خداشناسی فلسفی

شروع موضوع توسط mohaq ‏2019/3/14 در انجمن فلسفه و منطق

  1. Mr.Nik

    Mr.Nik کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    285
    امتیازات:
    +1,868 / -95
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    اگر تعریف معلولیت فقری، تعریف علت وجودی، فقری بودن رابطه بین علت وجودی و معلول فقیر، وجود علت وجودی برای همه‌ی پدیده‌ها و محال بودن تسلسل اثبات و پذیرفته بشه _که توی همین اثبات هم به صورت پیشفرض ازش استفاده کردید ولی فکر می‌کنم درمورد علت وجودی توضیحات درب و داغون دادید_ با یه برهان علیت ساده هم واجب‌الوجود اثبات می‌شه و دیگه به اثباتای پیچیده‌تر نیازی نیست. اینطور نیست؟
    مسئله اصلی دوم بعد از اثبات اینا اینه که چطور می‌خواید صفات اونو اثبات کنید
     
    • لایک لایک x 1
  2. مُهَنّـــا

    مُهَنّـــا کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    99
    امتیازات:
    +519 / -72
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    یزد_قم
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    من تازه به بحث وارد شدم یه سری سوال از بحثای اولی برام مونده.
    1. من متوجه یکی بودن معلول با وجود شدم اما چه جوری وجود بخشی با معلول یکی شد؟
    وجود بخشی یه مرحله قبل از موجود شدن معلوله. تا فعل وجود بخشی انجام نگیره، معلولی هم موجود نمیشه که بگیم همون وجوده.:-? اون مثال حرکت دادن دستُ هم نفهمیدم. حرکت دست نتیجه حرکت دادن دسته. توی حرکت دادن چیزی به اسم اراده و علت های دیگه دخیله اما حرکت کردن نتیجه حرکت دادنه و یه جورایی حرکت به خاطر موجود بودن علل تامش ضروری شده. حرکت دادن فعل فاعله اما حرکت اثریه که معلول پذیرفته. چه جوری این دوتا باهم یکی میشن؟:-?
     
    • لایک لایک x 2
  3. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    به نظرم این مطالب شما، به بحث هستی شناختی و روش شناختی معرفت مربوط بشه. اگر اشتباه نکنم.
    قبلا به صورت محدود، این بحث ها رو داشتیم. به پست شماره یک همین موضوع برید تا آدرس بحث رو ببینید. چون اشتیاق زیادی ندیدم ادامه ندادم. امّا اگر مایل باشید واقعا خوشحال میشم که بحث کنیم.
    تا حالا با یه نفر که اهل دیدگاه های عرفانی و ... باشه بحث نکردم.
     
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  4. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    به بزرگی خودتون ببخشید. بار اوّلیه که دارم اینترنتی بحث رو ارائه میدم.


    مسائل فلسفی، یه جورایی این همانی هستش. به عنوان جمع بندی بپذیرید.

    منتظر باشید.

    اینو إن شاءالله فردا میام جواب میدم.
    چون یه کم به دقت نیاز داره
     
    • لایک لایک x 2
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  5. farshad5346

    farshad5346 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    629
    امتیازات:
    +1,535 / -57
    نام مرکز سمپاد:
    سمپااااد
    شهر:
    .
    سال فارغ التحصیلی:
    91
     
  6. Mr.Nik

    Mr.Nik کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    285
    امتیازات:
    +1,868 / -95
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    خب من چندتا انتقاد کردم. دوتا که اصلی‌ترن اینان:
    ۱. ما برای بخشای مختلف یک موجود علل مختلفی در نظر می‌گیریم. این علت‌ها بخشی از موجودن که معلول بخش دیگه‌ای از موجودن.
    مثلا یه ساختمون استحکام داره. و علت استحکام تیرآهناشه. ولی کلیت وجود یک ساختمون علت ربطی در درون خودش نداره. یا حتی اگر بیایم ارتباط کلی‌نگرانه‌ی اجزا رو درنظر بگیریم و بگیم این علت وجود موجود هست طبق اصول شما به خطا رفتیم. چون طبق اصول شما این کلی‌نگری و فقط ذهنیه و جز موجود نیست. تازه اگرم جزو موجود باشه تسلسل به وجود می‌آد:
    مثالو ادامه می‌دم. فرض کنیم واسه این ساختمون یه ریاضی-فیزیکدان بزرگ نقشه‌کشی کرده. توی نقشه موقعیت مولکول به مولکول مصالح یک اتاق و همینطور موقعیت اتاق ها نسبت به هم وجود داره. اول این‌که این نقشه کافی هست ولی الزام‌آور وجود ساختمون نیست. یعنی علت وجودیش نیست. دوم این‌که اگر انسانی در کار نباشه این نقشه بی‌معناست. ما این جا فقط یک سری مولکول داریم که به وجود نیومدن و فقط جابه‌جا شدن. یعنی اگه انتزاع انسانی رو از قضیه حذف کنیم هیچی ساخته نشده‌.
    ۲. اگه یه اتم ازلی باشه، از معلولیت فقری خارج شده. یعنی نیاز به وجود بخشی نداره و این اتم از ازل وجود داشته. همچنین ممکن‌الوجوده چون‌ممکنه بر اثر واپاشی هسته‌ای نابود بشه و عدمش قابل تصوره. یعنی ما یه ممکن‌الوجود داریم که به وجود نیومده ولی وجود داره.
    راستی نظر شما درمورد کوانتوم چیه؟
     
