نقل و انتقالات میان مدارس سمپاد !

سلام به همه دوستان ،

آرزو دارم روزه ها و عبادت هاتون در ماه مبارک مورد عنایت خدا قرار بگیره . با رسیدن این موقع از سال درخواست های انتقالی دانش آموزان از همه ی مراکز سمپاد به مرکزهای مجهز تر و قوی تر شروع می شه ، به این خاطر که در هر شهر و شهرستانی معمولاَ تعداد معدودی مرکز پیشرفته با معیار های استعدادهای درخشان وجود داره که بیشتر المپیادی ها و رتبه های خوب کنکوری توی اون مشغول به تحصیل اند . راستی شما از مدرسه خودتون راضی هستید؟ شما تابحال فرم انتقالی رو پر کردید؟ و آیا تا الان پشیمون نشدید؟ اگه تجربه انتقالی گرفتن رو داشتید یا اطلاعاتی درباره انتقالی گرفتن دارید یا نظری درباره علت و انگیزه های انتقالی دارید خوشحال می شم اعلام کنید.

 

مصاحبه با دکتر اژه ای – سال ۱۳۹۰

از حال دکتر اژه‌ای جویا می شوم. می‌گوید استاد دانشگاه روانشناسی است. به دانشگاه زنگ می زنم. با سر دفترشون صحبت می‌کنم و ساعت 10 صبح باهاشون قرار گذاشتم. با یکی از دوستان برای مصاحبه با ایشون میریم زیر پل گیشا. بعد از سر و کله زدن با مسئول حراست دانشگاه و نگهبان در به سمت دفتر دکتر حرکت می کنیم. انتظار دفتری بزرگ رو داشتیم اما . . . و حتی فهمیدم که دیروز با ایشون صحبت کرده بودم نه با سردفتر.
فردی که زمانی سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان با اون همه افتخارات رو رهبری می کرد حالا در دفتری بسیار کوچک اما با اندیشه هایی وسیع سکنی گزیده است…
در مورد سمپاد قبل از انقلاب و نحوه شکلگیری اون لطفاً توضیح دهید:
این فرزند ناخواسته آموزش‌‌ و‌ پرورشه. قبل از انقلاب، آموزش و پرورش علاقه‌ای به این فرزند نداشت. (تلفن زنگ میزند…) ببینید این فرزند ناخواسته بود. بلافاصله هم که انقلاب میشه، دولت موقت سازمان رو ادغام میکنه. همه خریدهایی هم که براش کرده‌بودن میدن به دانشگاه صنعتی شریف. خیلی هم زیاد بوده چون اون‌موقع آنقدر چیزاش شاهکار بوده که دانشگاه صنعتی براش سرودست میشکونده. بعد از انقلاب دلشون میخواست که یه کارایی بکنن. ولی نه براساس یه روش و متد بلکه هیئتی. مثلاً بچه‌های پابرهنه و… خب، پابرهنه‌ای که هوش داشته باشه باید یه‌جا بره و کسی که هوش نداشته‌باشه یه‌جای دیگه.
نحوه آغاز و شکل‌گیری سمپاد چه جوری بود؟
ما در سال 64 (من اینها رو گفتم جاهای دیگه، من اون موقع معاون نخست‌وزیر بودم) یه گزارشی به دستمون رسید که شما در مورد این مسئله‌ی استعدادهای درخشان و اینا یه کاری بکنین. ما در سال 65 یه جلسهای با معاون آقای اکرمی (وزیر آموزش و پرورش) و آقای خانی گذاشتیم. قرار شد که یه تجدیدنظری در نحوه پذیرش بکنیم. پذیرش دانش‌آموز از 240 هزار دانش‌آموز شهر تهران درحالیکه 40 درصدشون جنوبی بودن. مثلاً 9 نفر از اونجا قبول میشدن. ما اومدیم گفتیم اینا رو از هم جدا میکنیم. اومدن تو فرزانگان و اینا، معمولاً به‌عنوان دزد و اینا بیرونشون میکردن. علامه حلی هم یه بلایی سرشون میآورد. یعنی اینا اصلاً نمیکشیدن تو این دو تا مدرسه. خیلی جون‌سخت باید می‌بودند که حالا از منطقه 19 پامیشدن میاومدن اینجا و متلکهای بچه‌های علامه حلی رو هم تحمل کنن. خیلی باید پوست‌کلفت باشن. بعد اومدیم دیدیم خودشون یه علامه حلی و فرزانگان زدن تو منطقه 14 و گفتیم که چیه همینطوری گزینش کردین؟ دیگه قهر کردیم باهاشون. سال 66 همین بچه‌های فارغالتحصیل یه نمایشگاهی گذاشته بودن منم رفتم بازدید کردم. منم نمیشناختن اینا. ما یه راننده خوشتیپی هم داشتیم. ما پیاده شدیم دیدیم یکی از بچه‌ها داره میگه آقای دکتر اژه‌ای با یه آخونده داره میآد. (میخندد) ما هم به روی خودمون نیاوردیم. اومدیم و یه کارگاهی بود. این جایی که الان تو راهنمایی 1 سالنه، این بچه‌ها خودشون با حوشکاری و اینا سوله زده بودن و در هم نداشت. برزنت آویزون کرده بودن که سرما نخورن. یه ارتفاع پارکینگی هم داشت. من یادمه شیب یه طرفش، عمامه‌م گیر میکرد، میخواستم بیام تو. ارتفاعش اینقده کم بود. چند تا پایه درست کرده‌بودن و جوش داده‌بودن و… کیف هم میکردن خود بچه‌ها. بعد خلاصه، ما دو مرتبه جرقه زد تو ذهنمون و به نخست وزیر گفتیم که باید یه کاری کرد. گفت پیشینه رو باید ببینیم رفتیم اونجا دیدیم ثبت شرکت شده‌است و پیشینه رو درآوردیم و هیئت اسناد و سال 66 اونجا رو احیا کردیم. دانش‌آموزای پسرونه یه سریشون اومدن علامه حلی و دخترونه هم که فرزانگان بود. اون دو تا مدرسه ای هم که تو منطقه 14 بود همینجور موندن واسه خودشون. هیچی هم نشدن. چون گزینشش درست نبود. ما برای اولین بار اومدیم مناطق جنوبی رو جدا کردیم. از سال 67. اینه که اول از همه اومدیم مناطق جنوب رو جداکردم. مناطق 15، 16، 17، 18، 19، 20 رو گفتیم با هم رقابت کنن و 14 منطقه دیگه هم جدا. هیچ سهمیه‌ای هم از علامه حلی و فرزانگان کم نکردیم. همون تعداد کلاس که میگرفتیم براشون گرفتیم. فوقش هر سال 9 نفر از اون 6 تا منطقه میگرفتیم که این 9 تا رو هم از همونا انتخاب کردیم. از اونجا که دو تا گرفتیم، یعنی دو تا 48 نفر ازشون گرفتیم. بعد از اونا اسلامشهر و 15 و 18 رو دادیم به اسلامشهر و اونجا هم دو تا مدرسه گرفتیم. بعد دیگه همینطور اطراف منطقه هم اضافه شد. قبلاً تو سال 67 و اینا فارغ‌التحصیل‌های ورودی‌های قبلی میاومدن یک هفته بچه‌ها رو میبردن و یه اردو تو مدرسه میذاشتن، کلاس و برنامه و… . چون ما هم پول نداشتیم. خرپولامون هم علامه حلی و فرزانگان بودن که یه‌ذره پول داشتن. که ما بعد از دو سال که به بچه‌ها اجازه‌ی اجرا داده‌بودیم وقتی دیدیم که 2 نفر، 3 نفر در کنکور ما با این یه هفته مصاحبه جاشون رو عوض میکنن بعد گفتیم که نباشه. این بود که مسئله‌ی مصاحبه حذف شد. بعد مسئلهی بعدی دومرحله‌ای بودن آزمونها بود. به‌خاطر اینکه تو مناطق محروم بچه‌ها کسی تست با این کار نمیکرد. ما تقریباً یه آموزش یکسان میخواستیم. کلی نشستیم و متن نوشتیم که توی کرمان و همدان این متن رو بخونن و سوالا رو جواب بدن تا یاد بگیرن. نمره منفی رو تو مرحله اول حذف کردیم تا بچه‌ها اضراب امتحان نگیرن. بعداً برای تهران دو مرحله تا سه مرحله‌ای کردیم چون آزمون دچار مشکل میشد. سوالا طوری بود که از این مثلاً 196 هزار داوطلبی که داشتیم بالاترین نمره از 20، 16.5 بود. یعنی 195 هزار معدل 19 شرکت کردند اگر کسی هم 18-17 میگرفت شک میکردیم و تستش میکردیم که مثلاً سوالا رو دزدیده. این که میگفتن سوالا تکراریه و سوالا لو رفته و اینا، خب من بالا نشسته بودم و میدیدم توی منحنی 10 نفر مثلاً 16 گرفتن.گزینش بعد از انقلاب که 62 ایها بودن بچه ها برای خودشون حال وهوایی داشتن به این سادگی ها با ما کنار نمی آمدن. یعنی کله‌شقی‌هایی داشتن. من هیچوقت آزرده نمیشدم وقتی بچه‌ها بدوبیراه میگفتن. شاید هم فکرمیکردن من کار بدی کردم.
