خداشناسی فلسفی

شروع موضوع توسط mohaq ‏2019/3/14 در انجمن فلسفه و منطق

  1. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    خب، سه تا بحث داریم:
    1. بحث عدم و وجود
    2. بحث ممکن الوجود
    3. نظریات فیزیکدان ها

    اوّل نظریات فیزیکدان ها رو میگم.
    بعدش بحث عدم و وجود
    در نهایت بحث ممکن الوجود
     
    • لایک لایک x 1
  2. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    نظریات فیزیکدانان:

    بنده هم مانند شما از متخصصین فیزیک تقاضا دارم که بیان و بگن که چطوری به این نتایج رسیدند. نه خیلی تخصیصی در سطح عمومی.
    من همینطوری نمیتونم این حرفا رو قبول کنم. چرا؟
    چون اگر روش علم فیزیک رو، روش تجربی بدونیم، بسیاری از این چیزها که میگن اصلا قابل تجربه نیست. نهایتا میشه گفت برپایه ی اطلاعاتی که دارند، یه سری حدس می زنند.
    اگر کسی اطلاع دقیقی داره، واقعا خوشحال میشم که به ما هم کمک کنه.

    اگر هم فیزیک دانان از روش عقلی استفاده می کنند، در این صورت باید برهان عقلی بیارند.


    باز هم در هردو صورت، باید به شبهات معرفت شناختی علوم مختلف جواب بدن. و الّا کلّا دچار نسبی گرایی میشن.


    ما تو معرفت شناسی اسلامی این قضیه رو اینطوری حل میکنیم که علوم عقلی، قطعی هستند و علوم تجربی ظنی، در نتیجه، هرکجا تضادی بین عقلی یقینی و تجربی ظنی رخ بده، عقلی یقینی رو مقدم میکنیم.
     
    • لایک لایک x 1
  3. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    بحث وجود و عدم :
    برای درک این مبحث، باید مباحث معرفت شناسی که قبلا مطرح کرده بودم رو قبول داشته باشید. اگر قبول ندارید، لطفا اعلام کنید که بریم اونجا ادامه بدیم.

    خب اصل بحث:
    اینایی که دارم میگم، تماما مبتنی برعلم حضوری هستش . فکر نکنی که دارم استدلال می کنم. نه، فقط دارم شما رو به علوم حضوری ای که دارید، توجّه میدم.

    نفس انسان یه سری چیزها رو درک میکنه. مثلا شادی، غم و .... .
    بعد از یه مدتی این احساسات و تصورات از بین میرن.
    ذهن این دوتا رو باهم مقایسه میکنه و برای هرکدام از این دو حالت، یک مفوم وضع میکنه.
    موقعی که شادی و غم هستند، میگه وجود شادی یا غم و ...
    موقعی هم که شادی و غم نیستند، میگه عدم شادی و غم و ...


    بعد این واژه های رو به صورت مطلق تعمیم میده. مثلا برای خودش، عدم مطلق یا وجود مطلق رو فرض میکنه.


    پس نتیجه این شد که دو مفهوم وجود و عدم را، ذهن برای دو حالت که ادارکشون میکنه ساخته.
    دقت کنید که این واژه ها فرضی و خیالی نیستند و با توجّه واقعیت هایی که نزد ذهن هستند ساخته شدند و ذهن هرجا این ها رو به کار میبره، ادعایواقعی داره.
    مثلا درسته که عدم بر نیستی دلالت میکنه، ولی وقتی من میگم که پول ندارم، واقعا پول ندارم. نه اینکه الکی میگم. یعنی همانطور که وجود و هستی، جزئی از واقعیت هستند، نیستی هم جزئی از واقعیت است.
    مثلا وقتی من شاد نیستم، واقعا شاد نیستم و این عدم شادی، یک حالت واقعی هستش.

    اگر بخوام بیشتر از یان توضیح بدم، باید وارد بحث های تخصصی فلسفه بشم.
     
    • لایک لایک x 2
  4. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    بحث ممکن الوجود :

    برای حل این بحث، اوّل باید ببینیم که مفاهیم چی هستند.
    مفاهیم یک سری وجود ذهنی هستند که مانند آینه، از چیزهای دیگه حکایت می کنند. البته این حکایت می تونه درست باشه یا غلط. مثلا مفهوم درخت از وجود یک درخت در خارج حکایت میکنه. امّا این حکایت می تونه درست باشه یا غلط.

