<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گروه نوشت سمپادیا</title>
	<atom:link href="http://www.sampadia.com/blog/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sampadia.com/blog</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 12 Mar 2010 15:28:12 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>موسسه حامی</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/hami-foundation.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/hami-foundation.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 13:37:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امین اقرلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سمپاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/%d9%85%d9%88%d8%b3%d8%b3%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%85%db%8c.html</guid>
		<description><![CDATA[موسسه غیر دولتی، غیر انتفاعی و غیر سیاسی حامی از ابتدای سال تحصیلی ۱۳۸۸ فعالیت های خود را در دبیرستان علامه حلی ۱ آغاز نمود.
این موسسه که توسط فارغ التحصیلان و دانش آموزان دبیرستان تاسیس شده و اداره میشود، مهم ترین هدف خود را فعالیت های فرهنگی  دانسته و اصلی ترین عرصه فعالیت های خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>موسسه غیر دولتی، غیر انتفاعی و غیر سیاسی حامی از ابتدای سال تحصیلی ۱۳۸۸ فعالیت های خود را در دبیرستان علامه حلی ۱ آغاز نمود.<br />
این موسسه که توسط فارغ التحصیلان و دانش آموزان دبیرستان تاسیس شده و اداره میشود، مهم ترین هدف خود را فعالیت های فرهنگی  دانسته و اصلی ترین عرصه فعالیت های خود را فعالیت های خیریه ای قرار داده است.</p>
<p><a href="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2010/03/Hamilogo.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-3982" src="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2010/03/Hamilogo.jpg" alt="لوگوی حامی" width="165" height="97" /></a><br />
فعالیت­های انجام شده :<br />
1. برگزاری بازارچه­ خیریه اول<br />
2. جمع­ آوری کمک­های هفتگی دانش ­آموزان<br />
3. تشکیل گروه ­های دانش ­آموزی تولید محصولات فروشی، دیداری- شنیداری و فضای مجازی سایت</p>
<p>طرح­ های آینده<br />
1. طرح آیه های تمدن :<br />
دراین طرح عده­ای از دانش­ آموزان دوره راهنمایی از مدارس محروم سطح شهر گزیده شده و به آن­ها طی دوره­ هایی دروس راهنمایی تدریس می­شود.<br />
2. طرح جامع همیاری :<br />
دراین طرح از طریق فضای مجازی ارتباط گسترده­ای بین تمام خیران برقرار می­شود تا هر کس بتواند از توانایی­ های دیگران برخوردار شده و از توانایی­ های خود برای تعامل با دیگران استفاده کند.<br />
3. طرح حامی هنر جویان :<br />
دراین طرح نوشته ­ها و به طور کلی فعالیت­ های هنری دانش­ آموزان جمع ­آوری و سپس در معرض عموم به نمایش و یا فروش گذاشته می­شود.</p>
<p>طرح­ های دیگر:<br />
1. برگزاری اردوهای جهادی، امام علی(ع)، بازدید از خانه­ی سالمندان و دیگر موسسات خیریه<br />
2. جمع­ آوری کمک­های هفتگی خیران<br />
3. پخش صندوق ­های خانگی</p>
<p>برای اطلاعات بیشتر می توانید از طریق رایانامه (ایمیل)  و وبگاه (سایت) زیر با این موسسه در ارتباط باشید.<br />
<a href="http://www.Hamihelli.ir">www.Hamihelli.ir</a><br />
info@hamihelli.ir</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/hami-foundation.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اختراع دوباره چرخ!</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/reinventing-the-whee.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/reinventing-the-whee.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 13:20:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش بدیع مدیری</dc:creator>
				<category><![CDATA[علم و فناوری]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3978</guid>
		<description><![CDATA[لابد شما هم شنیده اید که «انجام فلان کار اختراع دوباره چرخ است»! حالا چرخ را واقعا دوباره اختراع کردن هنری است که هر کسی ندارد!
سال 2001 خبری پخش شد از تلاش یک مرد استرالیایی برای ثبت اختراع چرخ.

Keogh, who is a freelance patent  lawyer himself, says that he applied for the patent in [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>لابد شما هم شنیده اید که «انجام فلان کار اختراع دوباره چرخ است»! حالا چرخ را واقعا دوباره اختراع کردن هنری است که هر کسی ندارد!</p>
<p>سال 2001 <a href="http://www.newscientist.com/article/dn965-wheel-patented-in-australia.html">خبری پخش شد</a> از تلاش یک مرد استرالیایی برای ثبت اختراع چرخ.</p>
<blockquote>
<p dir="ltr">Keogh, who is a freelance patent  lawyer himself, says that he applied for the patent in order to test  this new class of new patents. He says that innovation patents are not  examined in detail by the Australian patent office.</p>
</blockquote>
<p>تلاش جالبی است! ولی حتما با شکست مواجه می شود! این پیش بینی همه از این ماجرا بود. چند وقتی از این قضیه خبری نشد تا اواخر سال در مراسم <a href="http://improbable.com/ig/">ig noble</a> که در هشتمین روز از ماه اکتبر سال 2001 جوایز یازدهمین دوره خود را به تحقیقاتی می دهد که «اول مردم را می خندانند بعد به فکر فرو می برند». در این مراسم جایزه بخش تکنولوژی به طور مشترک به اداره ثبت اختراعات استرالیا و همان آقای Keogh برای ثبت نهایی اختراع چرخ اهدا شد!</p>
<blockquote>
<p dir="ltr">TECHNOLOGY<br />
Awarded jointly to John Keogh of Hawthorn,  Victoria, Australia, for <a href="http://www.theage.com.au/news/state/2001/07/02/FFX0ADFPLOC.html">patenting        the wheel in the year 2001</a>, and to the <a href="http://www.ipaustralia.gov.au/">Australian       Patent Office</a> for granting him <a href="http://www.ipmenu.com/archive/AUI_2001100012.pdf">Innovation        Patent #2001100012</a>.</p>
</blockquote>
<p>بله! این اختراع رسما به مدت 3 ماه ثبت شد! (روی لینک آخر کلیک کنید تا سند ثبت این اختراع را از وبگاه اداره مربوطه بگیرید!) البته چون آقای Keogh هدفش صرفا آزمایش سیستم جدید ثبت اختراع الکترونیکی بوده دنبال کار را نگرفته! وگرنه الان باید مینوشتیم:</p>
<p style="text-align: center" dir="ltr"><em><strong>The Wheel (c) 2001-2021 John Keogh</strong></em></p>
<p>شمایی از اختراع آقای Keogh:</p>
<p style="text-align: center"><a href="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2010/03/The-Wheel.jpg"><img class="size-medium wp-image-3979 aligncenter" src="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2010/03/The-Wheel-282x300.jpg" alt="The Invention of" width="282" height="300" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/reinventing-the-whee.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سمینار 26 علامه حلی</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/allameh-helli-high-school-26th-seminar.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/allameh-helli-high-school-26th-seminar.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 09:00:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>alishmas</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[سمپادیا دات کام]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3970</guid>
		<description><![CDATA[به میمنت و مبارکی، بیست‌و ششمین سمینار دبیرستان علامه حلی‌ هم آغاز شد! توی مراسم افتتاحیه که خیلی طبق برنامه آغاز شد و به پایان رسید، رییس سمپاد هم با هیئت همراه + چندتا دوربین مزاحم صدا و سیما هم بودن!

