زندگی
ایدهآلگراطلبخواه
تجربههایی که آدم در زندگی کسب میکند خیلی بیشتر از آنچیزی که فکر میکند ارزشمندند. اینکه پس از مقاطعی از تلاش به حدّ کمال از چیزی که میخواستیم نرسیم، ممکن است در لمحهای اوّل به نظرمان آزاردهنده برسد؛ امّا دقّت که میکنیم نفس تلاش برای رسیدن به آن هدف چیزهایی نصیبمان کرده که حتّا باوجود نقصان در کمال غایی، بسیار ارجمند و گرانبهاست. اینگونه است که ایدهآلیستها آن هم از نوع شدیدشان – رتبههای یک، نمرههای بیست، مدالهای طلا و… – در این لحظات از زندگی به مشکلاتی اساسی برمیخورند؛ که شاید بهوقوعنپیوستن اهداف کمالیشان، مانع ادامهی مسیر زندگیشان شود.
این اشتباه را نباید مرتکب شد.
نگرش: شرایط غیرطبیعی طبیعی
اینا… یک ارایه متمرکزه(و البته مجمل) از شرح نگرش و توجه در برخورد با پدیده ها و شرایط غیرطبیعی چه بعنوان ناظر از بیرون چه بعنوان قهرمان ماجرا! برای عدم قفل کردن و ماندن در هوشیاری و گرفتن زمان برای بررسی پیدا کردن راه چاره یا صبوری تا پایان آزمایش!
یعنی چی حالا این پدیده و شرایط غیر طبیعی ؟ وضعیت های افراطی و تفریطی .وضعیت های مادی خب تابلوترین و باشیوع ترینشه ظاهر ادما و داشته هاشونه و کیفیتی که از زندگی ما میبینیم.یا خودمون توش قرار داریم.. وضعیت هیکل مثلن: از چاقی مفرط(اوبیس بودن) ! تا لاغری مفرط . یا وضعیت پول و مانی و مایه :از فقارت (همون فقیری) تا خرپولی . و غیر مادی مث حب و بغض ها : که البت حب و بغض ها بنظرم باید تو دو کلاس قرار بگیره.کلاس اول بازم داده های حسی و مادی مث هویج راهبره و موثره. کلاس دوم منشا از فضاهای تجریدی و انتزاعی و عمیق تر دارن و که البته بدست اومدن این چنین حب و بغض هایی پیچید ه تر و سختر و نادتره.بویژه برای توده مردم و جوونا .لذا بیشتر تو رنج افراد خبره (همه خبره ها نخبن (شاید گزار داشته باشن)ولی همه نخبه ها خبره نیستن- قضیه معادل روانشناسیش میشه اینکه توانگرا بودن یا موفق بودن) است. بگذریم.
خب که چی؟ به گواه تاریخ چندساله خودم، خودتون، خودشون و استناد به گردش روزگار و فراز و فروداش که بر سر زندگی ها می یاد ، ایجاد شرایطی خارج از حالت تعادل می کنه و برای چندوقتی فرد رو به بالا یا پایین خط تعادل شرایط زندگیش می بره.
چه جور میشه که ما و یا دیگران تو اون وضعیت سر میکنیم؟ تغییرات چیه؟ چه جوری ” ادامه” میدیم.
برای نمایشش.هر لحظه از وضعیت یعنی یک نقطه . با گذشت زمان این نقطه تبدیل بخط افقی میشه (مث رسمی که دستگاه های لرزه نگار میکنن) .بالا و پایین عمودی این خط میشه وضعیت های افراط و تفریطی. خب اونجاها جای خوبی نیست.جایی نیست که ایده ال و هدف و لذت و نیاز های رونده در خط تعادل تامین بشه. لذا فکر بودن تو اون موقعیت ترس آوره. فکر فقیر شدن . مریض شدن . بی کس شدن. کاهش آسایش و آرامش و… لذا کسایی رو هم که تو اون شرایط میبینیم حس ترحم میاره . یا حس های مبهم و ناخوشایند دیگه.

