نویسندهموضوع: قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون  (دفعات بازدید: 33425 بار)

افـرا

  • کنکوری ۹۳
  • کاربر نیمه حرفه ای
  • *
  • امتیاز: +479
  • ارسال: 359
  • دبیرستان فرزانگان ۲ تهران
هزار خورشید ِ تابان !
« پاسخ #12 : 22 سپتامبر 2010 ,ساعت 11:51:36 »
+7
+ پسر ها با دوست ، مثل ِ آفتاب رفتار میکنند : وجود آن بی بر ُ برگرد است ؛ بهتر است اَ تابش ِ آن برخوردار شد، نه اینکه یک راست به آن زل زد .

+ از این افکار ، احساس ِ گناه به او دست می داد ، اما احساس ِ گرمی در تمام ِ تنش گسترده میشد ُ به چهره اش میریخت ُ آن را به آتش میکشید .

+ قلب ِ مامان مثل ِ ساحل ِ سستی بود که رد پای لیلا روی آن به جا نمی ماند ، چون موج های اندوه بر آن مدام سر میکوفتند ُ می شکستند ،
سر میکوفتند ُ میشکستند .

+ مامان نمیفهمید که اگر به آینه نگاه کند ، تنها اعتقاد ِ راسخ ِ بابا را میبیند که یک راست به او زل زده است .

+ بعضی روزا به تیک تیک ِ ساعت در راهرو گوش میدهم . بعد فکر میکنم این همه تیک تاک ، این همه دقایق ، این همه ساعت ُ روز ُ هفته ُ ماه ُ
سال منتظر من است ...

همه بدون آنها ...

بعد نفسم بند می آید ... مثل ِ اینکه کسی پا گذاشته باشد رو ِ سینه ام ، لیلا ...

خیلی بی جان میشوم .

+ میداسنت که روزگار ِ معصومیت ، جست ِ خیز های بی قید ُ بند به سر رسیده است .

+رازت را به باد بگو ، اما ملامتش نکن که با درخت ها در میانش میگذارد .

+زمان ِ کوتاه ِ کشدار ِ تعلیق ...

  دم ِ ندانستن  ...

انتظار ... مثل ِ متهمی در انتظار ِ شنیدن ِ حکم .

+ در روز ها ُ هفته ها میکوشید همه ِ جزئیات ِ اتفاقی را که افتاده است ؛ به خاطر بسپارد .

مثل ِ دوستدار ِ هنری که از موزه ِ در حال ِآتش گرفتن بگریزد ...

هر چه را دم ِ دست میدید بر میداشت -- یک نگاه ، نجوا یا ناله -- تا از دستبرد ِ زمانه محفوظ نگه دارد ...

اما زمان ، نابخشودنی ِ ترین ِ آتش هاست ...

در نتیجه نتوانست همه را نجات دهد .

هزار خورشید تابان / خالد حسینی
« آخرين ويرايش: 22 سپتامبر 2010 ,ساعت 12:00:48 توسط افـــرا ! »

Billions of Bilious Blue Blistering Barnacles

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4787
  • ارسال: 2042
  • مرکز تخصصی پرورش گلادیاتور :|
  • تهران
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #13 : 09 اكتبر 2010 ,ساعت 19:58:23 »
+8
دموناتا، اسرار هیولایی :
بی عدالتی همه جا هست, کار این دنیا طوری نیست که درد ها، سختی ها و کشمکش ها رو به طور کاملا مساوی و میون توانا ترین افراد تقسیم کنه تا با اونا دست و پنجه نرم کنن! گاهی آدما مجبورن مثل اطلس بار همه دنیا رو تنهایی به دوش بکشن... نباید این طور بشه, ولی میشه...!

به نظرم کاملا واقعیته!  :-<

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4980
  • ارسال: 961
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #14 : 15 اكتبر 2010 ,ساعت 00:11:19 »
+9
وقتي زمين از خون گلگون است ماه به سفيدي همچنان باقي است...
بينوايان.... ويكتور هوگو

يه جاييشم وسط كلي بحث سياسي زمين رو اين طوري خطاب ميكنه: بر روي اين كره ي خاك بر سر...
من كه اين تشبه رو خيلي دوست داشتم!

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4980
  • ارسال: 961
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #15 : 15 اكتبر 2010 ,ساعت 12:17:40 »
+4
سام : ((بياييد آن بالا جايي براي خوابيدن پيدا كنيم. اين پايين خوب نيست . هرچه بالاتر بهتر!))

پ.ن: هابيت ها از ارتفاع متنفر اند هميشه خانه هايشان زير زمين است!!!

زندگي گاهي مجبورمون ميكنه كارايي رو كنيم كه قبلا غير ممكن ميدونستيم!
دو برج... جي .ار . ار .تالكين
« آخرين ويرايش: 15 اكتبر 2010 ,ساعت 12:18:22 توسط afroDt »

کیــمیا

  • کاربر فوق حرفه ای
  • *
  • امتیاز: +7972
  • ارسال: 2086
  • فرزانگان 1
  • تــهران
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #16 : 15 اكتبر 2010 ,ساعت 12:59:38 »
+8
تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند.پدر و مادر میترسیدند،تامی هم مثل بچه های 4 و 5 ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند.برای همین به او اجازه نمیدادند با نوزاد تنها بماند.
اما در رفتار تامی هیچ حسادتی دیده نمیشد،با نوزاد مهربان بود و اصرارش برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر میشد.
بالاخره پدر و مادرش اجازه دادند.
تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست.تامی کوچولو به طرف برادرش رفت،صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت:
داداش کوچولو،به من بگو خدا چه شکلیه؟من کمکم داره یادم میره!

