کنکور و عدالتی که نیست !

1. ذات کنکور

آیا یک آزمون 4 ساعته معیار مناسب و خوبی برای ارزشیابی میزان دانش و توانایی تحصیلی افراد است؟ یک لحظه از دیدگاه ایرانی خود فاصله بگیرید و سعی کنید خودتون رو جای یک فرد خارجی تصور کنید و ببینید آیا واقعا اینگونه است؟ چندهزار صفحه مطالب کتاب درسی را در 4 ساعت باید امتحان بدهید. شما هم در این 4 ساعت باید آمادگی فیزیکی داشته باشید و هم آمادگی ذهنی. نباید استرس داشته باشید و باید بتوانید زمان را مدیریت کنید و تمام آموخته هاتون طی 4 سال یادتون بیاد. آیا انتظار چنین چیزی از یک دانش آموز دبیرستانی مسخره نیست؟ توانایی کنترل استرس و مدیریت زمان در این حد ، دیگر در کجای زندگی به کار می آید؟ اصلا این دو مهارت جزو مهارت های تحصیلی به حساب می آیند؟

متداول ترین توجیه برای وجود کنکور این است که « کنکور عادلانه ترین روش ممکن است ». اما آیا این توجیه برای فرار مسئولین از زیربار مسئولیت مناسب است؟ آیا همین کنکور رو نمیشه به روش های بهتری برگزار کرد؟ چرا مثلا به جای یک مرحله ای بودن ، کنکور در 4 مرحله برگزار نشود تا فشار درسی بر دانش آموزان کمتر شود و فرصت جبران برای دانش آموز در مرحله های مختلف فراهم باشد؟ چرا با تغییراتی کوچک در نحوه برگزاری ، این آزمون بهینه تر نشود و ضریب خطای آن کاهش نیابد؟

2. شیوه گزینش

بیچاره کنکور شده است مسئول جبران مشکلات اقتصادی ، اختلاف طبقاتی ، بیکاری ، کمبود خوابگاه ، ترافیک تهران ، جانبازی پدر کنکوری ها و … .

چرا 40 درصد یک رشته باید از سهمیه رزمندگان باشد؟ اگر کسی برای کشور تلاش کرده است و از آن محافظت کرده است در سال های گذشته ، چرا به جای کمک های مالی و معیشتی ، عرصه علم را مسئول جبران آن قرار داده اید؟ جنگ در سال 67 به اتمام رسیده است و اکنون سال 90 است ! بعد از 23 سال ، 40 درصد یک رشته باید متعلق به رزمندگان باشد؟ فکر نمیکنید 40 درصد عدد بسیار بزرگی است؟

سهمیه بومی گزینی هم واقعا از آن موارد جالب در این مورد است. آن طور که در دفترچه انتخاب رشته ذکر شده است ، سهمیه بومی گزینی برای رفع مشکلات معیشتی دانشجویان در نظر گرفته شده است. سوال اینجاست که کسی که ساکن زاهدان است چه گناهی کرده است که باید شانس کمتری در انتخاب شدن برای رشته های تهران داشته باشد؟ آیا برای اصلاح ابرو ، باید چشم کور شود؟

نکته جالب تر در سهمیه بندی جنسیتی ظرفیت رشته هاست. چرا باید بین دختر و پسر فرق قائل شد؟ اینکه پسرها نمی توانند به اندازه دخترها موفق باشند ، تقصیر دخترهاست؟ ( بخوانید از بی عدالتی تا مرگ زودهنگام را )

 

متاسفانه باید گفت روش های مدیریتی که برای مدیریت جامعه در نظر گرفته شده است دقیقا عین بی عدالتی است و در جامعه اسلامی کسی حق ندارد به بهانه حل مشکلات ، عدالت و حق را زیر پا بگذارد.

آیا واقعا الناس علی دین ملوکهم؟

مرحوم جعفر شهری در جلد ششم کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» چنین نوشته است (نقل به مضمون):

ناصرالدین شاه : فردی هوس‌ران و خوش‌گذران بود. به تبع او همه دربار و مردم و حتی گداگرسنه‌ها دارای حرمسرا و هوس‌ران شده بودند.

مظفرالدین شاه : فردی شل‌و‌ول و بی‌حال و بی‌حوصله و همجنس‌باز بود. همه تنبل و بی‌حال شدند.

محمدعلی شاه : فردی خشن و تندخو بود. همه تندخو و خشن شدند.

احمدشاه : بی‌اراده و هوس ران بود. همه سرگردان و بی‌تصمیم و بی‌بند و لاابالی شدند.

