بهترین متونی که تا به حال خوانده اید

شروع موضوع توسط baran ‏2008/4/23 در انجمن رونوشت‌های ادبی

  1. shnava

    shnava نوا عضو کادر مدیریت مدیر کل

    ارسال‌ها:
    1,579
    امتیازات:
    +17,985 / -269
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    دانشگاه:
    شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    آخرین ویرایش: ‏2018/3/19
    • لایک لایک x 2
  2. Sara.kh

    Sara.kh کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    604
    امتیازات:
    +5,451 / -215
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    00
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    آنچه را عاشقانه دوست می‌داری
    بیاب
    و بگذار تو را بکُشد.
    بگذار خالی‌ات کند...
    از هرچه هستی

    بگذار بر شانه‌هایت بچسبد
    سنگینت کند
    به سوی یک پوچی تدریجی...

    بگذار بکشدت
    و باقیمانده‌ات را ببلعد
    زیرا هر‌چیزی تو را خواهد کشت
    دیر یا زود...
    اما چه بهتر که آنچه دوست می‌داری
    بکشدت...


    چارلز بوکفسکی
     
    • لایک لایک x 3
  3. shnava

    shnava نوا عضو کادر مدیریت مدیر کل

    ارسال‌ها:
    1,579
    امتیازات:
    +17,985 / -269
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 2
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    دانشگاه:
    شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    پزشکی
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    مردم ما کار خوب را برای خوب بودنِ فی نفسه آن انجام نمی‌دهند بلکه آن را برای بدست آوردن جایگاهی در بهشت انجام می‌دهند. این یعنی معامله کردن با خدا. خدایا من کارهایی که تو گفتی را انجام می‌دهم و از کارهایی که نهی کردی دوری می‌کنم، تو هم به جاش یه قصر از طلا تو بهشتت به من بده و باغ‌هایی که توش جوی شیر و عسل روونه و حوری و غلمان و ...!
    این طرز تفکریست که در جامعه ی ما وجود دارد. اما آیا ما فقط برای همین است که وجود داریم و چسبیده‌ایم به این کره‌ی کوچک که به دور ستاره‌ای کوچک می‌چرخد در کهکشانی که خود ذره ی غباری بیش نیست از عظمت چیزهایی که در این جهان وجود دارد؟
    آیا همه‌ی این‌ها وجود دارد که ما جاودانه شیر و عسل بخوریم و با حوری و پری بپریم و اون هم خالدین فیها؟ آخرش که چی؟


    صحرای محشر/ محمدعلی جمالزاده
    IMG_20181116_222000_653.jpg
     
    • لایک لایک x 11
  4. اَفرا

    اَفرا کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال‌ها:
    1,424
    امتیازات:
    +11,602 / -424
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان محقق اردبیلی
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    #تکلیف‌نوروز
    دختران خوب و عزیزم!
    بهار درراه است و صدای پایش لحظه به لحظه در حال نزدیکتر
    شما قریب به سه هفته فرصت دارید...
    تا توان دارید درچمنزارها و گلزارها بدوید ؛ اگر زمین خوردید و سَر زانوی شلوارتان پاره شد غصه نخورید زندگی ارزش غم خوردن وفرسودگی را ندارد.
    با دختران دوست وفامیل قایم موشک ،
    نام شهرت ، منچ ، شطرنج و هرآن چه بازیهای سنتی است بازی کنید و تا مدتی ازروز گوشی ها و تبلت هایتان را ازخود دور کنید.

    به مارک و برند لباسهای همدیگر توجه نکرده و هرگز کفشهای خود را با هم مقایسه نکنید ؛
    بلکه به دست رفاقتی که صمیمانه بهم می دهید و لبخند و ذوق کودکانه‌ی بی ریای خود و خنده هایتان که درفضا می پیچد توجه کنید.
    هر ازگاهی با صدای بلند شعر و ترانه بخوانید ،حتی اگر شعر بلد نیستید جیغ بکشید هوااااار بکشید، هلهله کنید.
    موسیقی بنوازید، با دستان ظریف وقشنگتان و روحتان راشادکنید..
    دست در دست هم برقصید .
    بخندیدو بخندید، از ته دل بلند...
    بزرگتر هایتان را معلم واقعی خود بدانید .
    هر روز صبح صورت پدر و مادرهایتان را غرق در بوسه کنید.اگر خواهر برادری درکنارتان دارید آنهارا ببوسید.
    شاد و سلامت باشید.