امکانات هم هیچی نداشتیم. یعنی وقتی توسعه شهرستانها رو شروع میکردیم اول از همه علامه حلی و فرزانگان مخالفت کردند. میگفتن که یک ده آباد به از چند شهر خراب. گفتیم “ما چند شهر آباد درست میکنیم. چرا شما انقدر بخیلید؟” که خیلی هم تحقیرآمیز شهرستانی‌ها رو نگاه میکردند. ما به چندتاشون که این فکر رو نداشن گفتیم که بیاین دوره آموزش کارسوق ریاضی و فیزیک و اینا بذارید. کارسوق ریاضی رو تو اصفهان گذاشتن اصفهانی‌ها بهتر از علامه حلیها دراومدن. چون خود اینها برگزار کردن نمیتونستن بگن پارتی‌بازی شده (میخندد). که تقریباً طلایی‌های المپیادمون از همینها بودن (تلفن زنگ میزند… !). بعد به‌طور کلی کارسوقها شروع شد. خدا رحمت کنه مرحوم رضا صادقی رو، از کارسوق خرم‌آباد که برمیگشتن، اتوبوسشون تصادف کرد. به بچه‌ها قبولونده‌بودیم که مناطق محروم رو شما باید بسازین. مناطق محروم بی‌استعداد نیستند، بی‌امکاناتند. این طرح رو هم من سال 62 که وزیر بودم تو سیستان بلوچستان زدم که شما بیاین مدارس خوب تو استان‌ها تشکیل بدید. و من تنها هوویی که توی ایران دارم همون مدرسهایه که توی زاهدان خودم درست کردم. پیشنهاد دادم که یه مدرسه شبانه‌روزی درست کنید و معلم پروازی براشون بذارید. سوالهایی که مدرسه کمال و اینا به بچه‌ها میدن، به اونا هم بدین. من مخالف سهمیه بودم. چرا سهمیه میدین؟ بیاید خود دانشآموز رو ببرین بالا، قبول میشه. اولش خیلی با ما بداخلاقی کردن. اما اون موقع دولت قبول کرد.
به‌هرحال ببینید ما تلاشمون این بود که رفع محرومیت کنیم نه حق بدیم به هرکسی که چون حالا زابلی، بیا تهران. امکان رشد بهش بدیم. شهرستان مزایایی داره که تهرون نداره. تهرون سرگرمیهاش زیاده. بچه‌ها نمیرسن به درس زیاد. شهرستانها سرگرمی ندارن (خنده) میرن درس میخونن (خنده). امیدی هم ندارن. الان مثلاً تأمین حداقلی در خونه‌های تهرانیها انگیزه شدیدی برای درسخوندن به‌وجود نمی‌آره. از این جهت شاید یکی از دلایلی که شهرستانها با همه محدودیتهاشون موفق‌اند همین پشتکارشونه. بههرحال من فکر میکنم این شیوه باعث شد که ما یک گسترش مغزی داشتهباشیم. ما براساس دو در هزار جامعه دانشآموز میگرفتیم. که یه مقداری بعد اضافه کردیم. به‌خاطر فشاری که بود. منتهی معقول اضافه کردیم. یعنی تجریش و مراکزی که افتتاح شد رو حساب و کتاب بود. به‌خاطر اینکه شما خودتون میدونید، به‌هرحال اسید هم یه ذره آب واردش کنید اثرش رو از دست میده. خب، همیشه علامه حلی و مراکز سمپاد به‌خاطر همین پایه قوی و بنیه قوی و معلمان خوب و دلسوزشون موفق بودن. بعضیا باز هم نمک‌نشناسی میکردن. مثلاً توی مشهد یه دبیری داشتیم که خیلی به بچه‌ها رسید. که دو بار المپیادیها که اومدن، اصلاً اسمی ازش نبردن. گفتن خودمون بودیم و خدای خودمون و از این حرفها. اونم قهر کرد و دیگه تو مشهد تو اون رشته المپیادی درس نداد. صرفاً استعداد نیست، یه آدم دلسوز هم میخواد.
این کل تاریخچه هست و واقعاً ما سعی کردیم مثل دانشگاه آزاد تو هرجایی شعبه نزنیم. تو خوارزمی بچه‌های اسلامشهر خیلی موفق میشدن چون انگیزه‌دار بودن، تو مسابقاتی که برگزار میشد جزو 10 نفر اول سمپاد میشدن. ما هم سعی میکردیم و یه سری برنامه‌ها میذاشتیم. اولین مجموعهای هستیم که برای کار پژوهشی پول پیشپرداخت میدادیم.
فرق علامه حلی الان با 15-10 سال پیش چیه؟
اون سالهای قبل امکانات کمتر بود. من میگم حالا هم اگه این شهرستانها همچین محدودیتی داشته‌باشه، مثل همون 15 سال قبل خواهدبود. که وقتی شما تو یه فضای جدید قرارمیگیرید (مثل حالا که موبایل دارین) دیگه نمیشه گفت از تلفن‌های عمومی استفاده کنین. چون موبایل یه چیزیه که جای خودشو باز کرده.
روند تضعیف سمپاد
