بیرون رفتن بچه از خانه؛ خوب یا بد؟

شروع موضوع توسط ARYCH ‏2019/4/5 در انجمن تربیت کودک و خانواده

?

بیرون رفتن بچه ها از خانه...

  1. بد است

    6 رای
    20.7%
  2. خوب است

    23 رای
    79.3%
  1. ARYCH

    ARYCH کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    75
    امتیازات:
    +187 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    سلام دوستان
    به نظرتون باید بچه بره توی کوچه و بازی کنه، زودتر اجتماعی بشه و استقلالش بالا بره با این ریسک که ممکنه با افرادی از خانواده های مختلف معاشرت بکنه، یا اینکه تو خونه بمونه و تو محیط خانواده و مطابق خواست پدر و مادرش رشد کنه با این هزینه که خیلی چیزارو (مثلا بازی های بچگونه) رو از دست میده؟
     
    • لایک لایک x 3
  2. arcana

    arcana کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    292
    امتیازات:
    +6,346 / -73
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    jah
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    رشته دانشگاه:
    med
    هلاکویی یه صحبت داره راجب این که یه دوره ای از زندگی بچه هست که باید بچه بفهمه که بدون پدر و مادرش میتونه زندگی کنه و اون چسبندگیه از بین بره ، توی آمریکا چند روز بچه ها رو میبرن کمپ

    باید توی اجتماع باشه ولی با نظارت و مراقبت
     
    • لایک لایک x 11
  3. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,291
    امتیازات:
    +6,690 / -275
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    به نظرم جو های دوستانه و مطمئن و امن مثل محوطه ی خونه های سازمانی قابل اعتماد هستن برای اینکه بچت بره بیرون با همسن و سالاش بازی کنه ولی این دوره زمونه انقدر محله ها و کوچه ها شلوغ شده و هر کسی رفت و آمد داره به نظرم فرستادن بچه ها برای بازی توی کوچه می تونه خطرناک باشه
    مشکل فقط افرادی با خانواده های مختلف نیست ،که این مسئله می تونه حسن توی کوچه رفتن باشه ، مشکل از نظر من خطرناک تر شدن ماهیت این مسئله برای بچه هاست، (افراد غریبه بزرگسال مثلا)
    پارک های اطراف خونه ها هم بعضا جو خانوادگی و امنی دارن
    پ.ن: واقعا کشور ما در زمینه ی فضا های امن و مناسب و نزدیک به محل زندگی خانواده ها مشکل داره . پارکا باید تعدادشون بیشتر بشه و خود اعضای محله ها و کلانتری ها نزارن این پارکا پاتوق افراد نامناسب بشه
     
    • لایک لایک x 11
  4. sadlove

    sadlove لنگر انداخته

    ارسال ها:
    3,360
    امتیازات:
    +19,734 / -505
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شـیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    93
    از ی سنی واجبه بنظرم . مثلن دبیرستان .
    اینو تجربی دیدم .
    من خودم بیرون رفتم یا تنها برگشتم خونه از مدرسه اما خواهرم ن و همیشه بردنش اوردنش .
    الان من میتونم خودم بیرون برم کارامو انجام بدم .
    اما اون واقعن نمیتونه و هر جا بخواد بره باید یکی همراش باشه . ی خیابون شیراز رو بلد نیست ی جا ولش کنیم نمیتونه برگرده خونه . و این خیلی بده .
    چون چند مدت بعد میخواد دانشجو بشه باید بلد باشه تنها بیرون رفتن رو . نمیشه تا ابد زندانی کرد بچه رو ک . اینکه حد و مرزا رو رعایت کنه کجاها بره کجاها نره بنظرم خیلی بستگی ب نحوه تربیت و اینکه منطقی و ن از رو زور و اجبار بهش یاد بدیم مرتبطه .
    ...
     