    معلم شما
    اسفند۹۷
    .......
     
    • لایک لایک x 6
  5. پرنیان.ک

    پرنیان.ک کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    1,262
    امتیازات:
    +17,469 / -350
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    آیدای نازنین خوب خودم
    آیدای من؛ این پرنده، در این قفس تنگ نمی خواند. اگر می بینی خفه و لال و خاموش است، به این جهت است ... بگذار فضا و محیط خودش را پیدا کند تا ببینی که چگونه در تاریک ترین شب ها، آفتابی ترین روزها را خواهد خواند. به من بنویس تا هردم و هر لحظه بتوانم آن را بشنوم. به من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثل من در انتظار آن شبهای سفیدی. به من بنویس که می دانی این سکوت و ابتذال زاییده زندگی در این زندانی است که مال ما نیست، که خانه ی ما نیست، که شایسته ی ما نیست. به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی که پرنده ی عشق ما در آن آواز خواهد خواند.
    احمد تو -29 شهریور 42
    زادروزت گرامی!

    #شاملو
    وقتی میگن هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیدن...
     
    • لایک لایک x 6
  6. Sara.kh

    Sara.kh کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    604
    امتیازات:
    +5,451 / -215
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان ۱
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    00
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    خواندن آن حجم از فلسفه، احمقانه بود!
    باید میدانستم زندگی‌ چنان نیست که پیش پای پیچ و تابِ جملات و قاعده و قانون سر خم کند؛
    حتی رنگ و بوی استعاره و تمثیل و نمکِ ادبیات و هنر هم نمیتواند یک زندگی را چنان که مرگ قادر است منعطف کند
    همین کلمه مد نظرم بود، مرگ!
    به راستی که مرگ زیباترین و کامل‌ترین مقیاسی است که انسان بدان وسیله میتواند زندگانی‌اش را تعریف کند...


    @Mansoorism
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/8/31
    • لایک لایک x 15
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  7. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    592
    امتیازات:
    +1,967 / -175
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمیدونم
    رشته دانشگاه:
    فیزیک محض / ریاضی محض
    اینستاگرام:
    این محدودیت ،مرا به سوی خود هدایت میکند ، آنجا دیگر نمی توانم در پشت دیدگاه عینی که تنها ارائه دهنده ان است پناه بگیرم.آنجا دیگر نه خود من ونه کسی دیگر نمی تواند برایم هدف شود .

    کارل یاسپرس
     
    • لایک لایک x 5
  8. پسر مهربان

    پسر مهربان کاربر حرفه ای

    ارسال‌ها:
    459
    امتیازات:
    +2,662 / -29
    نام مرکز سمپاد:
    بهشتي
    شهر:
    کاشان
    سال فارغ التحصیلی:
    1392
    دانشگاه:
    علوم پزشکی كاشان
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    در شهر من

    عاشقان را ديوانه می‌خوانند

    در سرزمينم

    عشق را

    هم‌قطار حشيش و افيون می‌پندارند

    به نام عشق، كيفر می‌دهند

    به نام عشق، قانون می‌نويسند

    و به نام عشق، گردن می‌زنند

    پس من نيز تصميم گرفتم

    شعر و جنون را

    پيشه‌ی خود سازم.

    #نزار_قبانی

    _پنهان‌نوشته‌های يک عاشق قرمطی
     
    • لایک لایک x 9
  9. mitokondry

    mitokondry مرغابی شیطون

    ارسال‌ها:
    336
    امتیازات:
    +4,278 / -130
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    دامغان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
    استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی .
    مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی...
     
