خدا چیه؟!

شروع موضوع توسط پرنیان.ک ‏2019/6/8 در انجمن تربیت کودک و خانواده

  1. Parisa.mi

    Parisa.mi کاربر فعال

    ارسال ها:
    25
    امتیازات:
    +177 / -5
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    مسئله اینه ک جامعه شاید چیز های دیگه ای به بچه نشون بده اما نمی تونه براش اجبار ایجاد کنه و فقط خونواده می تونه به زور یه نظام اعتقادی برای بچه درست کنه و وادار ب اطاعتش کنه که بزرگترین ظلمه و اصلا چرا من باید دنبال این باشم ک مطابق عقاید خودم بار بیاد؟
     
    • لایک لایک x 2
  2. DENIZZZZZ

    DENIZZZZZ کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    392
    امتیازات:
    +4,040 / -253
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    تنها چیزی ک تو بچگی بمن گفته بودن این بود ک خدا مهربونه و همه رو دوست داره.
    تصور منم از خدا هوهوخان باد مهربان بود.چون خیلی شبیه اونی بود ک از خدا تعریف کرده بودن.
    شاید حتی الانم دلم میخواد خدارو هوهوخان تصور کنم=)
    یا مثلا مطمئنم ک تصور پانیذ از خدا یکی عین شخصیت باد صبا تو اب پریا بود.یکی ک تو اسموناست.
    نظری ندارم راجع ب اینکه ب بچه چطوری بگم این قضیه رو.ولی حس میکنم خوبه ک تو بچه ی حس اعتماد ب یکی ک حتی دیده نمیشه ایجاد شه.شاید بد نباشه ک خدارو بعنوان یکی ک خیلی دوست داشتنیه ب بچه معرفی کنیم.
     
    • لایک لایک x 5
  3. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    637
    امتیازات:
    +10,163 / -194
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    اتفاقا نکته ی قشنگی رو مطرح کردی...اینکه اصلا ما چرا باید برای بچه یه نظام اعتقادی درست کنیم یا بخوایم افکارش مثل خودمون باشه نه افراد دیگه؟
    ببین یه چیزی که هست بچه توی اون سن مطلق گراس و وقتی یه حرفی از کسی میشنوه که خیلی دوستش داره و حکم الگو براش گرفته رو تمام و کمال با همون شیوه میخواد که انجامش بده حتی اگه اون عمل یا حرف صحیح نباشه. بچه قبول نمیکنه.
    این شخص مثلا میتونه مربی یا معلمش باشه یا یکی از دوستاش که خیلی به نظرش خاص میاد و...
    پس واقعیت اینه که هم جامعه میتونه خیلی ذهنیت بچه رو توی اون سن تحت تأثیر قرار بده هم خانواده و خب این تأثیر ممکنه مسیر ذهنی آینده ی بچه رو تعیین کنه کاملا.
     
    • لایک لایک x 1
  4. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    637
    امتیازات:
    +10,163 / -194
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    دقیقا از یه جایی به بعد حس میکردم دیدگاهت خیلی ایده آل گرایانست نسبت به این مسئله ولی واقعا دوست داشتم حرفاتو...
    یه سوالی راجع به مثال گل واسم پیش اومد...فکر میکنم نمیشه اینقدر صریح به بچه گفت که خدا همون گل توی باغچه است فرض کن گله بعد از مدتی از بین میره،خب بچه ممکنه شبه نیچه بیاد بگه بابا خدا مرده ((: حالا هر چقدر هم مثالای بیشتر و گسترده تری براش بزنی حقیقتش فکر میکنم القای این مفهوم به ذهنش خیلی سخت باشه.
     
    • لایک لایک x 3
  5. Parisa.mi

    Parisa.mi کاربر فعال

    ارسال ها:
    25
    امتیازات:
    +177 / -5
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    خب یعنی تو الان از 5 ،6 سالگیت ذهنیتی ک معلم دبستانت برات درست کرده رو تغییر ندادی؟ من گفتم به تدریج وقتی بزرگ شه و تقریبا تا 18 سالگی ک به بلوغ فکری برسه انتخابش رو می کنه
     
    • لایک لایک x 1
  6. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    579
    امتیازات:
    +7,333 / -430
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    یه لحظه حس اینکه بچه ی من یا تو یا پیمان یا هر کی از بچه های قدیمی اینجا به دنیا اومده و واقعا خیلی جددی داریم بهش راهکار میدیم دست داد :‌ )) چقد بزرگ شدیم اینجا :)) اگه سایت بمونه مثلا پرنیان ۵۰ ساله تاپیک میزنه که برا دخترم که شاهِ پریونه و به کَس کسونش نمیدم؛ خواستگار اومده این ویژگی ها رو داره ! آیا بدم آیا ندم؟‌:))

