1. اگر سمپادی هستید برای دسترسی کامل به مطالب و امکانات سایت عضو شوید :
    ثبت نام عضویت

آلبوم موسیقی Amin Rouhi

شروع موضوع توسط Amin rouhi ‏2020/1/30 در انجمن آلبوم موسیقی

  1. Amin rouhi

    Amin rouhi .

    ارسال‌ها:
    178
    امتیازات:
    +3,143 / -93
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی 1
    شهر:
    ساری
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    _
    رشته دانشگاه:
    _
    سلام !
    اول این که :
    ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست
    وی نای ناله خوش سوزانم آرزوست
    در پرده " حجاز " بگو خوش ترانه‌ای
    من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست
    از پرده " عراق " به " عشاق " تحفه بر
    چون " راست " و " بوسلیک " خوش الحانم آرزوست
    این علم موسقی بر من چون شهادتست
    چون مؤمنم شهادت و ایمانم آرزوست (مولانا)

    دوم این که به جای این که مدام آهنگ هاتون رو در " پیشنهاد آهنگ " قرار بدید ، یک آلبوم موسیقی ایجاد کنید . باشد که سبب ایجاد انجمن مستقل آلبوم موسیقی شود ، ان شاء الله ...

    سوم این که الزامی نداره که شما همون احساس و لذتی رو از قطعه ها دریافت کنید که من کردم ...
    سلیقه و شرایط محیطی مربوط به اولین بار شنیدن اون قطعه و خاطراتی با اون داریم و ... در این موضوع موثره .

    به زودی شروع می کنم ...
     
    آخرین ویرایش: ‏2020/1/30
    • تاپیک خوب تاپیک خوب x 11
  2. Amin rouhi

    Amin rouhi .

    ارسال‌ها:
    178
    امتیازات:
    +3,143 / -93
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی 1
    شهر:
    ساری
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    _
    رشته دانشگاه:
    _
    چه مرگته لطفی ؟
    در مورد مرحوم‌ لطفی که قبلا گفتم :
    هوشنگ ابتهاج در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» از مرحوم لطفی یاد می‌کنه و میگه :
    «یه بیات اصفهان داره که تو چاووش زده، ظاهراً چاووش ۸. یه شب جایی مهمان بودیم، لطفی همون بیات اصفهان رو زد ، البته وقتی یه کارو یه بار دیگه می‌زنن یه جور دیگه میشه . اون شب من بهش گفتم:
    آقای لطفی ! چه مرگته این‌طوری ساز زدی ؟! ساز خیلی عجیبیه…
    اصلاً مثل اینکه یه آدمی نشسته و داره بی‌اراده درد دل می‌کنه . وقتی نوار تموم میشه (لطفی)میگه ببخشید ؛ یعنی ببخشید که جلوی شما خودمو عریان کردم و دردهامو گفتم . یعنی با خودش نبوده وقتی این سازو می‌زده . مثل اینکه کسی از احوال خودش، درد خودش، عاشقی خودش چیزهایی گفته باشه بدون اینکه متوجه باشه چی گفته… عاطفه و جمله‌بندی‌های این کار حیرت‌آوره… امیدوارم بتونم تا آخرشو گوش کنم...»

    خیلی گشتم که آن قطعه‌ی مدنظر سایه رو پیدا کنم. در نهایت معلوم شد اشاره‌ی سایه به این اجرای خصوصی است که دوستی لطف کرد و برایم فرستاد .
    https://m.soundcloud.com/harze-dara2/hduqrycvqo4r
    تمام جملاتی که میخواستم بگم رو ابتهاج گفت و من رو از عذاب نوشتن احساسم رهانید .
    شما رو با این قطعه تنها می ذارم ...
     
    آخرین ویرایش: ‏2020/2/15 در 14:51
    • لایک لایک x 7
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  3. Amin rouhi

    Amin rouhi .