    • لایک لایک x 8
  5. wdr

    wdr کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    425
    امتیازات:
    +1,747 / -196
    نام مرکز سمپاد:
    hElLi
    شهر:
    tEh
    سال فارغ التحصیلی:
    86
    نمیدونم این فقط احساس ما از امنیت هست که تقلیل یافته یا واقعا امنیت نسبت به سابق کمتر شده. من یادمه مهد کودک هم تنهایی میرفتم(20 دقیقه پیاده راه بود). ولی الان توی مدرسه ی دبیرستان هم بچه ها امنیت جنسی ندارن(اونم پسر!!). و یا میبینم که همه با سرویس میرن درحالیکه زمان ما از این سوسول بازی ها خبری نبود و دبیرستان باید 2 خط اتوبوس سوار میشدیم تا بریم مدرسه(تقریبا همه ی بچه ها همینطوری بودن و تعداد معدودی که راهشون خیلی دور بود سرویس داشتن).

    شاید یه دلیلش این باشه که مردم دیگه خیلی با همدیگه کاری ندارن. مثلا قدیم وقتی پسرا دور دخترا میپلکیدن، بقال محل از اونطرف داد میزد بچه میام گوشتو میپیچونما. یا زنگ میزنم به پلیس و از این داستانا. اما الان(البته این مال چند سال قبله) یه بار دیدم 2 تا پسر دنبال 2 تا دختر بودن(در حد کلاس 8و9 میخورد بهشون)، بعد یهو یکی از پسرها زیر یک خم دختره رو گرفت بلند کرد رو هوا 2 دور چرخوند:)). اصلا من یه لحظه موندم چی شد! شبیه مسابقات کشتی کج شده بود(من اینطرف اتوبان منتظر تو ماشین بودم این صحنه اونطرف اتوبان بود...واقع در سعادت اباد).

    یه دلیل دیگش اینه که مردم دیگه همو نمیشناسن. خصوصا کسایی که توی اپارتمان های چند واحدی هستن خیلی هنر کنن همسایه های طبقه خودشون + مدیر ساخنمون رو میشناسن. اونم در ماهی یکبار سلام علیک شانسی تو اسانسور. و چون اغلب مستاجر هستن تلاشی هم به شناخت همدیگه نمیکنن.

    جمعیت هم زیاد شده. این یعنی کانتکت های بیشتر. یعنی عادی شدن مسائل و عدم پیگیریش از طرف جامعه. الان هرکس باید کلاه خودش رو سفت بچسبه که باد نبره، و دیگه توانی برای کمک به دیگری نمیمونه واسش. خود پلیس هم اونقدر نیرو و توان نداره بخواد رسیدگی کنه. الان یه دعوا کشت و کشتار هم بشه، زنگ بزنی به پلیس، حداقل حداقل 10-15 دقیقه بعد میاد. وقتی دیگه یا یه نفر اونیکی رو کشته، یا دعوا تموم شده و رفته.

    جمع بندی:
    من اگر خدایی نکرده قرار باشه ایران بمونم، اولا زمانی بچه دار میشم که بتونم توی یه محله ی درست حسابی(نسبت به بقیه) خونه بخرم. بعد با 4تا همسایه ی درست حسابی اشنا بشم(هرچند تجربه نشون داده مردم خیلی ضربه هارو از خودی میخورن)، که بچه ی همسن من داشته باشن. بعد اینا با هم دوست شن و ترجیخا جاهای امن مثل حیاط خونه و جلو خونه و نهایتا توی محله بازی کنن و همیشه با هم باشن.(وقتی بچه ها از 3-4 نفر بیشتر میشن امنیتشون خیلی میره بالاتر). اگرم وضعم خوب باشه حتما یه پرستار بچه هم میگیرم که دورادور عین عقاب حواسش به بچه ها باشه(البته از اینم یه زهر چشم اساسی میگیرم یه وقت خودش خلافکاری چیزی نباشه و فکرش هم به سرش نزنه). شایدم اگر شرایط فوق محقق نشد بچه رو بفرستم یه مهد کودکی که همه مربی ها زن باشن(والا امنیت نداره ادم).

    بعد تازه جالبه من همه ی اینارو با تصور پسر بودن بچه ام نوشتم. دختر باشه واقعا هیچ ایده ای ندارم:))
    اصلا من بچه دار نمیشم. تامام.
     