    حالا بریم سراغ مفاهیم اصلی خودمون:
    ما در ذهن پنج مفهوم داریم:
    1.واجب الوجود بالذات
    2.واجب الوجود بالغیر
    3.ممتنع الوجود بالذات
    4. ممتنع الوجود بالغیر
    5. ممکن الوجود بالذات


    خود این مفاهیم ذهنی هستند، از چیزهایی در خارج حکایت می کنند.

    مثلا واجب الوجود بالذات، از چیزی در خارج حکایت میکنه که وجودش به خودی خود ضرورت داره و به چیز دیگری وابسته نیست. امّا معلوم نیست که این حکایت درست باشه یا نه، یعنی هنوز معلوم نیست که در خارج چنین چیزی وجود داشته باشد.

    مفهوم واجب الوجود بالغیر، داره از چیزی در خارج حکایت میکنه که وجودش به خاطر چیزدیگری ضرورت یافته است.

    مفهوم ممتنع الوجود بالذات، داره از چیزی حکایت میکنه وجودش به خودی خود در عالم خارج ، محاله. مثلا وقتی میگیم دایره ی چهارضلعی ممتنع الوجود بالذات است، یعنی یعنی محال است که در عالم خارج ذهن، چنین چیزی داشته باشیم.


    مفهوم ممتنع الوجود بالغیر، داره از چیزی حکایت میکنه که به خاطر شرایط و چیزهای دیگه، وجودش محال شده. مثلا وقتی میگیم الآن طوفان ممتنع الوجود بالغیر هستش، یعنی به خاطر شرایط جوّی فعلی، وقوع طوفان محاله.



    بالاخره میرسیم به مهم ترین مفهوم : ممکن الوجود بالذات ( ممکن الوجود بالغیر نداریم، یه کمی خودتون دقت کنید متوجّه میشید.)

    ممکن الوجود بالذات، یعنی چیزی که به خودی خود، نه وجود براش ضرورت داره و نه عدم . مثلا یه سیب رو تو ذهنتون تصوّر کنید. اگر شرایط مهیّا باشه، این سیب میتونه موجود بشه، اگر شرایط مهیّا نباشه، این سیب موجود نمیشه.


    تا اینجا مشکلی نیست؟
     
    • لایک لایک x 1
  5. سارا خانم

    سارا خانم کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    473
    امتیازات:
    +748 / -244
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    من یه سوال دارم:
    الان ممکن الوجود بالذات شبیه ممتنع الوجود بالغیر است. یعنی خیلی شبیهن.
    هردو وابسته به شراط، یا هستند یا نیستند! برای سیب اگه شرایط مهیا باشه هست. برای طوفان هم همینطور
     
    • لایک لایک x 1
  6. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    این مطلب رو میخواستم بعد از اینکه بالایی حل شد بگم. البته قبلا هم گفته بودم، امّا به خاطر سوال دوستان، دارم با تفصیل بیشتری میگم.

    گفتیم که پنج تا مفهوم در ذهن داریم:
    حالا میخوایم حکایت این مفاهیم از چیزهای دیگر رو بسنجیم.

    1. حکایت واجب الوجود بالذات از چیزی های، سوال اصلی بحث هستش و ما الآن نمی دونم که آیا واجب الوجود، مصداق واقعی داره یا نه؟! پس اینو فعلا میذاریم کنار.

    2. حکایت ممتنع الوجود بالذات مشخصه. یعنی ما میگیم یه سری چیزها هستند که وجودشون محاله، و این رو در ذهن خودمون می یابیم، مثل دایره‌ی چهارضلعی.

    3. میریم سراغ ممکن الوجود بالذات.
    این ممکن الوجود بالذات، از خیلی از چیزها حکایت میتونه حکایت بکنه. تقریبا تمام چیزهایی که می بینیم و حتّی خودمون، ممکن الوجود هستیم.
    امّا اینجا یه بحثی مطرح میشه:
    مصادیقِ مفهوم ممکن الوجود بالذات، همان مصادیق مفهوم های واجب الوجود بالغیر و ممتنع الوجود بالغیر هستند.

    یعنی اگرچه ممکن الوجود بالذات، از لحاظ مفهومی با واجب الوجودبالغیر و ممتنع الوجود بالغیر، فرق می کنه ، امّا مصادیق ممکن الوجود بالذات، همان مصادیق واجب الوجود بالغیر یا ممتنع الوجود بالغیر هستند.