ببنید! اصلاً سازمان از 79 تضعیفش شروع شد. ما مخالف قانون تجمیع نبودیم. ما میگفتیم اگه کار رو با قاعده انجامبدیم هیچطوری نمیشه. سال 80، آقای مظفر (وزیر آموزشوپرورش) نمیخواست سر بر تن این سازمان باشه و تمام عملکردش اینو نشون میده؛ چه از وقتی که مدیر کل سازمان آموزش و پرورش استان تهران بود، تا بعد که وزیر شد. 83 تقریباً دوره من تموم شده‌بود. تو هیئت امنا بحث کردن. یکی از دوستان (که فوت هم کرد) اصرار داشت که این نباشه بهتره و این تکراریه و خلاقیت نداره. ولی هیئت امنا به جمع‌بندی نرسیده‌بود. تا اسفند قرارشد ما موقتاً باشیم که در 84 که هیئت امنا در اردیبهشت دو مرتبه ما رو برای هیئت امنا انتخاب کردن، که میشد تا 88. فرقی بین این سالها نبود. یعنی مثلاً هم آقای مظفر، هم آقای فرشیدی و هم آقای علی‌احمدی مثل هم بودند. منتها یه مقداری فشارها بیشتر شدهبود. از یه‌طرف میخواستن توسعه بدن. همین توسعهای که الان دارن میدن رو من قبول ندارم. از یه طرف میگفتن که این آقای اژه‌ای وزیر آموزش و پرورشه، وزیر زیردستشه. از این تحریکا میکردن و نامه مینوشتن. وزیر واقعی اژه‌ای است. ما هم میگفتیم چه بخشنامه و آیین‌نامهای بوده که ما رعایت نکردیم؟ ما هرچی بوده آوردیم شورای عالی آموزش‌وپرورش. بخشنامه بوده، مصوبه بوده، خودتون نوشتین منتهی وقتی شما تأیید کردین ما کوتاه نیومدیم.
ما قانون رو اعمال میکردیم. اعمال قانون هم فرقی نمیکرد. یعنی مثلاً من برادرم که رئیس دبیرستان شهید اژه‌ایه، بچه‌ش تو ورودی راهنمایی رد شد. همه سوالا رو هم داشت. هیچوقت به خودش اجازه نمیداد بگه “داداش چرا بچه من رد شد؟” همه میدونستن. همه فامیل ما تو اصفهان میدونستن. کسی که تمام سوالا رو اون باز میکنه. من خودم بچه‌هام که تو کنکور شرکت میکردن در مورد کنکور تو خونه صحبت نمیکردم که نفهمن شیوه امسال ما چیه. اگه من قرار بود اینا رو با پارتی‌بازی بیارم همون اول نفرین میشدم. اصلاً نمیشه تو این سیستم.
تقریباً وضعی که بود من میتونم بگم از 79 شروع شد. تشدیدش حدوداً با آقای فرشیدی بود. بعدش هم محور، تعویض من شد. یعنی اومدن به من پیشنهاد کردن که شما بیا رئیس سازمان استثنایی بشو (آقای علی‌احمدی پیشنهاد کرد). ما یکی دیگه رو جای تو میذاریم. من گفتم شما من رو برکنار کنین. من اگه یه بچه علامه حلی ازم بپرسه خب شما میخواستی کار کنی، چرا همین‌جا کار نکردی؟ من جوابشو ندارم بدم. من که سر پست و معاونت و وزارت جنگ و دعوا ندارم. من خودم رفتم به‌پای آقای خامنه‌ای افتادم که من نمیخوام وزیر آموزش‌وپرورش بشم. اینا رو هیچکس نمیدونه. من دنبال وزارت نبودم که. اینجا برام از صد تا وزارتخونه هم مهمتر بود. چون مروارید پرورش میدادیم، مغز پرورش میدادیم. این بود که از سال 87 هم، اینجا مدیرگروهی روانشناسی رو پذیرفتم. درس گرفتم. قبلاً دوسه واحد بیشتر نمیگرفتم. قشنگ اومدم فول، مثل یه استاد تمام‌وقت درس‌گرفتم و دیگه تو ماههای آذر و دی رفتم التماس کردم بیاین یکی رو بذارین سرجای من. من خودم میذارمش رو گردنم میبرم اتاقش. منو نجات بدین. به هرکی هم پیشنهاد میکردن نمیپذیرفت. حتی من یادمه از زمان آقای فرشیدی، با همین جمالی باشگاه مذاکره میکردن که بیا بگیر. این آقای بوربور به من میگفت 8-7 نفر اومدن به ما گفتن به ما پیشنهاد شده بریم سازمان استعدادهای درخشان گفتیم دیوانه‌ایم؟ نابود میشیم. (خنده) اینا میتونستن تا اردیبهشت صبر کنن، 5-4 روز بعد یه هیئت امنای صوری بذارن، بعد بگن به‌علت عدم صلاحیت تمدید نمیشه. ولی این کار رو نکردن. این بود که شب تاسوعا یه فکس زدن که شما برکنار شدین. منم به راننده گفتم کلید ماشین رو بذار و برو. بعدم با بچه‌ها رفتم خونه. شنبه‌ش هم که خواستم بیام دانشکده با یه وانت اومدم. (خنده) برای من فرقی نمیکرد. سه‌شنبه تاسوعا بود، چهارشنبه عاشورا. پنجشنبه و جمعه هم تعطیل بود. شنبه یه خبری دراومد. تابناک گذاشت. تا عصر 23 هزار بازدید داشت. بعد اون خداحافظ سمپاد رو نوشتم. اون شب خیلی هم دلم گرفته‌بود. خیلی هم سعی کردم خودم رو کنترل کنم. اون شعری هم که از حافظ نوشتم واقعاً تفأل زدم. که اون 270 هزار بازدید داشت. ما خودمون