سمپاد چگونه سمپاد شد

سمپاد چه قبول کنیم الان سمپاد است یا ممپاد است یا اصلا وجود ندارد دست کم یک حس و یک معنی مشترک در بین تمام سمپادیها یا لااقل جامعه بزرگی است که خود را از عمق وجود سمپادی می دانند. شاید امروز در دهه 90 حرف زدن و سخن گفتن از سمپاد حتی بین برخی از سمپادی ها هم مسخره و بی اهمیت و احمقانه توصیف شود . شاید فکر کردن راجع به سمپاد و آرمان های سمپاد به گوشه ذهن بعضی سمپادی رفته باشد که گاه گداری چون آتش زیر خاکستر گر می گیرد . مثل من که امشب بار دیگر این آتش در فکرم شعله ور شد . راستش از زمانی که دانشگاه آمدم بیشتر یاد دبیرستان میکنم و یاد سمپاد . توی دانشگاه با سمپادی های گوناگونی از نقاط مختلف ایران آشنا شدم و تجربه های جالبی شنیدم از این واژه پر بسامد برای ما سمپادی ها .. شاید گاهی حتی غبطه می خورم کاش در مقطعی در تهران نبودم و در فلان سمپاد شهرستان درس می خواندم . زمانیکه می بینم فعالیت های جدید و خلاقانه و بامزه لزوما ربطی به امکانات مالی و جغرافیایی ندارد .. بیشتر به افراد مربوط می شود .. حالا چه می خواهم بگویم .. اینکه انگار این سمپاد که با تمام فراز و نشیب ها (و بیشتر هم نشیب ها) اگر امروز سمپاد است اگر سرمایه گذاران میلیاردی دبیرستان های غیرانتفاعی همیشه در آرزوی آن هستند با آدمها ساخته شده است یعنی اینکه ساختمان سمپاد در بلوار آفریقا و رییس آن اژه ای باشد تا یک اتاق در وزارت آموزش و ؟ فرق دارد قطعا اما آنچه در سراسر کشور بر سمپاد اثرکرده افراد بوده اند افرادی که در مقاطعی جوانی خود را وقف سمپاد کردند افرادی که دانش و منش والای خود را در اختیار ما دانش آموزان قرار دادند و این دبیران هر چند انگشت شمار در هر مدرسه ای بودند که علمدار تفکر سمپاد ماندند آنان که شاید به ما تست قلم چی یاد نداند اما فکر کردن و اندیشیدن و تجربه کردن و حتی اخلاق آموختند.. . ما دهه هفتادی ها سمپاد را دوست داریم دهه پنجاه و شصتی های پرانرژی ای در سمپاد آمدند و انرژی و وقت گذاشتند و با تمام ناملایمت ها لحظات زیبا را با ما رقم زدند … ما سمپادی شدیم چون 30 سال پیش مردی که با روابطش و با جایگاهش میتوانست مناصب مختلف حکومتی را یکی پس از دیگری طی کند اما 20 سال از مهم ترین بخش زندگی اش را صرف سمپاد کرد..

اما اکنون برای بزرگ کردن این طفل بیمار و رنجور سمپاد چقدر انگیزه داریم آیا ما هم حاضریم بخشی از وقتمان را برای سمپاد خرج کنیم مثل آنهایی که وقتی به سمپاد می آمدند حاضر بودند یک دهم جاهای دیگر حقوق بگیرند .. ما چقدر در جلوبردن سمپاد نقش بازی خواهیم کرد؟؟!

یارآن کمک “ـ”

به طرز فجیعی تو مدرسه فشار و استرس رومونه / برای ساده ترین آزمونا که در حد مدرسه ی عادیه  اینقدر تحت فشار مارو میزارن که هممون خراب میکنیم 🙁

درسمم خوبه و جز 5 شاگرد برتر مدرسه ام همیشه ، ولی از نظر روحی اصلا در وضع مناسبی نیستم و واقعا حس میکنم معنی زندگی رو نمیفهمم×

به علاوه وقتی که یک آزمونو بد میدم به شدت ناامید میشم و مدرسه هیچکاری با حالات روانی و روحیمون نداره

میخوام از رشته ی تجربی روانشناسی دانشگاه تهران بخونم ، به نظرتون با این وضع تحصیل تو سمپادو ادامه بدم ؟ یا وارده نمونه دولتی بشم

 

آموزش؟؟ پرورش؟!!