    و این همان شباهتی هست که شما حس کردید.


    امّا کسی میدونه چرا اینطوریه؟!

    (قبلا هم دلیلش رو گفتم)
     
    • لایک لایک x 1
  7. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    دلیلش اینه که وجود و عدم وجود، دوچیز متناقض هستند، یعنی اگر چیزی وجود داشته باشه، عدمش محاله و وجود براش ضرورت داره.
    مثلا یک سیب، اگر موجود شد، وجودش براش ضرورت داره و عدمش محاله.
    به عبارت دیگه، در عالم خارج، تمام وجودها و عدم ها، وصف ضرورت و وجوب را دارا هستند و شما هیچ وجود یا عدمی را پیدا نمی کنید که وصف ضرورت و وجوب نداشته باشد. سراغ دارید؟!
    اگر براتون جانیافتاده، لطفا بحث کنید تا روشن بشه.
    نتیجه :
    پس اگر مفهوم ممکن الوجود بالذات، مصداقی در خارج داشته باشد، آن مصداق، یا باید واجب الوجود بالغیر باشد، یا ممتنع الوجود بالغیر.


    حلّه؟!
    لطفا جواب بدید تا من ادامه بدم.
     
    • لایک لایک x 2
  8. سارا خانم

    سارا خانم کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    473
    امتیازات:
    +748 / -244
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    تقریبا، یکم باید بیشتر باهاش ور برم تا کامل جا بیافته ولی فهمیدم:)
     
    • لایک لایک x 1
  9. Mr.Nik

    Mr.Nik کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    271
    امتیازات:
    +1,832 / -92
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    @mohaq
    می‌شه برهان صدیقین ملاصدرا و طباطبایی رو توضیح بدین چیه جریانش؟ هرجا خوندمش نفهمیدمش.
     
    • لایک لایک x 3
  10. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    حالا تا فردا ادامه نمیدم. اگر مجددا سوالی بود بفرمایید.

    علّلامه طباطبایی رو نمیدونم، امّا این چیزهایی که میگم، مقدمه ی برهان ملّاصدرا هستش.


    تا اینجای بحث مشکلی نیستش؟!
     
    • لایک لایک x 2
  11. Mr.Nik

    Mr.Nik کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    271
    امتیازات:
    +1,832 / -92
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    ماشالله شما که همه‌شو ماست مالی کردید دیگه سوال نمی‌مونه
    من الآن یه کتاب فلسفه دین اسلامی از کتاب خونه آوردم یه فصل داره به اسم برهان‌های وجودی اسلامی‌. به جز برهان ابن‌سینا بقیه‌شو صدیقین درنظر گرفته و به جز همون اولی هیچ کدومو نفهمیدم. می‌گم شاید چیز جدیدی داشته باشن
     
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  12. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    این شوخی بود یا جدی؟!
    آیا نکته ای جا مونده ؟!

    تا اونجا که من میدونم، دوتا برهان صدّیقین بیشتر نداریم. اوّلیش برای ابن سینا هستش، دومی برای ملّاصدرا. (ملّاصدرا ابن سینا رو نقد میکنه و میگه که برهان صدّیقین واقعی، برهانِ منه!! )


    بحث رو ادامه بدم؟!
     
    • لایک لایک x 1
  13. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    بحث بعدی
    قانون سنخیّت علّی – معلولی :

    سنخیت یعنی چی :
    هرچیزی نمی تواند علّت یا معلول هر چیزی باشد ، بلکه هر نوع علّتی با معلول های خاص متناسب است و بر عکس ، یعنی هر نوع معلولی نیز تنها با علّت های خاص تناسب دارد.

    ثمره بحث :

    بحث سنخیت ، تمام زندگی ما را فرا گرفته است .

    مثلا شما در رشته ای تحصیل می کنید که شما را به هدفتان برساند .

    شغلی را انتخاب می کند ، که با هدفتان سازگار باشد .

    غذایی را می خورید که نیازهای جسمی شما را تامین کند.

    حتّی جک هایی که می گویید ، براساس قاعده سنخیت است . مثلا می گویید ، ایرانیه میره خارج و سر همه کلاه میذاره و ... ، و بعد همه می خندند ، چرا ؟ به این می خندند که یک سری کارها از ایرانی ها بر می آید و با ایرانی ها سنخیّت دارد. یا مثلا چند وقت یک بار فیلم های هندی را مسخره می کنند . چرا ؟ چون می گویند شخصیت هندی ها ، با کارهای خارق العاده سنخیت ندارد ، بلکه فقط آمریکایی ها کارهای عجیب انجام می دهند.البته نوعی تحقیر هم درون این قضیه وجود دارد .

