|
    سوتی +۱۸ ندادیم که اونم دادیم :))
    بحث سر این بود که دو تا از پسر عمه هام تو دوران سربازی شوهر عمم به دنیا میان ( ماشاله ۱۰_۱۲ سالی سرباز فراری بود :)))
    منم که کلا خون به مغزم نمیرسد حتی احتمال ندادم که بینش مرخصی اومده باشه :))
    من : واااااا حالا بچه اولیه قابل پذیرش ولی دومیه از کجا اومد مگه سربازی نبودن؟؟؟!!!:-?@-)
    بقیه : :eek::eek::eek::eek::eek:
    من: هییییین :-??:-"
    من تا آخر مهمونی : :'>
     
    • لایک لایک x 8
  2. queen

    queen کاربر فعال

    ارسال ها:
    70
    امتیازات:
    +204 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    حضرت معصومه
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    ی سوتی دادم جلسه های اول باشگاهم هنوزم یادش میوفتم خندم میگیره:))
    کمربند مشکی بعد یاددادن حرکت:خب..اسمش چیه؟
    من:زهرا(اشتباهی شنیدم میگه اسمت چیه؟)
    کمربند مشکی::-w@-):)):)):)):))
    دوباره کمربند مشکی:منم زهرام ولی اسم حرکت ارموگیه;)
    یه بارم رفتم تو ساختمونمون بعد دیدم در آسانسور بازه.ازونجایی که همسایه های محترمه همیشه درو باز میزارن (چه اسانسور چه در ورودی ساختمون)با عصبانیت گفتم:باز کدوم خری درو باز گذاشته؟~X(:@
    زن عموم که اسمشم زهراس:من=))(عموم رفته بوده ماشینو پارک کنه اینم درو باز گذاشته تا عموم بیاد:'>)
    من:8-}:oops::-s
    زن عموم:=))=))=))
    کلا در زمینه سوتی دادن جلو هم اسمام تخصص دارم:-";)
     
    • لایک لایک x 8
  3. DENIZZZZZ

    DENIZZZZZ کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    381
    امتیازات:
    +4,034 / -254
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    شاید سوتی بنظر نیاد ولی جای من نبودید ک ببینید چقد وحشتناک بود:((
    در جمع خونوادگی با کل فک و فامیل خاله و دایی و فرزندانشون و زن/شوهراشون و زن/شوهر بچه هاشون و اینا
    -عع فلانی عروسی کرد
    من-عع مبارکه چن سالش بود مگ؟
    -متولد 79 بود
    من-شتتتتتت حاجی پشماااااااااااااااااممممممممممممم وات د فاک؟:eek:
    قیافه حضار را خودتون تصور کنید:-"
     
    • لایک لایک x 10
  4. امیرحسین

    امیرحسین کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    838
    امتیازات:
    +6,942 / -124
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    بوشهر
    سال فارغ التحصیلی:
    91
    دانشگاه:
    خواجه نصیر
    رشته دانشگاه:
    مهندسی برق - مخابرات سیستم
    ماوس به لپ‌تاپم وصل بود و رو زمین افتاده بود منم پام روش بود بعد یه مدت داشتم با پام ماوس رو تکون می‌دادم و حالیم هم نبود.
    بعد خیلی متفکرانه و سعی داشتم ایراد لپ‌تاپ رو پیدا کنم که چرا اشاره‌گر روی صفحه قاتی کرده و داره تکون می‌خوره. من که تازه ویندوز رو عوض کردم و ... :D
    دیگه داشتم لپ‌تاپو ری‌استارت می‌کردم متوجه شدم پام رو ماوس هست :-"
     