رو NODET گذاشتیم. بعد هم روزنامه اطلاعات و جمهوری چاپ کردن. حتی برای کنکور 87 اومدن مصاحبه گرفتن. اشکالاتی گرفتن. پخش‌نکردن. دیگه به‌هرحال این اتفاق افتاد و بعدشم تهمت زدن که این آقای اژه‌ای چیزای سازمان رو دزدیده. منتها خب با تهمت چیزی به دست نمیآرن. بعد هم که خب سال 88، بچه‌ها تظاهرات داشتن. خب ما خیلی تلاش کردیم که به جنجال و درگیری منجر نشه. من خودم پاریس بودم. از اونجا مرتب با بچه‌ها در تماس بودم که آقای امیرخانی و ناصرزاده نذارن اتفاقی بیفته. اطلاعات هم احتمالاً زیر سر من میدید. ولی ما اصلاً احتیاجی به این کارا نداریم. دلیلی نداره. بنابراین از زمان آقای اکرمی تا حالا به‌جز دوران آقای نجفی که کاری به کار ما نداشت (نه این که حمایت کنه، کاری به کارمون نداشت) دوران سختی رو گذروندیم تو این 22 سال.
ما نزدیک 10 هزار میلیارد تومن داریم خرج آموزش عمومی کشور میکنیم. من نظرم اینه که تنها نقطه درخشان بخش دولتی سمپاده که نزدیک 90-80 درصد افتخارات جهانی آموزش و پرورش رو داره. اصلاً بعضی اوقات یکی به من زنگ میزد شما چی میگید سمپاد بهترین مدرسه‌ست؟ ما یه مدرسه میشناسیم به‌اسم علامه حلی بهتر از سمپاده (خنده).
برزگترین فاجعه همین واگذاری کنکور به استانهاست. امیدوارم یه روز سر عقل بیان و این آخرین سنگر رو که آزمون متمرکز هست رو از دست ندن. البته من زیاد مطمئن نیستم. چون کسایی که تو کار هستن، پشتشون مدارس غیرانتفاعیه و منافعشون در شبکه‌ای که دارنه. ما در سمپاد درآمدی نداشتیم هرچی از کنکورمون درمیاومد میدادیم به مدارس ضعیف‌تر سمپاد. کنکور ما با 2500 تومن برگزار میشد. یک سوم به آموزش‌وپرورش میدادیم، یک سوم هم برای خدمات ماشینی میدادیم، یک سوم رو هم به اجرای ستاد میدادیم. تازه تو این یک سوم خودمون کلی زیاد می‌اومد میدادیم به مدارس جدیدمون، برای آزمایشگاه و اینا. بلافاصله تو سال 88 اومدن ثبت‌نام رو 3 برابر کردن. چیزی هم گیر کسی نیومد. ما اگه همین کنکورمون رو هم از دست بدیم، حداکثر میشیم مثل مدارس فرهنگ و نمونه‌دولتی.
اگه برمیگشتین به گذشته، چه‌کاری انجام میدادین و یا چهکاری رو انجام نمیدادین؟
من هنوز معتقدم که کار ما درست بوده. حالا گاهی اوقات اشتباهاتی بوده، اما کلیات رو درست اومدیم و اگر هم بخوام برگردم عقب، باز هم همین‌کارها رو انجام خواهمداد.
ما یه سری کلمه میگیم اولین چیزی که به ذهنتون میرسه بگین
انقلاب: انقلاب به ما هویت و حیات داد، یعنی‌ شما ممکنه شگفت زده بشین در مقابل پول امارات و دبی و اینا،ولی‌ اینا یکسانه یعنی‌ توی ایران ما هر کاری می‌کنیم، خراب می‌کنیم، درست می‌کنیم و اینا میگیم ما برای یعنی‌ بعد قرن‌ها یعنی‌ بعد از صفویه و بعد از حالا زندیه، ما تصمیم میگیریم و انقلاب این رو به ما داده، انشا‌الله به کشورهای دیگه یه اسلامی هم بده که بتونیم یه قدرتی مجددا بشیم در مقابله با زور
– سمپاد: سمپاد بخشی‌ از آموزشه عمومی کشور که اگر بهش عنایت بیشتری بشه در روز‌های سختی‌ دانشی،مدد رسانه ایرانه
– سمپادی: سمپادی بچه‌ایِ که به عشق ایران سعی‌ می‌کنه اون نوع آموزشی‌ رو ببینه که برای وطنش مفید هست،این سمپادی عزیز هس
– کناره گیری: کاریست که جز در وقتی‌ که به نفعِ اون موضوع مورد علاقه باشه بهتره صورت نگیره
– محمد علی‌ نجفی:یکی‌ از معدود وزرایی که در طول بعد از انقلاب تونست یه ساختاری به نظام آموزش عمومی کشور بده و بعدش دیگه ما شاهد تحولی نبودیم
– حسینِ مظفر: آقای مظفر که بهرحال رابطه مثبتی با سمپاد نداشت،ریشه هاش هم من نتونستم بفهمم
– محمود فرشیدی: تنها وزیری که بعد از اون نامه من زنگ زد و عذر خواهی‌ کرد،گفت که من اشتباه کردم