سمینار حلی‌ رو همه میشناسن، اولین سمینار پژوهشی تاریخ سمپاد، که تا امسال ادامه داشته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">به میمنت و مبارکی، بیست‌و ششمین سمینار دبیرستان علامه حلی‌ هم آغاز شد! توی مراسم افتتاحیه که خیلی طبق برنامه آغاز شد و به پایان رسید، رییس سمپاد هم با هیئت همراه + چندتا دوربین مزاحم صدا و سیما هم بودن!<br />
</span></p>
<p><span style="color: #000000;">سمینار حلی‌ رو همه میشناسن، اولین سمینار پژوهشی تاریخ سمپاد، که تا امسال ادامه داشته و به دورهٔ ۲۶ رسیده. امسال سمینار یه مقداری با سمینارهای قبلی‌ فرق داشت، به خاطر قضیهٔ انحلال سمپاد و&#8230; سمینار امسال برای ما خیلی‌ مهم بود، چون همه به نوعی این سمینار رو سمبل سمپاد میدونن. به خاطر همین، هم بچه‌ها هم مسوولای مدرسه برای عالی‌ برگزار شدن این سمینار تلاش کردن. امسال برای اولین بار قراره چندتا مدرسه از خارج کشور هم برای بازدید از سمینار بیان! برای اولین بار تیزر سمینار از تلویزیون پخش شد، تعداد پروژه‌ها خیلی‌ بیشتر از سالهای قبل شده بود، واقعا کادر خیلی‌ خوبی‌ هم جمع شده بودن تا بهترین سمینار تاریخ حلی‌ (شایدم سمپاد، خدا رو چه دیدی؟!) رو بسازن.  همهٔ کارهای برگزار کردن سمینار به عهدهٔ بچه‌های پایهٔ دوم هست، مثل فرزانگان (البته اونا از علامه حلی‌ تقلید کردن، مدرکش هم اینه که سمینار ما یک دوره بیشتر از کارگاه فرزانگان برگزار شده، تازه چند سال هم سمینار به علت مشکلات جوی برگزار نشد)، و تقریبا سوما هیچ نقشی‌ ندارن! اما اولا همیشه پروژه‌های خوبی‌ ارائه می‌کنن (جدی نگیرید، خواستم تحویلشون بگیرم).  اهمیت سمینار تو علامه حلی‌ به قدری زیاده که بچه‌ها از کلاساشون میزنن تا بتونن روی پروژه‌هاشون بیشتر کار کنن (مثلا خود من، تو ۲هفتهٔ قبل سمینار فقط ۸ زنگ سر کلاس رفتم! تا شب هم مدرسه بودم، بعضی‌ شبها هم که مدرسه خوابیدیم، البته چون من تو کادر اجرائی سمینار بودم تونستم انقدر بپیچونم وگرنه مدرسه که هرج مرج نیست که)! تو این سمینار استعدادهای خیلی‌ از بچه‌ها کشف می‌شه، مثلا یه عده از بچه‌ها نشون دادن می‌تونن مهندس ساختمان بشن! چون یه حوض خیلی‌ قشنگ وسط حیاط درست کردن! یه عده دیگه هم تو رشتهٔ شستشو تخصص داشتن! خیلی‌ تمیز تونستن برزنتهای حیاط رو بشورن! یه گروه دیگه هم تو رنگکاری مهارت داشتن، تونستن ۱۰۰۰تا یونولیت رو تو ۲روز اسپری بزنن! خلاصه هر کسی‌ در حد وسعش کمک کرد به سمینار. نکتهٔ جالب دیگه هم این بود که عین مسابقه‌های فوتبال سمینار امسال اسپانسر داره!  سمینار مثل اکثر دوره‌های قبل آخر سال برگزار می‌شه (از ۲۰ تا ۲۴ اسفند)، روزهای ۵شنبه و جمعه هم روز‌های بازدید عمومی‌ هست، هر کسی‌ خواست بیاد قدمش سر چشم بچه محلها!  اگه متن اشکال داشت (که حتما داره)، به بزرگی‌ خودتون ببخشید، چون ساعت ۴ صبح تو مدرسه نوشته شده!</span></p>
<p style="text-align: center;">[این عکس ها قبل از افتتاح سمینار گرفته شدن، عکس های جدید در پست بعدی]</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/150r3mh4n9r0qe8v0b8.jpg" target="_blank">وقتی‌ امکانات نباشه باید تو یه همچین جائی کار کنیم 1</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/pzq89aag4blnrp17eh.jpg" target="_blank">وقتی‌ امکانات نباشه باید تو یه همچین جائی کار کنیم 2 </a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/wm1eutkhj91itl6xxpcb.jpg" target="_blank">وقتی‌ امکانات نباشه باید تو یه همچین جائی کار کنیم3</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/axfitiujq6u3rvtv1x.jpg" target="_blank">وقتی‌ امکانات نباشه باید تو یه همچین جائی کار کنیم 4</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/8c1a5oq6z6z8kzjmgm1.jpg" target="_blank">وقتی‌ امکانات نباشه باید تو یه همچین جائی کار کنیم 5</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/tf6msk6k7goltsyckf29.jpg" target="_blank">تلاش شبانه روزی برای احداث حوض ـ شیفت شب</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/bz8hkt3sgtimmk0swti4.jpg" target="_blank">اینم اثرات کار زیاد و خستگی مفرط!</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/t4i22jeegjd602qwpm2x.jpg" target="_blank">اینم تیم خبره اسپری زنی!</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/cohkekknrzw5t6g8sb7.jpg" target="_blank">نمایی از سمینار ـ ساعت 4 بامداد ـ 5 ساعت قبل از افتتاحیه</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/0bzmllmnprhd5svfxvci.jpg" target="_blank">نمایی از سمینار ـ ساعت 4 بامداد ـ 5 ساعت قبل از افتتاحیه</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/1a0h0syjqem33gw1frg.jpg" target="_blank">نمایی از سمینار ـ ساعت 4 بامداد ـ 5 ساعت قبل از افتتاحیه</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/fknj4b0tr9f9g387yo.jpg" target="_blank">نمایی از سمینار ـ ساعت 4 بامداد ـ 5 ساعت قبل از افتتاحیه</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/gez97o2oqxcdhyr62f6k.jpg" target="_blank">نمایی از سمینار ـ ساعت 4 بامداد ـ 5 ساعت قبل از افتتاحیه</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/dxx7w9i3wows1r7q6pkj.jpg" target="_blank">نمایی از سمینار ـ ساعت 4 بامداد