نر‌‌‌‌‌‌گس

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +13567
  • ارسال: 4116
  • دبیرستان فرزانگان یک
  • تهران
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #17 : 15 اكتبر 2010 ,ساعت 13:50:32 »
+9
پدرم دوچرخه را به ایستگاه آورده بود چون نمی خواست در راه،زیاد نزدیک به من قدم بزند و این که دستهایِ خالیش،به یادش نیاورد که تنها به خانه باز میگردد...! :(

سرزمین گوجه های سبز/هرتا مولر/صفحه 55!کتابش فوق العاده س!

King Dain II

  • کاربر نیمه حرفه ای
  • *
  • no avatar
  • امتیاز: +332
  • ارسال: 1462
  • شهید هاشمی نژاد 1
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #18 : 16 اكتبر 2010 ,ساعت 17:01:56 »
+4
شخصیت جدیدی به صحنه آمد من نمیشناختمش و حتی نمیخواستمش ولی با این حال دوستش دارم.

نامه های تالکین.

نر‌‌‌‌‌‌گس

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +13567
  • ارسال: 4116
  • دبیرستان فرزانگان یک
  • تهران
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #19 : 16 اكتبر 2010 ,ساعت 18:45:29 »
+16
1.وقتی لب فرو می بندیم و سخنی نمی گوییم،غیر قابل تحمل می شویم و آنگاه که زبان میگشاییم،از خود دلقکی میسازیم...! 8-|

2.
 مادر میگوید
اگر عروسی کنم
در روزِ عقد
به من چنین هدایایی داده خواهد شد
بیست کوسن بزرگ
همه پر از پشه های خون آلود
بیست کوسن کوچک
همه پر از مورچه های نیش دار
بیست کوسن نرم
همه پر از برگ های پوسیده :(

*هر دو مالِ همون کتابِ سرزمین گوجه های سبزن!

Billions of Bilious Blue Blistering Barnacles

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4787
  • ارسال: 2042
  • مرکز تخصصی پرورش گلادیاتور :|
  • تهران
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #20 : 18 اكتبر 2010 ,ساعت 21:33:23 »
+15
آدم ها به موجودات شرور، به اهریمن ها، نیاز دارند؛ برای این که دشمنی باشد تا در برابرش قد علم کنند. مانعی که لازم باشد بر آن چیره بشوند. مردم ِ تو درک میکردند که بدون تاریکی، هیچ نوری نمیتواند وجود داشته باشد؛ بدون بدی، از خوبی خبری نیست، بدون شکست، پیروزی معنی ندارد.

از سخنرانی های گهربار حضرت لرد لاس  ;D  ( قهرمانان دوزخ )
« آخرين ويرايش: 18 اكتبر 2010 ,ساعت 21:42:05 توسط ستـاره »

afroDt

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +4980
  • ارسال: 961
  • دبیرستان فرزانگان 1
  • تهرانــــــــــ
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #21 : 19 اكتبر 2010 ,ساعت 18:53:28 »
+8
چه قدر انسان ها احمق بودند كه اجازه ميدادند 6 اينچ تفاوت در قد شاديشان را از آنها بگيرد

ادوارد...خورشيد نيمه شب(استفني مه ير)

نر‌‌‌‌‌‌گس

  • خاک انجمن خورده
  • *
  • امتیاز: +13567
  • ارسال: 4116
  • دبیرستان فرزانگان یک
  • تهران
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #22 : 21 اكتبر 2010 ,ساعت 14:59:01 »
+2
ما هر روز در مورد بیماری قدیم و جدید دیکتاتور شایعاتی می‌شنیدیم. البته هیچ‌کس باور نمی‌کرد؛ هرچند آدم‌ها با اولین کسی که رو‌به‌رو می‌شدند راجع به آن در‌گوشی پچ‌پچ می‌کردند. ما هم برای دیگران تعریف می‌کردیم. گویی شایعات حامل ویروس کشنده‌ای بود که امکان داشت به صورت خزنده، گریبان دیکتاتور را بگیرد و او را نفله کند.
مردم در‌گوشی به هم می‌گفتند:«مجبوره باز بره فرانسه یا چین، بلژیک یا انگلستان، کره یا سوریه، یا آلمان.» در شایعات مربوط به مسافرت دیکتاتور از کشورهایی نام برده می‌شد که ما می‌خواستیم به آنجا فرار کنیم. فرار به هرکجا می توانست باعث مرگ شود. به همین دلیل بازار شایعات گرم بود.
همه از مرگ قریب الوقوع دیکتاتور احساس شادمانی می‌کردند، اما مرگی در کار نبود. همه می‌خواستند بیشتر از او عمر کنند.

سرزمین گوجه‌های سبز/ هرتا مولر >:D< >:D<

پــرسـتو...!

  • کاربر فعال
  • *
  • امتیاز: +416
  • ارسال: 106
  • دبیرستان فرزانگان ۱
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون
« پاسخ #23 : 16 دسامبر 2010 ,ساعت 10:22:30 »
+7
نشستن و غصه خوردن هیچ دردی رو دوا نمیکنه . هر چی بخواد بشه ، میشه و وقتی شد یه جوری باهاش دست و پنجه نرم میکنیم .

هری پاتر و جام آتش / جی.کی.رولینگ

از دست دادن آنچه انسان دوست دارد ، رنجی عظیم است ؛ ولی در مقایسه‌ی عذاب دیدن آن چیز در تملک دیگری ، هیچ است ...

دالان بهشت / نازی صفوی