    فکر بچه در اون سن خیلی بیشتر از من و تو غیر مادیه و باهاتون مخالفم که میگی بچه ذهن مادی داره؛ اتفاقا یکی از دانشجوهای علوم تربیتی قبلا بهم گفته بود که :
    تو کتابای روانشناسی کودکی که می خونند میگه که انسان در دوره ی اول کودکیش خودش رو مرکز جهان میدونه و فکر میکنه که همه ی دنیا برای اون خلق شده...مثلا از یه کودک سه ساله اگه بپرسی خورشید واسه چی طلوع میکنه احتمالش خیلی زیاده که بهت بگه واسه اینکه من بتونم بیدار شم و بازی کنم یا جوابایی از این قبیل...مشکل خیلی از ما اینه که دور میشیم از بچگیمون...زود بزرگ میشیم بیخودی...در حالی که هیچ سودی نداره بزرگ شدن...بچه ها ذات قشنگی دارن

    و موضوع خدا هم فک نکنم خیلی خارج از این قضیه باشه و برای بچه غیر قابل درک باشه. به نظرم توضیحی که باید داده بشه خیلی مختصر و کوتاه ولی عمیق باشه... که هم جهت دهی خاصی به بچه نکنی (اون چیزهایی که خودت بهشون رسیدی رو غالب نکنی بهش! ماهی نده دستش ماهیگیری یادش بده ... شاید از تو تونست ماهی بزرگتر و تازه تری بگیره!) و هم الکی ذهنش رو بیش از حد درگیر این موضوع نکنی (موضوعات ساده تر باید توی اون سن بررسی شند نه پیچیده ترین موضوع زندگی!‌)اصلا و به هیچ عنوان هم نباید جواب فلسفی بدیم که به قول مولانا مثلا "پنهان ز دیده ها و همه دیده ها ازوست/آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست" هر چند که دقیقا همین دیدگاه درست باشه... چون همونطور که توی پست ابتدایی تاپیک گفته شده دید انتزاعی بچه پیشرفت نکرده و حتما باید مثال زده بشه واسش...
    حالا بریم سراغ مثال . به نظرم قشنگترین مثالی که برای خدا میشه زد مثال یه "مادرِ مهربون و در عین حال سختگیر" هست. مادری که مهربونی اش از روی محبت عمیقش هست. بچه ای که سودی برای مادر نداره و مادر عاشقانه به فکرشه و هر کاری میکنه که زندگی بهتری داشته باشه و در عین حال کللی محدودیت(بیشتر منظور محدودیت های اجباری هست؛نه کلامی... مثلا بچه نمیتونه به گاز و کبریت دست بزنه...نمیتونه هر وقت خواست پفک و چیبس بخوره یا...) برای بچه اش قائل میشه تا اون بچه راه رو اشتباه نره... هر چند گاهی میزاره زمین بخوره گاهی میزاره گریه کنه و گاهی میزاره خودش بلند شه از جاش هر چند که همیشه حواسش هست بهش.(مثل دوست پسری که با دوست دخترش دعواش شده ولی با اینکه ازش دلخوره ولی از دور مراقبشه و حتی بهش توی همون قهر میگه که حواسم بهت هست *ـ*)

    و قشنگتر از اون پیاده سازی خدا توی رفتار درست پدر و مادر با بچه هست...یه خدای کوچیکتر با محدوده اختیارات کمتر. بعد خود بچه میفهمه که همین پدر و مادر رو دایره اختیاراتش و دایره مهربونی اش رو بزرگتر کنه؛ میشه همون خدایی که سالها بهش فکر میکرد و نمیتونست بفهمتش... با حرف هر چقدر هم درست و کار شده و فکر شده باشه نمیشه اون چیزی که با عمل میشه ثابت کرد رو به طرف فهموند. ضمن اینکه یه دختر یا پسر ۲۵-۳۰ ساله هنوز خودش نمیدونه خدا دقیقا کی هست! هدف زندگی چیه و از این جور صحبتا...
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/6/9
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  7. matinm

    matinm کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    726
    امتیازات:
    +1,594 / -305
    نام مرکز سمپاد:
    شهید اژه ای
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    این مادر مهربون و سخت گیر یا پیر مرد مهربون یا زئوس خشمگین یا هرچی جهت گیری نداره؟ شخصیت نساختی؟ چقدر آدم که بزرگ شدندو هنوز دنبال یه شخصیتی اون گوشه آسمونن و هنوز خودشونو مرکز جهان میدونند
     
    • لایک لایک x 1
  8. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    637
    امتیازات:
    +10,163 / -194
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    این دانشجوی علوم تربیتی من نبودم احیانا؟((:
    ببین آره بچه این خودمحوری، خودمیان بینی، یا اگوسنتریسم رو داره که میگن اوجش همون 3،2 سالگیه و هر چی بزرگتر میشه از شدتش کم میشه تا اینکه توی حدود 11 سالگی دیگه به پایین ترین حد خودش رسیده.
    به نظرم اگه با توجه به همچین تصوری که همه چیز برای حال خوب تو هست مسائل ماورا رو برای بچه ها جا بندازیم خیلی قشنگ میتونه باشه اما واقعیتش اینه که توی سنین ابتدایی ذهن بچه دنبال مصداق عینی میگرده به هر حال.
     