ـ 5 ساعت قبل از افتتاحیه</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/oh3u77bqf6lcdzd3rnue.jpg" target="_blank">گرافیتی ای که به مناسبت سمینار روی دیوار پیاده شد</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/38p4sbz1rm8vptakbhsl.jpg" target="_blank">حوض با اعمال شاقه! 1</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/ve79fe6xpro0r59uhaxo.jpg" target="_blank">حوض با اعمال شاقه! 2</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/cics9cx4n3tt35p6d31p.jpg" target="_blank">حوض با اعمال شاقه! 3</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/i1gjpal7f46kuiqd710j.jpg" target="_blank">&#8230; و یونولیت ها بریده میشوند 1</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/bwrzosa6uqlecsngopg.jpg" target="_blank">&#8230; و یونولیت ها بریده میشوند 2</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/5c6i3vggnx5etnncf4.jpg" target="_blank">&#8230; و یونولیت ها بریده میشوند 3</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/ws5un7c0xl6oup8xngz.jpg" target="_blank">شستشو&#8230; 1</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/wa29p8w5vs1hwfxzwcab.jpg" target="_blank">شستشو&#8230; 2</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/oystwm5soglhi2p4fxyv.jpg" target="_blank">شستشو&#8230; 3</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/2ouoxqa3txlcckee5l.jpg" target="_blank">شستشو&#8230; 4</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://upload-pic.me/images/0qc8dxqk4q8t4ggdzt3.jpg" target="_blank">شستشو&#8230; 5</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/allameh-helli-high-school-26th-seminar.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هوگر 88</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/hogher-88.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/hogher-88.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 17:31:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
				<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[هوگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3962</guid>
		<description><![CDATA[سلام بر تمام سمپادی ها
هفته های اخر اسفند هفته های همایش هاست/
امسال هم قرعه همایش مرکز اموزشی شهید سلطانی کرج به نام ما سال سومی ها افتاد/
چهارمین همایش دستاوردهای علمی پژوهشی مرکز اموزشی شهید سلطانی کرج
هوگر 88
نام مرتفع ترین کوه اساطیری ایران 
امسال هوگر 88 در بیش از 15 زمینه و با حضور 293 نفر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر تمام سمپادی ها</p>
<p>هفته های اخر اسفند هفته های همایش هاست/</p>
<p>امسال هم قرعه همایش مرکز اموزشی شهید سلطانی کرج به نام ما سال سومی ها افتاد/</p>
<p>چهارمین همایش دستاوردهای علمی پژوهشی مرکز اموزشی شهید سلطانی کرج</p>
<p style="text-align: center"><strong>هوگر 88</strong></p>
<p style="text-align: center"><strong>نام مرتفع ترین کوه اساطیری ایران </strong></p>
<p style="text-align: right">امسال هوگر 88 در بیش از 15 زمینه و با حضور 293 نفر در حوزه علمی و اجرایی برگزار میشه.و این افتخاری برای تیم اجرایی که از 830 نفر مدرسه 300 نفر تو این مجموعه فعالیت میکنن/.</p>
<p style="text-align: right">تمام عکس های تیم اجرای با دوربین G10 cannon  که 14.7 مگا پیکسل گرفته شده و نمیتونم تو فرصت کوتاه از همایش عکس بزارم اما از پوستر یک عکسی گذاشتم/.</p>
<p style="text-align: right">خلاصه از همه شما عزیزان سمپادی دعوت میکنم از این همایش دیدن کنید/.</p>
<p style="text-align: right">و از تمامی کسانی که همایش 87 رو دیدن میخوام انتقاد ها و ایده هاشون رو ارائه بدن،مخصوصا فرزانگان کرج که فکر کنم کل همایش پارسال حفظ شدن :ق</p>
<p style="text-align: right"> <a href="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2010/03/poster1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-3965" src="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2010/03/poster1-225x300.jpg" alt="هوگر" width="225" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: right"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/hogher-88.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شما پلوتو را جا انداخته‌اید!</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/you-are-missing-planet-pluto.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/you-are-missing-planet-pluto.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 10:56:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش بدیع مدیری</dc:creator>
				<category><![CDATA[علم و فناوری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3950</guid>
		<description><![CDATA[امروز داشتم از سر بیکاری و بی حوصلگی بعد از امتحان stumble می‌کردم به این مطلب در ضمینه‌ی نجوم برخوردم! نامه هایی است از طرف بچه‌های کلاس‌های اول دوم و سوم دبستان های آمریکا در مورد ماجراهای پلوتو و سیاره بودن یا نبودن اون.
