رابطه‌تون با خانواده چطوره؟

شروع موضوع توسط MTHR ‏2019/5/17 در 14:25 در انجمن تربیت کودک و خانواده

?

رابطه‌تون با خانواده‌تون چطوره؟

  1. خیلی بد

    2 رای
    3.0%
  2. بد

    5 رای
    7.5%
  3. معمولی

    19 رای
    28.4%
  4. خوب

    28 رای
    41.8%
  5. عالی

    13 رای
    19.4%
  1. MTHR

    MTHR لنگر انداخته
    عضو کادر مدیریت مدیر کل

    ارسال ها:
    7,932
    امتیازات:
    +25,963 / -1,213
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1389
    دانشگاه:
    Kharazmi
    رشته دانشگاه:
    MBA (Marketing)
    رابطه‌تون با خانواده‌تون چطوره؟ نسل ما که چالش های زیادی داشت. خوردیم به یه سری تغییرات اجتماعی و تضادهایی ایجاد شد. شما در چه حالید؟
    قدیما بچه ها نسبتا مطیع بودند. به بچه های سال های ۶۵-۷۵ که رسید به خاطر تغییرات اجتماعی یه چالش هایی پیش اومد بین فرزندان و خانواده. فکر کنم الان کم کم خانواده ها مدل جدید فرزندان رو پذیرفتند. البته برداشت کلی من اینه.
     
    • لایک لایک x 17
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  2. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    86
    امتیازات:
    +599 / -188
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    خب این یه چیز نسبیه و با شرایط تغییر می کنه...یه وقت آدم می سازه یه وقت نه
    واسه همین تو نظرسنجی نمی دونم کدومو باید انتخاب کنم چون متغیره
     
  3. zarhagh

    zarhagh کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    100
    امتیازات:
    +650 / -36
    نام مرکز سمپاد:
    Frz
    شهر:
    Khrm_Abad
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    خب مثلن تو خانواده ما هنوز خیلی ازاین تغییرات رو نپذیرفتن...من انتظار تفکرات خیلی رویایی رو هیچوقت نداشتم اما هنوزم سرهر مسیله ای منو با نوجوونی خودشون مقایسه میکنن
    ی چیز دیگه اینکه من دوس داشتم این ارتباط جوری باشه ک من ب عنوان ی نوجوون ک تو این زمونه همه چی میبینم(:)))بتونم همه این چیزارو حداقل با مادرم مطرح کنم اما یکی دوبار امتحان کردم و از ریکشنشون فهمیدم ک نباید ادامه بدم:Dمنظورم موضوعات خیلی پیچیده هم نیس،چیزای خیلی معمول
    منظورم اینه ک دوس داشتم راحت تر باشیم اما خیلی چیزارو عیب میدونن دیگ:|
    شاید بخاطر همون مقایسه با نوع تربیت خودشونه و اینکه همیش پدرمادرا زیادی نگرانن:)
     
    • لایک لایک x 10
  4. Parisa.mi

    Parisa.mi کاربر نیمه فعال

    ارسال ها:
    19
    امتیازات:
    +88 / -1
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    من خیلی از خونوادم ضربه خوردم الانم می خورم در آینده هم خواهم خورد ضربه:|
     
    • لایک لایک x 4
  5. MTHR

    MTHR لنگر انداخته
    عضو کادر مدیریت مدیر کل

    ارسال ها:
    7,932
    امتیازات:
    +25,963 / -1,213
    نام مرکز سمپاد:
    علامه حلی
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1389
    دانشگاه:
    Kharazmi
    رشته دانشگاه:
    MBA (Marketing)
    میانگینش رو انتخاب کن. به هرحال هرکسی تجربه دعوا هم داره. تجربه رابطه خیلی خوب هم داره. این مهمه که بیشتر اوضاع چجوری بوده.

    بعضی خانواده ها خیلی استقبال نمیکنن از شنیدن بعضی صحبت های امروزی. چاره نیست. باید سکوت کنی.