مدرسه بده ، برج تحویل بگیر

یک ایده ای به ذهنمان رسید و بررسی مختصری در مورد آن انجام دادیم. گفتیم تفکرات ذهنیمان را با شما نیز به اشتراک بگذاریم.

مدرسه های سمپاد در تهران به دو دسته کلی دخترانه و پسرانه تقسیم می شوند. اگر مدرسه های طلایه داران را در نظر نگیریم لیست مدارس به این شکل خواهد بود :

دخترانه : راهنمایی فرزانگان 1راهنمایی فرزانگان 2راهنمایی فرزانگان 3 –  دبیرستان فرزانگان 1دبیرستان فرزانگان 2دبیرستان فرزانگان 3

پسرانه : راهنمایی حلی 1راهنمایی حلی 2راهنمایی و دبیرستان حلی 3دبیرستان حلی –  پیش دانشگاهی علامه حلی تهران

مساحت زیربنای هریک از این مدارس بین 3000 تا 4500 مترمربع است. اگر متوسط مساحت این مدارس را 3500 متر در نظر بگیریم و قیمت متوسط هر متر زمین را برابر 2 میلیون تومان ، ارزش زمین تمام این مدارس ، حداقل 70 میلیارد تومان خواهد بود. اگر قیمت هر متر یک برج را 4 میلیون تومان در نظر بگیریم ، با 70 میلیارد می توان 17500 متر زمین در یک برج خرید. اگر هر طبقه برج را 1750 متر در نظر بگیریم ، می توانیم 10 طبقه از برج را بخریم.

حالا 10 طبقه داریم با مساحت 1750 متر در هر طبقه. اگر 250 متر از فضای هر طبقه را در نظر نگیریم ، 1500 متر باقی می ماند. هر کلاس درس به فضایی حدود 10 متر نیاز دارد. در نتیجه برای 150 کلاس در هر طبقه فضا داریم که در کل 10 طبقه می شود 1500 کلاس.

ادامه خواندن “مدرسه بده ، برج تحویل بگیر”

آن چه برای سمپاد نوشته شده است – 5

در این پست، لینک مطالب و قسمت کوتاهی از مطلب گذاشته شده است. برای خواندن کامل مطلب ، بر روی لینک ها کلیک کنید.

* مطلب دوبخش است. بخش اول را در صفحه اصلی وبلاگ (مطلب سوم) بخوانید و قسمت بعدی را در اصل مقاله.

فكر مي‌كنم اطلاعات حضرت انور جناب عالي از خروجي‌هاي عزيز مدرسه‌ی علامه حلي ( كه چند سالی محصّلش بودم و چند ماهي است معلّمش هستم) چند وقتي است به روز نشده و پُرِ پُرش مربوط است به بچه‌هاي دهه هفتاد. اما از حال امروز مدرسه اگر بخواهيد، بايد عرض كنم كه اوضاع و احوال خيلي خراب است! چند روز پيش با يكي از مشاورين مدرسه صحبت می‌كردم. مي‌گفت: “تعداد دختربازهاي مدرسه سر به فلك مي‌زند و اگر خوب در مدرسه بگرديم، مي‌توان بيش از انگشتان دو دست و دو پای یک انسان سالم بچه‌ی اهل حالِ سيگاري پيدا كرد.” خلاف‌هاي سنگين‌تر را عرض نمي‌كنم چون ممكن است خانواده رد شود و آن وقت بدآموزي دارد.