نامه اول نظر من رو جلب کرد. تقریبا همه‌ی نامه ها خیلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز داشتم از سر بیکاری و بی حوصلگی بعد از امتحان <a href="http://www.stumbleupon.com/">stumble</a> می‌کردم به <a href="http://www.pbs.org/wgbh/nova/pluto/mail-01a.html">این</a> مطلب در ضمینه‌ی نجوم برخوردم! نامه هایی است از طرف بچه‌های کلاس‌های اول دوم و سوم دبستان های آمریکا در مورد ماجراهای پلوتو و سیاره بودن یا نبودن اون.</p>
<p>نامه اول نظر من رو جلب کرد. تقریبا همه‌ی نامه ها خیلی جالب بودند. پیشنهاد ‌می‌کنم حتما همه‌شان را بخوانید!</p>
<p>این نامه  مربوط می‌شوند به قبل از تصمیم رسمی در این مورد. سال ۲۰۰۰<a href="http://www.amnh.org/"> موزه علوم طبیعی آمریکا</a> بخش یک بخش جدید شامل مدل سیارات و زمین و &#8230; افتتاح می‌کند ولی در میان آنها خبری از مدل پلوتو نیست. Will هفت ساله متوجه این موضوع می‌شود و در نامه ای سعی می‌کند به مسئولین موزه توضیح دهدکه پلوتو چه شکلی است!</p>
<p>متن نامه از این قرار است:</p>
<div class="wp-caption alignnone" style="width: 217px"><img src="http://www.pbs.org/wgbh/nova/pluto/images/mail-01a-l.jpg" alt="نامه ی اول روی اول" width="207" height="256" /><p class="wp-caption-text">نامه ی Will Galmot درباره گم شدن پلوتو. روی اول</p></div>
<blockquote><p>موزه‌تاریخ طبیعی عزیز!</p>
<p>شما پلوتو را جا انداخته اید. لطفا یک مدل از آن تهیه کنید. پلوتو این شکلی است.</p>
<p>پلوتو یک سیاره است</p>
<p>دوستدار شما</p>
<p>Will Galmot</p>
<p>لطفا صفحه را بگردانید</p></blockquote>
<p>و در روی دوم یک نقاشی از پلوتو می‌بینیم:</p>
<div class="wp-caption alignnone" style="width: 229px"><img src="http://www.pbs.org/wgbh/nova/pluto/images/mail-01b-l.jpg" alt="نامه اول روی دوم" width="219" height="270" /><p class="wp-caption-text">روی دوم نامه‌ی Will</p></div>
<blockquote><p>یک نقاشی از پلوتو</p>
<p>۲۵ مارچ ۲۰۰۰</p>
<p>توسط</p>
<p>Will Galmot</p>
<p>من ۷ ساله ام!</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/you-are-missing-planet-pluto.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Justice، عدالت</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/justice-2.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/justice-2.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Feb 2010 07:45:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>maziar84</dc:creator>
				<category><![CDATA[سمپاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3943</guid>
		<description><![CDATA[این متن نقدی است به مطالب وبلاگ جسد زنده تحت عنوان  تبعیض در خدمت عدالت: (حتما قبل از خواندن مطالب زیر این پست وبلاگ جسد زنده را بخوانید)
در ابتدا مثالی آوردید که برایم جالب بود و گفتید عدالت حتی فراتر از مساوات است؟ فراتر از آن را نمی دانم چیست ولی در حد همان مساوات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این متن نقدی است به مطالب وبلاگ جسد زنده تحت عنوان  <a href="http://jasadezende.ir/wp/1388/11/discrimination_for_justice" target="_blank">تبعیض در خدمت عدالت</a>: (حتما قبل از خواندن مطالب زیر این پست وبلاگ جسد زنده را بخوانید)</p>
<p>در ابتدا مثالی آوردید که برایم جالب بود و گفتید عدالت حتی فراتر از مساوات است؟ فراتر از آن را نمی دانم چیست ولی در حد همان مساوات هم به نکته مهمش توجه نکردید. مساوات در بین چه کسانی؟ مثال زدید که حضرت امیر در توزیع بیت المال به تازه‌مسلمان‌ها همان‌قدر از بیت‌المال می‌پرداخت که به صحابه‌ی کبار رسول‌الله. اما نکته مهمی را در آن نادیده انگاشتید؟ شرایط بهره مند شدن آنها از بیت المال آن بود که مسلمان باشند، چراکه آن بیت المال حکومت مسلمین بوده است. پس آنها به واسطه مزیتی که نسبت به دیگران داشتند از بیت المال بهره مند شدند. در مثال دیگر هم آوردید: &#8220;طبق نص صریح قرآن هم زانی و هم زانیه باید «به طور مساوی» صد ضربه شلاق بخورند!&#8221; بلی! اما شاهدی هم که در اثبات آن فعل شهادت داد هم باید 100 ضربه شلاق بخورد؟ مشخصا خیر چون از عدل به دور است. آن دو به واسطه مزیت منفی که برای خود ایجاد کردند موستوجب &#8220;حد&#8221; بوده اند. این قانون طبیعی و عقلانی بشری است که هر کس به سبب مزیت ها و معایبش پاداش گرفته و جزا می بیند، اما به تناسب آن. پس این مقدم شما از دید بنده کمی مشکل منطقی دارد. حال بپردازیم به تالی&#8230;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>نتیجه گیری های شما نیز اصولا مطلق است: آیا همه سمپادی ها مغرورند و بی منطق؟ ایا به واسطه پاسخ بی منطق بعضی از این دوستان به نقد شما باید آنها را با توجه به ذهنیت قبلی خود بی منطق بنامیم؟؟ نمیشود این &#8220;هویت کاذب&#8221; که می گویید را به همه و یا حتی اکثر سمپادی ها نسبت داد.</p>
<p>شما به گروه بندی اشخاص اشاره کردید که مثلا: &#8220;اولین سؤالی که از دوستان جدید در دانشگاه می‌پرسند این است: سمپادی هستی؟ و الخ&#8221;. ایا به نظر شما این آسیب است؟ انسان بخواهد یا نخواهد در گروه زندگی می کند و بالطبع نسبت به گروهی که عضو آن بوده و یا هست توجه بیشتری نشان می دهد و به همین سبب است که وقتی با شخصی که از همان گروه برخواسته است احساس نزدیکی بیشتری کند تا دیگران. این جزء طبیعت انسان است. همانطور که اگر شما یکی از اقوام را در دانشگاه ببینید به او احساس نزدیکتری می کنید تا شخصی دیگر. شاید بگویید همه ما ایرانی هستیم و یکسان. آری! اما نه تنها در ایران بلکه در همه جوامع بشری گروههای کوچکتر هستند که کشور را تشکیل می دهند و هدف همه شان اعتلای آن کشور است. اما زمانی هم میهن بودن نمود کامل تری پیدا می کند که شما به عنوان فردی را در فرانسه ببینید که هموطن شماست و طبیعتا به او نزدیکی بیشتری دارید تا شخصی از برزیل.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>دیگر اینکه اعتراض داشتید به قشر بندی آموزش و پرورش :</p>