    چرا؟
     
    • لایک لایک x 3
  6. DENIZZZZZ

    DENIZZZZZ کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    360
    امتیازات:
    +2,651 / -215
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    یک جمله میتونم راجع ب ارتباطم با خونوادم بگم=)
    ایکاش هیچوقت منو بدنیا نمی اوردن=)
     
    • لایک لایک x 2
  7. zarhagh

    zarhagh کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    100
    امتیازات:
    +650 / -36
    نام مرکز سمپاد:
    Frz
    شهر:
    Khrm_Abad
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    اصولن من خیلی تعریف کردنه همه چی دوس:))درواقع طاقت نمیارم،چیکار کنم خو دست خودم نیست:(واس همین سخته واسم،ینی درحدی ک اذیت میشم واقن...اما خیلی وقته فهمیدم صلاح(!)خانواده در همون سکوت اختیار کردنه:)
     
    • لایک لایک x 2
  8. Parisa.mi

    Parisa.mi کاربر نیمه فعال

    ارسال ها:
    19
    امتیازات:
    +88 / -1
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1397
    چون تو نوجوونی ک حساس ترین دوره زندگی آدمه آنقدر استرس بی خود سر مسائل پوچ و بی ارزش بهم وارد کردن ک هراس اجتماعی و افسردگی گرفتم و همچنان خوب نشدم منم در جهت انتقام سرکش شده و تمام خطوط قرمز و قهوه ای شون رو رد کردم :))
     
    • لایک لایک x 2
  9. haniesalehi

    haniesalehi کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    77
    امتیازات:
    +329 / -26
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اگه رابطه مونو با رابطه بقیه هم سن و سالام و خانوادشون مقایسه کنم باید بگم که عااالیه و من دختر خوب و سر به راهی محسوب میشم.
    ولی فکر می کنم که خانوادم هنوز ته مایه های سنتی ،و این عقیده رو دارن که یه زندگی خوب در گرو تحصیلات متناسب با استعداد و دانشگاه و شغل خوب و در نهایت یه ازدواج عاقلانه ست. که من اصلا با اینا موافق نیستم.
    قبول کردن این براشون سخته که من یه شخصیت مستقلم و اونا هم مستقل از منن، فکر می کنن که همیشه و همه جا باید بخاطر من و تربیت و رفتارم پاسخگو باشن.
     
    • لایک لایک x 4
  10. G.MM

    G.MM کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    606
    امتیازات:
    +10,718 / -108
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    مشهد
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    الان رابطم با خانوادم خیلی خوبه
    قبلا محدودیت های الکی و بی اعتمادی های بی خود وجود داشت ولی الان تنها مسافرت میرم تا خیلی دیر وقت میتونم بیرون باشم و خودم خیلی جاها تصمیم میگیرم که چی کار کنم
    بعضی از خانواده ها ذاتن سخت گیر نیستن
    ولی میترسن از جامعه و بقیه
    و خب متاسفانه این ترسو توی بچه هاشونم نهادینه میکنن و اعتماد بنفسشو پایین میارن
    بجای اینکه به بچشون واکسن بزنن سعی میکنن از میکروبای بیرون محافظتش کنن که خب نمیشه واقعا (((:
    تغییر خانواده ی سخت گیر من به ۲ دلیل بود
    یکی اینکه خب جامعه اینجا رو میبینن چقدر سالمه و اینکه میبینن من سنم بیشتر شده و مستقل شدم
    یعنی درامد دارم (نه خیلی زیاد) و کم کم دارم جدا زندگی میکنم
    البته خودشون هم میگن شاید اگه برگردیم عقب اونقدر سخت گیری نمیکردیم

    اگه خانوادتون سخت گیر هستن شاید باید یکم صبر کنین و نشون بدین که توان مستقل شدن و تصمیم گیری رو دارین
    برای من این قضیه تا ۲۰ سالگی ادامه داشت
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/5/17 در 17:51
    • لایک لایک x 8
  11. DENIZZZZZ