چه جور میشه که ما و یا دیگران تو اون وضعیت سر میکنیم؟ تغییرات چیه؟ چه جوری ” ادامه” میدیم
بنظرم نکته تو تغییر آستانه هاست . با رفتن خط وضعیت به وضعیت های غیرتعادلی ، آستانه ها توسط پردازش ذهن فرد از شرایط جدید تغییر می کنه .(که این تغییر آستانه ها واسه ناظرین و اطافیان نامحسوسه تا مادامه تغییر رفتار) جالبیش به اینکه بنظرم ، بخش اعظم و اصلی این تغییر در استانه ها، غیرارادی و ناخودآگاهه . مثلن با از دست دادن یک نفر ، در ذهن ما گزاره هایی در ذهن ما در رابطه با اون شخص از هست به “نیست” تبدیل میشه. نوازشی دیگه نیست. گفتگویی نیست .همراهی و گردشی نیست و … و این باعث تغییر توقعاتی در ما میشه. یعنی آستانه ها تغییر می کنه. این تغییر استانه برای ایجاد تعادله.تعادلی جدید . با شرایط غیر طبیعی جدید.لذا ادامه ممکن میشه.
تفکر و رعایت عقلانیت)چیز دیگه ای به این نمی رسه و اصالت عقلانیتو نداره.بنظرم زودگذر و پوکه .مث تلقینی که روانشناسی عامه پسند تبلیغ میکنه) باعث ایجاد گزاره های عقلانی میشه و اینم منتج به تغییر در ناخوداگاه و خوداگاه ما میشه. در رفتار و روابط. هر چه این تفکر عمیق تر ، اصیل تر و جامع تر باشه ،شرایط تعادلی که واسه زندگیمون ایجاد میکنه دارای کمترین بار ممکن در موقعه تغییر ه. که البته مقدم بر این ، وضعیت و نوع زندگی برپا شده از عقلانیت اصیل قطعا در ایمن ترین مکان ها نسبت به سایر وضعیت هاست. محتویات ذهن باید توسط عقل بالغ و کامل بررسی بشه . با تصحیح و تغییر محتویات، رفتار تغییر و شرایط و خط تعادلی در مکانی مستقل و ایمن تر و باز هم بصورت مستقل رسم میشه (مستقل از مغناطیس ادمها و مکانها ). بهترین موقعه آغاز این رسم مستقل بنظرم همین سن و ساله.
راه هایی برای رسیدن به آرامش!
سلام.
فکر میکنم همه ما با اضطراب مواجه هستیم.عده ای کمتر و عده ای بیشتر.میخواهم کمی از تجربیاتم در بدست آوردن آرامش بگویم؛شاید به درد شما هم بخورد.
۱٫ لطفا نفس عمیق بکشید و به هیچ چیز فکر نکنید: برای چند دقیقه خود را خلاص کنید. سعی کنید روحتان را از بدنتان جدا کنید و چند نفس عمیق بکشید (این کار سر جلسه امتحان خیلی خوب است) .
۲٫ گریه کنید: توانایی گریه کردن را در خود افزایش دهید، حتی بی دلیل گریه کنید. البته توجه کنید که در یک جمع این کار را انجام ندهید؛ دیگران حاضر به دیدن اشک های شما نیستند. ولی بدانید که گریه بیش از اندازه باعث میشود پای چشم هایتان گود برود و از قیافه بیفتید!!
۳٫ بخندید: با دیگران با هم بخندید، نه به هم. شده به ترک دیوار هم بخندید این کار را انجام دهید.
این سه مورد موقوف المعانی اند!!
۴٫ نمازتان را اول وقت بخوانید: جواب می دهد،امتحان کنید. چند دقیقه قبل از اذان وضو بگیرید و به نوای قرآن و اذان گوش سپارید. خود را از تعلقات آزاد کنید. سبک میشوید.
۵٫ دعا کنید: دعا همان راز و نیاز کردن با خداست. با خدا مناجات کنید تا ببینید چگونه در زندگیتان ظاهر میشود.
۶٫ قرآن بخوانید: روزی چند آیه از کتاب خدا را بخوانید و در آیه هایش تفکر کنید. به شما آرامشی وصف ناشدنی می دهد.