    خلاصه ، سنخیت تمام زندگی ما را فرا گرفته است . (البته خیلی اوقات هم خطا می کنیم ، مثلا حرف پزشک را در سیاست گوش می کنیم.)

    سنخیّت علّت وجودبخش با معلول آن :
    مفاد :
    علّت وجودبخش باید کامل تر از معلول خود باشد . با عبارت دیگر ، علّت وجودبخش باید عین آن کمال وجودی را که به معلول خود می دهد در مرتبه ای بالاتر داشته باشد.

    اثبات :
    از راه برهان خلف وارد می شویم ، و می بینیم که آیا عدم سنخیّت ، امکان دارد یا نه ؟!

    این فرض دو حالت دارد ، یا کمالات علّت کمتر است ، یا مساوی با کمالات معلول.

    فرض می کنیم که کمالات علّت ، کمتر از معلول خود باشد ، در این صورت ، علّت باید چیزی را به معلول بدهد که خودش ندارد. و این محال است. چون علّت باید هم چیزی را داشته باشد و نداشته باشد.

    به سراغ فرض دوم می رویم ، یعنی کمالات علّت ، مساوی کمالات معلول باشد . امّا این تساوی چگونه ممکن است ، در حالی که معلول عین ربط و نیاز به علّت است . خود استقلال علّت ، نوعی کمال است که معلول ندارد.



    هردو فرض محاله، پس کمالات علّت بیش از معلول است.
     
    • لایک لایک x 2
  14. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    بحث بعدی رو هم ارائه میدم.
    بعد صبر میکنم تا دوستان نظراتشون رو بگن.(حدس میزنم خیلی ها تو مسافرت باشند)
     
  15. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    قانون معیّت علّی – معلولی :
    ثمره :
    برای اشکال یابی ها غالبا از این قانون استفاده می کنیم . در نظریات علمی ( برای یافتن قانون جدید علمی) یا تعمیرات منزل یا .... . ( مثلا می گوییم طبق قانون ، هر وقت فلان علّت رخ دهد ، فلان معلول هم رخ می دهد ، مثلا جنگ یا بحران اقتصادی ، موجب فروپاشی نظام می شود. در ایران ما هردو را داشتیم ، امّا نظام فرو نریخت ، در نتیجه غربی دست از خیلی از قوانین جامعه شناسانه ی خود برداشتند و گفتند این ها غلط است.)

    مفاد قانون :
    1- انفکاک معلول از علّت تامه ممکن نیست ، یعنی با وجود علّت ، وجود معلول ضروری است.

    اثبات : (برهان خلف )
    فرض می کنیم ، علّت تامه هست ولی معلول نیست . حالا یا علّتِ عدم دارد ، یا ندارد.

    اگر علّتِ عدم داشته است ، در آن صورت ، علّت تامّه ی ما ، علّت تامّه نبوده است. چون عدم معلول به عدم علّت تامه ی وجود نیازمند است. یعنی وجود معلول به وجود علّت تامّه وابسته است و عدم معلول ، به عدم علّت تامّه . اگر عدم معلول ، علّت داشته باشد ، یعنی علّت تامه معدوم است و این خلاف فرض است.

    اگر بدون علّت ، معدوم باشد ، در آن صورت ، عدم معلول ، بدون علّت تحقق یافته است ، که خلاف اصل علیّت است. یعنی عدم معلول هم علّت دارد ، آن عدم علّت تامه است .

    2- عدم انفکاک علّت تامه از معلول : یعنی با وجود معلول ، به وجود علّت تامه پی می بریم.

    اثبات : (برهان خلف):
    فرض می کنیم که معلول باشد ولی علّت تامه نباشد . این فرض با اصل علیّت در تناقض است ، زیرا وجود معلول ، نیازمند وجود علّت تامه است. (توضیح آنکه در تحلیل دیدگاه امکانی گفتیم که وقتی شیئی موجود است ، عدم وجود برای آن محال است . و این یعنی وجود برای آن ضروری است . در حالی که خود شیء ضرورتی ندارد. طبق فرض ، علّتی هم نداریم که ب آن ضرورت بدهد . پس از ابتدا معدوم بوده است .