    • لایک لایک x 2
  7. matinm

    matinm کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    726
    امتیازات:
    +1,588 / -303
    نام مرکز سمپاد:
    شهید اژه ای
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1394


    علاقه مندم ولی تبحر به روش عقلانی مطرح کردنش رو ندارم، به مقوله معرفت شناسی هم علاقه مندم ولی اون هم همین طور، صرفا تا اونجایی ازش شنیدم که، معرفته ما وابسته به اندیشه ی ماست نه این که صرفا حقیقته بیرونی رو در بر داشته باشه، این برداشته من از یه اشاره جزئی به فلسفه معرفت شناسی کانت بوده. و تا پایان هر جا از معرفت شناسی صحبت میکنم، معرفت شناسی نسبی گرا منظورمه، که فکر میکنم شاخه متاخر معرفت شناسیه، و امروزه بین فلاسفه اعتبار بیشتری داشته باشه. فکر کنم موافقو مخالفای خودشو داشته باشه. بخاظر همین عدمه تبحر و این وابستگی که نهایتا اگه بخواد به معرفت شخصی من باشه و البته کمی هم راحت طلبیم، ترجیح میدم صرفا نظر شخصیمو بگم که شاید با توجه به روش عقلانی که خط مشی این موضوعه چندان جایی براش نباشه.



    گفتم تجربه عرفانی رو لازم میدونم برای درک مقابل فلسفه و دین از هم، تجربه ای که شاید فلسفه و عقلانیت مکررا منسوخ اعلامش کرده، در طول تاریخ و متقابلا دین ومذهب هم از اصلی ترین مخالفان عرفان، و همین طور خرد گرایی و فلسفه بوده حداقل از دیدگاه افراد متدین این ها ( عرفان و فلسفه ) خیلی پذیرفته نبوده و جایگاهی نداشته، اگه علنا سرکوبو دشمنی نشده خیلی جاها اون طور که ثبت شده، و منم قصد اعتبار بخشی بیش از ارزش واقعیش بهش رو ندارم. یک قدم که شاید نزدیکمون کنه به درک فلسفی از تجربه عرفانی مقوله ی فلسفه ذهنه و این که این خود آگاهی و تعریفی که از خودمون داریم از همون نظر معرفت شناسی چقدر اعتبار داره نه توی بررسی به عنوان مولفی که تو شناخت ما از بیرون اثر داره بلکه فراتر از اون به عنوان مولفی که اصلا جای شک هست واقعیت بیرونی داره یا نه و ... بازم میگم شاید اینا از نظر عقلانی متناقض باشند یا چندان قابله پرداختن نباشن یا بیان درستی ازشون ارائه نشه توسط من ولی مهمه که عقلانی بهش پرداخته بشه کاری که کسی که تبحر بیشتری داشته باشه شاید بهتر بتونه انجامش بده و مطرحش کنه به دور از این تناقضات.