    • لایک لایک x 10
  10. sabz

    sabz pente de montagne

    ارسال‌ها:
    304
    امتیازات:
    +3,169 / -182
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرمانشاه
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    زمان ارزشمند و حرام شده‌ی عزیز. تو باید عبور کنی تا کسی متوجه احساسش شود. کسی تلخی حرفش را زیر دندان حس کند؛ و کسی هم در میان گذرگاه شلوغ زندگی احساس پشیمانی کند. بایستد و از دیگران تنه بخورد. تو باید مثل آب رفته به جوی هدر بروی تا یک نفر صبور شود و یک نفر به خاطر تمام آنچه که از دستش بر نمی آمد اما خودش را مستحق زندگی خوب نمی داند؛ به صرافت بیافتد که نه! توانایی یک چیز است و قدرت چیز دیگری. تو باید بگذری و مانند نسیم از لابلای موهای دیگران عبور کنی تا دست آخر کسی بقچه ی تجربه هایش را ببندد و برای موقعیتی که دیگر به دستش نمی آید آه بکشد. تو باید از دست بروی تا آنچه که تاریخ انقضایش کمی عقب‌تر از تاریخ مصرفش است را دست ما بدهند، و بگویند مراقب باش! این نامش زندگی است. نباید بی محابا از دستش بدهی. سر بکش کاسه‌ی تهی را! تا قطره‌ی آخرش!...

    حدیث احمدی
     
    • لایک لایک x 3
  11. sevin.m

    sevin.m کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    255
    امتیازات:
    +1,098 / -137
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 6
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1404
    دانشگاه:
    انشاءالله شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    اگه خدا بخواد پزشکی
    به نام او...
    پاییز همان فصلی اسـت کـه در آن برگ درختان می‌ریزند ودر زیر پای رهگذران بی‌تفاوت خش خش میکنند. پاییز شاید همان فصل غفلت اسـت و رخوت شاید هم نه فصل هوشیاری و تدبر اسـت؛ چـه فرقی میکند کـه در پاییز خواب باشی یا بیدار مهم آن اسـت کـه پاییز کار خودش را میکند.



    بـه دقت و حوصله دست بکار آراستن می شود؛ آراستن درخت‌ها، شهر‌ها، باغ‌ها و زمین بـه زرد و سرخ و قهوه‌اي برگ‌ها؛ بـه قطرات گاه نم نم و گاه شرشر باران و بـه باد کـه می‌وزد. پاییز همان فصل دل انگیزی اسـت کـه گاه رویایی‌اش می خوانند همان فصلی کـه می تواني در آن ساعت‌ها از پنجره اتاق بـه درخت روبروی خانه نگاه کنی و خسته نشوی.
    پاییز همان دل انگیزانه ایست کـه گاه هوس می کني زیر بارانش بی روسری در کوچه قدم بزنی تا موهایت خیس شوند. پاییز همان مادر رقص خرامان برگ‌هاست کـه بـه ناز و عشوه تمام چرخ زنان از آسمان بر سرت می‌بارند، و تـو سریعتر می روي تا زیر برگ‌هایش برسی و با خودت بگویی این یکی بـه افتخار مـن افتاد. پاییز همان موسیقی خوش خش خش برگ‌هاست.



    همان برگ‌هاي خرامان کـه اینبار هوس می کنی کفشهایت را در آوری تا موسیقی هبوط برگ‌ها پاهایت را قلقلک کند. پاییز همان فصل درختان لخت خرمالو اسـت کـه سرخی خرمالوهایش ر ا بـه همه ی عرضه می‌دارد. همان فصل قاصدک‌هاي شیطون کـه برایت خبر می‌آورند، خبر‌هاي خوش، خبرهایی کـه هیچوقت نمیرسند وتو بازهم آنها را بر می‌داری و فوت میکنی.



    و با نگاهت تعقیبشان می کني تا در آبی ابری آسمان پاییز گم شوند. آه عجب این پاییز برگ زیر هزار رنگ خوش می نشیند در چشم و خیال مـن … و مـن از ورای سفیدی دیوار‌هاي اتاقم همه ی را، همه ی را خوب خوب می دانم؛ دیگر جاده‌هاي پاییز را از حفظ شده‌ام.
     
