نظرسنجی

آیا هما پوور اصفهانی را می شناسید ؟ ... رمان هایش را خوانده اید ؟!

می شناسم ... رمان هایش را خوانده ام
43 (44.8%)
اسمش را شنیده ام اما رمان هایش را نخوانده ام
3 (3.1%)
نمی شناسم و رمان هایش را نخوانده ام
50 (52.1%)

مجموع آرای اعضا: 96

بستن رای گیری: 31 ژوئیه 2013 ,ساعت 03:16:54

نویسندهموضوع: هما پور اصفهانی  (دفعات بازدید: 20895 بار)

pardis 78

  • کاربر فعال
  • *
  • امتیاز: +328
  • ارسال: 230
  • فرزانگان قم
  • قم
هما پور اصفهانی
« : 04 اكتبر 2012 ,ساعت 03:14:40 »
+5
احتمالا بیشتر شما هما پور اصفهانی رو نمی شناسید ...
پس معرفی میکنم ...
نام و نام خانوادگی: هما پور اصفهانی
تاریخ تولد : 12 اسفند 1369
اهل : اصفهان
هما یه رمان نویس تازه کاره اما رماناش فوق العاده است ... تا حالا پنج تا رمان نوشته که 3 تاش توی اینترنت در دسترسه و یکی اش تا چهار ماه دیگه چاپ میشه ... اون یکی دیگه شو هم خبر ندارم ... راستی یه دونه هم داره می نویسه
اسم رمان اولش آسمان نگاهتهکه تا چهار ماه دیگه از انتشارات شقایق چاپ میشه
دومین رمان و پر طرفدار ترین رمانش رمان قرار نبود... هست .... به همه توصیه می کنم اگه نخوندن حتما حتما بخونن ... به هر کسی که معرفی کردم 3 یا 4 بار این رمان رو خونده ...
سومین رمانش رمان توسکاست که از نظر خود نویسنده متفاوت ترین رمانشه ...
چهارمی به نام  جدال پر تمناست این رمان قشنگ ترین رمان هماست ... این یکی هم عالیه و من به شخصه عاشقشم
رمان پنجم رمان ذهن خالیاست ... البته این رمان رو من هر چی گشتم نتونستم پیدا کنم و دقیقا هم مطمئن نیستم که پنجمین رمانشه ...
و البته آخرین رمانی که در حال نوشته شدنه افسونگره... این رمانو تازه شروع به نوشتن کرده

رمان قرار نبود ... ، توسکا ، جدال پر تمنا و افسونگر رو می تونید از فروم نودهشتیا ... و یا از وبلاگ اختصاصی هما دریافت کنید .
وبلاگ نویسنده : www.homa-poor-esfahani.blogfa.com
حالا هرر کسی که رمان های همای عزیز رو خونده توی این تاپیک نظر خودشو نصبت به رمان های هما بگه ...
اونایی هم که نخوندن بهشون توصیه میکنم بخونن ...
« آخرين ويرايش: 18 ژانویه 2013 ,ساعت 11:17:26 توسط طـوبـــــــی »

ارغوان

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +10270
  • ارسال: 1285
  • فرزانگان ۱
  • تـهران
می‌شه یه خلاصه‌ای از کتاب‌هاش بگی؟ به نظر میاد عامه‌پسند باشن.
نظر خودت راجع بهشون چیه؟ نه که «خوبه» و «عالیه» و اینا! از چی‌ش خوشت میاد و از چی‌ش بدت میاد؟

nilufar77

  • کاربر فعال
  • *
  • امتیاز: +349
  • ارسال: 160
  • سمپاد اصفهان
  • اصفهان
اممممممم...من قرار نبود رو خوندم و خودمم هما رو یه بار دیدم...توی کلاس زبانه دوستمه......
رماناش به نسبت سنش خوبن ...ولی دیگه موضوع های تمام رمان ایرانیا مثل همه...من شاید 5 6 تا رمان ایرانی مثل قرار نبود خوندم...رمانای هما خوبن ولی از این سبک رمانا زیادن

بیلی بچه.