2. یا دلیل المتحرین

نامه ای از طرف چند فارغ التحصیل که به دلیل لحن نسبتا شدید آن بهتر است خودتان بخوانید. مطلب در قالب یک فایل pdf است و باید از این آدرس دانلود کنید. (113 کیلوبایت)

3. شب هفت گرفتن برای مرده ای که هفت کفن پوسانده

ما هم دانش­آموز تیزهوشان بودیم، در همسایگی سیدالکریم(سلام­الله علیه). معلمانمان قرار نبود متخصصان زمان ولیعهد باشند. گاهی پیش می­آمد که اصلاً شک می­کردیم  قرار بوده­ است معلم باشند! از درس عربی بگیر که از زور کمبود معلم یکی از معاونین مدرسه کتاب گام به گام عربی را جلد روزنامه کرده و سر کلاس می­آمد و از روی آن جواب­های بچه­ها را چک و خنثی می­کرد تا معلم شیمی که سال قبل مسئول آزمایشگاه بود و از پس سؤالهای بچه ها در آزمایشگاه هم بر نمی­آمد. از معاون مدرسه که یک نظامی بود و نماینده کلاس را ارشد صدا می­کرد و اگر پا می­داد در فحش دادن هم کم نمی­آورد، بگیر تا معلم هندسه که سر کلاسش بچه ­ها دیکته پای تخته ­ای می­نوشتند و قاه قاه می­خندیدند. از معلم دیفرانسیل که مدرس قلم­چی بود و رسماً می­گفت مدرسه ما می­آید تا اسمش مدرس تیزهوشان باشد، بگیر تا معلم گسسته که از کله سحر تا بوق سگ دانش آموز خصوصی داشت و پر واضح است که این هر دو که یک پایشان تهران بود و پای دیگرشان شهرستان، فرصت نمی­کردند تا منظم سر کلاس بیایند. البته در نتیجه این یک خط در میان آمدن هم واضح بود اگر یکی از بچه ها نداند این S کشیده علامت انتگرال است! از… بگیر تا…؛ از… بگیر تا… از اول راهنمایی بگیر تا آخر پیش دانشگاهی که ما دانش­آموز تیزهوشان بودیم.

در جامعه ای که اکثریت آن را دینداران تشکیل می دهند، آن چند در صد خروجی دیندار مانده ی علامه حلی را هم به حساب فعالیت های فرهنگی (؟) مدرسه گذاشتن، اوج بی انصافی است. ارائه ی تصویری گمراه کننده از هیئت فارغ التحصیلان به مخاطبین غیرمطلّع هم همچنین. بنده البته دست همه ی هیئتی های عالَم را می بوسم، اما ضمن این که نمی دانم از جمع 240 نفره ی ورودی های ما، آیا یک -و فقط یک- نفر اهل آن هیئت هست یا نه، در این که این موضوع به هیچ وجه نشانه ی “فارغ‌التحصيلِ سمپاد متدين‌تر مي‌شود در طولِ تحصيل” نیست، شک ندارم. بگذریم که اگر مخالف حجتیه گری باشید -که هستید-، حرف های دیگری هم هست. البته این را هم بگویم که بحمدالله حداقل بین فارغ التحصیلان 85-82 که من بیشتر با آنها رابطه دارم، افراد دیندار، انقلابی و ارزشمندی هم هستند که در جاهای مختلف، -علی الخصوص- دانشگاه ها -و حتی- مدرسه، منشأ کارهای خیر ارزشمندی بوده و هستند و البته همه شان هم به شدت منتقد مدیریت مجموعه ی سازمان اند.

چیزی به نام سایت !

وجود وب سایت اینترنتی مدرسه ، از دیدگاه مسئولین مدرسه صرفا یک چیزی هست که بودنش خوبه . اصلا مهم نیست که وجود داشته باشه یا نه ؛ فقط شاید بودنش کمی به درد خورد. بیایید نگاهی به سایت مدرسه های سمپاد تهران داشته باشیم.

دخترانه : راهنمایی فرزانگان 1راهنمایی فرزانگان 2راهنمایی فرزانگان 3 –  دبیرستان فرزانگان 1دبیرستان فرزانگان 2دبیرستان فرزانگان 3

پسرانه : راهنمایی حلی 1راهنمایی حلی 2راهنمایی و دبیرستان حلی 3دبیرستان حلی –  پیش دانشگاهی علامه حلی تهران

متفرقه : سمینار 25 علامه حلی (seminar25.ir) – سمینار 26 حلی (seminar26.ir) – مسابقات حلی کاپ (hellicup.ir) – مسابقات حلی نت (hellinet.ir) – همایش فراوا (faramak.ir) – مدرسه مجازی فرزانگان (vrtschool.ir) – پایگاه دانش آموزی حلی (allamehelli.ir) – پایگاه دانش آموزی فرزانگان (farz.ir)

(سایت های حلی نت ، حلی کاپ و سمینار 25 دیگر وجود ندارند)

فکر کنم به همون چیزی که من فکر می کنم ، فکر می کنید.