    DENIZZZZZ کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    360
    امتیازات:
    +2,651 / -215
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    حداقلش من بشدت ادم بی حوصله و تنبلیم و حوصله با دوستام گشتن و این کارا رو ندارم.
    تا همین چند روز پیش با خودم میگفتم نگرانن و فلان و بیسار.
    ولی الان یقین دارم ک تک تک گیر دادناشون بخاطر بی اعتمادی وحشتناکشون ب من و ترس از ابروی خودشونه.
    این حالمو بهم میزنه.
    مامان و بابای من خودشون 29 سالگی ازدواج کردن و قبل اون کل ایرانو بارفیقاشون گشتن اونوخ بما ک رسید وا رسید.
    میپرسم تصورتون از اینده من چیه؟میگه هیچی تا 24-25 سالگی درس میخونی بعدشم ازدواج میکنی=)
    میگم تو اون سن بنظرت ی ادم نمیتونه حداقل تا شابدولعظیم با رفیقاش بره؟میگه بیخود=)مگه وِلی؟=)
    الان برداشت من ازین حرفا چی باشه؟=)
    اینکه مواظبمن؟
    صد سال سیا نخواستم مواظب باشن.
     
    • لایک لایک x 5
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  12. ali97sky

    ali97sky کاربر جدید

    ارسال ها:
    3
    امتیازات:
    +21 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    خوارزمی
    شهر:
    دورود
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    اینکه چقد اختلاف نظر و بحث داشتیم به کنار ، بنظرم یکی از مهم ترین وظایف هر پدر مادری ایجاد حس دوستی و رفاقت با فرزندشه چیزی که من نداشتم و همیشه حسرتش رو میخورم
     
    • لایک لایک x 3
  13. علیـــــــ

    علیـــــــ کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    527
    امتیازات:
    +6,749 / -425
    نام مرکز سمپاد:
    helli
    شهر:
    ali
    سال فارغ التحصیلی:
    40
    عالی عالی از این بهتر نمیشه که 40 روزه خواهرت باهات یه کلمه هم حرف نزده : ))
     
    • لایک لایک x 2
  14. Mina1376

    Mina1376 کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    184
    امتیازات:
    +1,105 / -45
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ایلام
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    مامانم هر روز5بار زنگ میزنه و خب اعصاب خوردی داشت تا یه مدتها :-":-?:))
    بابام آزادی میده مامانم آزادیمو میگیرم :-"
     
  15. afsoon.s

    afsoon.s کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    272
    امتیازات:
    +1,994 / -64
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهرِ یار
    سال فارغ التحصیلی:
    1500
    اصلا رابطه خوبی نداریم
    همدیگر را اصلا درک نکرده
    و برای اینکه دیگه تا ته ش رو بفهمین بگم که حتی سر سفره هرکدام یک نوع غذای متفاوت با دیگری میخوریم (که شاید باورتون نشه)
    با پدرم بیشتر از همه بحث ناسازگاری و اینا هست
    کلا از هم خوشمون نمیاددیگه:\\
     
    • لایک لایک x 1
  16. پرنیان.ک

    پرنیان.ک کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    463
    امتیازات:
    +8,211 / -162
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    نوجوونی ارتباطم با خانوادم خوب نبود و الان که بر میگردم گذشته رو مرور میکنم بیشتر خودم رو مقصر می دونم...من هیچوقت دختر سر به راهی نبودم و خیلی لج میکردم و همش بحث داشتم با خانواده ولی از یه جایی به بعد که آروم تر شدم و سعی کردم با مادرم ارتباط بگیرم...الان به جایی رسیده که راجع به هر مسئله و دغدغه ای خیلی راحت باهاش صحبت میکنم.

    شاید رشته ی دانشگاهیم مؤثر بود تو روند بهبود رابطم با خانوادم؛نمیدونم...ولی علوم تربیتی باعث شد توی یه سری از دروس،تئوری ها و نظریه های مختلف فرزند پروری رو بخونم و تو کارورزی مستقیما توی جو بچه ها قرار بگیرم به عنوان مربی...توی این موقعیتا قرار گرفتن احتمالا در درک والدین علی الخصوص مادرم بی تأثیر نبود.
     