    • لایک لایک x 5
  6. ARYCH

    ARYCH کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    75
    امتیازات:
    +187 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    همه نظراتمون تقریبا مشترکه، ولی آیا واقعا هیچ کدوم حاضر هستیم بچه هامونو(بعدا☺) بفرستیم برن بیرون؟ باور کنید کار سختیه. فرض کنید یه پسربچه بیرون میره و با دوستاش فوتبال بازی می کنه. میاد خونه یه هو یه حرف بد میزنه؛ و می بینی که کم کم این حرفا دارن توش نهادینه میشن. ممکنه با تنبیه و سخت گیری تا یه حدی(و تا یه سن خاص) بشه جلوشو گرفت؛ ولی در دراز مدت دوباره اینا پیدا میشه و جبران ناپذیره. کار سختیه. اگه نزاری بره بیرون خیلی چیزارو یاد نمی گیره(حتی چیزای پیش پا افتاده ای مثل همین فوتبال بازی کردن). هفت سالش میشه میره مدرسه؛ واسه فوتبال تیم کشی می کنن دوستاش و این چون فوتبال بلد نیست، آخرین نفر میشه و هیچکی حاضر نمیشه تو تیمش بیارش، خب حالا بچه توش عقده به وجود میاد، یا باید از یکی خواهش بکنه که راهش بدن تو بازی، یا بره به معلم بگه، یا اصلا بازی نکنه! همه اینا باعث انزوا و مشکلاتی برای بچه میشه)
    با @wdr موافقم، باید تحت مراقبت بچه از خونه خارج بشه. (بخصوص پسر بچه، دخترا زیاد نیازی ندارن) و در یک محله خوب با آدمای درست و حسابی بچرخه.
    متاسفانه تو مدارس و بخصوص دانشگاه های ما به کسایی که قراره بعدا پدر و مادرا بشن این مسائل یاد داده نمیشه، و واقعا چیزی بلد نیستیم، نتیجش هم میشه نسل خودخواه، بی مسئولیت و منزوی امروزی.
     
    • لایک لایک x 1
  7. ARYCH

    ARYCH کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    75
    امتیازات:
    +187 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    حالا یه سوال دیگه
    چطوری بچه رو راضی کنیم بره بیرون؟! با وجود تبلت و پلی استیشن و ... واقعا کدوم بچه ای حاضر میشه بیرون بره؟
     
    • لایک لایک x 1
  8. f-1391

    f-1391 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    914
    امتیازات:
    +9,719 / -158
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بجنورد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    رشته دانشگاه:
    روانشناسی
    منم عین خواهر شما بودم :-"
    ترم یک هم حتی بابام منو تا سرویس دانشگاه میبرد میاورد.
    اینقدر میترسیدم از تنها بیرون رفتن و جایی رو بلد نبودم که دوستام معتقد بودن اگه من شهر دیگه ای غیر شهر خودم دانشجو میشدم زنده نمیموندم.
    اما آدما یه شبه بزرگ میشن.
    از ترم دو شروع کردم، تنها از دانشکاه برگشتن بعد با دوستام بیرون رفتن.
    الان هر جا بخوام تنها میرم، حتی ماشین برمیدارم خودم تنها اینور اونور میرم.
    خانواده کار داشته باشن خرید رو هم من میرم انجام میدم.
    شاید نسبت به هم سن و سالام یکم عقب تر بودم و یه دفعه وارد جامعه شدم و چند ماه (در حد یه ترم) پذیرفتن یه سری چیزا واسم سخت بود، اما بزرگ شدم بالاخره.



    .

    نظر خودمم اینه بچه رو تو محیطی که شنلخت و تسلط نسبت بهش نداری، نباید بفرستی.
    تا به یه سنی برسه که شرایط خانوادشو درک کنه و خوب و بد رو تا حدی بتونه تشخیص بده.
    اگه هدف اجتماعی شدن بچه هاست، محیط های سالمی که نظارت و شناخت کافی رو افراد و خانواده ها داریم مناسب ترن.
     
    • لایک لایک x 1
  9. ARYCH

    ARYCH کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    75
    امتیازات:
    +187 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    مثلا؟
     
  10. f-1391

    f-1391 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    914
    امتیازات:
    +9,719 / -158
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    بجنورد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    رشته دانشگاه:
    روانشناسی
    دوستای خانوادگی.
    همکارای آیندمون.
    دوستای مدرسش که با خونواده هاشون آشنا شدیم و به نظر سالم میان.
     