    • لایک لایک x 3
  12. Sara1380

    Sara1380 کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    8
    امتیازات:
    +48 / -7
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    ساری
    سال فارغ التحصیلی:
    1398
    یک نفر می آید از راه و دچارت می کند
    بی قرار بی قرار بی قرارت می کند
    می زند برخاک قلبت مثل باران می شود
    دانه ای بی ارزشی ، باغ انارت میکند
    گرچه می گفتند با یک گل نمی آید بهار
    گاه با یک گل که بنشینی ، بهارت می کند
    عشق وقتی نرم نرمک در دلت جا خوش کند
    از کویر مرکزی ، دریا کنارت می کند !
    عشق مانند قطارت می کند، بی اختیار
    تا که می آیی بمانی ، رهسپارت می کند
    می سپارد حالتت را دست معشوقت که او
    منجمد یا رود جاری یا بخارت می کند !
    گرمی چشمانش از سرما نجاتت می دهد
    سردی رفتارش عمری داغدارت می کند

    ... نجمه سادات سیدی ...
     
    • لایک لایک x 2
  13. a.khakpour77

    a.khakpour77 ❤دوست‌دار سایت❤

    ارسال‌ها:
    865
    امتیازات:
    +10,094 / -132
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 5 تهران
    شهر:
    فرز 1 بندرعباس/فرز 5 تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    دانشگاه:
    علوم‌پزشکی تهران
    رشته دانشگاه:
    ژنتیک
    قول می‌دهم در جهان قدرتی وجود ندارد که بتواند عشق را به کینه تبدیل کند و این نشان می‌دهد که جهان با همه عظمتش در برابر قدرت عشق چقدر حقیر است و ناتوان ...

    چهل نامه کوتاه به همسرم
    #نادر_ابراهیمی
     
    • لایک لایک x 3
  14. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر فوق حرفه ای

    ارسال‌ها:
    592
    امتیازات:
    +1,967 / -175
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمیدونم
    رشته دانشگاه:
    فیزیک محض / ریاضی محض
    اینستاگرام:
    عشق، ماریا، جهان را فتح نمی‌کند اما خودش را چرا. تو خوب می‌دانی، تو که قلبت چنین سزاوار ستایش است، که ماخوف‌انگیزترین دشمنان خودمان هستیم
    کتاب خطاب به عشق را بخوانید حتا من که ار خاله زنک بازی سلبریتی خوشم نمیاید خواندم نامه های عاشقانه فردی را که میلیاردها میلیارد ها فرا سوی سلبریتی ها است (البته شما که سر رشته از ادبیات وفلسفه ندارید نخوانید لااقل کامو را برا ما بگذارید بماند البته نثرش سخت است و هیچ وقت به دست شما مبتذل نمیشود) احساس می‌کنی در پیشگاه نویسنده‌ای ایستاده‌ای که عمری آمیخته‌اش بوده‌ای و حالا می‌خواهی به یاری مترجمی کاردان و زبان‌آور زیر و بم صدایی را که از نویسندهٔ بزرگ شنیده‌زیسته‌ای در زبان فارسی منعکس کنی؛ بخصوص که هیچ‌گاه لحن عاشقانه‌ٔ او در این زبان و زبان‌های دیگر وجود نداشته است.
    کاموی عاشق هم یادآور کامویی‌ست که می‌شناخته‌ایم هم چهره‌ای سراسر تازه از اوست؛ چهره‌ای که شاید هیچ‌وقت از نویسندهٔ بیگانه و طاعون تصور نمی‌کرده‌ایم. برعکسِ آیدا و طاهره و چند معشوق دیگر که بیشتر «مخاطب» نامه‌های عاشقان مشهورشان بوده‌اند، «ماریا کاسارس» پاهم‌پای کامو می‌نویسد و افق‌های تازه‌ای نه «به‌واسطهٔ او» که «به‌دست او» پدید می‌آید. گاه چنان جانانه می‌نویسد که از نویسندهٔ مشهور نیز پیش می‌افتد. در دفاع از جمهوری‌خواهان اسپانیا علیه فرانکو بیانیه می‌نویسد، کامو ترجمه می‌کند. ناز بنیاد می‌کند، کامو بر باد می‌رود. گاه حسادت کامو را شعله‌ور می‌کند و انگار سرمست می‌شود از اینکه در شعله‌گاه گدازه‌های جان او زنانگی‌اش را صیقل می‌زند ــــ کسی که بیش از آنکه معشوقهٔ آلبر کامو یا دختر رئیس‌جمهور اسپانیا باشد، زنی‌ست متکی‌به‌خود و رها از انقیاد. در نامه‌ها لحظات اختفا و آفرینش مردی سل‌گرفته و مضطرب و دل‌نازک را در پس چهرهٔ افسانه‌ای آلبر کامو می‌بینم
     