<p>&#8220;چه چیزی استعداد را مشخص میکند؟ آیا آزمونی در انتهای دوران پنج ساله‌ی دبستان؟ یا سوم راهنمایی؟ &#8230;&#8221;</p>
<p>استعداد چیزی است که هنوز راه دقیقی برای شناسایی آن شناخته نشده و متاسفانه به سبب بافت وارونه اجتماعی ما استعدادها تنها باید به مهندسی و یا پزشکی منتهی شوند، که این خود جای نقد بسیار دارد اما می دانیم که بدون ساختن بنیان ها اجتماعی مناسب نمی توان انتظار داشت که اگر مثلا آشپزی هم وارد این مدارس شود و جامعه برای رساندن فرزندانش به آنجا باز هم تلاش داشته باشد.</p>
<p>اما اینکه آیا می توان استعداد را با امتحان شناسایی کرد نکته ایست بسیار جالب! قبلا هم گفته ام، متاسفانه بشر راه بهتری برای آن نمی شناسد که با آن بتواند خود را بسنجد! شاید روزی آن ابزار هم بدست آمد ولی تا آن زمان آیا باید روند زندگی را متوقف کرد؟ تنها صحبت از این نابرابری کافی نیست، مسئله فراتر از این است چراکه هم در کنکور و هم در آزمون ورودی تیزهوشان تنها راه موجود همین است و تنها کاری که می توان کرد تدریجی کردن این امتحانات متمرکز است که نتیجه بهتری بدهد، در غیر این صورت باید آنقد منتظر بمانیم تا آفتاب دولتمان بدمد و روش نوینی یافت شود.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>در جای دیگر گفتید: &#8220;آیا توجه به سمپاد و نخبگان صوری پرورش‌یافته در آن باید ما را از توجه به مدارس دولتی غافل کند؟ در قسمت پیشین بحث به «هویت کاذب نخبه‌گان» پرداختیم که یکی از نتایج مستقیم آن این است که دغدغه فارغ التحصیلان سمپاد به جای «آموزش و پرورش»، «سمپاد» است؛ البته اگر دغدغه‌ی پول اجازه بدهد.&#8221;</p>
<p>این دغدغه پول اولا فقط در سمپادی ها نیست و به علت اینکه بیشتر شکل طعنه دارد تا نقد، از آن می گذرم. اما در مورد مدارس دولتی باید متذکر شوم دلایل مشکلات مدارس دولتی به قرار زیر است:</p>
<p>1- عدم برنامه ریزی مناسب آموزش و پرورش یا بهتر است بگوییم عدم اجرای برنامه های مسکوت مانده سیستم آموزشی.</p>
<p>2- عدم تخصیص بودجه مناسب و کافی</p>
<p>3- عدم توانایی کافی معلمان که ریشه در ضعف مالی آنها و همچنین شیوه های نادرست گزینش و آموزش معلمین است.</p>
<p>حال گمان می کنید تقصیر سمپاد و سمپادی ها و یا حتی وجود آنهاست که این مصائب را برای آموزش و پرورش به بار آورده؟ علت موفقیت بالاتر سمپادی ها توجه درون سازمانی آنها به موارد فوق و رفع پاره ای از آنان است که البته بخش سوم چندان در توانایی سازمان &#8220;سمپاد&#8221; نمی باشد، چراکه اینان همان دبیران اموزش و پرورشند و نمی توان کاری در این جهت طبق قوانین موجود انجام داد.</p>
<p>پس برای مدارس دولتی، آموزش و پرورش است که باید به فکر باشد، نه سمپاد! سمپاد کارهایی که باید انجام شود با درایت خویش و در محدوده خویش می کند ( بخوانید می کرد) و نمی توان گفت وجود سمپاد باعث این مصائب است.</p>
<p>همچنین دغدغه سمپادی ها بسیار فراتر از &#8220;سمپاد&#8221; است اما به دلیل اینکه کسی حرفشان را نمی شنود و در برنامه ریزی و اجراییات نقشی عمده ندارند زمانی که کار به انحلال سمپاد که نهادی بارور و علمی است می رسد عصبیت بر آنها غلبه کرده و اینگونه موضع می گیرند که این تک نهال علمی حیطه آموزش دبیرستان و راهنمایی را حفظ کنند.</p>
<p>&#8212;&#8212;-</p>
<p>گفتید: &#8220;«خود ویژه ‌پنداری» برای نوجوانی در سنین بلوغ، در حالت عادی وجود دارد [به علت نفس بلوغ] اما این‌که او در محیطی رشد کند که این عارضه تشدید شود و خود را از هم سن و سالان و همسایگان و دوستان و اقوام برتر ببیند، خطر بسیار عظیمی دارد.&#8221;</p>
<p>خود القای نخبگی غرور نمی آورد اما وقتی این نوجوان می بیند که هم استعدا بالاتری نسبت به بسیاری دارد و هم نتایج بهتری نسبت به انان می گیرد، لاجرم باید خود را برتر ببیند! نکند انتظار دارید خود را پایین تر ببیند؟! واقعیتی است که باید بپذیرد و عموما به آن بسنده نکرده و از این برتری برای خدمت به ایران و جهان استفاده می کنند که نمونه هایش در همان مقاله اقای امیرخانی دیده می شود.</p>
<p>آری خطر عظیمی است اما نکته مهم این است که وقتی این استعداد ها به بلوغ فکری در سنین بالا تر می رسند و عقب ماندگی کشورشان را می بینند متوجه می شوند که این برتری ذهنی کافی نیست و باید تلاش کرد و به فکر اعتلا بود. این روحیه برتری حویی در زمان خود می تواند بسیار مفید هم باشد/.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/justice-2.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتقاد از جناب رئیس</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/argu-on-nodet.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/argu-on-nodet.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Feb 2010 05:22:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر اعتمادی]]></category>
		<category><![CDATA[شریف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3934</guid>
		<description><![CDATA[ نه! اشتباه نکنید! این یک متن انتقادی نیست. تنها یک خاطره است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>نه! اشتباه نکنید! این یک متن انتقادی نیست. تنها یک خاطره است.</p></blockquote>
<p>هشت آذر ماه1388 بود که برای یک کار اداری و دیدن دوستان دوران دبیرستان به دانشگاه شریف رفتم. با کمی تلاش توانستم چند نفر از دوستانم را پیدا کنم و کنار حوض جلوی تالار ابن سینا نزذیک یک صندلی نشستیم و مشغول گپ و گفت شدیم.</p>
<p><a href="http://www.sampadia.com/blog"><img class="alignleft size-full wp-image-3935" src="http://www.sampadia.com/blog/wp-content/uploads/2010/02/etemadi880926.jpg" alt="دکتر اعتمادی" width="400" height="201" /></a></p>
<p>پیرمردی لاغر که موهای لخت و ته ریش و  ظاهری معمولی داشت آمد و روی صندلی کنار ما نشست؛ جوری که حرف های ما را می شنید. دغدغه آن روزهای من ریاست دکتر اعتمادی بر سمپاد بود، دکتر اعتمادی را یک بار از نزدیک در مدرسه مان برای چند ثانیه دیده بودم، آن پیرمرد هم شبیه او بود و مرا به یاد او انداخت.</p>