    ارسال‌ها:
    178
    امتیازات:
    +3,143 / -93
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی 1
    شهر:
    ساری
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    _
    رشته دانشگاه:
    _
    بی من مرو ...
    https://m.soundcloud.com/findingneverland110/hossein-alizadeh-masnavi-khani
    خوب به خاطر دارم ، تابستان سال ۹۶ بود که در دوران شور و شعف نوجوانی که هرچه به دستم می رسید - از کتاب و فیلم و موسیقی و ...- می بلعیدم ، در بین آلبوم های علیزاده ، به " راز نو " رسیدم .
    هنوز آن حیرت و خضوع و ستایش دوست داشتنی که پس از شنیدن آن شاهکار در من پدید آمد و سبب ساز شکل گیری مرحله نویی در زندگی ام گشت را از خاطر نخواهم برد.
    ۱- نخستین برجستگی حیرت آور ،گستره بزرگ و تداوم عمیق « ناله » هایی است که پیاپی از زن و مرد با بسامد های متفاوت ، برمی خیزد و داستان فراق / اشتیاق دردناکی را روایت می کند که سرنوشت مشترک همه آدمیان است.
    [ کز نیستان تا مرا ببریده اند
    از نفیرم مرد و زن ، نالیده اند
    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق ! - مولانا ]

    گرچه واقفم که تنها با ناله های دردمندانه و سوزناک ، نمی توان گره از کارِ فروبسته گشود اما باید اذعان کرد که حال خوشی را میسر می سازد که مقدمه فهم است. به واقع به گمانم ، ناله مقدمه حال خوش و حال خوش زمینه و بستر فهم است.
    [ به ناله کار میسر نمی شود « سعدی »
    ولیک ناله بیچارگان خوش است ، بنال ! ]

    ۲- به گمانم کمتر آموزه فمنیستی عادلانه ای قادر باشد چنین فضایی میسر سازد که انسان بتواند در فرایند فهم ، مساله جنسیت را فراموش کند اما این کیمیاگری ها تنها زمانی رخ می نماید که پای درد / عشق مشترکی در میان باشد. از همین روست که ناله مرد با ناله زنی دیگر ادامه می یابد و فریادهای زن با فریادهای مردی دیگر ممزوج می شود که :
    [ بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
    بگویبم با هم ، تو را دوست دارم
    جهان یک دهان شد هم آواز با ما
    تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم ؛ - قیصر امین پور]

    ۳- بخش مسحور کننده دیگر این اثر ، ساز علیزاده است که :
    [ بزن آن زخمه / بر آن سنگ / بر آن چوب / بر آن‌ عشق / که شاید / بردم راه به جایی / بردم راه به جایی ‌‌‌...! - شفیعی کدکنی ]
    ۴- اما اینها همه مقدمه نوشیدن آن کلام الهامی است که جان را بی تاب و فهم را سیراب می کند.
    [ خوش خرامان می روی ، ای جان جان بی من مرو
    ای حیات دوستان ، در بوستان بی من مرو
    این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
    این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو
    ای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان
    ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو ! - مولانا

    برای نخستین بار در زندگی ام - و در نوجوانی - بود که با « تصویری » از جهان زیستی روبرو شدم که بی نظیر و حیرت‌زا بود.
    در دو بیت نخست ، سخن از انتباه به وجود نازنینی بود که در سراسر جهان زیستی سایه گسترده و ملتمسانه از او می خواهد که سرنوشت « من » را با هویت « خویش » گره بزند اما به ناگه در بیت سوم ، همان « من » انتظار همراهی از زبان و روان و نظر دارد که از مشارکت با « من » غافل نشوند.
    اما اندکی تامل‌، این نکته لطیف را پدیدار خواهد کرد که همان « خویش » است که از چشمان « من » می بیند و با « زبان » من می خواند و با « روان » من می رود ... و چه خواهش و تمنای درستی که « من » را هم در این دیدن و شنیدن و خواندن و « فهمیدن » همراه و شریک کند. تصویری که حکایت از حضور او / من من / خویش در بیرون و درون من دارد.
    [ در دو چشم من نشین ای آنکه از من ، من تری
    تا قمر را وانمایم کز قمر روشن تری
    زان سبب هر خلوتی ، سوراخ روزن را ببست
    کز برای روشنی ، تو خانه را روشنتری ! - مولانا]