    • لایک لایک x 20
  5. Fati.az

    Fati.az کاربر فعال

    ارسال ها:
    64
    امتیازات:
    +59 / -46
    نام مرکز سمپاد:
    استعداد درخشان فرزانگان
    شهر:
    سلماس
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    یه روز که من با دوستم حرف میزدم دوستم گفتش که من می‌خوام طرحی ارایه بدم بعد بم گفت تو طرح اینا نمی‌خوای کار کنی منم که ثبت اختراع مو تموم کرده بودم برگشتم بش گفتم بابا کارای چرت پرته وقت تلفیه من محاله اینطور کارایی انجام بدم اعصابشم ندارم هفته بعد رفتم پژوهشسرا که ببینم چه خبر تازه از مدیر می‌پرسیدم ثبت اختراعم چی شد دوستم داخل شد اصلا خیلی بد لو رفتم
     
    • لایک لایک x 2
    • دیسلایک دیسلایک x 2
  6. Sana81

    Sana81 کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    125
    امتیازات:
    +1,123 / -11
    نام مرکز سمپاد:
    farzanegan
    شهر:
    sarab
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    و باز هم سوتی ~X(
    زنگ ورزش تو حیاط داشتم یواشکی ادبیات می خوندم واس متحان زنگ بعد که از بخت بد من معلم ورزش درست جلو روم ظاهر شد و گفت : پاشو برو از اتاق ورزش توپ بیار بازی کنین
    منم شرمنده از کارم رفتم توپ بیارم
    توپا بادشون کم بود تلمبه هم اونجا بود با خودم گفتم بزاد باد بزنم بعد ببرم و با این فکر رفتم کنار تلمبه که دیدم سوزن نداره
    رفتم از یکی از معاون ها بپرسم که دیدم تو اتاق یکی از معاون ها همه (اعم از مدیر معاون دیگر مشاور و معلم بهداشت )جمع شدن در زدم و رفتم تو و گفتم (کاش نمی گفتم)[-|>:P
    سوزن می خوامم
    مدیر گفت : سوزن چی؟
    (روز بد نبینین کلمه ی تلمبه به کل از یاد رفت که رفت )
    من: سوزن (با با حرکات دست و با پایین و بالا بردن انها خواستم بهشون بفهمونم که چی می خوام)#:-o
    مدیر :-j
    معاون:))
    مشاور =))
    و من :-??اقا دیدم اینا نفهمیدن رو کردم بهشون گفتم برا باد بزن سوزن می خوام X_XX_X
    دیگه هیچی دیگ
     
    • لایک لایک x 11
  7. mary2003

    mary2003 -Gadfly-

    ارسال ها:
    316
    امتیازات:
    +3,371 / -145
    نام مرکز سمپاد:
    Farzanegan
    شهر:
    -
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    (اولین روز ماه رمضون _ زنگ آخر،کلاس دینی )

    /معلم سرفه میکند/
    ما_ خانوم آب بیاریم خدمتتون؟;;)
    معلم_ روزه ام :|:|
    ما_:'>:-"
     
    • لایک لایک x 14
  8. vernal

    vernal ✾بهــــاره✾ کنکوری ۹۸

    ارسال ها:
    337
    امتیازات:
    +4,433 / -87
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهربابک
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    تو نیمه سوم اردیبهشت بارون میاد....
     
    • لایک لایک x 6
  9. afsoon.s

    afsoon.s افسر ارشد ارتش اتریش

    ارسال ها:
    280
    امتیازات:
    +2,133 / -68
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ----
    سال فارغ التحصیلی:
    1500
    محصل:خانم راسته آبجو و شراب و اینا فلان فواید رو داره؟
    دبیر دینی:نخوردم متاسفانه،، نمیدونم!!!!
     
    • لایک لایک x 10
  10. Me ;)

    Me ;) کاربر فعال

    ارسال ها:
    21
    امتیازات:
    +157 / -11
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ...
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دبیر:۸تانقطه انتخاب میکنیم روی دایره و... یه نکته داریم اینجا، چیه؟
    من:نقطه هامون نباید روی خط باشن;;)
    دبیر:خب گفتیم رو دایره:|:|



    استادم و درخشان:D:-"
     