    چون قراره دیدگاه شخصی رو مطرح کنم، که به حقیقت و واقعیت کلی تعمیم داده نشه؛ ابتدا یه خلاصه ای از ترتیب دیدگاه هایی که در مورد جهانبینی شخصیم داشتم سعی میکنم مطرح کنم، تا عواملی که شاید بر این دادگاهه کنونی من اثر گذاشته هم شفاف باشه، اگر دقیق بتونم اشاره کنم. کودکی شدیدا مقلد و معتقد بدون شک بنیادی در مورد چیزی بخاطر محیط رشد و ...، نوجوونیم ترکیب شده بود با مطالعه متون ادیان مختلف، عهد عتیقو جدید ادیان نو ظهور مثل رائلیان، براهین اثبات و رد وجود خدا و نقد این براهین تا جایی که میشد و اندیشه من به فهمش یاریم میکرد ( که البته مشخصا درک چندان عمیقی با توجه به تلاش نا کافی و شرایط سنی و هیجاناتو ... کسب نکردم. و بیشترین بازتاب عقایدم در اون مقطع تو همین انجمن قابله پیگیریه که منتهی شد به دو سه سالی محرومیت از فعالیت من اینجا البته تقریبا هر جای دیگه هم مطرح میکردم با همچنین واکنشایی رو به رو شدم تو محیط جامعه که منو هم لجوج تر میکرد ) ولی چیزی که باعثش شد اینا اهمیت داره اینجا؛ و اون یه سرگشتگی بود که ندونم خدایی هست یا نه و برای من اون موقع چیزی رو که اثباتی براش نداشتم پیش خودم، پذیرفته هم نبود؛ جدای از این که شناختم نسبت به کل مقوله ی خدا هم آشفته و ناقص بود. جلوتر بعد از زیاده روی تو مصرف روانگردان درگیر یه جنون آنی شدم و خواسته یا ناخواسته تصمیم به تغییر کلی مسیر گرفتم؛ تو گذر از نوجوونی، که باعث باوری شد دقیقا خلاف باور پیشینم، اونم این که من فقط یه چیز میدونم و اون این که خدایی هست و هیچ چیز دیگه ای برام اعتباری نداشت آنچنان که بخوام متکی بشم بش، پیرو همین زمانی رو باز هم به آشفتگی گذروندم ابتدا شدیدا معتقد به شریعت تشیع به حدی که نماز شبم رو سعی کنم از دست ندم. ولی خب طی یه سری اتفاقات که میتونم بگم با کربلا رفتنه اربعین شروع شد، برای منی که همه باور های پیشینم نسبت به اسلام رو سعی کرده بودم کنار بزارم، و شخصا شروع به مطالعه قرآن کرده بودم، هر چند همزمان یا شاید کمی بعدتر بخاطر یه سری توجیهات شخصی و ربط دادن چیز های مختلف و ترس خارج از چهارچوب فکر کردن، به امامت، مهدویت و ... باور قلبی پیدا کرده بودم؛ همه چی جلوه بت پرستی در نظرم پیدا کرد اونجا (سفر کربلای اربعین) پیش منی که بخاطر خود لغزندم تمام سعیم رو میکردم سخت گیریم نسبت به رکن اساسی توحید رو از دست ندم؛ چون هزاران بار درگیر این موضوع گم کردن راه شدم و بعد از اون هم شدم؛ پس به این راحتی عقاید دیگران برام پذیرفتنی نبود نه به سابقه و تبلیغات و باور دیگرانو ... نگاه میکردم نه هیچی بی هیچ ابایی تا تناقض دیدم پس زدم، و این یه شروعی بود به خارج شدن از اون چهارچوبی که واسه اسلام امروز ارائه میشه. ولی قبل و بعد از اون باز هم مسیر های مختلف رو، هیچ کدوم رو نه این که با جدیت دنبال کنم ولی خیلی هارو سرک کشیدم من جمله عرفان سرخپوستی، عرفان خاور دور بودیسم و هندوئیسم، یه مدت هم مزدیسنا که لازمه بگم هر کدوم خوبی های فوق العاده با ارزشی داشتن مثلا احترام به طبیعت عرفان سرخ پوستها و مزدیسنا یا اهمیت به خود سازی بودائی ها به جای تقلید خام؛ یا حتی هندوئیسم که حداقل تضاد من با مقوله کثرت رو کمش کرد وقتی نشونه هایی از وحدت رو تو هندوئیسمی که انتظارشو نداشتم دیدم؛ یا خرد گرایی مزد یسنا و مقوله ی اشا که به شناخت بیشتر من از خیر و شر کمک کرد، و نهایتا یه مدت هم سمت اکالت و علوم غریبه کشیده شدم ممارست به سحر و جادو و ... داشتم هر چند بی حاصل و تلاش آنچنانی هم نداشتم و به قولی، خیلی چیزا از دست دادم یا این طور خیال میکنم به بهای کم، شروع این ها هم با علاقه به شناخت شر و خود شر بود که فکر میکنم تا اندازه زیادی هم خودفریبیم نقش داشت ولی حداقل یه نتیجه برام داشت که اگه فراموشش نکنم و اشتباهش نگیرم فکر میکنم خوب باشه برام اونم این که چیزی خارج از این توحید نیست حتی شر؛ ولی با این حال چیزی که ارزش هماهنگ شدن داشته باشه برام و انتخابم خیر و عشق و شادی و ...ست، حداقل الان این طور دلم میخواد باشه. در حال حاضر هم به عرفان های معاصر علاقه مندم حداقل توجیهی که براش دارم اینه که اگه الآن به حاشیه نرونیمشونو سرکوبشون نکنیم و به جاش رو به رو بشیم باهاشون احتمالا تو آینده افسانه سازی کمتری بشه ازشون؛ جدای از این که سرشار از بازتاب تجارب عرفانی انسان های هم دوره ی مائه این عرفان های نوظهور. به شخص من هم کمک میکنه به فهم بهتره شعر، دین یا هنر نزد آدما و همون قضیه درک متقابل عقل و دین. ولی خب رو به رو شدن با هر چیزی احتماله اینو هم با خودش داره که ما به برداشت اشتباهی از اون مسئله برسیم یا اون مسئله خودش سرشار از اشتباهات باشه و ما به بخاطر معدود درستی هاش در معرض اون اشتباهاتم قرار بگیریم یا… ولی دلیل نمیشه چون احتمال تصادف هست من از خیابون رد نشم. هر چند این دوره دیگه آدما انقدر زده شدند از سر اشتباهات ما، از این قبیل مسائل دینو عرفان و اخلاقیات و … که بخواند چشم رو تمامش ببندند درست یا غلط.