    • لایک لایک x 1
  9. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    579
    امتیازات:
    +7,333 / -430
    نام مرکز سمپاد:
    چهارراه لشگر
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    امیرکبیرشون
    رشته دانشگاه:
    دوتا ۲
    به هر حال نمیتونی بدون جواب بگذاریش اون بچه از تو جواب میخواد. و تو در عین اینکه نباید جهت کامل بدی ولی باید مطابق با فطرت بچه و همه انسانها جوابی در خور بدی ... شخصیتی گوشه آسمون و دونستن خود در مرکز جهان با اینکه همه حقیقت نیست ولی گوشه ای ازش هست. هر کس مطابق با فهم و درکی که خودش میسازه تو سالیان زندگی اش به درک بالاتر یا پایینتر میرسه ؛درجا میزنه یا رشد میکنه... اشکالش چیه؟
    حرفت مثل اینه که بگی نباید الفبای فارسی رو یاد داد به بچه اول دبستان چون ممکنه توی همین الفبا بمونه و بعدا مشتق و انتگرال دبیرستان رو یاد نگیره!
    چرا خودتی دیگه :‌ ))
    خب کاملا باهات موافقم منم.
    و منم در ادامه پستم همین پاراگراف دوم پست شما رو گفتم و نزدیکترین مثال عینی ای که به نظرم رسید رو هم بیان کردم... حتی گفتم که بهتره عملی باشه تا بیانی.
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/6/9
  10. Saghar1911

    Saghar1911 یک کاربر تقریبا خرخون

    ارسال ها:
    14
    امتیازات:
    +52 / -15
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان۴
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    نمیدونم انیمیشن هوهوخان باد مهربانو دیدین یا نه ولی خدا برای من اینطوری بوده و سفید مثه ابرا


    و در بچگی جوابم این بوده که به این چیزا فکر نکن
     
    • لایک لایک x 2
  11. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    637
    امتیازات:
    +10,163 / -194
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    این هو هو خان چقدر تأثیر گذار بوده واسه این نسل :))
     
    • لایک لایک x 2
  12. سارا خانم

    سارا خانم سارا صدام کنین=)

    ارسال ها:
    569
    امتیازات:
    +1,700 / -318
    نام مرکز سمپاد:
    فرز1/فرزgh
    شهر:
    تهران/gh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    چرا همتون یا ابر خدا رو تصور میکردین یا هوهوخان؟=/

    من یه دخترخاله داشتم و دارم که اسمش هُدی بود. اسمِ "هدی" خیلی شبیه کلمه ی "خدا" است. فقط یه "ه" وَ "خ" اختلاف دارن. واسه همین من صورت خدا رو شبیه صورت دخترخالم تصور میکردم ولی چون همه میگفتن خدا بزرگه و همه جا هست و... دست و پاهاش رو 180 درجه تصور میکردم و این قدر کشیده شده بودن که کل جهان رو گرفته بودن. مثلا میگفتم وقتی میگن خدا همه جا هست در حقیقت دست و پاهای درازش همه جا هست=/ بعد بهم گفتن خدا دست نداره. دستای خدا محو شد تو ذهنم و فقط پاهای دراز داشت. بعد گفتن پاهم نداره و پاهاشم محو شد ولی یه هاله ای از دست و پاهاش(نشانه نامرئی بودن) موند که به جای دست و پاها، همه جای جهان بود=/ بعد گفتن خدا مثل انسان نیست. بنابراین باید صورت خدا یعنی کل خدا رو حذف میکردم ولی این دانش را نگه داشتم و تصور را هم نگه داشتم:D
    بزرگ تر که شدم دیدم خیلی زشته این تصور رو نگه دارم. خلاصه که دیگه بعد از اون یا خدا رو تصور نکردم کلا و یا هروقت خواستم تصور کنم کلمه ی "خدا" و یا "الله" رو تصور کردم. :D و تا الان ادامه داره:D:D
     
  13. R A T A&

    R A T A& کاربر فعال

    ارسال ها:
    51
    امتیازات:
    +489 / -8
    نام مرکز سمپاد:
    Ŝkŭl
    شهر:
    مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    0000
    درس اول دینی نهم *__*،با خوندن دو تا پستت فقط یاد همین افتادم حتی جمله بندیتم شبیه بود =)
     
    • لایک لایک x 1
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  14. Saghar1911

