Archive for فوریه, 2009

سمپادیا 88

نویسنده : مطهری و بذرکار
سال 87 سالی بود که خیلی ها اومدن توی فروم که از بین اونها بعضی ها اینجا فعال موندن و به رشد سایت کمک کردن. این تاپیک نگاهش به آیندست! یعنی ما می خوایم بدونیم توی این سالی که داره تموم می شه و شما ها توی سایت بودین، چه مشکلات [...]

اسفند هاي دلگير

مي رسد بهار
تو كمي نفس بكش
من هميشه عاشق تو ، و گل تو بوده ام

آفرين آفرينش…

نگاهباني،گراميداشت طبيعت و زيست بوم،جامعه اي آرام،آزاد و شاد،در گذر هزاران سال همواره براي ايرانيان وظيفه اي بزرگ و مقدس دانسته ميشده است.بسياري از آيينها ،جشنهاي ايراني و رقصهاي فولكور گذشته از باورهاي ديني و اساطيري از پديده هاي طبيعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده كه همگي در جهت حفظ و پاسداشت و [...]

در – بَند

او
دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمک ش کرد.
دل، زنجیر شد، زن، زنجیر شد. دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری!
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.
امتحان آدم همین جا بود. [...]

پسرک ، توپ و دنیا

پسرک کفشهای کتونی اش را پایش می کند. ( کتونی ها کمی گلی ، فرسوده شده و مناسب برای فوتبال خیابانی )

توپ چل تیکه اش را می زند زیر بغل و با شور در خانه را باز می کند. ( توپ چل تیکه ی آبی خوشرنگ و خوشگل ، که پدر بخاطر معدل 20اش [...]

پشت دیوار بلند سن

کارگردان,
پشت دیوار بلند سن نشسته
                                       می دهد فرمان
یک یک آدم ها
با سفارش های او در صفحه ی خاطر
با اشارت های دستانش
                                     به روی صحنه می آیند
 می گویند ,می خندند
پاره ای دست گروهی را
                                     با زنجیر می بندند
 آنکه غالب
و آنکه مغلوب است
بازیش خوب است
 ای تماشاگر!
ای زدید صحنه ای خرسند
وزنگاه پرده ای غمگین
خنده ها و گریه ها 
 وعده ها و [...]