    جدای از این ها بدون پرداختن به دفاعیات و ادله هر کدوم، تجربه شخصی من از عرفان این طور بود که ابتدا آشنائی زدایی شدم اگر به مصداق فلسفی بخوام مطرحش کنم این فنای نفس در طریق سلوک یا شاهد بودن برای کسب شهود یا از خود بیخود شدن و سرمستی و …. در تجربه عرفانی رو که در پی هر عمل عرفانی بود، مراقبه یا مدیتیشن یا یوگا یا ارتباط اگه بود یا ذکر و نماز و چله نشینی و … یا سما یا هر چی. نه انکار خود یا مرگ خود اونطور که از کلمه فنای نفس بر میاد بلکه شناختی که از خودم داشتم به گونه ای پویا در اومد و همه مسائل دیگه. تمامه شناخته پیشینی که نسبت به خودم و پیرامونم داشتم رو دیگه آنچنان مطلق نمیدیدم تا جایی که حتی اون مرز و تفاوتی رو هم که نسبت به درون و بیرون خودم قائل بودم معناشو از دست داد برام و نیاز به بازنگریش داشتم و بازنگریه همه چی. همه این ها باعث شد بخوام از مطلق گرایی فاصله بگیرم مطلق گرایی که به نظرم در پس عقل، دین یا هر چی که بیاد مارو از حقیقت دور میکنه چه بسا همیشه فرهیخته ترینه آدم ها در مورد مستند ترین جزئیات پیش پا افتاده علم گواهه بر این بودند که نمیشه برچسبه مطلقا صحیح زد گذر زمان هم خیلی از این مسائل علمی پذیرفته شده رو به کلی تغییر داد. چیزی که در مورد دین به مراتب کمتر دیده میشه و همیشه انگار همه فقط و فقط دیدگاهی که خودشون داشتند رو صحیح دیدند بدون توجه به این که اون ها هم زمانی این دیدگاه رو کسب کردند و پذیرفتند نه این که از ابتدا به واسطش تعریف شده باشند.بخاطر همین هاست این که تجربه عرفانی رو نیاز میدونم برای این امر خداشناسی فلسفی. خیال نمیکنم آشتی بین عقل دین به دور از این آشنائی زدایی که ارمغان عرفان بود برای من ممکن باشه تا زمانی که همه ما میخوایم مطلق گرا بمونیم مطلقا. نمیگم مثل من وفای به بنیادی ترین باورهایی که هویتتون رو میسازه هم نداشته باشید که نتیجش میشه این گمگشتگیه همیشگیه من ولی خیلی هم پای در بند نباشید. وقتی ما هیچ جوره حاضر به پیوند و برقراری ارتباط و تعامل از طرف دین با فلسفه یا فلسفه با دین نیستیم چقدر امکان پذیره بتونیم به فهم هم دیگه و درکی از هم نائل بشیم؟ به نظر من تجربه عرفانی از دیدگاه عقلانی هم بهش نگاه کنیم کمک میکنه به ریشه یابی عقاید دینی و این ریشه یابی برای فهم بهتر عقاید دینی لازمه؛ هر چند ریشه های روانی و ... دیگه ای هم داشته و داره باور های دینی ما؛ مثل تقلید، ترس از گناه، اشتیاق به جاودانگی و ... و اغلب این امر داشتن باور های دینی امروزه مستقیما بخاطر تجربه عرفانی نبوده و نیست ولی، بنیاد و پایه باور های دینی میبینمش این تجربه عرفانی رو، بخاطر مشترکات گسترده ای که به نظر میاد دین از تجارب عرفان وام گیرنده بوده با توجه به این که تقریبا تمام ادیان مختلفی که بعضا هیچ گاه در معرض هم قرار نگرفتند محتوای تقریبا یکسانی دارند، و با توجه به این که تجربه عرفانی مضمون مشترکی داره جدا از شکل و شمایل مختلفی که زیر سایه عناوین مختلف عرفانی پیدا کرده که شرایط خاص و واسطه نمیخواد یعنی تجربه ی مجردیه که در اختیار همه ما قرار داره و میتونه این مشترکات بین ادیان رو توضیح بده من دلیلش رو معرفت مشترکی که از تجربه عرفانی حاصل میشه میدونم. و از اشتراکات بنیادینی که بین تجربه عرفانی از نظر نظام های اعتقادی مختلف شاهدش بودم رهایی اندیشه و آزادی ذهنه که یه جور حالته پیش نیازو قدم ابتدایی داره ولی امر پسین که از نظر من باور، یقین و ... باشه سایه انداخته روی این آزادی ذهن و رهایی اندیشه یا از نظر من حکم پیشین ( رجوع بشه به انقلاب کپرنیکی کانت و تقسیم بندی حکم پیشین و پسین کانت در معرفت شناسی ) به همین خاطر تجربه عرفانی رو با معرفت شناسی در ارتباط مستقیم میبینم که این رهایی اندیشه و رهایی از پیش فرض ها که برای خردگرایی و استدلال فلسفی لازمه و همین طور لزومش در معرفت شناسی تحت عنوان حکم پیشین یا همون آشنایی زدایی که از ابتدا به عنوان ارمغان تجربه عرفانی بش اشاره میکنم در یگانگیند از نظر من.