    • لایک لایک x 3
  11. queen

    queen کاربر فعال

    ارسال ها:
    70
    امتیازات:
    +204 / -4
    نام مرکز سمپاد:
    حضرت معصومه
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    معلم:آثار سلمان هراتی؟
    من:دری به آسمان سبز:)):))(از این ستاره تا آن ستاره-آسمان سبز-دری به خانه خورشید)
    معلم::-?:|
    من::-s
    بچه ها::)):)):))
     
    • لایک لایک x 7
  12. سارا خانم

    سارا خانم سارا صدام کنین=)

    ارسال ها:
    570
    امتیازات:
    +1,706 / -318
    نام مرکز سمپاد:
    فرز1/فرزgh
    شهر:
    تهران/gh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    پارسال کلاس زبان تو آزمایشگاه برگزار می شد. منم رفتم کیفم رو قبل از کلاس بذارم تو آزمایشگاه بعد دیدم دَرِش قفله. چند دقیقه بعد معاونمون ازم پرسید: آزمایشگاه قفله؟
    بعد منم همونطور که دستم به دستگیره بود گفتم: بله نیگا کنین.
    دستگیره رو کشیدم و در باز شد:| (ضااااااااااایع گشتم)
    ____________________
    با دوستم رفتیم دمِ درِ دبیران با معلم قرآن مون کار داشتیم. بعد مشاورمون (خانوم نجفی) ما رو دید و گفت: چی کار دارین بچه ها؟
    بعد دوستم اشتباهی گفت: خانوم، خانوم نجفی رو ندیدین؟:)):)):)):))
    بعد مشاور با صورتی که داشت از خنده می ترکید گفت: چرا، دیدم. جلو روت وایساده=/
    بعد تازه دوستم فهمید چه گندی زده و گفت: آخ ببخشید منظورم حانوم موذن بود:)):)):)):)):))
     
    • لایک لایک x 7
  13. Detective SHERLOCK

    Detective SHERLOCK Logophile

    ارسال ها:
    210
    امتیازات:
    +870 / -16
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان امین 1
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    دانشگاه:
    کاشان
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    سوتی روز نمایشگاه کتاب
    تو ح ب درخواست کمک واسه فیزیو چی بخرم دادیم...
    بعد یکی دوستان که بخونن خودشون میدونن:)):-";) اومدن ک راهنمایی کنن آقا تنک یو پرفکت کمک رو دادن و ماعم تنک یو .... عصر اومدیم چت روم دیدیم گفتن اومدین و رفتین؟ ماعم بلی و تعارف...‌
    آره ایشالا اومدین کاشون با سمپادیای کاشون بریم بیرون/بیروت (غلط تایپی)
    حالا دوست عزیز فک کردن من میگم بریم بیروت=))
    بعدش توضیح ک دادم دیگه ج ندادن...
    کام آن
    بیروت
    من
    بروبچ کاشون
    کاااااااام آااااااان
    البته کاشونیامون پایه‌ن برا بیرون و بیروت رفتن من نه فقط بیرون:));):-"
     
    • لایک لایک x 6
  14. mim.mim.ghaf

    mim.mim.ghaf کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    119
    امتیازات:
    +284 / -23
    نام مرکز سمپاد:
    شهيد بهشتى
    شهر:
    شاهرود
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    سر کلاس زبان(مدرسه نه، اون یکی کلاس زبان) استادمون همیشه میگه که مثلا این بخشا برای امتحانتون مهمه آماده باشید براش. چند روز پیش میخواست بگه این تو امتحان اُرال میاد و گفت این تو امتحان آنال میاد…

    ما:eek:=))

    خودش=))
     