آری! فکر کنم همه میدانیم که آنچه داریم، هیج کدام نیست، که میتواند بهتر باشد، که لعنت بر باعث و بانی آن باد… . از بانی آن بگذریم، که واقعا چه انتظاری از آن زمان میتوان داشت؟ زمانی که سنگ بنای این “آموزش” و این “پرورش” را نهاده اند، مساله مردم چیز دیگری بوده است، و حق هم داشته اند! اصلا کاش آن موقع بیشتر به آن مساله شان فکر میکردند! ولی باعث آن… الان، هنوز… چرا اینگونه است؟!

سیستمی داریم، نه آموزش میدهد، نه میپروراند، و هست! این جایش چرا؟ چرا هست؟ چرا این همه روشن فکرمان، تحصیل کرده خارجمان، این همه “سمپادی” مان، هیچ کاری نکرده اند؟ مگر نمی شده؟

اصلا فرض کنید صبح از خواب بیدار شدیم، دیدیم دانشگاهمان درست شده، دبیرستان مان درست شده، کنکورمان نیست و نابود شده،… و اصلا فرض کنید “جایگزینی” برای آن گذاشته اند، درجه 1!

اولین واکنش را، “موسسات علمی” میدهند… نام کنکور را از تبلیغشان بر میدارند، جایش میزنند ” همان راه جدید و ایده آل ورود به دانشگاه”. پدر و مادر های مصلحت اندیش، میروند درآمد نداشته شان را دست این انگل های قدرتمند میدهند، و دانش آموزان در قالب جدیدی، با هم به همان شکل قدیم، رقابتی جانانه میکنند! از همان هایی که الان داریم…

خوب این که همان شد! فرقش در چه بود؟ فقط اسم! یک اسم عوض شد و والسلام! آنچه قرن هاست باید عوض شود، ماییم. مدام از این در به آن در میزنیم، رنج میبریم، حتی میمیریم، اما خدای ناکرده فکر نمیکنیم، که کاری است بس دشوار!

فرض کنید شما  و 5 نفر دیگر، در شهری کوچک، قصابی دارید. مردم هر روز از شما خرید میکنند، نه این که بدون گوشت بمیرند، ولی همه همینند! به دنیا آمده اند، همینگونه بوده، و آنان هم همینگونه خواهند بود! حالا یکی می آید توی شهر، و از مضرات گوشت میگوید. به مردم میگوید که بدون گوشت نمیمیرند، و میگوید که علم میگوید گیاه خواری بسیار بسیار سالم تر است، و هم ارزان تر. حالا شما، که تا دیروز رقیب هم بوده اید، دور هم جمع میشوید، پول های بسیارتان را روی هم میگذارید، سبیل داروغه را چرب میکنید، و میگویید سر این بجه را بکند زیر آب، و بگوید به جرم دروغ گویی، در ملا عام دارش بزنند… و همچنان به مردم گوشت می فروشید! به اسم قصابی تان، یک ” وقف عام” اضافه میکنید، و خدا برکت بدهد! دیگر که میگوید تغییر، که میگوید آموزش و پرورش؟!

مدت ها بود فکر نمیکردم، اعتراض نمیکردم، سرم به کار خودم بود، و همین “ببعی” بودم که آن ها میخواهند! وقتی وضع آموزش مان را فهیمدم، لمسش کردم، و دیدم که حق من این نیست، گفتم اگر بقیه میدانند، پس چرا اینگونه است؟ بعد وقتی برای اولین بار با کسی صحبت کردم… در عجب ماندم! نمیدانست، خوب نداند، اما نمیخواست بداند؛ چراکه نباید بداند! اگر بداند، دیگر چگونه میخواهد فرزندش را نصیحت کند که درس بخواند؟ همانطور که گفته اند: آنچه از دل برآید، بر دل نشیند! اگر او از ته ته دلش نگوید که “بچه، درس بخوان”، که نمیخواند! که “ببعی” ناز و سفیدش، “گوسفندی” مثل خودش نمیشود!

این هم از مردم! دیگر که می ماند؟ کیست که نه مردم است، نه ناشر کتب کمک درسی، و نه دولت؟ ما! ما دانش آموزان! همان به ظن دیگران، “ببعی” های عزیز، جوانان غیور، و آینده سازان مطیع! تغییر میخواهید؟ کار خودتان است!