  • کاربر نیمه حرفه ای
  • *
  • امتیاز: +2694
  • ارسال: 754
  • فرزانگان 1 | آموزشگاه هنری میدیا
  • تهران.
آقا می شه به صرف ِ "خوبن" یا " عالی ان " اکتفا نکنین ُ توضیح بدین و نقدش کنین تا ما که نخوندیم بفهمیم قضیه از چه قراره؟

saaad:D

  • کاربر فعال
  • *
  • امتیاز: +420
  • ارسال: 123
  • فرزانگان 2
  • تهران
بنظر من که اصن فوق العاده نیستش!!رماناشم خیییعلی غیرواقعی و اغراقین!!بیش از حدم جزئیات غیرضروری رو توصیف میکنه ک بعد مدتی خسته کنندست و مسیر داستانم منحرف میشه...یه داستان فقط واسه پرکردن وقت!!وقتی راهنمایی بودم البته ازین رمانا میخوندم و دوست هم داشتم شاید...نظر دیگه:رمانش دقیقن الگویی از یه فیلمه کره ایه اولاش(پسران فراتر ازگل!)نظراتمم راجب "قرار نبود"ش بود توسکا را نخوندم...
البته اینا نظر منه!نظر هرکسیم میتونه محترم قرار بگیره مسلمن... :-"

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4989
  • ارسال: 959
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
ژانرش چیه؟

یه تیکه از کتاب هاش رو می‌ذاری؟ _ یه تیکه که دوست داشتی قاعدتا. _

من ـم مثه ارغوان حس می‌کنم؛ میشه ما رو از تو ابهام دراری؟ :دی

مری ـم

  • گروه گرافیک
  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +3793
  • ارسال: 1046
  • فرزانگان ۱
  • تهران
عاغا من "قرار نبود" ـش رو خوندم ;D
ژانرش که عاشقانه هستش طبیعتن :-" ولی خدایی ولین کتاب عاشقانه ایرانی بود که تا آخرش خوندم و ذرات استفراغم کل لب تاب و ادوبی ریدر رو نگرفت :-"
ارغوان راست میگه عامه پسنده ، ولی از معدود کتابای عاشقانه ایرانی خوبه! من از این جور کتابا واقعن متنفرم و به نظرم اصن لیاقت اسم "کتاب" رو ندارن ولی این یکی واقعن عالی بود :-"

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4989
  • ارسال: 959
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
عاغا من "قرار نبود" ـش رو خوندم ;D
ژانرش که عاشقانه هستش طبیعتن :-" ولی خدایی ولین کتاب عاشقانه ایرانی بود که تا آخرش خوندم و ذرات استفراغم کل لب تاب و ادوبی ریدر رو نگرفت :-"
ارغوان راست میگه عامه پسنده ، ولی از معدود کتابای عاشقانه ایرانی خوبه! من از این جور کتابا واقعن متنفرم و به نظرم اصن لیاقت اسم "کتاب" رو ندارن ولی این یکی واقعن عالی بود :-"

جنا مطمئنی عاشقانه_ آبکی نبود؟ :-"

+ یه تیکه بذا با نثر و ایناشم آشنا شیم.

مری ـم

  • گروه گرافیک
  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +3793
  • ارسال: 1046
  • فرزانگان ۱
  • تهران
جنا مطمئنی عاشقانه_ آبکی نبود؟ :-"

+ یه تیکه بذا با نثر و ایناشم آشنا شیم.
ببین عاشقانه [ حتا تا حدی آبکی :-" ] بود ، ولی خدایی خیلی بهتر از بقیه عاشقانه ها بود! موضوعش تقریبن میشه گفت تکراری نبود ، شخصیت پردازی هاشم خیلی خوب بودن [ نسبی دارم میگما ;D ] ارزش یه بار خوندن رو داره :-"
من واقعن بدم میاد از کتابای عاشقانه ولی بدون تعصب بخام بگم از خیلی از کتابای هم ترازش سر تر بود ;D