    - علّت تامه ، شامل همه ی علل حقیقی می شود . ( در صورتی که علّت تامه ، چند بخشی باشد.)

    - با وجود معلول ، پی به علّت تامه ی مباشر معلول ، سپس علّت تامه ی مباشر علت ، سپس ... می بریم.

    - معیّت در موجودات زمانی ، به صورت همزمانی است ، امّا در موجودات فرازمانی قضیه فرق می کند . ابتدا باید معنای زمان را متوجّه بشود . امّا نقدا بدانید که معیّت امری نسبی است ، در هر مورد ، طبق آن لحاظ می شود . مثل رابطه ی خواهر و برادر : گاهی برادری است ، گاهی خواهری است ، گاهی هم خواهری – برادری .

    شبهات :
    شاید بتوان گفت که گاهی قانون معیّت نقض می شود . مثلا در قضیه ی بنّا و ساختمان یا فرزند و والدین ، هر کدام از علّت و معلول ، از بین می روند ولی دیگری باقی است .

    به نظر فیلسوفان ، هیچکدام از این مثال ها ، ناقض علیّت نیست ، چون مدعای فلاسفه ، تنها در علل حقیقی است و مثال های مذکور ، علل و معلول اعدادی هستند.

    برای روشن شدن مطلب ، یک مثال می زنیم : ( راه حل همه یکی است )

    بنا خم می شود ، سنگ و آجر را بر میدارد ، روی هم می گذارد ، ملات می ریزد . اگر بنا نباشد ، هیچ کدام از این افعال محقق نمی شود.

    حالا بریم سراغ دیوار : چرا دیوار اینگونه ایستاده است ؟ سکون سنگ ها و ملات و جاذیه و نیرویی که اینها بهم وارد می کنند ، موجب ثبات دیوار است.

    پس ببنا چه کاره است ؟ بنا تنها مقدمه ی اینها بود و زمینه را ایجاد کرده بود و علّت حقیقی نبود .

    خلاصه :

    علل حقیقی :

    1. بنا => اراده بنا => حرکات بنا

    2. نیروهای خاص => سکون سنگ ها و ملات ها => شکل دیوار

    بین دسته ی اول و دوم ، رابطه ی حقیقی نیست.
     
  16. Mr.Nik

    Mr.Nik کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    271
    امتیازات:
    +1,832 / -92
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    1399
    نه چیز خاصی نیست. فقط پستای اخیرتون خیلی انتزاعی شدن دیگه
     
    • لایک لایک x 1
  17. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    چون اینا کپی هستند.(از جزوه خودم)
    هرجا رو نفهمیدید، بگید تا توضیح بدم.
     
  18. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    اقا میخوام بحث رو ادامه بدم. داره دیر میشه. باید زودتر به بحث های دبگه برسیم و تو توحید نمونیم.
    یکی دیگه از مقدمات بحث، امتناع دور و تسلسل هستش که قبلا اینجا گفتم:
    اشکالاتی هم برخی دوستان مطرح کردند که همونجا جواب داده شد.
    اگر به این بحث اشکالی هست، همونجا مطرح کنید.


    دیگه میرم سراع بیان برهان های اثبات وجود خدا.
     
  19. mohaq

    mohaq کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    323
    امتیازات:
    +212 / -206
    نام مرکز سمپاد:
    شهید سلطانی
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1390
    دانشگاه:
    موسسه امام خمینی(رحمةالله علیه) قم / حوزه علمیه
    رشته دانشگاه:
    جامعه‌شناسی
    برهان اوّل:

    درس هشتم : اثبات وجود خدا
    بالاخره مقدمه تمام شد و رسیدیم به اولین بحث اصلی ، یعنی اثبات وجود خدا.

    در این درس ما برای اثبات وجود خدا ، سه برهان می آوریم ، که دوتای اوّل ، خدا را با وصف وجوب اثبات می کند و سومی ، با وصف مستقل .

    در اولی از امتناع دور و تسلسل استفاده می کنیم ، و در دومی و سومی ، از لزوم علّت فاعلی نخستین برای معلول .

    برهان اوّل :[1]
    در این برهان می خواهیم اثبات کنیم که واجب الوجود بالذاتی وجود دارد که مخلوق موجود دیگری نیست.