    از اونجایی که میدونم خیلی بیان روونی ندارم و تاحدود زیادی هم بیان پیشینه و دیدگاه های شخصیم بود تا اینجا رو خلاصه میکنم امیدوارم حق مطلب ادا بشه:





    - تعریف: معرفت شناسی برای فهم بهتر چیستی، چرایی، چگونگی و ... اندیشه ها، اعتقادات، باور ها، شناخت ها و ... مارو یاری میکنه.



    - از جمله این باور ها و شناخت ها میشه به اعتقادات دینی اشاره کرد و همین طور خود کلیت اندیشه، عقل گرایی خرد، فلسفه و...



    - معرفت شناسی به ریشه یابی و کلی نگری نسبت به 'عقاید و باور های دینی' و 'شناخت فلسفی و عقلانی ما' کمک میکنه.



    - مطلق گرایی از نظر معرفت شناسی ( نسبی گرا ) میتونه باعث تقلیل شناخت و معرفت ما بشه

    و برای پرهیز از این تقلیل نیاز به پرهیز از مطلق گرایی هست.



    - برای پرداختن و حصول نتیجه بهینه تر از خداشناسی فلسفی

    نیاز به مشارکت دو بنیان اصلیش یعنی دین و فلسفه وجود داره.



    - تجربه عرفانی با اقدام به آشنائی زدایی کمک به فاصله گرفتن از مطلق گرایی میکنه.



    - تجربه عرفانی همچنین ریشه بنیادین مشترک باور ها و اعتقادات دینی ما آدماهاست.



    - ریشه یابی عقاید و باور های دینی از طریق تجربه عرفانی و معرفت شناسی

    کمک میکنه به درک متقابل دین و فلسفه از هم.