    • لایک لایک x 9
  17. موازی

    موازی کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    110
    امتیازات:
    +2,019 / -53
    نام مرکز سمپاد:
    سمپاد شیراز
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    دانشگاه:
    پلی تکنیک
    رشته دانشگاه:
    مهندسی برق
    رابطه ی من با خونوادم بیشتر به خودم بستگی داره. یعنی خودم باید ازشون بخوام فلان کار رو بکنن. اگه خودم رو خوب نشون بدم و تو کاری که میکنم موفق شم بهم اعتماد میکنن. ولی اگه ببینن نتونستم از عهده ی کاری بر بیام دیگه بهم اعتماد نمیکنن و هی تضعیف روحیه اندر تضعیف روحیه. البته این مورد هم باز اگه خودم بگم به جای تضعیف روحیه بهم روحیه بدین روحیه میدن :D کلا همه چیز بستگی به خودم داره.
    انتظار زیادی هیچ وقت ازم نداشتن. کارهایی که دلم میخواسته رو هم موفق شدم انجام بدم ولی اگه یه جایی کم آوردم لقب لجباز بهم دادن. اونم فقط واسه اینکه خودم رو درست نشون ندادم و درست و حسابی و منطقی و قشنگ حرف نزدم. واقعا خواستم با داد و بیداد و با بیحوصلگی فقط به مقصود برسم. یعنی احتمالا اگه مثل یک انسان بالغ و عاقل رفتار میکردم همه چیز بهتر پیش می رفت.:-"
    کلا این من باید باشم که قدم اول رو ور میداره. قدم اول رو ور داشتن هم گاهی خیلی سخت میشه. اینا گاهی خوبه گاهی بد ولی راضیم خدا رو شکر.
    زمان برد این چیزا رو فهمیدم و قلقش دستم اومد.:> قبلنا همه چیز فقط دعوا و ناسازگاری و اینا بود.
     
    • لایک لایک x 1
  18. arman aria

    arman aria Arman Aria

    ارسال ها:
    1,148
    امتیازات:
    +1,417 / -295
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    Mshhd
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    OLC
    رشته دانشگاه:
    Architecture
    دلم واسشون تنگ شده
    اندازه ی 10 سال کنارشون نبودن
    اما همینو ترجیح میدم
     
    • لایک لایک x 1
  19. niloooofar

    niloooofar کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    347
    امتیازات:
    +881 / -13
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    دانشگاه:
    امیر کبیر
    رشته دانشگاه:
    برق الکترونیک
    اینستاگرام:
    اوومم این مسءله با گذشت زمان خیلی تغییر می کنه
    اگه داداشام رو بخوام بگم که واقعاخیلی خوبیم و قلبا دوسشون دارم
    ولی خب مثلا با مادرم راحت نیستم و خیلی چیزا رو نمی تونم بگم ولی خب با پدرم رابطه نسبتا خوبی دارم یعنی خیلی چیزا رو به پدرم راحت تر می تونم بگم به خاطره این که اعتماد بیشتری به من داره و منو یه شخص بالغ می دونه کاملا
    ولی واقعیتی که هیت اینه که هر چی بیشتر تو زندگیت جلو میری بیشتر در می کنی که هیچ کس اندازه خانوادت تو رو نمی خواد و نگرانه تو نیست و تو رو دوست نداره و همینا می تونه دلیلی باشه که خیلی راحت بتونی با اون تفوت ها و اختلافات کنار بیای و دوسشون داشته باشی:)
     
    • لایک لایک x 2
  20. *aysan*

    *aysan* کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    178
    امتیازات:
    +2,625 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    *#*#
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    دانشگاه:
    CFU تهران
    رشته دانشگاه:
    زیست شناسی
    با مامانم انقد خوبم که به هر رفیقی ترجیحش میدم
    اون هم دیگه داره کم کم جای خواهراش یا کسای دیگه با من حرف میزنه،غر میزنه،غیبت میکنه،مشورت میگیره یا هر کار دیگه ای
    خیلی خوشحالم که حرفمو قبول داره و البته برای رسیدن به این مرحله یه خرده تلاش هم کردم.
     
    • لایک لایک x 5