نثر خاصی نداره! خیلی عادی مینویسه ولی گیرائه ;D

ارغوان

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +10270
  • ارسال: 1285
  • فرزانگان ۱
  • تـهران
بیـــخیال! نثر؟ من یه صفحه از «قرار نبود» ُ خوندم، و به جرئت می‌تونم بگم انشاهای دبستانم نثرش بهتر از اون بود. #واقعی

مری ـم

  • گروه گرافیک
  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +3793
  • ارسال: 1046
  • فرزانگان ۱
  • تهران
بیـــخیال! نثر؟ من یه صفحه از «قرار نبود» ُ خوندم، و به جرئت می‌تونم بگم انشاهای دبستانم نثرش بهتر از اون بود. #واقعی
ببین قبول دارم نثر خاصی نداره ، تا حدی عامه پسند هم هست ، ولی از بین رمانهای هم ترازش خیلی سرتره!
واقعن کسی نیست که به اندازه من از رمان عاشقانه بدش بیاد :-" ولی من از قرار نبود ـش خوشم اومد!
الان ادبیات ایران واقعن وضع اسفناکی داره ؛ و نویسنده های خوب هم واقعن انگشت شمارن ؛ خو نمیشه که از یه کتاب ایرانی اونم عاشقانه انتظار یه شاهکار رو داشته باشی :دی اصن معنی عامه پسند با عاشقانه یکی شده رسمن :دی
به نظر من در حد یه کتاب عاشقانه خوب بود .
« آخرين ويرايش: 05 اكتبر 2012 ,ساعت 03:39:42 توسط جنا »

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4989
  • ارسال: 959
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
جنا جان، چه جورياس كه ژانرش عاشقانه-آبكيِ ؛ نثرشم هيچ چي نداره؛

اونوخ ارزش خوندن رو داره؟  ;D

اقا يه تيكه از كتابُ بذارين خو.

nilufar77

  • کاربر فعال
  • *
  • امتیاز: +349
  • ارسال: 160
  • سمپاد اصفهان
  • اصفهان
من واقعا قبول دارم که غیرواقعی و هندین.....توی کتابه قرار نبود..یه پسری بود به اسمه ارتان...خوشگل و خوشتیپ و پولدار و دکتر و مغرور و بی عیب و نقص و کسی که به دخترا یه نگاهم نمیندازه..مگه میشه یه نفر ایقدر عالییییییییی باشه؟
اگرم بشه.فضای داستان از اونم غیرواقعی تر بود...یه طوری که انگار زندگی بچه بازیه..نه...من زیاد خوشم نیومد..واسه وقت تلف کردن خوبن

مری ـم

  • گروه گرافیک
  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +3793
  • ارسال: 1046
  • فرزانگان ۱
  • تهران
جنا جان، چه جورياس كه ژانرش عاشقانه-آبكيِ ؛ نثرشم هيچ چي نداره؛

اونوخ ارزش خوندن رو داره؟  ;D

اقا يه تيكه از كتابُ بذارين خو.
میگم بین عامه پسندها ارزش خوندن داره ;D ینی اگه بخام بین عامه پسندا یکیُ انتخاب کنم که بخونم اینُ میخونم ;D

ادوبی ریدرم ریده باز نمیکنه ساری ;D

در کل واسه وقت گذرونی و یه بار خوندن خوبه :-" نه بیشتر :-"

ارغوان

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +10270
  • ارسال: 1285
  • فرزانگان ۱
  • تـهران
«قرار نبود...» تموم شد؛ به عمرم انقد نخندیده بودم. ((((((((((: #واقعی

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4989
  • ارسال: 959
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
=))

به قرعان هيشوخ اين قدر از خوندن كتابي نخنديده بودم! :-"

