دیالوگ های واقعی

شروع موضوع توسط reza__sh ‏2017/8/15 در انجمن خاطرات

  1. A M I N

    A M I N کاربر خاک انجمن خورده

    ارسال ها:
    1,496
    امتیازات:
    +13,317 / -310
    نام مرکز سمپاد:
    BHT
    شهر:
    LNG
    سال فارغ التحصیلی:
    97
    دانشگاه:
    SBU
    رشته دانشگاه:
    ARC
    من - و مامانم +

    +خوابگاه که خرآباده :))
    - :)) بلانسبتِ ...
    +بلانسبت خر :))
    - :|
     
    • لایک لایک x 15
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  2. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    121
    امتیازات:
    +948 / -220
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    پسرفت نکردن خودش پیشرفته

    #صرفا_جهت_توجیه_راکد_بودن
     
    • لایک لایک x 7
  3. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    652
    امتیازات:
    +10,317 / -197
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    داشتم سر به سر داداش چهارسالم میزاشتم یهو گفت
    فرداد: آجی چرا نمیری خونه ی خودت اینقد اذیتمون میکنی؟
    مامان: اگه بخواد بره باید ازدواج کنه...ازدواج کنه بره؟
    فرداد:آره؛آجی برو تو خیابون یکی رو پیدا کن که پول داشته باشه،بهش بگو تو که پول داری میشه یه خونه بخری بریم ازدواج کنیم :))
    من: =))
    مامان: =))
    یکی تو خیابون: :|
     
    • لایک لایک x 17
  4. Han¡

    Han¡ کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    110
    امتیازات:
    +903 / -47
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    0000
    سر زنگ ریاضی:
    دبیر :بچه ها مثال بزنید واسه اصل ضرب و جمع
    دریا: من می‌خوام از سه نفر تقلب بگیرم و به سه نفر تقلب برسونم
    دبیر؛:))آفرین مثال خوبی بود،بچه ها این چه اصلیه؟
    غزل:اصل دوستی!!...
    دبیر:|
    ما:D
     
    • لایک لایک x 17
  5. Han¡

    Han¡ کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    110
    امتیازات:
    +903 / -47
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    0000
    سر زنگ ادبیات:
    دبیر:بهار بخون
    بهار:«من گوش استمنا ندارم ،لمن تقول؟؟»
    دبیر::))
    ما:=))
    جمله اصلی:من گوش استماع ندارم ،لمن تقول؟؟
     
    • لایک لایک x 11
  6. mobin9898

    mobin9898 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    266
    امتیازات:
    +4,616 / -70
    نام مرکز سمپاد:
    شهید بهشتی سنندج
    شهر:
    سنندج
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    دانشگاه:
    سنندج
    رشته دانشگاه:
    پرستاری
    من : دیگه به هیچکس جز خودم تکیه نمیکنم : )

    امین : حتی به من ؟

    من : آره حتی تو : ) چون میدونم سر اون دختر منم میفروشی : )
     
    • لایک لایک x 10
  7. Nemesys

    Nemesys صاحب لنگر افتخاری

    ارسال ها:
    564
    امتیازات:
    +6,990 / -185
    نام مرکز سمپاد:
    Sh.HiddenHand
    شهر:
    MrvDsht
    سال فارغ التحصیلی:
    95
    دانشگاه:
    Civil Aviation Technology College
    رشته دانشگاه:
    Aircraft Maintenance Engineering
    (روز - داخلی - سلف)
    + همایون شنیدم زید زدی.
    - همایون که نمیتونه زید بزنه نهایتا یار پیدا میکنه.
    + حالا حرف منو نزن شاید خودم خواستم یه جای بهتر ازش استفاده کنم (((:
    - ((((:
    + حالا یار پیدا کردی یا نه؟
    * یار که نه ولی یه دختری هست که بهش میگم دوست دختر.
    + مبارکهههه.
    * تو چخبرا؟ دختری نیست فعلا؟
    + نه من که فعلا یه شکست خورده بدبختم، این حمیدم که با همه "I like you, but" هس...
    - آره در اعماق فرندزونم!
    + آره همین. تو چی کرم؟ تو زید نداری؟
    * نه کرم فقط ازدواج میکنه. (((:
    + بقیه بچه ها چیکار میکنن یعنی؟
    - علیرضا که فقط صیغه میکنه. (((:
    +امروز حرم فردا محضر (((:
    * شایان هم فقط شماره میده (((:
    + رضا تو چی؟
    = من که زن میگیرم (((:
    - آرش چی؟
    + آرش نهایتا یه رابطه پرخطر با اگزوز یه کادیلاک برقرار میکنه. ((((:
     
    • لایک لایک x 11
  8. DENIZZZZZ

    DENIZZZZZ کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    383
    امتیازات:
    +4,111 / -263
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    تلگرام:
    من-اه اه چقد ازین پسره بدم میاد.حال بهم زن.~X(
    پانیذ-غیبت نکن روزه ای روزت باطل میشه;;)
    من-روزه نیستم:|
    پانیذ-دیروز ک روزه بودی روزه دیروزت باطل میشه;))
    عالمان دین-:eek::eek::eek::eek::eek:
     
