تلاش‌های بیهوده

بغل دانشگاه ما چندتا مدرسه ابتدایی و راهنمایی هست که صداشون رو میشنویم هرروز. صدای بلندگوی این مدرسه‌ها خاطراتی که خیلی وقت بود فراموش کرده بودم رو به یادم آورد. قسمتی از این خاطرات به هیچ وجه خوشایند نیست برام.
راهنمایی ما یک مدیر داشتیم

بیشتر بخوانید
اوه اوه

جاتون خالی سال اول راهنمایی بودیم که یهو یه معلم زبان اومد و بی هیچ مقدمهای اومد و گفت خوب شروع میکنیم وای چه صحنه ای بود همه بچه هایی که میگفتن  ما زبان بلدیم ضایع شدن. وقتی میخوند هیچکی نمی‌فهمید چی میخونه ازکجا میخونه

بیشتر بخوانید
ترازو!

انگار همین دیروز بود که دیدمش. حالا چه فرقی می‌کنه؟! اون که هر روز همون جاس. روی همون بلوک کنار پیاده رو‌های شلوغ فردوسی. فکر نمی‌کردم شیش هفت سال بیشتر سن داشته باشه. پوستش از بس زیر آفتاب تابستون نشسته بود سوخته بود. موهای بلند

بیشتر بخوانید
انشایی با تاریخ مصرف گذشته

لا به لای فولدر پر از آت و آشغال my documentپیداش کردم…مال خیلی وخ پیشه.وختایی که اون قدر پیش بودن که کارو زندگیم شده بود فک کردن به آرزوی لامپ و چه می دونم دل تنگی های دستگیره ی در و دل شکننده ی شیشه

بیشتر بخوانید
مدیر مرکز

هنوز جلوی چشمامه . همین دیروز بود که وسط کلاس زنگ رو زدن . ما هم از همه جا بی خبر از پنجره بیرون رو نگاه کردیم و دیدیم طبق معمول چند نفر بی ریخت و قیافه هلک و هلک اومدن مدرسه ما . یکی

بیشتر بخوانید
نوشدارویی پیش از مرگ سهراب – برای دانش آموزان سال اول دبیرستان

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشدارویی پیش از مرگ سهراب

چه کسی گمان می کند که اگر نوشدارو می رسید، سهراب نمی مرد؟ آیا سهراب، به نوش دارو لب می زد؟ یا رستم اجازه رسیدن نوشدارو به سهراب را می داد؟ آیا همان دلایلی که باعث آغاز و ادامه این درگیری شد، کافی نبود تا مانع نوشیده شدن نوش دارو شود؟

اگر دیشب به امیرکبیر نمی رفتم و تعداد زیادی از دوستان دانش آموز یا دانش آموخته را چه در لباس دانش آموزان سال های مختلف دبیرستان، چه در لباس دانشجو و یا در لباس داور و مسئول مسابقات نمی دیدم، امروز این متن نوشته و این خطابه ایراد نمی شد. بگذارید بی پرده بگویم؛ دوست ندارم یک، دو، سه، یا چند سال دیگر حتی یک دانش آموز را ببینم که از آنچه در سال های دبیرستانش گذشته ناراضی و پشیمان است، که متاسفانه طی این سال ها زیاد دیده ام و می بینم.

بیشتر بخوانید