    • لایک لایک x 8
  15. mitrang

    mitrang گلنمک

    ارسال ها:
    116
    امتیازات:
    +910 / -42
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دامغان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    از شدت هیجان داشتم می مردم فقط دنبال ی چیزی بودم روش هیجانمو خالی کنم
    ی دفعه داداش دوستمو دیدم(پنجمه) گفتم بزار ی خرده باهاش صحبت کنم و از این حال و هوا بیام بیرون
    نه گذاشتم نه ورداشتم لپشو کشیدم گفتم چطوری گوگولو
    پسره برگشت ی نگاه بهم کرد دیدم داداش دوستم نیس(حالا دوستام نامردا همه ساکت بودن)
    پسره پاشد دیدم دومتر قدشه ی نگا بهم کرد منم ی نگا بهش کردم
    گفت : خواهش می کنم اشکال نداشت
    منم هنوز گیج بدم گفتم : ن توروخدا می خوای اشکالم داشته باشه
    بعدم با ی قیافه حق به جانب محل رو ترک کردم:D
     
    • لایک لایک x 9
  16. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    121
    امتیازات:
    +941 / -218
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    یک سوتی که همین الان دادم این که این پستو اشتباهی تو ح ب دخترونه فرستادم...حالا خوب شد فهمیدم
    .....
    یه بار یادمه داشتم با خاله م تلفنی حرف می زدم
    می خواستیم خدافظی کنیم
    سلام برسون و مواظب خودت باش و اینا....
    خاله م:مواظب خودت باش
    من داشتم فک می کردم که بگم التماس دعا
    من در جواب خاله م:محتاجیم به دعا!!!
    :O:O:O=))=))=))=))=))
    خاله م اونور به کنار خودم داشتم غش غش می خندیدم=))
    دقیقا فازم چی بوده اون لحظه....خدا داند!
     
    • لایک لایک x 4
  17. mahta.e

    mahta.e کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    146
    امتیازات:
    +474 / -35
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    تلگرام:
    چن روز پیش ی اتفاقی افتاد منم بلند داد زدم ی کف محمدی اومدم بگم پسند برگای خودم ریخت:///
    از اون روز دارم فک میکنم اینجوریم باحاله ها ی گف محمدی ی صلوات مرتب-_-
    خودتونم رد دادید:)):|
     
    • لایک لایک x 7
  18. mitrang

    mitrang گلنمک

    ارسال ها:
    116
    امتیازات:
    +910 / -42
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دامغان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    با یکی از بچه ها داشتیم تو بازار راه می رفتیم بعد دوستم در به در ی چیزی بود ک برا داداشش بخره
    ی دفعه چشمش افتاد به مغازه روسری فروشی
    ی دفعه گف: بیا بریم من برا رسول(داداشش) روسری بخرم
    مغازه داره جلو در بود مشخص بود بیکاره اونم گف: اره اره بیایین براش بخرین
    من وسط بازار پوکر فیس واستاده بودم
     
    • لایک لایک x 6
  19. Radikal

    Radikal کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال ها:
    1,439
    امتیازات:
    +17,149 / -364
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    یکم +18 عه! ببخشید پیشاپیش.

    یک آقایی توی محیط کار داشت روی یک پوستر کار می‌کرد بعد این پوستر رو از حالت افقی به عمودی تغییر داد!
    بعد همکارش خیلی جدی اومد گفت" عه چرا راست کردی!؟"

    حالا همه ی همکار ها به حالت :-" بودن بعد یکهو خودش ترکید از خنده :)):))
     
    • لایک لایک x 10
  20. mahta.e

    mahta.e کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    146
    امتیازات:
    +474 / -35
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    تلگرام:
    عاقا یهویی ایت خاطره عه اومد تو ذهنم
    چندی پی در جمع دوستان نشسته بودیم و داشتیم 《دور》بازی میکردیم ی بازی ای ک دو به دو یا میشید تو ی گروه و بعد ی واژه ای هس ک تو باید برای یارت توضیح بدی و اون واژه رو حدس بزنه
    دست برقضا جیگر اومد بعد طرف نمیتونست توضیحش دع یهو یکی برگشت گف بابا ما میگیم کجاتو بخورممم؟:|:D
    بعدشم قبول نکرد ک سوتی داده گف شما منحرفید:// و هی میگفت بابا میگیم جیگرتو بخورم :))این در حالی بود ک حتی پسراعم خجالت کشیده بودنااا :|#:-o
     
    • لایک لایک x 5