رضاشاه: پرکار و فعال و پرجنب‌وجوش و بی‌توجه به هوس‌رانی. همه فعال و کاری شدند.

محمدرضا شاه: خوش‌لباس و متظاهر و حریص و پول ‌جمع‌کن و ورزش‌دوست. همه شیک‌پوش و ورزش‌دوست شدند.

وقتی جامعه‌ای مصداق عینی «الناس علی دین ملوکهم» باشه در نهایت به همان جایی می‌رسه که ما رسیدیم. قبلانا این ملوک یک نفر بود٬ حالا رفته رفته بیشتر شده. چنین جامعه‌ای کاملا وابسته به اینه که اون بالایی چی تصمیم می‌گیره. میخواد انقلاب بشه میخواد انقلاب نشه٬ مردم عوض بشو نیستند مگر اینکه اون بالایی عوض بشه. چنین ملتی بیشتر به جای فکر تابع جو هستند. حالا اون کتاب خیلی بدتر نوشته. من کمی متعادلش کردم تا مناسب اینجا باشه.

پیشفرض‌های ذهنی

با کلمه بُنداشت آشنا هستید؟ راستش منم تابه حال این کلمه رو نشنیده بودم. این کلمه معادل فارسی «اصل» ـه. در دنیای ریاضیات، فیزیک و منطق، اصل به گزاره‌ای گفته میشه که بدون اثبات پذیرفته میشه و سایر گزاره‌ها بر پایه این اصل‌ها استخراج میشن. مثلا یادتونه تو راهنمایی می‌گفتن از هر دو نقطه فقط یک خط میگذره؟ این یک اصله و اثباتی براش وجود نداره.

از اونجایی که بشر حال و حوصله تفکر رو نداره و کسب مقداری روزی حلال (شاید هم حرام) براش از همه‌چیز واجب‌تره٬ فرصتی پیش نمیاد که بشینه فکر کنه و دنبال اثبات بگرده و یا حتی بپرسه! برای همین خیلی از قضیه‌ها رو به عنوان یک اصل قبول میکنه و تمام. تا اینجاش حق رو به اون فرد میدیم که بالاخره باید زندگی بکنه! اما نکته وقتی جالب میشه که طرف پاش رو از علمای اثبات‌کننده هم فراتر میگذاره و میشه مدافع سرسخت و مبلغ بی‌چون‌و‌چرا !

اینجاست که میخوای سرش دادبزنی که آقا ! بشین سرجات. شما که هیچی بارت نیست چی میگی؟

اما برخی بشرها که کمی سلول های خاکستری مغزشون کار می‌کنه٬ میرن دنبال اثبات برخی از این قضیه‌ها. حداقل دمشون گرم یک ناخنکی میزنن به اصول و حرفی واسه گفتن دارن. حالا تمام این‌ها رو هم شما دیدین و هم من. پس بهتره خودگویی و خوددانی رو تموم کنیم و بریم سر اصل مطلب.

تاحالا دقت کردین چندتا اصل توی زندگیتون بی‌چون‌و‌چرا قبول کردین؟ از اثبات وجود خدا گرفته تا اصول ریاضی و هندسه و همین جوری ادامه بده تا میرسی به مسائل سیاسی. بهتر نیست گاهی اوقات یک بازنگری اساسی داشته باشیم در مورد پیش فرض‌های ذهنی خودمون؟ وقتی از فکر و اندیشه‌ای دفاع می کنی یا حتی فقط قبولش کردی٬ گاهی اوقات با خودت فکر کن که آیا این درسته یا نه؟ به قول یکی از سیاستمدارن بزرگ٬ وحی منزل که نیست.

برای تقویت ایمان گاهی اوقات باید اثبات خدا رو از اول نوشت !

به اشتراک گذاشتن

به اشتراک گذاشتن داشته ها ، می تونه یکی از بهترین خصلت های مردم یک جامعه باشه. این داشته ها می تونه پول ، خونه ، وسیله خاص ، کتاب ، مقاله یا حتی قالب یک وبلاگ باشه. اون چیزی که من شخصا تو این جامعه دیدم این بوده که میزان به اشتراک گذاشتن مردم سال به سال کمتر شده. مردم حریص تر شدن و کمتر علاقه دارن دیگران رو در کارها شریک کنند. این هم می تونه دلایل مختلفی داشته باشه. دلایلی مثل سواستفاده دیگران و انحصارطلبی و …

– من مقداری پول دارم ، میخوام اون رو در یک کاری سرمایه گذاری کنم ، میدم دست بهترین دوستم و اون دوستم پول رو بالا میکشه و میره ؛ یا حتی اگر بالا نکشه ، یک بلایی سرش میاره که دیگه پولی باقی نمی مونه.