    • لایک لایک x 16
  9. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    652
    امتیازات:
    +10,317 / -197
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    فرداد:آجی ماشا و میشا (خرگوشام) عاشخ شدن!
    من:چیییی؟!!!!:))
    فرداد: عاشخ شدن.
    من:ینی چی؟! :))
    فرداد:ینی اینکه دیگه با هم خوب رفتار میکنن.
    من: آره داداشم :)
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/5/17
    • لایک لایک x 12
  10. moonelin

    moonelin مهتاب

    ارسال ها:
    47
    امتیازات:
    +892 / -8
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1396
    رشته دانشگاه:
    مهندسی عمران
    من: تا اون موقع من سکته می‌کنم!
    کاف: چرا سکته می‌کنی؟
    من: چون خیلی حالم گرفته شد.
    کاف: به جای اینکه حالت گرفته شه، حالت گرفته نشه.
     
    • لایک لایک x 3
  11. f hojjati

    f hojjati کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    121
    امتیازات:
    +948 / -220
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان1
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    معلم ریاضی:
    و در آخر اگه در طول سال کاری کردم کسی از دستم ناراحت شده دلش شکسته.......خوب کردم!;))
    بچه ها:=))=))=))=))
    من(برای تابلو نشدن):D
    خیلی خوب کردی که چندتا از بدترین روزامو رقم زدی مرسی
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/5/17
    • لایک لایک x 3
    • دیسلایک دیسلایک x 2
  12. سارا خانم

    سارا خانم سارا صدام کنین=)

    ارسال ها:
    573
    امتیازات:
    +1,729 / -319
    نام مرکز سمپاد:
    فرز1/فرزgh
    شهر:
    تهران/gh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    معلم فیزیک: ستاره همیشه ژاکت تنشه فکر کنم هیچ وقت گرمش نمیشه همشه سردشه نه ستاره؟
    (ستاره سر تکان می دهد.)
    معلم فیزیک: آره دیگه یه عالمه هم ژاکت داره هر روز با یه رنگ ژاکت میاد... کمدش داره از ژاکت می ترکه
    (ستاره لبخند می زند.)
    معلم فیزیک: ناراحت که نشدی؟ دارم شوخی میکنم
    ستاره: نه
    معلم فیزیک: البته اگه هم می شدی من کاری نمی تونستم برات بکنم
    ستاره: o_O
     
    • لایک لایک x 9
  13. .مانیا.

    .مانیا. کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    228
    امتیازات:
    +2,440 / -50
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    اردبیل
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دبیر : برا چی سر کلاس حرف می زنین :| اصلا باید بگین چی داشتین می گفتین
    فرد مورد نظر با لحنی تهدید آمیز : خانوم بگــم ؟ :-"
    =))
    دبیر : سکوت :-"
    :))
     
    • لایک لایک x 10
  14. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    652
    امتیازات:
    +10,317 / -197
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    فرداد:ماماااان میدونی دخترا بغل کردن دوس دارن،گل دوس دارن،پروانه دوس دارن
    مامان: :)) کی گفته بغل کردن دوس دارن؟
    فرداد:آخه مامانا و آجیا پسراشونو بغل میکنن،دوس دارن.
    وی در اتاقش: *______*
     
    • لایک لایک x 11
  15. zhrw.ms

    zhrw.ms کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    193
    امتیازات:
    +911 / -103
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    همدان
    سال فارغ التحصیلی:
    1401
    - آخی خواهر شکیبا چقدر خوشگله ولی شکیبا خودش خوشگلتر از خواهرشه ، انگار خون تو صورتشه.
    +آره شکیبا پر رنگ تره .
    -دقت کردی ؟ من از خواهرم پر رنگ تر ، خواهرت از تو پررنگ تر ، پریسا اینا هم
    +حسنا و خواهرشم همینطورین
    -(با خنده ) چرا اینطوریه ؟
    +انگار برای بعدی جوهرشون تموم می شه :|
     
    • لایک لایک x 9
  16. Samin00

    Samin00 کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    95
    امتیازات:
    +1,453 / -31
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    شهرکرد
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اترین: ( 4 سالشه )، اجیی میگم قبل از اینکه من تو شکم مامان بودم. کجا بودم ؟ من :خب معلومه تو دنیای بچه ها اترین :تو هم تو دنیای بچه ها بودی؟ من :اره دیگههه منم همونجا بودم اترین: خب پس چرا من تورو ندیدم. من: نه خب من طبقه بالاش بودم تو پایین واسه همین منو ندیدی :)):)):))
     
    • لایک لایک x 13
    • دیسلایک دیسلایک x 2
  17. سارا خانم

    سارا خانم سارا صدام کنین=)

    ارسال ها:
    573
    امتیازات:
    +1,729 / -319
    نام مرکز سمپاد:
    فرز1/فرزgh
    شهر:
    تهران/gh
    سال فارغ التحصیلی:
    1402
    گفت و گویی بین من و یکی از بچه های مدرسه( این بچه اصلا تو این سایت نیست پس با کسی اشتباه نگیریدش)
    آن اوایل:

    فاطمه: هورااااا ...قراره امروز برم پیش طاهره...[​IMG]
    من: طاهره کیه؟[​IMG]
    فاطمه: اِوا بهت نگفته بودم؟ طاهره یکی از فامیلامونه که من خیلی خیلی دوسش دارم[​IMG] البته اسم اصلیش زهرا است ولی چون شبیه یه نفره که اسمش طاهره است، من بهش میگم طاهره[​IMG]
    من: صحیح[​IMG]
    فاطمه: حدودا 20 سالشه ولی من خیلی دوسش دارم[​IMG]
    من: یعنی...عاشقشی درسته؟
    فاطمه: آره دیگه یه جورایی[​IMG]
    من:[​IMG]
    چند روز بعد:
    فاطمه: وااااای من دارم می میرم، من تا چندساعت دیگه می میرم...
    من:مگه چی شده؟
    فاطمه: آخه امروز قراره طاهره رو ببینم...چندساعت دیگه می بینمش[​IMG]
    من: خب تو که دوست داشتی ببینیش[​IMG]
    فاطمه: آخه میدونی؟ هم دوست دارم ببینمش هم دوست ندارم، الان استرس دارم...
    من: صحیح=/
    چند روز بعد:
    من: راستی فاطمه، اون روز طاهره رو دیدی چی شد؟
    فاطمه: آآآآهان، نیومد، رفته بود مشهد[​IMG]
    من: بالاخره نفهمیدم تو دوست داری ببینیش یا نه!
    فاطمه: تو نمیتونی درک کنی، خودمم درست نمی دونم...
    من: خب،چرا تا حدودی می فهممت، مثل این میمونه که هم از یه نفر بدت بیاد هم خوشت بیاد نه؟ راستش همه فکر میکنن من یه بچه مثبت کوچولو هستم که هیچی رو نمی فهمم و درک نمی کنم درحالی که منم تجربه هام کم نیست و منم حداقل تا حدودی درک می کنم[​IMG]
    فاطمه: پس...من میخوام یه اعترافی بکنم...
    من(مشتاقانه): بکن...[​IMG]
    فاطمه: راستش... اسم واقعی طاهره، محمد است[​IMG]
    من::eek::eek:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    فاطمه: دیدی؟ تو هم نمی تونی درک کنی:(
    من: [​IMG] اِممم... نه بچه های دیگه ای هم مثل تو در مدرسه هستن، ولی خب حق بده تعجب کنم دیگه، من همیشه طاهره رو یه زن تصور می کردم و وقتی گفتی محمد همه تصوراتم به هم ریخت=/
    فاطمه: یعنی درک می کنی؟[​IMG]
    من: [​IMG] صحیح!
    فاطمه:[​IMG]
    چند روز بعد:
    من(هنوز توی شوک):[​IMG]
     
    • لایک لایک x 5
  18. نورمند

    نورمند کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +3,447 / -91
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    .
    سال فارغ التحصیلی:
    9
    -آه پشم -_-
    + هولو با پرزش خوبه *.*
     
    • لایک لایک x 6
  19. Han¡

    Han¡ کاربر فوق فعال

    ارسال ها:
    110
    امتیازات:
    +903 / -47
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    تهران
    سال فارغ التحصیلی:
    0000
    فاطی:خانم ف اثبات وجود خدا چیه؟از کجا باید بدونیم
    خداوجود داره؟!؟:-?

    معلم دینی(خانم ف):چون تو قرآن گفته!!:|:|


    همینقدر منطقیo_O@-)
    ما یک سال تحصیلی با ایشون بحث اعتقادی می کردیم!!!~X(:-w
     
    آخرین ویرایش: ‏2019/6/25 در 17:41
    • لایک لایک x 12
  20. پرنیان.ک

    پرنیان.ک ...ordinary...

    ارسال ها:
    652
    امتیازات:
    +10,317 / -197
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان
    شهر:
    خرم آباد
    سال فارغ التحصیلی:
    94
    سر صبحی...
    فرداد: بابا این مرغ سفیده انگار مرده
    بابا: نه بابا خوابیده رو تخماش که جوجه بشن
    فرداد:پس چرا ماشین جوجه کشی نمی خرید؟!
    من: :||||||||||??????
    بابا: :))
    من:داداش چی؟!!
    فرداد: ماشین جوجه کشی:/
    بابا: ماشین جوجه کشی چیه؟
    فرداد: یه ماشینی که تخم مرغا رو میذاری داخلش جوجه میشن. فقط باید حواست باشه که اون قسمت بالا و وسطش بذاری.
    من: جاشو هم میدونه :| داداش ماشین جوجه کشی از کجا میدونی؟
    فرداد: فیلم مهندسین دیدم گفت

    #تفاوت_نسل_ها...حالا ما فکری ترین برنامه ای که می دیدیم مسابقه ی عمو پورنگ بود که میگفت چپ چپ چپ راست راست راست.
     
    • لایک لایک x 10
    • دیسلایک دیسلایک x 2