    ----

    کتاب عقل و اعتقاد دینی نوشته مایکل پترسون و گروهی از نویسندگان انتشارات طرح نو رو که تو نوشتار قبلی بهش اشاره کردم مطالعه کنید لطفا فکر میکنم مفید باشه، برای شروع در مورد این موضوع خدا شناسی فلسفی بعد از پرداختنه کامل به براهین وجودی به خصوص دیدگاه ابن سینا که جدای از مقبولیتش دیدگاه جالبی داره برای بررسی این موضوع خصوصا از این نقطه نظر که 'واجب‌الوجود نمی‌تواند به هیچ شرطی مشروط و به هیچ چیزی وابسته باشد.' بعد از اون به توحید از نظر محیی الدین ابن عربی باید پرداخته بشه به نظرم با توجه به این که این جا خدا شناسی توحیدی مد نظره بیشتر فکر میکنم. در کل موضوع وحدت وجودی و انواع برداشت هایی که از اون شده (وحدت حلولی، وحدت اتحادی، وحدت کلی، وحدت عددی، وحدت مفهومی، وحدت حقیقی غیرکثیر، وحدت حقیقی تشکیکی، وحدت حقیقی اطلاقیو...) به نظرم خیلی کمک میکنه شناخت دقیق از این مسائل واسه فهم بهتر صورت مسئله. فکر میکنم اول بد نباشه بدونیم تقریبی دنباله چی هستیم. در کنار این ها کتاب نیلوفر و گل سرخ نوشته جو مارتین هم برای آشنایی کلی با عرفان بد نیست به نظرم.



    کم و کاست زیاد داره توضیحاتی که دادم ولی کاستی اصلی چیستیه تجربه عرفانیه به نظرم. یه سری اشارات شد به مضمونی که برای شخص من داره باقیش رو ترجیح میدم همون تجربه باقی بمونه ولی اگر خواستید در مورد انواعش صحبت میکنیم.
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/4/19
    • لایک لایک x 2
  8. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    برای پاسخ، به دوتا نکته دقت کنید:
    1.وقتی میگیم معلول عین همون ایجاد یا وجودبخشیه، منظورمون اینه که معلول، یعنی معلول از سنخ فعل هستش.
    2.ما یه سری علل طولی داریم. یعنی اینکه یه علّتی میاد یه معلولی رو ایجاد میکنه. بعد خود اون معلول، میشه علت یه چیز دیگه.
    مثلا گرما موجب بخار شدن آب میشه. بخار آب دینام رو حرکت میده. دینام هم برق ایجاد میکنه.

    حالا با این دوتا مقدمه بریم سراغ مثال:

    اراده و اختیار ما، یه سری جریانات عصبی ایجاد میکنه.
    این جریان عصبی میاد توی دست و به همراه جرم دست، دست رو حرکت میده.
    خب، معلول چیه؟ حرکت دست.

    آیا حرکت دست که معلول است، وجود مستقلی از فعل حرکت دادن دارد؟! خیر.
    کلّا هرجا که معلول فعل باشه، قضیه همینطوریه.
    مثلا سخن گفتن. وقتی شما حرف می زنید، در حال ایجاد سخن هستید. آیا فعل سخن گفتن که معلول است، وجود مستقلی از ایجاد دارد؟!
     
    • لایک لایک x 2
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  9. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    متوجّه نشدم.اگر چیزی رو جا انداختم لطفا تذکّر بدید.

    متوجّه این یکی نشدم. لطفا بیشتر توضیح بدید.


    مطالعه نداشتم.

    ازلی بودن یک چیز، منافاتی با معلول بودنش نداره. موقعی شما میتونی این اشکال رو بیان کنی که من بگم ملاک معلولیت، حدوث زمانی هستش.(حادث زمانی یعنی چیزی که یه زمانی نبوده و بعدا موجود شده.)


    ما گفتیم که ملاک معلولیت، امکان وجودی یا فقر وجودی هستش.
    یعنی اگر چیزی فقر وجودی داشت، به علّتی نیاز داره که بهش وجود بده.
    اگر چیزی ممکن الوجود بود، وجود براش ضرورت نداره و باید علّتی باشه که ضرورت رو بهش داده باشه.

    اینا رو اینجا خیلی توضیح دادم:

    با توجّه به این مطالب، هرممکن الوجودی به علّت نیاز داره، حالا چه حادث باشه و چه ازلی. فرقی نمیکنه
     
    • لایک لایک x 1
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  10. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    از اونجایی که به بحث اصلی غیرمرتبط هستش، لطفا اینجا ادامه ندید.
     