اما متاسفم که باید بگویم، این تغییر برای خودتان رخ نخواهد داد! بلی! اگر میخواهید این چرخه بالا، تکرار نشود، “ببعی” های نسل خودتان، “گوسفندان” آینده را آگاه کنید! حداقل بدانند که ارزش، آن چیزی  که داریم برایش وقتمان را میگذاریم نیست! بدانند که همه نباید آن هم به هر قیمتی وارد دانشگاه بشوند. بدانند که ما ارزش مان خیلی خیلی بیش از آن چیزیست که هست! شاید فرزند خودشان، یا نه، نوه شان، راه آن ها را نرود!

شاید روزی به جای اراجیف، علم بر سر کلاس های درس مان بیاید. حق معلم را بدهند، تفاوت هارا به جای از بین بردن، ارج نهند؛ و بفهمند که آموزش، برای دانش آموز است، و آینده اش. شاید، یا بگویم امیدوارم، که روزی، آن چه الان مرا میگریاند، نباشد، و نسل های آینده مان، دلیل قانع کننده ای برای بودن و به پیش بردن داشته باشند.

 

 

پ.ن: “گوسفند” آن است که گفته اند:

…Harmlessly passing your time in the grassland away

 

گناه ما چیه؟؟!!!

من توی مدارس استعداد های درخشان یکی از شهرستان های تقریبا محروم توی استان خراسان جنوبی درس میخونم.

بعضی وقتا حس میکنم من و چند تا از بچه های مدرسمون داریم اینجا یعنی توی مدرسمون با این امکانات کم و سطح پایین آموزشی داریم تلف میشیم!

مثلا یه معلم ریاضی داشتیم درحد 20!یعنی من عاشقش بودم چون مسائلی که باما کار می کرد،من که کلاس هفتمم و میرم هشتم میتونستم باهاشون مقابله کنم با خواهرم که در مدرسه ی فرزانگان داره پیش ریاضی میخونه!

ولی متاسفانه امسال به دلیل اعتراض اولیای دانش آموزان(که البته همون دانش آموزان تنبلن) رفته یه مدرسه ی دیگه:(

بعد از شنیدن این خبر میخواستم گریه کنم…اون معلمی که عاشقانه ریاضی درس میداد و ما رو عاشق ریاضی کرده بود دیگه سر کلاس ما نمیاد…

آخه ما چه گناهی کردیم که باید با آتیش دیگران بسوزیم…..

سال دیگه هم یه معلم ریاضی داریم که کتاب عادی رو نمیتونه درس بده چه برسه به کتاب سمپاد،اصلا هم از اون همه مطلب خارج از این دو کتاب که معلم قبلیمون میگفت خبری نیست…

نقل و انتقالات میان مدارس سمپاد !

سلام به همه دوستان ،

آرزو دارم روزه ها و عبادت هاتون در ماه مبارک مورد عنایت خدا قرار بگیره . با رسیدن این موقع از سال درخواست های انتقالی دانش آموزان از همه ی مراکز سمپاد به مرکزهای مجهز تر و قوی تر شروع می شه ، به این خاطر که در هر شهر و شهرستانی معمولاَ تعداد معدودی مرکز پیشرفته با معیار های استعدادهای درخشان وجود داره که بیشتر المپیادی ها و رتبه های خوب کنکوری توی اون مشغول به تحصیل اند . راستی شما از مدرسه خودتون راضی هستید؟ شما تابحال فرم انتقالی رو پر کردید؟ و آیا تا الان پشیمون نشدید؟ اگه تجربه انتقالی گرفتن رو داشتید یا اطلاعاتی درباره انتقالی گرفتن دارید یا نظری درباره علت و انگیزه های انتقالی دارید خوشحال می شم اعلام کنید.

 

:(

الان خیلی احساس ناراحتی میکنم
تمام دوستای نزیدکم واسه المپیاد خونده بودن و قبول شدن
از قبول شدن اونا نارحت نیستم
از اینکه خودم نخوندم ناراحتم
اعتماد به نفسمو از دست دادم
واسه این نخوندم که هیچ علاقه ای به المپیاد و طلا و نقره و خرخونی هاش نداشتم
ولی وقتی دادمش فهمیدم اگه میخوندی اسون بوده
باخودم فکرمیکردم احتمال قبولیش خیلی پایینه و من همون تلاشو میذارم روی کنکور که سودش بیشتره
هرچند که مرحله ی دوم سرتاپا با اول فرق داره
مهم نیست
فقط دوست داشتم اسم منم پیش دوستام بود
فقط دوست داشتم حس میکردم که اونقدرها هم از بقیه عقب نیستم.
می فهمین چی میگم؟
اه خدایا ولش کن
از این کیبرده خیلی خوشم میاد
راحت باهاش میشه نوشت!!!!!!!