<p>با خود فکر کردم که شاید او باشد، اما چون ساعت اداری بود، اما پیرمرد اصلا قیافه اش به مدیران نمی خورد و حتی به کارمندان دانشگاه بیشتر شبیه بود.</p>
<p>همین شد که شروع کردم از گفتن در مورد سمپاد و بحث با دوستانم که آیا سمپاد رو به افول است یا خیر و با رئیس جدید که آمده این همه طلایه داران باز کرده چه بر سر سمپاد خواهد آمد. جایتان خالی دوستان که از اهل ادب و فرهنگ بودند چند فحش جانانه نصیب دکتر نمودند.</p>
<p>ناگهان پیرمرد از جا بلند شد و به سرعت رفت.</p>
<p>امروز  شهاب، دوست دوران دبیرستانم در مترو می گفت: <strong>دکتر اعتمادی در شریف الکترونیک تدریس می کند.</strong><br />
بله!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/argu-on-nodet.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>31</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>واژه غریب سمپاد</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/3929.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/3929.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 10:21:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>maziar84</dc:creator>
				<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[سمپادیا دات کام]]></category>
		<category><![CDATA[انحلال سمپاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3929</guid>
		<description><![CDATA[چرا این عزیز و بعضی دیگر از عدالت انقدر می خواهند که بشاگردی به سامان برسد وبس؟ آیا عامل محرومیت بشاگرد سمپاد است؟؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سمپاد چه واژه غریبی است که از دوران پارینه سنگی زندگیم تا به حال برای من مانده! چه دورانی و دوستانی به واسطه نام &#8220;سمپاد&#8221; برای من و ما و شاید تو شما به وجود امدند. شاید اینکه می گویند ما ایرانیها کلا نوستالژیک و یادگار دوست هستیم درست باشد. شاید چون روزگاری خوش برای من بود دوستش دارم. اما شاید در طرف مقابل کسی دیگر به خاطر خاطرات بدی که از &#8220;سمپاد&#8221; به یاد دارد از او متنفر یاشد.این است احساس اما کجاست که کمی بیاندیشیم و احساسات را کنار بگذاریم؟؟ درد امروز من به خاطر از دست رفتن سمپادی ایست که به زحمت سالیان ساخته و پرداخته شده. این چه رسمی است که ریشه را باید از بیخ دراورد چونکه ما دوستش نداریم؟؟ آه&#8230;.</p>
<p>یکی می گوید که فلان است و دوستش ندارم یکی می گوید بهمان است و دوستش دارم. <a href="http://jasadezende.ir/wp/1388/11/down_with_sampad/" target="_blank">عزیزی که نفرین بر سمپاد می فرستد</a>، در همینجا می گوید که امیرخانی اگر به جای فرنگ به بشاگرد می رفت و درد مردم می نوشت &#8220;<strong>بیوتن</strong>&#8221; بهتری می شد.و هیهات که نخبگان نخبه زده شده اند ، ایزوله اند و محرومان وطن را فراموش کرده اند و عامل همه اینها نیز در &#8220;سمپاد&#8221; یافت می شود! چرا این عزیز به جای آنکه اعتلا بخواهد عدالت وارونه می خواهد؟ این نخبگان به میل خود از جامعه ایزوله شده اند یا ایزولشان کردند؟؟ کجای برنامه ریزی و اجراییات بدست این نخبگان سمپادی درمانده است؟ ایا فکر می کنید کاری دستشان است که انجام نمی دهند؟لابد می گویید فرار این مغز ها چیزی برای کشور نگذاشته! فکر میکنید این مغز بی حساب بیمار است که فرار کند و خود را آواره غربت کند؟ این مغز عمل می خواهد، عمل را هم که دست این نخبه های نخبه زده ی عدالت گریز و بشاگرد ستیز نمی دهند، خب می رود و به حساب بعضی گورش را گم می کند.</p>
<p>چرا این عزیز و بعضی دیگر از عدالت انقدر می خواهند که بشاگردی به سامان برسد وبس؟ چرا عدالت به این معنا شده که همه با هم مساوی باشند و نخبه باید همانگونه رفتار کند که پیر زن فلان روستای دور افتاده می خواهد؟ عزیزان من! چرا به این فکر نمی کنید که اگر استعداد ویژه ای باشد که هست و در گوشه ای محصور گردد نابود می شود؟ ایا تا به حال کسی را ندیده اید که بسیار باهوش تر از شما باشد و یا شما از جمعی دیگر باهوش تر باشید؟ آیا هم شما و هم او از مجاورت هم آزار ندیده اید؟ آیا <strong>عدالت</strong> این است که نخبه باید عوام شود و عوام همان عوام بماند؟؟؟؟؟؟آنوقت چه بر سر مملکت می آید؟ چرا نمی خواهیم باور کنیم که درک افراد در سطوح مختلف استعدادی و دانایی متفاوت است؟؟هر شخصی باید برای اعتلای جامعه تلاش می کند چه از عوام باشد چه از دانایان و نخبگان. این تلاش زمینه کاری می خواهد که متاسفانه نخبگان ندارند. اگر دارند به بنده بفرمایید کدامشان، تا ما هم روشن شویم.</p>
<p>آیا آن نخبه ای که حسرت از دست رفتن بنیادی که سالیان برای پرورش استعداد ها بنا شده است باید به پوینده راه بی عدالتی محکوم شود؟ مگر این مراکز استعداد های درخشان با شما چه کرده که اینگونه به آن می تازید. یا اگر کسی که از انجا فارغ التحصیل می شود &#8220;<a href="http://www.leylaa.com/archives/045349.php" target="_blank"><strong>یه جوری</strong></a>&#8221; باشد چه مشکلی پیش می آید؟ این تفاوت هاست که جامعه را می سازد. مگر ایرادی دارد که جمعی که &#8220;<a href="http://www.leylaa.com/archives/045349.php" target="_blank"><strong>یه جوری</strong></a>&#8221; هستند کمی هم علمی یا همان یه جوری با هم گپ و گفت داشته باشند؟ چرا همیشه به جای اصلاح مشکلات درختی تناور را از ریشه در می اوریم و پاک کن به دست به فکر پاک کردن تمام صورت مسئله های عالم هستیم؟</p>
<p><a href="http://www.kouche.mihanblog.com/post/10" target="_blank">می گویید مگر می توان با ازمون استعداد را شناسایی کرد؟</a> می گویید <a href="http://jasadezende.ir/wp/1388/11/down_with_sampad/" target="_blank">برای آموزش و پرورش چه کرده اید؟</a></p>
<p>برای سوال اول باید بگویم عزیز من راه دیگری می شناسید؟؟ در همه جای دنیا برای گزینش از آزمون استفاده می کنند. مگر قرار است که مطلق باشد؟ بله تعدادی این وسط شناسایی نمی شوند و تعدادی هم به اشتباه وارد می شوند. با دو مرحله ای کردن بخشی از این مشکل حل شد اما باز هم مطلق نیست و هرگز نخواهد شد! پس باید به این بهانه که با آزمون نمی توان استعداد را کاملا شناسایی کرد ریشه این سازمان را برچید و این استعداد ها را به هرز برد.</p>
