بگذار برایت بنویسم

Let me write you in English
  to let you touch my sense.
Just a small talk
Just a play of words
which has stuffed my mind
for a while
for a while…
I know
I know
after a while
You’ll forget this soon
like others
بیشتر بخوانید

من و ما

علامت های ذهن :
من لب پنجره
نقطه سر خط
خدا بالای ابرها
ویرگول
نیاز ِ ما، بین خاک ها
خط فاصله
ما بین گیومه
صدايش کن …می شنوی حتما صدايش را
سه نقطه
من ما بین خطهای سفید جاده
علامت تعجب
مادر بزرگ ما

بیشتر بخوانید
کودک فلک زده

کلاغ های شهرمان
گرسنه
بر تکه های
آشغال ِ
جا مانده ازشب پیش
نوک می زنند
و من
هر روز
سگ ِ گرسنه ی محله را
با سنگ
دور می کنم
از تکه نان

بیشتر بخوانید
ServeSomebody

آری تو انتخاب داری که
سفیر شوی، قمار کنی،‌ برقصی،‌ کارگر ساختمان باشی …
شاید هم که
فقیر باشی، پول داری باشی یا در کشوری دیگر با نامی دیگر زندگی کنی …
شاید هم که مرا تیمی، زیمی یا بابی صدا کنی … فرقی ندارد

بیشتر بخوانید
حیات پیروز میشود …

سه هزار سال پیش به خاطر مردی رسید که میتواند پرواز کند و بال هایی برای خود ساخت.پسر او به این بال ها اعتماد کرد و آن را بر خود بست و خواست پرواز کند.اما به دریا افتاد.اما حیات گستاخانه این رویا و آرزو را

بیشتر بخوانید
ترازو!

انگار همین دیروز بود که دیدمش. حالا چه فرقی می‌کنه؟! اون که هر روز همون جاس. روی همون بلوک کنار پیاده رو‌های شلوغ فردوسی. فکر نمی‌کردم شیش هفت سال بیشتر سن داشته باشه. پوستش از بس زیر آفتاب تابستون نشسته بود سوخته بود. موهای بلند

بیشتر بخوانید