– من یک کتاب دارم. کتاب رو میدم به دوستم. بعد یک ماه، یک کتاب تحویل میگیرم که اصلا شبیه کتاب نیست!

– من یک قالب وبلاگ می سازم یا ترجمه می کنم. توی اینترنت آنلاین منتشرش می کنم و بعد مدتی میبینم  وبلاگی قالب من رو بدون کپی رایت ، به اسم خودش منتشر میکنه.

تمامی این ها باعث میشه که سطح به اشتراک گذاشتن ، پایین بیاد. یک فرهنگ ایجاد میشه و به نوعی مردم از به اشتراک گذاشتن فرار می کنن. در نهایت کار به جایی میرسه که وزیر به جامعه علمی کشور میگه که داشته هاتون رو به دیگران ندید !

بر خلاف فضای جامعه حقیقی ، در جامعه مجازی وب روندی برعکس شکل گرفته. در سال های اخیر با ظهور پدیده ی OpenSource مردم روز به روز بیشتر تشویق میشن برای به اشتراک گذاشتن. چیزهایی مثل گوگل ریدر ، به نوعی روحیه ای در مردم به وجود میارن که مردم بیشتر به سمت به اشتراک گذاشتن پیش برن.

چیزی که قابل بحثه ، اینه که آیا جامعه حقیقی ما نیاز به sharing داره؟ چطور میشه چنین روحیه ای رو در مردم بالا برد؟

ویژه نامه کنکوری ها – 2

دین و زندگی : این درس واقعا درس خفنیه. فکر کنم بیشترین نوسانات درصدی آزمون ها ، متعلق به این درسه. درسی که شما فقط وقتی درکش می کنید که به شیوه کنکوری بخونید.

بیش ترین نقش در این درس متعلق به آیات است. متداول ترین سوال اینه که فلان آیه چه مفهومی داره ، متعلق به کدوم نکته هست ؛ کجا بهش اشاره شده ؟ یا برعکس.

شدیدترین توصیه من به شما اینه که آیات رو تا حدودی حفظ کنید و دقیقا بدونید که کدام آیه متعلق به کدام قسمت کدام درس است. این شاید در نگاه اول خیلی سخت به نظر برسه. اما چندان سخت نیست. شما 365 روز وقت دارید و میتونید به بهترین شکل این آیات رو حفظ کنید و بدونید کدوم قسمت مربوط به کدوم آیه است. فقط باید مستمر بخونید. یک جا خوندن فایده نداره. کم کم بخونید ولی مستمر بخونید. رشته درس از دستتون نباید در بره.

توی سوالات همیشه آیه رو به طور کامل نمی نویسن براتون. یک تیکه می نویسن و بعدش سه نقطه میگذارند. سوالی هم که می پرسند ممکنه مربوط به قسمت حذف شده باشه. مثلا یک آیه هست در مورد خردمندان . قسمتی از آیه توصیف این افراده و قسمت دیگه از اینها نام میبره. طراح سوال اون قسمت توصیف رو میاره توی سوال و بعدش میگه این توصیه چه کسانی هست؟ بعدش هم چهار تا گزینه میده مثل یعقلون ، یعملون ، اولی الباب ، یتفکرون. حالا شما هی نگاه میکنی میگی خدایا این توصیف به همه اینها میخوره. جواب چی میشه؟ اینجاست که باید آیه رو حفظ بود.

روش من برای حفظ برخی آیات شاید براتون جالب باشه. من شروع کردم از اول کتاب آیات رو یکی یکی نوشتن روی روی تخته. اول می نوشتم بعد نگاش میکردم حفظش میکردم. بعد پاکش میکردم دوباره خودم از حفظ می نوشتم. بعد با دست چپم می نوشتم. بعدش چشمام رو می بستم و با دست راست می نوشتم دوباره. در نهایت هم با چشم بسته و دست چپ می نوشتم.

ویژگی دیگه تست های دین و زندگی اینه که ادبیات مزخرفی توش به کار رفته. یک عبارت رو ساده رو چنان قلمبه می کنند که ذهن نمی کشه. رایج ترین کارشون اینه که به جای اینکه بپرسن فلان آیه چه مفهومی داره ، میگن از فلان آیه کدام مفهوم مستفاد میگردد؟ مفهوم میگردد؟ برای حل این مشکل بهتره تست بزنید تا شیوه کار دستتون بیاد.