    • لایک لایک x 2
  15. imhasti

    imhasti کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    10
    امتیازات:
    +21 / -6
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    کرج
    سال فارغ التحصیلی:
    1395
    گریستم

    برای ما

    که پاییز نیامده ریختیم

    گریستم

    برای بیدهای خسته

    بید های مجنون

    که هر چه سبز شوند —

    سرو

    نمی شوند

    گریستم

    برای خودم

    برای تنهاییم

    گریستم

    برای عشق

    که همیشه

    روح پنجره ای ست

    در قلب دیوار ها



    گریستم_معین دهاز
     
    • لایک لایک x 4
  16. _Broken_

    _Broken_ کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    5
    امتیازات:
    +37 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    ...
    شهر:
    ...
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    هیچ نقشی زیرکانه تر از نقش طبیعی خود آدم نیست.
    زیرا هیچ کس باور نمی کند که کسی پیدا شود که صورتکی بر چهره نداشته باشد.


    از کتابِ شیاطین اثر داستایوفسکی



    آدم می‌تونه هر چیزی رو تحمل کنه.
    حتی اگه اعتماد آدم هم خدشه‌دار بشه باز اگه طرف اشتباهش رو گردن بگیره می‌شه کاری کرد.
    با این که ارتباط زن و شوهری دیگه متفاوت می‌شه ولی باز هم می‌شه ادامه‌اش داد.

    ولی دروغ گفتن ــ دروغ گفتن خیلی کار پستیه.

    یه‌جور بازی دادن تحقیرآمیز نفر مقابله.
    تو طرف مقابلت رو نگاه می‌کنی که داره بدون داشتن اطلاعات کافی زندگی می‌کنه یا بهتر بگم خودش رو مسخره خاص‌ و عام می‌کنه.
    دروغگویی پیشِ پا افتاده و در عین‌حال حیرت‌آوره.
    خصوصاً اگر کسی باشی که دروغ بهش گفته شده.

    مطمئنم دروغگوهایی به مهارت و سماجت و گمراهی تو به جایی می‌رسند که فکر می‌کنن کسی که دارن بهش دروغ می‌گن مشکل داره و نه خودشون:

    احتمالاً اصلاً به این فکر نمی‌کنی که داری دروغ می‌گی و بهش مثل یک‌جور عمل از سر محبت نگاه می‌کنی!

    یکی مثل همه _ فیلیپ راث | مترجم: پیمان خاکسار

    @oqxpo
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏2019/9/27
    • لایک لایک x 4
  17. _Broken_

    _Broken_ کاربر نیمه فعال

    ارسال‌ها:
    5
    امتیازات:
    +37 / -2
    نام مرکز سمپاد:
    ...
    شهر:
    ...
    سال فارغ التحصیلی:
    1394
    آدم‌ها بی‌معرفت اند.
    انسان برایشان چیزی مثل یک «پادَری» است.

    چیزکی که در سرما و بیرون از خانه پهن می‌شود.
    بر رویش غبار و گِل از کفش می‌تکانند و بعد عبور می‌کنند.

    قصه‌ی خیلی از دوستانم همین بود.
    آدم را پادری می‌بینند.

    حالشان که خوب شد، تر و تمیز که شدند،
    رد می‌شوند و می‌روند.

    معین دهاز
     
    • لایک لایک x 2
  18. sevin.m

    sevin.m کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال‌ها:
    255
    امتیازات:
    +1,098 / -137
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 6
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1404
    دانشگاه:
    انشاءالله شهید بهشتی
    رشته دانشگاه:
    اگه خدا بخواد پزشکی
    با توام...
    ای رفته از دست...!
    هر کجا باشم غمت هست....
    کاش روز رفتن تو، گریه چشمم را نمی بست....
    رفتی و دلتنگی ام در خانه تنها ماند
    بغض در وا شد تو رفتی غصه اینجا ماند
    رفتی هر گوشه ای زیبای ات جا ماند
    گریه ی من بی صدا ماند...
     
    • لایک لایک x 3