    • لایک لایک x 1
  11. Fati.az

    Fati.az کاربر فعال

    ارسال ها:
    64
    امتیازات:
    +59 / -46
    نام مرکز سمپاد:
    استعداد درخشان فرزانگان
    شهر:
    سلماس
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    به نظرم تو این دوره ای که ما زندگی میکنیم مناسب نیست
     
  12. mohad_z

    mohad_z کاربر خاک انجمن خورده
    عضو کادر مدیریت مدیر داخلی

    ارسال ها:
    1,895
    امتیازات:
    +15,509 / -390
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان سه
    شهر:
    طـــهـران
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    شهیدبهشتی
    رشته دانشگاه:
    بیوتک
    این برمیگرده به سیاست‌های درست تربیت فرزند و تدابیر والدین!
    چرا بچه‌ها با تبلت بازی میکنن؟ چون واقعا جایی رو ندارند برن!
    اتفاقا اگه بتونیم جو خوبی و محیط مناسبی پیدا کنیم که بین هم سن وسالاشون باشن هم هیجاناتشون تخلیه میشه و هم روابط اجتماعی‌شون بالا میره.
    البته برای حرفام دلیل دارم، در واقع تجربه شخصیمه:
    من از ۸ سالگی کامپیوتر داشتم و یادمه دوتا سی دی داشتم پر از بازیای خفن، ولی واقعا علاقه ای بهش نداشتم همه ذوقم این بود مشقام بنویسم برم تو حیاط با بچه ها بازی!
    اما خواهر کوچیک من همه ذوقش اینکه کارش تموم شه بره پای کامپیوتر یا تلویزیون!
    من فکر میکنم این به خاطر اینکه هیچ هم سن و سالی نداره و خب روزایی که قراره بره خونه دوستش سریع بعد از غذا میره پای کارش، در حالیکه روزای دیگه میگه میخوام استراحت کنم!

    خلاصه که من معتقدم اگه محیط مناسبش باشه بچه ها خودشون هم بیشتر دوست دارند باهم باشن
     
    • لایک لایک x 3
  13. جوجه

    جوجه کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    947
    امتیازات:
    +1,319 / -49
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2 تهران
    شهر:
    کرج . ری. تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    91
    دانشگاه:
    تهران بودم ارشد ایرانم
    رشته دانشگاه:
    روان شناسي باليني
    بسته به محله و امکانات فرق داره
    یه وقتی این طرف با ساعت ها تب لت بازی ، مغز بچه برای همیشه داره داغون می شه ، اون طرف قراره بره 4 تا فحش داغون یاد بگیره . بره یاد بگیره حالا مثلا چی می شه ، چیزی که داره از دست می ره مهم تره
    یه وقتی همش تو خونه داره خاله بازی می کنه با آبجیش ، هر هفته هم سه روز با دوستای بچه دارن قرار بازی داری ، دوستای ثابتش رو داره ، خب این اوضاش فرق داره
    یه وقتی همه بچه های محل داره همش صدای بازی شون میاد، رسما داره عقده ای می شه

    بچه های من غرق بازی و خونه مون حیاط شخصی داره و هر روز با دوستاشون و بازی فکری و خلاقیتی و تحرکی با خودم و اینان. تب لت که نداریم هیچ ، تلویزیون هم نداریم
    ولی
    بعضی وقتا یه عالمه غصه ام می گیره برای بچه ها ، نه ننه باباشون آماده شدن برای مادری پدری کردن (در حد این که مهندس برق و ببری بذاری سر پروژه مکانیک پرت) ، نه خونه مناسبشونه (از 4 طرف همسایه منتظره جیکشون دربیاد تذکر بدن) ، وسایل خونه یه جوری چیده شده برای نیم ساعت نشستن مهمون فقط مناسبن، روابط با فامیل بچه دار و اینا هم که تو خواب می بینن ، یه خروار توقع هم رو سرشون ، 4 تا بچه دیگه نیس هر کی یه ریزه شو بارکشی کنه ، با کلی مواد غذایی بیخود و حتی والدینی که ساعت خواب مناسبشونم حاضر نیستن به بچه ها بدن، تحرک ها پایین و بدن ها تحلیل رفته ، تمرکز به خاطر ساعت ها بازی ترکیده . بین این همه فجایع انسانی فقط همه متفق القول نگرانن که نره بیرون 5 تا فحش و 4 تا چیز چیز دار یاد بگیره!
    خیلی هم ربطی به آموزش و اطلاعات نداره. یه کتاب تربیتی ساده رم کسی بخونه می فهمه 80 درصد اینا رو ، ولی عزم می خواد تغییر
    خلاصه ولم کنن پتانسیل دارم میکروفن بگیرم روضه کودک بخونم.
     