باز ما ميگيم مودب پور، يه پيري توداستاناش هس حرف آدم وار بزنه؛

ولي اين چي بود؟ :-"

حالا من نميخوام ذوق زننده ي تاپيكُ طرفدارا رُ كور كنم؛

ولي اصن كتابِ زرد بود. :-"

حقيقتا خيلي فان بود! :-"

ریـحـانـه

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +11874
  • ارسال: 3508
  • دبیرستان فرزانگان ۱
  • تهران
دیدم دوستان رو انقدر شاد کرده این کتاب، دلم نیومد خنده رو از خودم دریغ کنم! :در حال خوندن"قرار نبود."
تا اینجا که خوندم یه چیزی بگم.
هیچ وقت این لفظ رو به کار نبردم و الان هم دوست ندارم به کار ببرم. ولی واقعا واژه ی دیگه ای به ذهنم نمیرسه!
بازم میگم، معذرت خواهی میکنم از طرفداراش ولی،
به نظرم این خانم به شدت "عُقده ای" هستن.
ببینید، توصیف ظاهر و اینها یه چیز معقول‌ـه. همه تیپی هم داریم ولی این رو ببینین:

" مانتوی تنگ مارک گوچی که نقش های کمرنگ طلایی داشت پوشیده بودم با شال مشکی که ریشه های طلایی داشت. شلوارم هم هدیه ی پدرم از آخرین سفر لندن بود چرم مشکی لوله تفنگی با کفش های طلائی پاشنه بلند. کیف طلائی و سوئیچ ماشین را برداشتم و از در خارج شدم."

خب چیه این؟!
فکر نکنم از نظر توصیف هم معقول باشه! اگه حالا ایشون اصرار دارن بگن طلاییُ مشکی دوس دارم(!) مثلا میتونستن بگن "سِت طلاییُ مشکی زدم!" یا چمیدونم هرچی!
ولی این مدل واقعا ...
به جرئت میتونم بگم م.مودب پور عالیه در مقابل ایشون!
« آخرين ويرايش: 16 ژوئن 2014 ,ساعت 00:34:44 توسط ریـحـانـه »

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4989
  • ارسال: 959
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
با اشاره ی مستقیم به پستِ ریحانه، در ادامه می‌گم که:

علاقه مندان به این کتاب ها می‌تونن امسال ِ این نوشته ها رو در وبلاگ زیر دنبال کنن:

http://noorto.blogfa.com/

با تشکر.

× اس. : نتونستم ویرایش نکنم و نگم « : )))))))))) » . :-"

+ زهرا : آدم تو جای خودشم تو این مملکت امنیت نداره! :-"

× اس. : اختیار دارین :-"
_

آقا حالا ولی بیاین یکم نکات مثبت ُ منفی این کتاب ـا و قبیل ـش رُ بررسی کنیم.

یکی از نکات مثبت و حقیقتا مثبت این کتاب ـا جاذبه ـشونِ...

_ یکم واقع بینانه نگاه کنیم! :دی_
« آخرين ويرايش: 12 اكتبر 2012 ,ساعت 17:05:37 توسط ارغوان اس. »

ارغوان

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +10270
  • ارسال: 1285
  • فرزانگان ۱
  • تـهران
حالا به دور از شوخی؛ کشش «قرار نبود» حقیقتا زیاد بود. یعنی اصلا نمی‌شد گذاشتش زمین! شخصیت‌پردازی‌ش هم خوب بود انصافا :-" ضعف‌هاش به نظرم فقط داستان آبکی‌ش بود و نثرش و اغراق‌های بیش‌ازحدش :-" .

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4989
  • ارسال: 959
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
حالا به دور از شوخی؛ کشش «قرار نبود» حقیقتا زیاد بود. یعنی اصلا نمی‌شد گذاشتش زمین! شخصیت‌پردازی‌ش هم خوب بود انصافا :-" ضعف‌هاش به نظرم فقط داستان آبکی‌ش بود و نثرش و اغراق‌های بیش‌ازحدش :-" .
حقیقا! :-"

البته شخصیت پردازیِ شخصیت ِ مرد این کتاب ها همشون فقط پیرو ی یه الگوِ : مغرور ، بی تفاوت ، جذاب ـه! :دی :-"

با این حال تا به حدِ خوبی بقیه ی شخصیت ها رُ درست درآورده بود.