<p>برای سوال دوم که می فرمایید برای اموزش و پرورش چه کرده اید باید بگویم، کار از طرف جمعی از نخبگان بسیار شده ولی به لطف مسولان کماکان مسکوت مانده است! ایا تا به حال سری به اداره پژوهش های اموزش پرورش زده اید؟ ایا دیده اید که چه حجمی از طرحهای اموزشی مسکوت مانده و به اجرا در نیامده اند؟ ایا می دانید دلیل ان چیست؟؟؟ چون این نخبگان نخبه زده و ایزوله شده نقشی در اجراییات ندارند و برنامه پیشنهادی انها هم بالکل نابود می شود و تا عمر دارد خاک می خورد.</p>
<p>عزیزان بیاییم  با تضارب آرا و اندیشه های خود به جای رسم دیرینه پاک کردن صورت مسئله راه حلهایی عمل گرایانه برای مشکلاتمان بیابیم.</p>
<p>به امید فردایی بهتر&#8230;</p>
<p>پ.ن: راستی یاد آن اقایی که می گفتند پدر سمپادی هاست به خیر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/3929.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حقیقت دروغ</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/reality-of-lie.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/reality-of-lie.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Feb 2010 20:25:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>majede</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba.html</guid>
		<description><![CDATA[همه ما هر روز حداقل چند دقیقه رو تو دنیای مجازی به سر می بریم، دنیایی که همه چیزش ناشناخته و مبهمه، یه جورایی میشه گفت هیچ چیزی تو این دنیا شکل واقعی خودش رو نداره؛ حرفا، قیافه ها، خنده ها، گریه ها، احساس و حتی شخصیت آدما همشون شکل دیگه ای دارن. خیلی راحت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه ما هر روز حداقل چند دقیقه رو تو دنیای مجازی به سر می بریم، دنیایی که همه چیزش ناشناخته و مبهمه، یه جورایی میشه گفت هیچ چیزی تو این دنیا شکل واقعی خودش رو نداره؛ حرفا، قیافه ها، خنده ها، گریه ها، احساس و حتی شخصیت آدما همشون شکل دیگه ای دارن. خیلی راحت میشه تو یه لحظه چندین شخصیت متفاوت داشت، میشه آدم دیگه ای بود، جوری که حتی گاهی وقتها خودمون هم شخصیت مجازیمون رو باور می کنیم، شخصیتی که هرگز وجود نداشته و نداره، اما اونقدر سعی میکنیم جای اون باشیم که یه روز می بینیم واقعی شده. توی این دنیا که حتی آدماشم مجازی هستن، میشه راحت همه چیز رو تغییر داد، میشه عرض یه ثانیه همه چیز رو از این رو به اون رو کرد. دنیای پیچیده ایه، خیلی چیزاش پنهانن، نمیشه دید، باید لمسشون کرد. اما تا حالا به این فکر کردید که ممکنه یه اتفاقاتی توی این دنیای مجازی و کاذب بیفته که ناخواسته تبدیل به حقیقت بشن؟ حقیقتی که هیچ وقت نمیشه فهمید چه جوری به وجود اومده و چرا به وجود اومده، یه حقیقت یا بهتر بگم یه تجربه تلخ، شایدم شیرین، یه شمشیر دو دم. یه اتفاق که یه تازه وارد باعثش میشه و خودش هم نمیدونه چه جوری. یه تازه وارد به این دنیا که هنوز نمیدونه پا به کجا گذاشته و داره چیکار میکنه، فقط از سر کنجکاوی میخواد بفهمه تو این دنیای دروغ  چه خبره، مثل یه بچه کوچیک که تازه داره حرف زدن و راه رفتن یا میگیره و نمیدونه که چی میگه یا پاشو کجا میذاره و قراره سر از کجا دربیاره، یهو میبینه افتاده تو یه چاه و هیچکس دور و برش نیست، اون وقته که هیچ کاری نمیتونه بکنه جز اینکه دست و پا بزنه تا بتونه بیاد بیرون اما آخرش چی میشه&#8230; یا یکی که تو یه جنگل بزرگ و تاریک گم شده و نمیتونه از اونجا بیرون بیاد&#8230;<br />
شاید نوشته هام به نظرتون مزخرف و بی معنی باشه، شایدم فکر کنین یه مشت حرف الکی و بی اساسن که حقیقت ندارن، ممکنه به نظرتون خنده دار باشه، شایدم اصلا نخونیدش اما این چیزایی هستن که متأسفانه حقیقت دارن و نمیشه گفت مقصرشون کیه. واسه این که حقیقتش رو درک کنید، چند روز بعد یه اتفاق واقعی رو در این مورد مینویسم تا بخونید و بدونید که تو این دنیای بزرگ چه اتفاقات به نظر کوچیک اما حقیقتا بزرگی میفتن&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/reality-of-lie.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارگاه 88</title>
		<link>http://www.sampadia.com/blog/kargah88.html</link>
		<comments>http://www.sampadia.com/blog/kargah88.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Feb 2010 16:19:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرمیتا ثابتی اشرف</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[سمپاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرزانگان تهران]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه علوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sampadia.com/blog/?p=3911</guid>
		<description><![CDATA[کارگاه علوم فرزانگان هر سال در اواخر بهمن ماه برگزار می شود . این کارگاه مخصوص دانش آموزان پایه ی دوم است اما اولی ها هم می توانند  {شاید هم مجبورند !} پروژه داشته باشند . تمام کار های کارگاه بر عهده ی دانش آموزان است به همین دلیل از تابستان بچه ها شروع به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کارگاه علوم فرزانگان هر سال در اواخر بهمن ماه برگزار می شود . این کارگاه مخصوص دانش آموزان پایه ی دوم است اما اولی ها هم می توانند  {شاید هم مجبورند !} پروژه داشته باشند . تمام کار های کارگاه بر عهده ی دانش آموزان است به همین دلیل از تابستان بچه ها شروع به کار می کنند . از مهم ترین کارهایی که قبل از کارگاه باید انجام شود درآمد زایی برای کارگاه است ! امسال کارگاه 88 از 18 تا 21 بهمن ماه برگزار شد ولی متاسفانه بازدید عمومی نداشتیم .</p>
<p><span id="more-3911"></span></p>
<p>جمعه (16/11/88) ساعت 9 صبح رفتم مدرسه . بغل آبنما تعداد زیادی آجر بود و بچه ها یک صف از بغل آبنما تا جلوی آمفی تئاتر درست کرده بودند و آجر ها رو دست به دست می بردند آن جا !</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="آجر ها !" src="http://freezpic.com/pics/e489c7c5d9687dc7060d13cdfdd13663.jpg" alt="" width="363" height="272" /></p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" title="جا به جا کردن آجر ها " src="http://freezpic.com/pics/0aa12477c55d0e6af738a81c64e18c78.jpg" alt="" width="344" height="258" /></p>