    اینها را گفتم که بگویم باید " با مدد مولانا " جهان را فهمیده و با او عاشق خداوند شویم ( عاشق به معنای سهراب سپهریِ آن یعنی « دچار »)
    ورنه به فهم درستی از جهان هستی نخواهیم رسید :
    [ عاشق شو ارنه روزی ، کار جهان سرآید
    ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی ! - حافظ ]

    این در شرایطی است که آن « کل یوم هو فی شان » دائما در حال سرازیر کردن گستره بی کرانی از فهم های متعالی است و زیرک آنکه ، خویش را در مسیر این لطایف الهی قرار دهد :
    [ تیر روانه می رود ، سوی نشانه می رود
    ما چه نشسته ایم پس ؟ شه ز شکار می رسد ! - مولانا ]

    چه در غیر این صورت ، این لطایف روحانی ، سهم دیگری خواهد شد:
    [ این غزلم ، جواب آن باده که داشت پیش من
    گفت بخور ، نمی خوری‌ پیش کس دگر برم‌ ! - مولانا ]
     
    آخرین ویرایش: ‏2020/2/15 در 16:15
    • لایک لایک x 4
  4. Amin rouhi

    Amin rouhi .

    ارسال‌ها:
    178
    امتیازات:
    +3,143 / -93
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی 1
    شهر:
    ساری
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    _
    رشته دانشگاه:
    _
    دلتنگی ...
    ۱- پنج ساله باشی یا پنجاه ساله تفاوتی ندارد. دلتنگی از آنجا که اصالتی ازلی دارد و با سرشت آدمی پیوندی ناگسستنی ، در میان هیاهوی زندگی ، ناخودآگاه سر برمی کشد ، ناخوانده و مرموز می آید ، قلبت را مچاله می کند ، دستانت را می لرزاند و چشمانت را تر می کند.
    ۲- دلتنگی پدیده قابل پیش بینی و قابل کنترل نیست اما حضورش اگرچه گاه به گاه اما مختارانه و مستقل است. تو گویی بیرون از همه قواعد معمول زیست انسانی ، کار خودش را می کند.
    به گمانم چنین پدیده ای که سرکشانه حصار زمان و مکان را برنمی تابد و از هر قاعده و قیدی رهاست ، " اینجایی " نیست. شاید یکی از ودیعه های الهی است که به گاه غفلت و یا اسارت در روزمرگی ، می تواند غبار بطالت را از جان بزداید و دل را صیقل دهد و آن " خاطره ازلی" را یادآور شود.
    ۳- با اینهمه ، بی تردید دلتنگی آفریده می شود. از میان حجم انبوهی از ابهام بیرون می آید و تسخیرت می کند.
    به گمانم هر آنچه که نسبتی با " آنجا " و آن خاطره ازلی داشته باشد ، می تواند مولد و زاینده دلتنگی باشد. به واقع به هر میزان که نسبت هر پدیده ی انسانی / طبیعی با " آنجا " بیشتر باشد ، حجم و دامنه گسترده ای از دلتنگی را موجب می شود.
    ۴- دلتنگی رابطه ای همسو با فقدان دارد. نسبت مستقیم میان این دو به اندازه پیوندی است که مولد با " آنجا " دارد. به بیان بهتر ، به هر اندازه که سهم / نقش " آنجایی " کسی یا چیزی در " اینجا " کاسته شود ، دلتنگی بلافاصله ظاهر می شود، خود را تحمیل می کند ، قرارت را می برد و جانت را می فشارد‌ .
    ۵- علی رغم ذکر موارد فوق ، اذعان می کنم که هرگونه تلاش برای فهم پدیده ای " آنجایی " که بر ساختار زیستی ما محیط است ، تلاش ابتری است . آنهم در زمانی که درست در حین یادداشت ، یاد عزیزی ، قلبت را مچاله کند ، دستانت را بلرزاند و چشمانت را تر کند.
    _______________________
    قطعه " من کجا باران کجا " از همایون شجریان :
    https://m.soundcloud.com/musickhaane/homayoun-shajarian-man-koja-baran-koja
     
    • لایک لایک x 3