۷٫ زندگیتان را تصور کنید: کمی در رویا هایتان غرق شوید و آینده تان را تصور کنی. بعد کمی آنها را تغییر دهید؛ حتی به نحوی که باب میلتان نباشد چه میشود؟! نابود میشوید؟
۸٫ از شکست خوردن نهراسید: باور کنید ترس از شکست از خود شکست بدتر است. هرگز فکر نکنید که با شکست خوردن نابود میشوید. فراموش نکنید که همیشه اتفاقات باب میل شما نیست.
این را از زبان خودم میگویم، که در زندگی خود شکستی [از نظر خودم] سنگین را تجربه کرده ام. اگر سعی کنید در لحظه شکست به همه چیز آرام و منطقی نگاه کنید، خواهید دید که واقعا یک شکست، هرقدر هم بزرگ، باعث نابودی فرد نمیشود. انسان ها برای بزرگ شدن، ثبت شدن و ماندگارشدن “باید” شکست بخورند.
به قول پوریای ولی: « در یک مسابقه همه پیروز نمیشوند،اصل ناامید نشدن و حضور در مبارزه مجدد برای پیروزی است »
۹٫ به شکست های خود، به چشم تجربه نگاه کنید: مطمئن باشید که هر شکست پلی است برای پیروزی. پس اگر زیاد شکست خوردید، بدانید که پل پیروزی شما محکم تر از بقیه است؛ به شرطی که از شکست های خود درس بگیرید.
به هر ماجرای زندگی خود از تمام جوانب نگاه کنید. مطمئن باشید که در هر ماجرای زندگی درسی نهفته است. به دنبال درس های زندگیتان باشید.
۱۰٫ تعاریف موفقیت و شکست را عوض کنید: تعاریف قدیمی را دور بریزید. بهتر است با تعاریف خودتان زندگی کنید. تعاریف دیگران بعضی اوقات آزار دهنده هستند.
۱۱٫ خودتان باشید: وقتی خودتان باشید، از خودتان به اندازه خودتان انتظار خواهید داشت. شما با دیگران فرق دارید. دو نفر نمیتوانند مثل هم باشند.
۱۲٫ به دیگران روحیه بدهید: وقتی به دیگران روحیه میدهید، انگار به خودتان روحیه داده اید. به بمب روحیه و انرژی مثبت تبدیل شوید.
۱۳٫ اجازه دهید دیگران با شما درد و دل کنند: وقتی دیگران با شما درد و دل میکنند، شمابا افکار و مشکلات بیشتری آشنا میشوید. این به شما کمک میکند با دید بازتری به سراغ مشکلات بروید و از آنها نهراسید.
۱۴٫ بنویسید: دفتری برای خودتان داشته باشید. زندگیتان را به یک رمان تبدیل کنید که خودتان قهرمان آن هستید. طوری بنویسید که هر بار خواندن آن، حتی بدترین اتفاقاتش هم، نه تنها آزارتان ندهد؛ بلکه برایتان هیجان انگیز هم باشد.
۱۵٫ تنها باشید: تنهایی به اندازه اش خوب است. باعث میشود یاد بگیرید چگونه خودتان، خودتان را آرام کنید.
۱۶٫ به خودتان اعتماد کنید: هرگز خودتان را دست کم نگیرید. به توانایی های خودتان ایمان بیاورید. ولی به اطرافتان اطمینان قطعی نداشته باشید. اتفاقاتی می افتد که دست شما نیست. کاری نکنید که اعتمادتان به “اعتماد کاذب”تبدیل شود.
۱۷٫ تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش: توکل را هرگز فراموش نکنید. وظایفتان را به درستی انجام دهید که بعد ها اسباب ناراحتی خود را فراهم نکنید. نتیجه را به دستان خالق توانا بسپارید، شک نکنید که بهترین را رقم میزند.
«خداوند بهترین های خود را به کسانی میبخشد که حق انتخاب خود را به او واگذار کنند»
۱۸٫ ورزش کنید: کار بسیار خوبی است. ورزش مورد علاقه خود را انتخاب کنید. هفته ای ۴-۵ ساعت ورزش در یک باشگاه، وقت زیادی از شما نمیگیرد. با گروه ورزش کردن باعث میشود چند ساعتی از افکار پریشان به دور باشید و روحیه شما را بهبود میبخشد.
۱۹٫ به رفتار و سخنان بد دیگران اهمیت ندهید. در این مورد ضرب المثل معروفی داریم!