    1. : موجودی هست . ( اینکه بدیهی است. مثلا وجود خود ما)

    2. هر موجودی ، یا واجب بالذات است یا ممکن بالذات . ( در درس دوم اثبات شد . که حالت سومی ندارد.)

    3. نتیجه این می شود که موجود مفروض ، یا واجب الوجود بالذات است یا ممکن الوجود بالذات.

    4. اگر موجود مفروض ، واجب الوجود بالذات باشد ، پس واجب الوجود بالذات ، وجود دارد . ( بدیهی )

    5. اگر هم موجود مفروض ، ممکن الوجود بالذات باشد ، مستلزم این است که واجب بالذات ، همراه آن موجود باشد ، زیرا :

    5.1 ممکن الوجود بالذات مفروض ، معلول علّت یا علل فاعلی است که همراه آن موجودند و با آن سلسله ای را تشکیل می دهند.

    5.2 این سلسله یا دوری است یا غیردوری: ( بدیهی)

    5.3 اگر این سلسله غیردوری باشد ، یا همه ی علل فاعلی در آن تا بی نهایت ممکن الوجود بالذات اند ، یا سلسله به واجب الوجود بالذات ، منتهی می شود .

    5.4 پس اگر موجود مفروض ، ممکن بالذات باشد ، یا در سلسله ای دوری قرار دارد ، یا در سلسله ای از علل فاعلی نامتناهی ، یا در سلسله ای که به واجب بالذت ، ختم می شود .

    5.5 فرض اوّل ، به معنای تحقّق دور در علل فاعلی است که محال است.

    5.6 فرض دوم هم به معنای تحقق تسلسل در علل فاعلی است که محال است.

    5.7 فرض سوم ، مستلزم وجود واجب بالذات است . ( این مقدمه بدیهی است و راه دیگری نیست .)

    پس اگر موجود مفروض ممکن بالذات باشد ، واجب بالذات ، وجود دارد.

    پس در هر حال ، واجب بالذات ، وجود دارد.





    اگر اشکالی هست بفرمایید.
     
  20. matinm

    matinm کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    737
    امتیازات:
    +1,322 / -271
    نام مرکز سمپاد:
    شهید اژه ای
    شهر:
    اصفهان
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    این وسط من یه پیشنهاد بدم اونم یه کتاب خودم نه کامل ولی تا حدودی مطالعش کردم و به نظرم مفید بوده:

    ـ عقل و اعتقاد دینی ( درآمدی بر فلسقه دین )؛ مایکل پترسون (استاد فلسفه داشکده آزبری )، ویلیام هاسکر ( استاد فلسفه دانشکده هانتیگتون ) ، بروس رایشنباخ (استاد فلسفه دانشکده آگسبورگ )، دیوید بازینجر (استاد فلسفه دانشکده رابرتز وزلین )؛ ترجمه: احمد نراقی، ابراهیم سلطانی؛ نشر طرح نو

    نویسنده هاش تالیفات متعددی تو زمینه فلسفه دین دارند و سرفصل ها همه در رابطه خداشناسی فلسفیند بیشتر تا باقی جزئیات؛ استاد نوروزی که اگه اشتباه نکنم هم تحصیلات دانشگاهی فلسفه هم حوزوی دارند این کتابو دانشگاه اصفهان واسه واحد فلسفه دین تدریس میکردند من یه جلسه بیشتر حضور نداشتم سر اون کلاس ولی به نظر میومد پاسخ گو باشه به خصوص که کتاب از پایه و بدون پیش فرض بررسی میکنه تنوع دیدگاه هارو در بر میگیره حداقل در قبال ادیان ابراهیمی و مهم تر تفکر فلسفی هم تا حدودی آموزش میده استدلال صحیح و پرهیز از پیش فرض قرار دادنه عقاید خودمون و... و این که تا اونجایی هم که من خوندمو خودش میگفت قصدش نتیجه گیری نیست

    نظر شخصیمم اینه که شاید به نظر بی ربط بیاد ولی تجربه عرفانی رو نیاز میدونم برای این امر خداشناسی فلسفی کمک میکنه درک بهتری پیدا کنیم از این چرایی دیدگاه های دینی تا اون زمان من گمون نمیکنم بتونیم هم دیگرو در این مورد درک کنیم پس از اون شاید بتونیم به خردگرایی هم برسیم در این رابطه و این قضیه عدم وجود فهم متقابل و این پراکندگی کمرنگ تر بشه.
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/4/16 در 15:39
    • لایک لایک x 1