ریـحـانـه

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +11874
  • ارسال: 3508
  • دبیرستان فرزانگان ۱
  • تهران
با اشاره ی مستقیم به پستِ ریحانه، در ادامه می‌گم که:

علاقه مندان به این کتاب ها می‌تونن امسال ِ این نوشته ها رو در وبلاگ زیر دنبال کنن:

http://noorto.blogfa.com/

با تشکر.

راضی‌م ازت زهرا! :))  /m\
دقیقا حس این وبلاگه رو به آدم میده!
و اینکه، واقعا نباید گذاشت یه پسر این کتابُ بخونه. آبروی هرچی دختره رو برده با این توصیفاش از پسرا.  8-|

× اس. : من ازتون راضیَم که این تاپیک ُ به دو صفحه رسوندین. :-"
« آخرين ويرايش: 12 اكتبر 2012 ,ساعت 15:07:57 توسط ارغوان اس. »

مری ـم

  • گروه گرافیک
  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +3793
  • ارسال: 1046
  • فرزانگان ۱
  • تهران
حالا به دور از شوخی؛ کشش «قرار نبود» حقیقتا زیاد بود. یعنی اصلا نمی‌شد گذاشتش زمین! شخصیت‌پردازی‌ش هم خوب بود انصافا :-" ضعف‌هاش به نظرم فقط داستان آبکی‌ش بود و نثرش و اغراق‌های بیش‌ازحدش :-" .
عاغا منم همینُ میگفتم به جان خودم :-"
کاملن زرد بود ولی خدایی کشش ـش زیاد بود نمیتونستی بذاری زمین! خودت میدونستی داری چرت و پرت میخونی ولی بازم ادامه میدادی :-"
شخصیت پردازی ـش به نسبت خیلی بهتر بود ولی همونجور که هم تو گفتی هم زهرا و ریحانه زیادی اغراق کرده بود :-"

× عاغا این لینک وبلاگه چی بود؟ :)) عین بارنی که انگشتشُ میکرد تو حلقش داشتم بالا میاوردم :))

ریـحـانـه

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +11874
  • ارسال: 3508
  • دبیرستان فرزانگان ۱
  • تهران
میدونید چرا کشش داره برامون؟
چون همیشه عادت کردیم کتابایی بخونیم که به فکر نیاز دارن. اونا هم قطعا برامون کشش دارن ولی مدل کتابی که آدم فقط بخونهُ بره فرق داره. ینی انگار آدم داره دیالوگای ردُ بدل شده تو زندگی عادی رو میخونه رسما.
یکی از دلایلش به نظرم اینه.
« آخرين ويرايش: 16 ژوئن 2014 ,ساعت 00:37:28 توسط ریـحـانـه »

طوبـــــــی

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +6173
  • ارسال: 1068
  • فرزانگان ۲
  • تهران
"قرار نبود" رو خوندم. کلا از این مدل رمانا نمیخونم,فقط در دوران طفولیت دو سه تا خوندم,
فکر کردم اینجور که گفتین باید خیلی بهتر از بقیه باشه,ولی فرق خاصی نداشت... :-? همون سوژه های معمولی,دیالوگاش,حتی اغراقاشم مث بقیه ی اینجور رمانا بود(یه کم هم رو اعصاب :دی )

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4989
  • ارسال: 959
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
مى دونين من " قرار نبود" رو كه ميخوندم؛ حس ميكردم يكى از دختراي نرجس داره خاطراتش با دوس پسرشُ برام تعريف مى كنه! :|

حقيقتا خودِ همين حسُ داشتم. :-"