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  11. Mr.Nik

    Mr.Nik کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    285
    امتیازات:
    +1,868 / -95
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    یعنی شما وجود رو شدن می‌دونید و نه بودن؟
    به تقدم زمانی علت هم معتقد نیستین؟
    اگه یه ممکن‌الوجود ازلی داشته باشیم هیچ وقت هیچ ضرورتی برای موجودشدن به دست نیاورده و همیشه موجود بوده. چطور می‌گین این ممکن‌الوجود معلوله؟
    @mohaq
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/4/19
    • لایک لایک x 1
  12. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    یه جورایی آره. اگر مغالطه اشتراک لفظی پیش نیاد.
    بذار برات مثال بزنم.
    وجود ما ، مثل نور لامپ هستش که هرلحظه در حال ایجادشدن هستش. اگر لامپ خاموش بشه یا از بین بره، دیگه نوری هم در کار نخواهد بود. (این مثال عرفیه و با دقت فلسفی بهش نگاه نکنید.)

    وجود ما هم هرلحظه داره از طرف خدا اعطا میشه. وجود هرلحظه ی شما، با وجود لحظه ی قبلی فرق میکنه و یه چیز جدیده.

    به هیچ وجه. اتفاقا به عکسش معتقدم.
    یعنی اگر علّت حقیقی باشه، دقیقا با معلول هم زمان هستش.
    اینجا یه چیزایی گفتم:

    نمی دونم این حرفا رو کجا شنیدید یا دیدید. بحث ازلی یا حادث بودن رو متکلّمین مسلمان در گذشته مطرح می کردند و الآن منسوخ شده.
    این موجودی که دارید میگید وجود داره و ممکن الوجوده، قطعا مصداق واجب الوجود بالغیر هستش و حالت دیگه ای نداره. چون گفتیم، که ممکن الوجود در عالم واقع، یا وصف وجوب داره یا وصف امتناع و محال بودن. یادتونه؟!
     
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  13. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    چون خیلی استقبال نکردید، برهان دوم رو نمیگم. برهان سوم رو میخوام بگم، امّا نمی دونم که این مطالب رو فهمیدید یا نه؟!
    اینا رو میگم:

    اگر این مطالب، یعنی رابط و وابسته بودن معلول به علّت رو فهمیدید، بفرمایید تا ادامه بدم.
    اگر نفهمیدید، اشکالی نداره. بحث رو به صورت ساده تر و با مطالب ساده تر پیش می برم.
     
    • لایک لایک x 1
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  14. مُهَنّـــا

    مُهَنّـــا کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    99
    امتیازات:
    +519 / -72
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    یزد_قم
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    اول از همه ممنون از صبر و حوصله تون.
    دوم اینکه مباحث جوریه که در عین اینکه فهمیدی نفهمیدی و در عین اینکه نفهمیدی فهمیدی:D.اگر امکانش هست یکم ساده تر بیان کنید. چه خوب میشد اگه برهان دوم رو هم میگفتید.
    بازم ممنون
     
    • لایک لایک x 3
  15. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    من یه برگشت میزنم به بحث های علیّت و بعد ادامه میدم.

    خب، موجودات دو دسته بیشتر نیستند، یا در اصل وجودش خودشون وابسته هستند یا در اصل وجودشون وابسته نیستند.
    حالت سومی قابل فرض نیست.

    یه مثال عرفی میزنم.(خیلی دقت علمی نکنید.)

    نور لامپ رو در نظر بگیرید. به نظر شما آیا نور لامپ، خودش وجود مستقلی داره و فقط برخی چیزها رو از لامپ میگیره؟!
    یا اینکه تمام وجودش رو از لامپ میگیره؟!

    طبق اوّلی، اگر لامپ نابود بشه، اون نور باز هم هست، و فقط یه چیزایی کم داره.
    امّا طبق دومی، نور در تمام وجودش به لامپ وابسه است و اگر لامپ از بین بره، نور هم از بین میره.

    طبق اوّلی، نور وجود مستقلی داره.
    امّا طبق دومی، نور کاملا به لامپ وابسته است.

    (در حال نوشتن ادامه هستم.)
     
    • لایک لایک x 1
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  16. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    برای اینکه یه کم با ثمره ی بحث آشنا بشید، بیاید فرض کنیم که یک موجود مستقل داریم.
    یکی از ویژگی های موجود مستفل اینه که کامل مطلق هستش.
    کامل مطلق یعنی چی؟ یعنی چیزی که همه ی کمالات ممکن رو داره.

