بچه ها میگم کتابای اس سی آی - اف آی (علمی تخیلی) فرضا مثه کتابای دن براون رو باس فانتزی حساب کنیم ؟
آخه تقریبا واقعیه ولی خب راست نیس ، از طرف دیگه رگه های کلاسیک داره ولی کلاسیک نیست !
در راستای بحث : من واقعن نمیدونم چرا فانتزی میخونم ، هیچ دلیل منطقی ندارم واسش ! صرفا دوست دارم بخونم
فانتزی یه دنیای آرمانی (حالا چه بهتر از زندگی معمولی -مثه ارباب حلقه ها- چه بدتر -مثه دموناتا- ) رو برای آدم در درجه ی اول ترسیم میکنه که به نحوی پتانسیل بالا تری نسبت به دنیای ما داره..آدما توش میتونن خیلی شریف تر - عوضی تر - جسور تر - باهوش تر - خوشگل تر و در یه کلام افسانه ای تر از ما ها باشن.. این درجه اول
خب ما میتونیم موقع خوندن همه زندگیمونو فراموش کنیم و دنیامون این بشه که "یعنی فرودو و سام با سمه آگول چیکار میکنن ؟" ، "هورکراکس بعدی ولدمورت چی میتونه باشه ؟"، "سیپتیموس چجوری میخواد برگرده به آینده ؟" و و و ... خب ینی ذهنمون رو در گیر یه چیز جادویی میکنیم که در اون لحظه با تمام وجود قبولش داریم ... خب این محشره !
بدی ای که فانتزی داره اینه که تا وقتی بچه ایم لذتش چندین برابره و هرچقد واقع بینی بیشتر تو ذهنمون ریشه میدوونه کم تر میتونیم توش غرق بشیم..دیگه نمیتونیم منتظر یه جغد از هاگوارتز باشیم ، صرفا میتونیم نقد کنیم "جغدای نامه رسان و نحوه ی اطلاع رسانی جادوگرا" رو

در کل فانتزی واقن رویاییه ! هنوزم آرزو میکنم کاش دنیای ما هم جادویی بود !