    • لایک لایک x 2
  14. wdr

    wdr کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    425
    امتیازات:
    +1,747 / -196
    نام مرکز سمپاد:
    hElLi
    شهر:
    tEh
    سال فارغ التحصیلی:
    86
    ما یکسری فامیل داریم الان 8 تا 13 ساله هستن. همشونم تبلت و گوشی و پلی استیشن و ... دارن. اما وقتی یه جا مهمونی باشه و اینها جمع باشن، اصلا با تبلت هاشون بازی نمیکنن و عین موش و گربه میفتن دنبال هم. بعضی وقتها هم مغز همه رو میخورن که اجازه بدید بریم پارک یا خودتون مارو ببرید.

    ما خودمونم بچه بودیم یادمه یکطوری تنظیم میکردیم صبح تا ظهر کوچه فوتبال و دوچرخه و این چیزا. ظهر تا عصر پلی استیشن. عصر تا شب کوچه. شب تا صبح پلی استیشن. کل تابستونای ما اینطوری میگذشت(چقدر استفاده ی مفید میکردیم واقعا از تعطیلات).

    به نظر منم اگر بچه های همسن و سال یکجا جمع باشن ترجیح میدن باهمدیگه بازی کنن تا اینکه بشینن تنهایی تبلت بازی کنن(حداقل فامیلامون که اینطورین).

    ولی نسل ما یه چیز استثنا بود کلا. اینقدر که ما سگا و پلی استیشن بازی کردیم که هیچکس در دنیا بازی نکرد! خوره بودیم واقعا. و جالبه اون نسل الان اولین ps4 های ایران رو هم خریدن و هنوز دارن بازی میکنن!(خداروشکر من دیگه جزوشون نیستم...هرچند شاید منتظرم سال بعد ps5 بیاد من اولین نفر بخرم:)))
     
    • لایک لایک x 3
  15. wdr

    wdr کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    425
    امتیازات:
    +1,747 / -196
    نام مرکز سمپاد:
    hElLi
    شهر:
    tEh
    سال فارغ التحصیلی:
    86
    یه چیزی که سختتر از فرستادن بچه به بیرون از خونه است، جمع کردن بچه از بیرون خونه است!
    خدا نکنه بچه 1 رفیق تو کوچه پیدا کنه. دیگه مگه میاد خونه؟
    خدا نکنه رفقا بشن 2 تا و بیشتر ... دیگه کلا بچه رو دیدی سلام مارو هم برسون بهش(داداش خودم یه نمونه شه! رتبه تک رفمی ارشد کشور ولی ......)
     
    • لایک لایک x 2
  16. ARYCH

    ARYCH کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    75
    امتیازات:
    +187 / -27
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    نتیجه نظرسنجی جالبه، یک چهارم میگن بیرون رفتن بده، ازشون میخوایم دلایلشون رو ذکر کنن. بحثو یه جمع بندی بکنیم کم کم
     
  17. Asinus

    Asinus کازمو ، عزازیل مزمل

    ارسال ها:
    284
    امتیازات:
    +945 / -172
    نام مرکز سمپاد:
    میرزا کوچک جنگلی 1.5
    شهر:
    رشت
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    من میخوام بچم تو روستا بزرگ شه. اینجور دیگه حتی این پرسش وجود نداره که بخواد بهش جواب داده بشه
     
    • لایک لایک x 3