۲۰٫ به اتفاقات ناگهانی زندگی لبخند بزنید: هر قدر هم روی حساب و کتاب زندگی کنید، باز هم زندگی برایتان شگفتی های بسیاری به همراه دارد.
موفق باشید.
زندگی
آرزو …
به نام آفریدگار قلم
امروز سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ هجری شمسی
و همین وازه هاست که مرا دیوانه میکند و همین تاریخ است که ذهن ها را مشوش میکند,همین تاریخ است که با زبان بی زبانی میخواهد به ما بفهماند که کمتر از ۱ ماه دیگر امتحانات نهایی ما آغاز میشود,همین تاریخ است که مرا بیم میدهد,مرا میترساند,ترسی که در پس چشمانش میتوان امید را دید وشاید اگر چشمانت ضعیف نباشد بتوانی آرزو را نیز رویت کنی.
و به راستی آرزو چیست؟
آیا تا به حال این سوال را از خود پرسیده ای؟آیا تا به حال از خود پرسیده ای که برای کدامین آرزو زندگی میکنی,درس میخوانی,نهایی میدهی و …؟
اگر پرسیده ای و برای آن جواب پیدا نکرده ای به فکر جواب آن مباش و ذهن خود را از این افکار بیهوده!!! تهی بدار,به زنگی دنیایی ات برس,قلمت را زمین بگذار و مارا دیوانه بخوان,همانطور که تمام عالم ما را با این نام میخوانند و چه بسا که آنها راست میگویند و ما دیوانگانی بیش نیستیم که میخواهیم بی عرضگی!!! های خود را با تن نازی قلممان جبران کنیم.و شاید حق با ماست و آنان دیوانگانند که زبان قلم را نمیفهمند. وفقط خدا یی میداند چه کسی داناست که خود داناست و با تکیه بر دانایی خویش قلم را آفرید.
حال اگر سوال فوق را از خود پرسیدی و جوابی نیز برای آن یافتی ما را نیز در جریان بگذار تا از این تناقض آرمان هایمان به در آییم.
و اگر تا به حال این سوال ذهنت را به خود مشغول نکرده میتوانی تمام مطالبی که تا به حال خوانده ای را “unistall” کرده و ما بقی آنان را نیز بهمشتی سبزی بفروشی!!!همانطور که بارها عاقلان یا دیوانگانی که صحبتشان را کردیم این نکته را به ما گوشزد کرده اند که تمام کاغذ پاره هایت را در یک دکان سبزی فروشی ببر و ببین مشتی سبزی به تو خواهد داد؟
آیا تا به حال از خود نپرسیده اند که سبزی فروش عاقل است یا دیوانه؟
ذکی!یک سوال کم بود حالا باید برای پاسخ دادن به دو سوال به سر و کله یکدیگر بزنیم,به قول بچه ها بیخیال!بحث اصلی رو بچسب!
آرزو چیست؟
مادرم برای مت آرزو دارد,او میگوید میخواهد خوشبختی مرا ببیند و پدرم نیز آرزو های خو را از این بنده دریغ نفرموده و موفقیت مرا از خداوند منمان خواستار است.
و حالا باید خوشبختی و موفقیت را نیز تعریف کرد و جالب این است که هر کس آن را به دید خود معنی میکند,پدرم به دید خود موفقیت مرا میخواهد و مادرم هم نیز به دید خود خوشبختی مرا.
و اگر من تمام این وازه ها را با دید دیوانه وار خویش معنا میکردم اکنون نه چشمان سیاه ترس را میدیدم و نه اید و آرزو را.
و هر کس وازه ها را به دید خود معنی میکند و اگر غیر از این بود …
اگر غیر از این بود زندگی من میتواتست در اتاقی و ما یملک آن خلاصه شود و ما یملک آن چیزی نبود جز یک قلم و چند تکه کاغذ و شاید هم پنجره ای نیمه باز…
شاید خوشبختی من زمانی بود که قطرات باران پنجره ی نیمه باز اتاقم را که دهان او هم به نشانه ی اعتراض از بی بارانی باز یا همان نیمه باز شده نوازش کند و شاید موفقیت من مادامی بود تمام کاغذ هایم سیاه شوند و آرزوی من این بو که سر بر زمین بگذارم و دمی بیاسایم و دیگر از این آسایش ابدی بر نیایم.