    حالا دلیلم چیه؟! اینه:

    مقدمه ی اوّل: اگر وصفی ، نسبت به موصوف خود ، ضروری و جدایی ناپذیر باشد ، چنانچه موجودی باشد که بتواند آن وصف را داشته باشد ، ضرورتا آن موجود ، وصف مزبور را دارد . ( مثلا فرض کنید من یه عددی رو در نظر میگیرم. شما از من می پرسید که این عدد زوجه؟ من میگم که امکان داره که زوج باشه. اینجا شما یقین می کنید که این عدد زوجه، چون امکان زوج بودن، مساوی زوج بودن هستش. چون عددی که فرد است، اصلا امکان ندارد که زوج باشد. وقتی یک وصف برای موصوف خودش ضروری باشه، شما نمی تونید اون موصوف رو بدون اون وصف تصوّر کنید. مثلا تصوّر عددچهار، در حالی که زوج نباشه و فرد باشه، محاله. )

    2. وابسته بودن هم وصفی ضروری برای موجودات وابسته است. (یعنی این موجود وابسته، دقیقا مثل عدد زوج هستش، همون طور که عدد زوج رو بدون زوجیت نمیشه تصوّر کرد، موجود وابسته رو هم بدون وابستگی نمیشه تصوّر کرد. اگر یادتون بیاد، گفتیم که موجود وابسته، در اصل وجود خودش وابسته است و این وابستگی تمام وجودش رو فراگرفته. یعنی محاله که شما موجود وابسته ای رو تصوّر کنید که وابسته نباشه. چون این میشه تناقض)

    3. نتیجه این دو مقدّمه این می شود که اگر موجودی بتواند وابسته باشد، آن موجود ، ضرورتا وابسته است.


    لطفا اعلام کنید که این سه تا مقدمه رو متوجّه شدید یا خیر ، تا ادامه بدم.
     
    • لایک لایک x 2
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  17. سارا خانم

    سارا خانم سارا صدام کنین=)

    ارسال ها:
    556
    امتیازات:
    +1,542 / -309
    نام مرکز سمپاد:
    فرز1/فرزgh
    شهر:
    تهران/gh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    این سه تا مقدمه الان دلیل مطلق بودن موجود مستقل بود؟
    موجود مستقل صفتش مستقل بودنه نه دارای همه ی کمالات بودن! یعنی ممکنه که یه موجودی مستقل باشه ولی همه ی کمالات رو نداشته باشه.
    به نظرم این سه تا مقدمه اثبات می کرد که موجود مستقل، قطعا مستقله ولی ربطی به داشتن کمالات نداشت:-? شایدم داشت:-? نمی دونم شاید درست نفهمیدم:-??
     
    • لایک لایک x 2
  18. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    367
    امتیازات:
    +287 / -316
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    نه، هنوز سه چهارتا مقدمه ی دیگه مونده تا اثبات کنم موجود مستقل، کامل مطلق هستش.
    خواستم ببینم این سه تا مقدمه رو فهمیدید یا نه ، تا بقیه ی مقدمات برو بگم.


    جان این سه تا مقدمه اینه:
    اگر موجودی، امکان داشته باشد که وابسته است، قطعا وابسته است.
    مثلا امکان دارد که این دنیایی که ما توش زندگی می کنیم، وابسته باشد، پس قطعا وابسته است و مستقل نیست.

    این واضحه؟!
     
    • لایک لایک x 1
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  19. سارا خانم

    سارا خانم سارا صدام کنین=)

    ارسال ها:
    556
    امتیازات:
    +1,542 / -309
    نام مرکز سمپاد:
    فرز1/فرزgh
    شهر:
    تهران/gh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    بلی فکر کنم:D
     
  20. matinm

    matinm کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    726
    امتیازات:
    +1,588 / -303
    نام مرکز سمپاد:
    شهید اژه ای
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    http://s8.picofile.com/file/8358464184/vojodie_fa.pdf.html

    از همه دوستان خواهشمندم این رساله رو مطالعه کنند از اون جایی به خودم کمک بسیاری کرد. خیلی کوتاهه ۱۰ صفحه نمیشه و چندان وقتی ازتون نمیگیره ولی مباحث مهمی رو توضیح میده که در پس هر کدوم دیدگاه های بسیار غنی نهفته.

    رساله وجودیه از شیخ محیی الدین ابن عربی
     
    • لایک لایک x 2