<p>چون قرار بود یک ماز بسازیم ، که هم حیاط مثل همیشه نباشد و هم بازدید کننده ها سرگرم بشوند . جا به جا کردن 1200 تا آجر خیلی خسته کننده بود ، اما بعد از دو ساعت یکی از بچه ها یک فرغون (!!!) پیدا کرد که باعث شد سرعتمون خیلی زیاد شود ، البته مشکلاتی هم داشت ! که بزرگترینش بیکار ماندن عده ی زیادی از بچه ها بود {از معایب انقلاب صنعتی و اتوماسیون !} . نزدیک های ساعت 1 دو سه نفر لطف کردند و رفتند چند بسته چیپس و پفک و ماست موسیر و بیسکوییت خریدند و بقیه را از مرگ بر اثر گرسنگی نجات دادند . بالاخره ساعت 2 ماز کامل شد و ما هم شاد و خوش حال شدیم .</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="ماز !" src="http://freezpic.com/pics/be256da6c7ed4f429e5090c939870dff.jpg" alt="" width="448" height="336" /></p>
<p>تصمیم گرفتیم که دور همه ی آجر ها را با گچ بکشیم که اگر فردا دوستان اولی ماز را خراب کردند (!) راحت درستش کنیم ، دقیقا بعد از این که این کار به پایان رسید ، برف بارید !!! به قول یکی از بچه ها آسمان با کارگاه فرزانگان قرار داد دارد و هر سال بعد از زیبا سازی باید فرزانگان را مستفیض کند ! افرادی هم که داشتند طرح گچی لوگو را وسط حیاط می کشیدند کار را تعطیل کردند چون بی فایده بود و اگر برف زیاد می شد همه ی طرح ها پاک می شدند .{در نتیجه صبح کارگاه هنوز لوگو می کشیدیم !}  شنبه آخرین روزی بود که بچه ها می توانستند پروژه های خود را کامل کنند و کلاس های درسی یا برگزار نمی شدند یا تعداد کمی سر کلاس بودند . یکشنبه روز سمینار ها بود . زنگ اول سمینار های دانش آموزان بود و زنگ های بعدی سمینار های افرادی بود که با کلی تلاش از آن ها دعوت کرده بودیم ! به نظر من جالب ترینشان سمینار &#8221; تفاوت کامپیوتر و چغندر &#8221; بود که آقای دکتر رزازی آن برگزار کردند و در مورد OCR  بود .</p>
<p>تمام یکشنبه بعد از ظهر اولی ها داشتند غرفه هایشان را آماده می کردند . باز هم در حق کامپیوتری ها ظلم شد و سه سایت را به پروژه های نور دادند !!! ما هم مجبور شدیم در کوچک ترین و دور افتاده ترین (!) سایت پروژه ی خود را ارائه دهیم ! { اولی هایی که پروژه ی کامپیوتر داشتند به قول یکی از معلم ها وسط خیابان (= فضای بین سایت ها !!) غرقه داشتند ! } من ساعت 5 از مدرسه رفتم و 10 شب که برگشتم دیگر اولی ها را بیرون کرده بودند و یک مدرسه بود و 50 -60 تا دوم :دی !! مقدار زیادی کار برای انجام دادن مانده بود و ما فقط 10 ساعت تا افتتاحیه زمان داشتیم . چند تا از سوم ها و پیش ها هم برای کمک مانده بودند . هوا خیلی سرد بود و بیشتر کارهای باقی مانده باید در حیاط انجام می شدند . ساعت 1 بالاخره پوسترمان و سردر غرفه ها آماده شدند و بعدش کشیدن لوگو در وسط حیاط شروع شد .</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="پوستر ما " src="http://freezpic.com/pics/d847ce775351bec7cfc7c5a4fd87ddaa.jpg" alt="" width="448" height="336" /></p>
<p>تمام بچه هایی که در حیاط بودند یک پتو دور خودشان پیچیده بودند ، فقط آن هایی که داشتند با رنگ کار می کردند یخ زدند ! ساعت 3 نصفه شب یکی از معاونان که مدرسه مانده بودند به طرز عجیبی شروع به پخش کردن چیپس (!) بین بچه ها کردند. یکی از بچه ها هم برای بقیه سوپ پخت ! (صبح هم برای همه عدسی پخت .) ساعت 5 صبح برای بیدار کردن افراد خواب از همه ی بلندگو های مدرسه سرود ملی هایمان را پخش کردیم . {بیچاره همسایه ها &#8230; } از ساعت 6:30 بچه هایی که شب نمانده بودند کم کم می رسیدند و کمی کمک کردند . غرفه ها تقریبا آماده بودند ولی ساعت 7 هنوز رنگ کردن لوگو تمام نشده بود و این خیلی نگران کننده بود &#8230; بالاخره ساعت 7:30 لوگو رنگ شد و بچه ها بعد از خوردن صبحانه در حیاط برای افتتاحیه جمع شدند .</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="لوگو" src="http://freezpic.com/pics/06f783f6076b7ad3e7aabb1140a1ddcc.jpg" alt="" width="448" height="336" /></p>
<p>ساعت 8 شمارش معکوس از 88 شروع شد و بالاخره کارگاه 88 شروع شد !!{هورااااااا} بعد از آن هم حلقه زدیم و بعد منتظر بازدید کننده ها بودیم . روز اول مدرسه هایی که دعوت کرده بودیم آمدند . آقای غفاری رییس جدید سازمان هم آمدند &#8230;</p>
<p>روز دوم بچه های فرزانگان 2 و 3 را آوردند که با ابراز احساسات شدید بچه ها در وسط حیاط همراه بود . {چون بالاخره 3 سال راهنمایی هم مدرسه ای بودیم &#8230; }</p>
<p>فرزانگان قم و کرج هم در یکی از این روز ها آمدند ! خیلی جالب بود که آدم افرادی را که در فروم می شناخت به صورت واقعی می دید :دی</p>
<p>روز چهارشنبه که آخرین روز کارگاه هم بود تعداد زیادی از فارغ التحصیل ها آمدند . سوم ها و پیش ها می خواستند برای ما اختتامیه برگزار کنند و تعداد زیادی بادکنک را پر از کاغذ رنگی کرده بودند و آن ها را با کاموا به هم وصل کرده بودند و از روی آبنما تا وسط حیاط {دور لوگو} قرار داده بودند . می خواستند کاموا ها را آتش بزنند تا بادکنک ها یکی یکی بترکند ولی هر کاری می کردند آتش روی کاموا حرکت نمی کرد ! آخر سر هم با دست همه ی بادکنک ها را ترکاندیم :دی و بعد هم مدتی حلقه زدیم و کارگاه 88 به پایان رسید &#8230;.. کارگاهمان مبارک ! :دی</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="اختتامیه" src="http://freezpic.com/pics/9048a91c859f38d330826217ec6daf2c.jpg" alt="" width="448" height="336" /></p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" title="اختتامیه" src="http://freezpic.com/pics/df6d0099ae5df344a2bebc51d384280a.jpg" alt="" width="448" height="336" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sampadia.com/blog/kargah88.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>48</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