یا حق …
دعا
۱٫
ادعونی استجب لکم.
«بخوانید مرا تا اجابت کنم،شما را. «قرآن مجید
۲٫
من به هیچ وجه خدا را لمس نکردم.خدایی که لمس کردنی باشد که دیگر خدا نیست.اگر هر دعایی را هم اجابت کند،همین طور!همان جا بود که برای نخستین بار حدس زدم که عظمت دعا بیش از هر چیز در این امر نهفته است که به آن پاسخی داده نمیشود و زشتی سوداگری را به این مبادله راهی نیست.این را هم دریافتم که آموختن دعا،آموختن سکوت است؛و عشق فقط از جایی شروع میشود که دیگر هیچ انتظاری برای گرفتن هیچ چیز وجود نداشته باشد.
عشق تمرین نیایش است و نیایش تمرین سکوت.
«برگرفته از کتاب دژ،نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری»
۳٫
تا حالا شده چند سال متوالی از خدا یه چیزی بخواین،بعد بهتون نده؟! چه حسی پیدا میکنید؟
شنیدید میگن روز قیامت یه عده از آدم ها میگن ای کاش هیچ وقت دعاهامون تو دنیا اجابت نمیشد؟!
آخه اون روز میبینن افرادی که دعاهاشون در دنیا مستجاب نشده اون موقع دارن ده برابرش رو میگیرن و دعاهاشون به عنوان عمل صالح ذخیره شده؛و نتیجه ش رو میبینن.
احتمالا واسه همینه که خدا وند در سوره شرح،آیه های آخرش گفته:«پس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار،وبه سوی پروردگار خود همیشه متوجه و مشتاق باش.»
پس اگر یک زمانی دعاهاتون مستجاب نشد،تلاشتون نتیجه ای رو که میخواستید نداد،به خدا اعتماد کنید.شاید خدا میخواد ایمان و توجهتون بهش بیش تر بشه و احتمالا میخواد بیشتر از چیزی که خواستید بهتون بده.
پ.ن:حالا شاید ده برابرشو نداد،شاید بیشتر داد،شاید کمتر.
نو بهار!
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز تو درگل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
سال ۱۳۸۸ هم در حال پایان یافتن است،و سال جدید دو باره دارد به خانه هایمان قدم میگذارد.البته این بار رخت بهار بر تن نکرده،احتمالا لباس تابستان را از لباس بهار بیشتر دوست دارد.به هر حال من سال خوشی را آرزومندم.
با پایان یافتن این سال هم خوب است که خیلی چیزها را فراموش نکنیم.
چه خوب است یادمان باشد که سالها میگذرند و تمام میشوند.
یادمان باشد این نیز بگذرد
یادمان باشد که هرگز زحماتمان را به خاطر اشتباهات کوچک زیر پاهایمان له نکنیم.
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم.
یادمان باشد که هرگز آرزوهایمان را فراموش نکنیم.
و یادمان باشد که زندگی هنوز ادامه دارد و زندگی آزاد است.
آرزو میکنم در پایان این سال بدی از میانمان برود.آرزو مینکم در انتهای این سال خانه تکانی دل هم کرده باشیم.
آرزو میکنم امسال دیگر هنگام خواندن یا مقلب القلوب اشک حسرت روی دیدگانمان جاری نشود؛و من آرزو میکنم سالی پر از موفقیت را،سالی پر از مهربانی و دوستی را.و آرزو میکنم در سال جدید حال آسمان خوب شود و برایمان هم شعر برف بخواند،هم دوبیتی باران.
سال ۱۳۸۹ مبارک!
اینجا کجاست؟
منوی نویسنده ها
دیدگاه های جدید
- حسین مهدوی در ایدهآلگراطلبخواه
- رضا در قانون جذب
- رضا در قانون جذب
- faezesaei در راهنمایی فرزانگان ۱ تهران…
- زهرا.ج در راهنمایی فرزانگان ۱ تهران…
- پونه در قصه نخور….دولت بزرگه!
- پونه در ایدهآلگراطلبخواه
- پونه در راه بی برگشت
- سعیده در ایدهآلگراطلبخواه
- حسین مهدوی در ایدهآلگراطلبخواه