لطفا تمام نتایج ، ایده ها و حرف هایی که بعد از دیدن این سایت ها به ذهنتان رسیده را در کامنت ها بگویید.

طلایه داران توسعه‌ی دین مدار؟ خدا رحم کند!

اینجا

لابد بعد از اینهمه مدت متوجه شده‌اید که خبری از فصلنامه سازمان نیست. باید خدمتتان عرض کنم که خبرنامه‌ای به عنوان بولتن رسمی سازمان زیر نظر آقای رضا گلشن منتشر می‌شده که ما(لااقل من) از وجودش بی‌خبر بودیم! البته آخرین شماره‌ی آن مربوط به دوران حکومت(!) آقای اعتمادی بوده و پس از آن پی‌گیری نشده.

اگر  همین شماره آخر را به تنهایی بررسی کنیم به نکات جالبی می‌رسیم که اینجا خیلی خلاصه عرض می‌کنم:

۱-افزایش پذیرش دانش آموزان جدید در مدارس استعدادهای درخشان(ص ۲ ستون کناری):

ورودی راهنمایی: سال گذشته ۸۲۰۰ نفر امسال ۸۹۲۰ نفر (رشد ۸/۸ درصدی)

ورودی دبیرستان:سال گذشته ۹۷۴۷ نفر امسال ۱۴۴۳۵ نفر (رشد ۴۸/۰ درصدی)(به این میگن شخم زدن!!)

ورودی های دبیرستان از راهنمایی های سازمان: سال گذشته ۵۸۷۲ نفر امسال  ۷۱۳۵ نفر (با ۲۱/۵ درصد رشد)

ورودی های دبیرستان از خارج سازمان: سال گذشته ۳۸۷۶ نفر امسال  ۷۳۰۰ نفر (با ۸۸/۴ درصد رشد) (دقت کنید تعداد خارجی ها امسال از داخلی ها بیشتر شده!)

پیش‌بینی من: اگر برای سال تحصیلی آینده هم همین روند در پیش گرفته شود با جدیت می‌توان گفت ریاست سازمان می‌خواهد مدارس سازمان را با خاک یکسان کرده پس از شخم زدن به کاشت ذرت و جو اقدام کند.

۲-آغاز به کار پایگاه‌های جدید سازمان:

نکته خاصی ندارد فقط اشاره‌ی گنگی به آقا فراز کرده:«نکته‌ی قابل ذکر دیگر اینکه برخی از پایگاه‌ها با عناوین و دامنه های مشابه پایگاه‌های اطلاع رسانی سمپاد از سوی برخی افراد ناشناس به ثبت رسیده که و مطالبی در ارتباط با سمپاد و مدارس استعداد‌های درخشان بر روی آنها انتشار یافته که مورد تایید سمپاد نیستند.»

۳- انتصابات رگباری!!:

الف)عبدالحسین حیدری تفرشی به سمت معاون امورآموزشی وتربیتی سمپاد منصوب شد. (به جای علی محمودی)

آقای حیدر تفرشی همان رئیس بعدی سازمان بعد از آقای اعتمادی هستند!

ب)محمد ابراهیم فائزی به سمت مسئول هماهنگی امور شهرستانها

ج)حسین فرزانه به سمت مشاور مالی سمپاد.

۴- دو دبیرستان یک هنرستان و دو «دبستان»(؟!!) سمپاد آغاز به فعالیت کردند:

نکته جالب اینجاست که دبیرستانها رشته تجربی ندارند و فقط از رشته های ریاضی و انسانی تشکیل شده‌اند! و هنرستان هم از رشته‌های «مهندسی کنترل هوشمند و اتوماسیون» و«پلیمر و بیوتکنولوژی» تشکیل شده.

۵- مسابقات علمی سمپاد بجای امتحانات هماهنگ کشوری:

چی بگم والله! اگه شما دیدید ما هم دیدیم!

۶-در آخر نسخه پیشنهادی برنامه راهبردی سازمان. یا پرورش طلایه داران دین مدار…

هدف بنیادی سازمان در این برنامه کاملا روشن و مشخص است: پرورش طلایه داران دین مدار!

نکته ۱- ویژگی طلایه داران این چنین است: حکیم- شجاع- دانا- بصیر-توانمند و خلاق- دارای آرمان و عظم- تکلیف مدار و تمام کننده…

نکته ۲- تاکید بیش از اندازه روی دین مدار کردن همه (دانش آموزان معلمین مدیران محتوای آموزشی و تربیتی) به طوری که در هر ۲ خط یکبار از لغات مربوط استفاده شده.

خدا رحم کند!