اگر بخواهید از کتاب وزارتی صرفا استفاده کنید ، خیلی سخت میشه براتون. چون باید شدیدا قدرت تفکیک داشته باشید و بتونید قسمت های مختلف متن رو از هم جدا کنید و به جاهای مربوط متصل کنید. بهتره برین سراغ یک کتاب که اینکار رو براتون انجام بده. ما دین و زندگی جامع همگامان رو می خوندیم و نتیجه هم می داد اکثرا. این کتاب متن رو پاره پاره کرده و به تفکیک همه چیز جمله به جمله جدا کرده و با استفاده از پیکان و وکروشه و … متن رو موشکافی کرده. خوندن هر صفحه از این کتاب کلی طول می کشه. چون ابعاد مختلف جمله ها براتون آشکار میشه و شما باید بلد بشی.

این بود نظر شخصی من !

ویژه نامه کنکوری ها – 1

خیلی از خوانندگان اینجا امتحانات نهایی رو تموم کردند و به پیش دانشگاهی رسیدند. برای همین از این به بعد به تدریج طی مراحل مختلف توضیحاتی رو مینویسم که ان شالله کنکوری ها موفق تر بشن.

حالت های مدرسه:

1.اگر  تابستان کلاس تشکیل می شود با مدرسه هماهنگ باشید و برنامه های خودتون رو براساس برنامه مدرسه تنظیم کنید و سعی کنید با موسسات دیگه برنامه تنظیم نکنید.

2.اگر  تابستان کلاس تشکیل نمی شود ، به مدرسه درخواست بدین کلاس تشکیل بشه برای پیش. اگر قبول نکردند یا نشد ، سریعا باید خودتون برنامه ریزی کنید. بهترین کار برای شما خوندن و تست زدن سال های دوم و سوم است.

فرصت های شما:

1. تابستان : جایی که کمتر کسی درس رو جدی میگیره و میخونه. اینجا بهترین فرصت برای دورخیزه و کسانی که از این مرحله شروع کنند به درس خوندن واقعی خیلی جلو میافتن.

2. پیش یک : عده ی بیشتری درس رو جدی میگیرند

3. پیش دو : عده ای متوجه وضعیت خودشون میشن و شروع میکنند به جدی شدن.

4. عید و بهار : آخرین فرصت جبران برای شما عیده. اگر سه فصل قبل رو درس نخونده باشید ، آخرین فرصت جبرانتون عیده. توصیه میکنم اصلا روش حساب نکنید چون اونقدر کار میریزه سرتون که نمی تونید فکرشم بکنید.

آزمون ها

منی که چندین موسسه رو امتحان کردم ، موسسات تعاونی سنجش و گزینه دو رو توصیه می کنم. قلم چی فقط تبلیغات میکنه وگرنه خیلی چیز ضعیفیه.

کتاب ها

معمولا خیلی کتاب ها پیشنهاد میشه . لیست زیر کتاب هایی هستند که اکثرا بچه های علامه حلی استفاده می کنند:

توصیه  ویژه در مورد کتاب ها : به هیچ وجه کتاب های زیادی نخرید. همین کتاب هایی که من گفتم رو بخرید و تست هاش رو شروع کنید به زدن. اگر کتاب های خیلی زیادی بخرید ، می مونه رو دستتون و وقتی ببینیدشون هی به ذهنتون میبرسه که من کی قراره این همه تست بزنم و کلی عذاب می کشید.

ساعات مطالعه مطلوب

مشاورها اکثرا میگن روزهای مدرسه باید 5 ساعت درس بخونید و روزهای تعطیل 10-12 ساعت. این برای بچه های خیلی زرنگه چون این همه ساعت درس خوندن واقعا پدر آدم رو درمیاره. شما روزهای مدرسه 4 ساعت درس بخونی و روزهای تعطیل 8 ساعت ، خیلی کار بزرگی کردی. البته هرچی نزدیک تر میشی به کنکور این مقدار افزایش پیدا میکنه.

شاگرد آخر مدرسه هستین؟

به هیچ وجه نگران نباشید. شما در طول یک سال می تونید به بهترین رتبه ها برسید. اصلا مهم نیست که تاحالا حتی یک کلمه هم درس نخونده باشید.

برای پرسیدن سوالات خود از طریق کامنت های اینجا یا فروم اقدام کنید. اگر هم توضیح خاصی می خواهید ، کامنت بگذارید تا توی پست بعدی توضیح داده بشه.