    Saghar1911 یک کاربر تقریبا خرخون

    ارسال ها:
    14
    امتیازات:
    +52 / -15
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان۴
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    من صورتشو حذف کردم ;)
     
  15. matinm

    matinm کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    726
    امتیازات:
    +1,594 / -305
    نام مرکز سمپاد:
    شهید اژه ای
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    مثالت بی ربطه مسئله اینه که تو الفبا رو اگه بهش با تلفظ اشتباه یاد دادی و به جاش کلا چیز دیگه یادش دادی بعد باید واسه جایگزین کردنشم اقدام کنی ما فقط اشتباهرو یاد میدیم و میکشیم کنار و نهادینه میشه و گند به بار میاد.
    اشکالش کلی آدم متوهم خرافاتی زیر مسئولیت در روی گردن خدا بندازه که به اسمش حکم میکنندو جنایت که یه پیر مردی گوشه آسمون نشسته. خدایی که یه شخصیت باشه اصلا وجود نداره. این اشتباهه الفبا نیست که بخواد بعد بره سراغ چیز دیگه. این یه اشتباه تاثیر گذار رو کل زندگیه و نقض کامل حرفت که میگی جهت گیری نباشه. من حتی امتناع از پاسخ گویی و تشویق به دنبال پاسخ گشتن خود اون کودکو بیشتر میپسندم تا این که چون نمیتونیم درستشو یادش بدیم یه چیز به کلی غلط و اشتباه یادش بدیم. اونم این مورد که احتمال اصلاحش کمه وگرنه انقدر تصور غلط و باور های دینی چرت که منجر به ظلمو جنایت بشه رایج نبود.
     
    • لایک لایک x 2
  16. Han¡

    Han¡ کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    107
    امتیازات:
    +881 / -46
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    0000
    لازم به ذکره تصور منم هوهو خان بوده =)
    الانم فکر کنم اگه بر فرض بخوام یه تصویر از خدا بسازم یه چیزی مثل همون هوهو خان میشه
    خیلی مثال خوبیه،نامرئیه،مهربونه،صدای همه رو می شنوه و به همه کمک می کنه،همه جا هست،همه رو دوست داره...شکل انسانی هم نداشت بجز چهره ش
    مگه یه بچه تصور دیگه ای غیر اینا از خدا داره؟
    همینم اگه باشه خیلی خوبه،ینی بچه در حد فهم خودش،نمیدونه که خدا دقیقا چیه،ولی میفهمه که«خدا چیز خوبیه»
     
    • لایک لایک x 1
  17. تیزهوشمند

    تیزهوشمند یه بنده خدا

    ارسال ها:
    18
    امتیازات:
    +58 / -14
    نام مرکز سمپاد:
    دکتر خرمی روز
    شهر:
    قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    از نظر من ،
    شناختن خدا به شناخت خودمون مربوط میشه و متاسفانه بسیاری از ما شناخت کافی رو از خدا نداریم. بنابراین ما نمیتونیم پاسخ درستی به کودک خود بدیم.اگر بخوایم کودکمان درک کافی و درست از خدا و در حد فهم خودش رو داشته باشه بهتره که اون رو به یک روحانی که در امور کودکان کار میکنه ارجاع بدیم. با این کار کودک ما بهترین پاسخ رو از روحانی میتونه دریافت کنه .
    البته ناگفته نماند ولی اگر کودک خودم از من این سوال رو بکنه ، سعی میکنم پس از تفکر پاسخی مختصر به او بدهم و بعدا او را به مسجد ببرم تا در طی بزگ شدن کودکم درک کامل و عمیقی از خدا داشته باشد.
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/6/22 در 16:59
    • لایک لایک x 1
  18. Karin

    Karin کاربر نیمه فعال

    ارسال ها:
    12
    امتیازات:
    +63 / -14
    نام مرکز سمپاد:
    Farzanegan
    شهر:
    Urmia
    سال فارغ التحصیلی:
    99
    تو این محدوده سنی نمیشه از بچه انتظار درک حرفامونو داشته باشیم بچه باید خدا رو حس کنه این حس کردن از این چیزای کو چیک و اشتباهی مثل خدا دشمن دروغگوهاس کار بد کنی خدا میسوزونه تو رو شروع میشه متاسفانه!
    اگه من بخوام ب بچه ای از وجود خدا صحبت کنم
    میگم بهش دوستاتو میبینی خدا هم دوست توعه ی دوست ک یواشکی داره بهت کمک میکنه هر وقت دلت عروسک خواست یا هر چیزه دگه ب این دوستت یواشکی تو دلت بگو این دوست هر چی بخوای بهت میده لواشک پاستیل دوچرخه ...
    دوست دارم با اون دنیای کودکانش خدا رو بهش نشون بدم:)
     
    • لایک لایک x 1